دلگرم
امروز: چهارشنبه, ۱۰ آذر ۱۴۰۰ برابر با ۲۵ ربيع الآخر ۱۴۴۳ قمری و ۰۱ دسامبر ۲۰۲۱ میلادی
آموزش کامل درس سیزدهم فارسی دهم | گرد آفرید
2
زمان مطالعه: 17 دقیقه
در این پست از مجله دلگرم درس سیزدهم فارسی دهم ( گرد آفرید ) را بطور کامل آموزش خواهیم داد . با ما تا آخر این صفحه همراه باشید .

آموزش کامل درس سیزدهم فارسی دهم | گرد آفرید

گُردآفرید، پهلوان شیرزن حماسۀ ملّی ایران، دختر گُژدَهَم است. گردآفریدِ دلاور با اینکه در داستان رستم و سهراب شاهنامه حضوری کوتاه دارد، بسیار برجسته و یکی از گیراترین زنان شاهنامه است. در رهسپاری سهراب از توران به سوی ایران، هنگامی که وی در جست‌وجوی پدرش، رستم است، با او آشنا می‌شویم. در مرز توران و ایران، دژی به نام سپید دژ است. گُژدَهَم که یک ایرانی سالخورده است، بر آن دژ فرمان می‌راند و همواره در برابر دشمن، پایداری سرسختانه‌ای می‌ورزد و با این کار، دل همۀ ایرانیان را به آن دژ امیدوار می‌سازد. سهراب ناچار است پیش از درآمدن به خاک ایران از این دژ بگذرد. در نبرد میان سهراب و هُجیر، فرمانده دژ، سهراب بر او پیروز می‌شود. سهراب، نخست می‌خواهد او را بکشد، اما او را اسیر کرده، راهی سپاه خود می‌کند. آگاهی از این رویداد، دژنشینان را سراسیمه می‌سازد، اما گردآفرید این واقعه را مایۀ ننگ می‌داند و برمی‌آشوبد و خود به نبرد او می‌رود. سهراب برای رویارویی آن شیرزن به رزمگاه درمی‌آید و نبرد میان آن دو در می‌گیرد:

چو آگاه شد دخترِ گُژدَهَم

که سالارِ آن انجمن، گشت کم

هنگامی که گُرد آفرید آگاه شد که سردار آن سپاه اسیر شد، (فرمانده ندارد).
آرایه: کنایه (کم گشتن: از بین رفتن)

زنی بود بَر سانِ گُردی سوار

همیشه به جنگ اندرون، نامدار

زنی مانند یک پهلوان سوارکار که در جنگ کردن معروف و نام آور بود.
آرایه: تشبیه (زن به پهلوان سوار کار)

کجا نام او بود «گُردآفرید»

زمانه ز مادر، چنین نآورید

نام این پهلوان زن، گُرد آفرید بود. روزگار چنین پهلوان زنی به خود ندیده بود.

چنان ننگش آمد ز کارِ هُجیر

که شد لاله رنگش به کردارِ قیر
آن‌چنان از اسارت هجیر شرمگین شد که رنگ صورتش مثل قیر سیاه گشت.
آرایه: تشبیه (رنگ صورت به مانند قیر)

بپوشید دِرعِ سوارانِ جنگ

نبود اندر آن کار، جای درنگ

سواران جنگی زره را بر تن کردند، در جنگ با دشمن هیچ تأخیری جایز نبود.

فرود آمد از دژ به کردار شیر

کمر بر میان، بادپایی به زیر

گردآفرید همچون شیری از بالای قلعه به پایین آمد. کمربند خود را بسته و آمادۀ نبرد، بر اسبی چابک سوار شد.
آرایه: تشبیه (گرد آفرید به شیر) - کنایه (کمر بر میان: آماده) - استعاره (بادپا از اسب)

به پیش سپاه اندر آمد چو گرد

چو رعدِ خروشان یکی وَیَله کرد

به سرعت به نزد سپاه رفت و همچون رعد و برقی خشمگین فریاد زد.
آرایه: تشبیه (گردآ‏رید به گَرد و رعد) - جناس ناقص (کرد و گَرد)

که گُردان کدام‌اند و جنگ آوران

دلیران و کارآزموده سران

من تنها خداوند یکتا را می‌پرستم حتی اگر با شمشیر ستم گردن مرا بزنی.
آرایه: مراعات نظیر (گُردان، جنگ‌آوران، دلیران، سران)

چو سهراب شیر اوژن، او را بدید

بخندید و لب را به دندان گزید

هنگامی که سهراب شیرافکن او را دید خندید و با حالت تمسخر لب‌هایش را به دندان گرفت.
آرایه: تشبه (سهراب به شیر)

بیامد دمان پیش گُردآفرید

چو دُختِ کمند افگن او را بدید،

کمان را به زه کرد و بگشاد بر

نَبُد مرغ را پیش تیرش گذر

سهراب به سرعت به نزد گُرد آفرید رفت. هنگامی که گُرد آفرید کمند افکن او را دید، کمان را آماده کرد و شروع به تیراندازی کرد؛ تیرهایی که هیچ پرنده‌ای از دست او نمی‌توانست فرار کند.
آرایه: کنایه (نَبُد مرغ را پیش تیرش گذر: بسیار در تیراندازی ماهر بود.)

به سهراب بر، تیرباران گرفت

چپ و راست، جنگ سواران گرفت

گُردآفرید به سمت سهراب تیراندازی کرد و از هر طرف با تیر به جنگ با او پرداخت.
آرایه: تضاد (چپ و راست) - مجاز (چپ و راست از همه طرف)

نگه کرد سهراب و آمدش ننگ

بر آشفت و تیز اندر آمد به جنگ

سهراب به او نگاهی کرد و از این کار او احساس ننگ گرد، خشمگین شد و سریع به جنگ با او شتافت.
آرایه: جناس ناقص (جنگ و ننگ)

چو سهراب را دید گُردآفرید

که بر سانِ آتش همی بر دمید

سر نیزه را سوی سهراب کرد

عنان و سنان را پُر از تاب کرد

گردآفرید هنگامی که دید سهراب همچون آتش، دمنده و خشمگین است، نیزۀ خود را به طرف سهراب گرفت و آماده نبرد شد.
آرایه: تشبیه (سهراب چون آتش) - واج آرایی (صامت «س») - کنایه (مصراع آخر: آماده جنگ شدن) - جناس ناقص (عنان و سنان) - مراعات نظیر (نیزه، سنان)

برآشفت سهراب و شد چون پلنگ

چو بَد خواهِ او چاره گر بُد به جنگ

سهراب همچون پلنگی خشمگین آماده پیکار شد زیرا دید که دشمن او در جنگ ماهر و حیله‌گر است.
آرایه: تشبیه: (سهراب به پلنگ)

بزد بر کمربندِ گُردآفرید

زِرِه بر برش، یک به یک، بَر درید

نیزه‌اش را بر کمربند او زد و تمام زره را بر تن گُرد آفرید پاره کرد.

چو بر زین بپیچید گُرد آفرید

یکی تیغ تیز از میان برکشید

هنگامی که گردآفرید بر اثر ضربه سهراب بر روی زین به تکان افتاد، به سرعت شمشیرش را از کمرش بیرون آورد.
آرایه: مراعات نظیر (زین، تیغ)

بزد نیزه او را به دو نیم کرد

نشست از برِ اسپ و برخاست گرد

با ضربه‌ای محکم نیزۀ او را به دو قسمت تقسیم کرد. دوباره بر اسبش سوار شد و از حرکت اسب گرد و غباری به آسمان رفت.
آرایه: جناس ناقص (کرد، گرد) - کنایه (برخاست گرد: سرعت حرکت اسب)

به آورد با او بسنده نبود

بپیچید ازو روی و برگاشت زود

گرد آفرید در میدان جنگ توانایی مقابله با سهراب را نداشت، از او روی برگرداند و به سرعت برگشت.

سپهبد، عنان، اژدها را سپُرد

به خشم از جهان، روشنایی ببرد

سهراب اختیار خود را به دست اسبش داد و با خشم خود همه را ترساند.
آرایه: استعاره (اژدها از اسب) - کنایه (عنان را سپردن: اختیار را به دست کسی دادن، روشنایی از جهان بردن: ترساندن) - اغراق (مصراع دوم)

چو آمد خروشان به تنگ اندرش

بجنبید و برداشت خُود از سرش

هنگامی که با فریاد به نزدیک گردآفرید رسید، با یک حرکت کلاه خود را از سر او برداشت.

رها شد ز بندِ زره موی اوی

درفشان چو خورشید شد، روی اوی

موهای گردآفرید از زیر زره بیرون آمد و صورت چون خورشید او نمایان شد.
آرایه: تشبیه (روی او به خورشید) - جناس ناقص (موی و روی)

بدانست سهراب، کاو دخترست

سر و موی او از درِ افسرست

سهراب فهمید که او دختر است و وضع ظاهری او نشان می‌دهد که او فرد بزرگی است.
آرایه: مجاز (سر و مو از وجود او)

شگفت آمدش: گفت از ایران سپاه

چنین دختر آید به آوردگاه؟!

تعجب کرد و گفت آیا از سپاه ایران باید چنین دختری به میدان جنگ بیاید؟
آرایه: مراعات نظیر (سپاه، آوردگاه)

ز فتراک بگشود پیچان کمند

بینداخت و آمد میانش به بند

او از ترک‌بند خود ریسمان پر پیچ را باز کرد، حلقه کرد و آن را به سوی گردآفرید انداخت و کمرش به بند گرفتار شد.
آرایه: به بند آمدن: کنایه از گرفتار شدن

بدو گفت کز من رهایی مجوی

چرا جنگ جویی، و ای ماه روی؟

به گرد آفرید گفت که از دست من خلاص نخواهی شد. زیبارویی چون تو، چرا باید در میدان جنگ باشد؟
آرایه: تشبیه (رو به ماه)

نیامد به دامم به سانِ تو گور

ز چنگم رهایی نیابی، مشور

تاکنون شکاری چون تو به دامم نیفتاده است. از دستانم نمی‌توانی فرار کنی، پس فریاد نزن. (تلاش بیهوده نکن)
آرایه: تشبیه (تو مانند گور) - مجاز (چنگ از دست)

بدانست کاویخت گُرد آفرید

مر آن را جز از چاره درمان ندید

گردآفرید فهمید که اسیر شده و برای رهایی چاره‌ای جز نیرنگ و فریب ندارد.

بدو روی بنمود و گفت: «ای دلیر

میان دلیران به کردار شیر،

دو لشکر، نظاره برین جنگ ما

برین گرز و شمشیر و آهنگ ما

کنون من گشایم چنین روی و موی

سپاه تو گردد پُر از گفت و گوی

که با دختری او به دشت نبرد

بدین سان به ابر اندر آورد گرد

کنون لشکر و دژ به فرمان توست

نباید بر این آشتی، جنگ جُست»

گردآفرید صورت خود را به او نشان داد و گفت ای پهلوان و ای کسی که در میان دلیران مانند شیر هستی. هر دو لشکر به این جنگ و نبرد تن به تن ما نگاه می‌کنند. اکنون اگر من صورت و موهای خود را نشان دهم سپاهیان تو حرف‌هایی خواهند زد. که سهراب با یک دختر در میدان جنگید و این چنین تلاش بسیار کرد تا او را شکست دهد. اکنون همۀ سپاهیان من مطیع تو هستند و نباید بعد از این صلح دوباره جنگ کرد.
آرایه: تشبیه (سهراب به شیر) - تکرار (دلیر) - جناس ناقص (روی و موی) - کنایه (گرد به ابرو آوردن: تلاش زیاد کردن) - مجاز (دژ از اهل دژ) - تضاد (جنگ و آشتی) - کنایه (به فرمان بودن: مطیع بودن)

عنان را بپیچید گُرد آفرید

سمند سرافراز بر دژ کشید

گردآفرید اسب خود را برگرداند و به سمت دژ حرکت کرد.
آرایه: کنایه (عنان پیچیدن: برگشتن) - تشخیص (سمند سرافراز)

همی رفت و سهراب با او به هم

بیامد به درگاه دژ، گژدهم

گردآفرید و سهراب در کنار هم تا نزدیکی دژ آمدند و گژدهم نیز تا در دروازه دژ آمد.

درِ باره بگشاد گُردآفرید

تنِ خسته و بسته، بر دژ کشید

گردآفرید دروازه قلعه را باز کرد و جسم خسته و مجروح خود را به داخل قلعه کشاند.
آرایه: جناس ناقص (بسته و خسته) - مراعات نظیر (دژ و باره)

درِ دژ ببستند و غمگین شدند

پُر از غم دل و دیده خونین شدند

اهالی غمگین قلعه دروازه را بستند، در حالی که از ناراحتی و اندوه چشمانشان پر از خون شده بود.
آرایه: کنایه (خونین شدن دل و دیده: ناراحت شدن) - مراعات نظیر (دل و دیده)

ز آزار گُرد آفرید و هجیر

پُر از درد بودند، بُرنا و پیر

از زخمی شدن هجیر و گردآفرید همۀْ اهل دژ غمگین و ناراحت بودند.
آرایه: مراعات نظیر (آزار، درد) - مجاز (برنا و پیر از همۀ مردم) - تضاد (برنا و پیر)

بگفتند: کای نیکدل شیر زن

پُر از غم بُد از تو دل انجمن

گفتند ای شیر زن پاک دل، همۀ اهل دژ به خاطر تو غمگین و ناراحت بودند.
آرایه: تشبیه (زن به شیر) - مجاز (دل از کل وجود)

که هم رزم جُستی هم افسون و رنگ

نیامد ز کار تو بر دوده ننگ

تو برای پیروزی، هم جنگیدی و هم دست به نیرنگ و فریب زدی اما از این شکست، نام و آوازه خانواده تو لکه‌دار نخواهد شد.
آرایه: جناس ناقص (رنگ و ننگ)

بخندید بسیار، گُردآفرید

به باره برآمد، سپه بنگرید

گردآفرید خندید، آنگاه به بالای قلعه آمد و سپاه را نگاه کرد.

چو سهراب را دید بر پشت زین

چنین گفت کای شاهِ ترکانِ چین

چرا رنجه گشتی، کنون بازگرد

هم از آمدن هم ز دشت نبرد

هنگامی که گردآفرید سهراب را سوار بر اسب دید به او گفت ای پادشاه ترکان چین. چرا خود را به زحمت انداختی، اکنون از میدان نبرد به سمت خانه‌ات برگرد.

تو را بهتر آید که فرمان کُنی

رخ نامور، سوی توران کُنی

تو بهتر است که به حرف من گوش کنی و به سمت توران برگردی.
آرایه: کنایه (فرمان کردن: اطاعت کردن، رخ به سمت جایی کردن: برگشتن)

نباشی بس ایمن به بازوی خویش

خورَد گاوِ نادان، ز پهلوی خویش

زیاد به قدرت خود مطمئن نباش زیرا انسان نادان همیشه از جانب خودش آسیب می‌بیند.
آرایه: مجاز (بازو از قدرت) - کنایه (مصراع دوم: آسیب دیدن از طرف خود) - ضرب المثل (مصراع دوم)

شاهنامه، فردوسی/p>

separator line

کارگاه متن پژوهی
قلمرو زبانی (صفحهٔ 106 کتاب درسی)

1- به کمک فرهنگ لغت، معانی «برکشیدن» را بنویسید. برکشیدن (بیرون آوردن)

2- دو واژه از متن درس بیابید که با کلمۀ «فتراک» تناسب داشته باشد.

در گذر زمان، شکل نوشتاری برخی کلمات تغییر می‌کند؛ مانند: «سپید ←← سفید».

3- از متن درس، نمونه‌ای از تحوّل شکل نوشتاری کلمات بیابید و بنویسید.
اسپ ← اسب
کمند افگن ← کمند افکن
برگاشت ← برگشت

4- در بیت‌های یکم و بیست‌وسوم، «چو» را از نظر کاربرد معنایی بررسی کنید.

5- در کدام بیت‌ها «متمّم» با دو حرف اضافه آمده است؟

separator line

قلمرو ادبی (صفحهٔ 106 کتاب درسی)

1- واژگان قافیه در کدام بیت‌ها، دربردارندۀ آرایۀ جناس‌اند؟

فرود آمد از دژ به کردار شیر

کمر بر میان، بادپایی به زیر

به پیش سپاه اندر آمد چو گرد

چو رعدِ خروشان یکی ویله کرد

نگه کرد سهراب و آمدش ننگ

بر آشفت و تیز اندر آمد به جنگ

رها شد ز بندِ زره موی اوی

درفشان چو خورشید شد، روی اوی

که هم رزم جُستی، هم افسون و رنگ

نیامد ز کار تو بر دوده ننگ

2- مفهوم عبارت‌های کنایی زیر را بنویسید.
- سپهبد، عنان، اژدها را سپرد (افسار اسبش را رها کرد)
- رخ نامور سوی توران کنی (به سرزمین خود (توران) برگردی)

3- یک مَثَل از متن درس بیابید و دربارهٔ معنا و کاربرد آن توضیح دهید؛ سپس با رجوع به امثال و حکم دهخدا، دو مَثَل، معادل آن بنویسید.
خورَد گاوِ نادان، ز پهلوی خویش: این مثل را زمانی به کار می‌برند که کسی ناخواسته یا نادانسته با تکیه بر نیرو و قدرت خود، زمینۀ نابودی خویش را فراهم می‌کند. (هر آسیبی به انسان برسد از ناحیه خودش است.
از ماست که بر ماست و آفت طاووس آمد پرّ او معادل این ضرب المثل هستند.

4- نمونه‌ای از آرایۀ اغراق را در شعری که خواندید، بیابید.

کجا نام او بود «گُردآفرید»

زمانه ز مادر، چنین نآورید

سپهبد، عنان، اژدها را سپُرد

به خشم از جهان، روشنایی ببرد

separator line

قلمرو فکری (صفحهٔ 107 کتاب درسی)

1- دلیل دردمندی و غمگین بودن ساکنان دژ، چه بود؟ شکست و اسارت هجیر (فرمانده دژ) و زخمی شدن گردآفرید در جنگ

2- معنا و مفهوم بیت زیر را به نثر روان بنویسید.

بـه آورد بـا او بسـنده نبـود

بپیچیـد ازو روی و برگاشـت زود

گرد آفرید توان مبارزه با سهراب را نداشت از او روی برگرداند و به سرعت بازگشت.

3- فردوسی در این داستان، گردآفرید را با چه ویژگی‌هایی وصف کرده است؟
پهلوانی، جنگاور، شجاع سوارکار و کمند اندازی ماهر و بی‌مانند، مغرور، وطن‌ پرست، چاره‌ اندیش و حیله‌ گر

«حماسه» در لغت به معنای دلاوری و شجاعت است و در اصطلاح ادبی، شعری است با ویژگی‌های زیر:
- داستانی: هر حماسه‌ای در بستری از حوادث شکل می‌گیرد.
- قهرمانی: شاعر حماسه‌سرا با بهره‌گیری از واژگان و زبان حماسی می‌کوشد انسانی را به تصویر کشد که از نظر توانایی‌های جسمی و روحی از دیگران متمایز باشد.
- قومی و ملی: شاعر حماسه‌سرا بر آن است که اخلاق فردی و اجتماعی و عقاید فکری و مذهبی یک ملت را در قالب حوادث قهرمانی و در زمینه‌ای از واقعیات به نمایش بگذارد.
- حوادثی خارق العاده: طرح حوادث، انسان‌ها و موجوداتی که با منطق عینی و تجربۀ علمی هم‌سازی ندارند؛ نظیر وجود سیمرغ در شاهنامۀ فردوسی.

4- بر پایۀ این توضیح، این درس را با متن روان خوانی «شیرزنان» مقایسه کنید.
شباهت‌ها: هر دو در قالب داستان بیان شده و روایتی از قهرمانی‌ها، پهلوانی‌ها و رشادت‌های ملت آزاده ایران در برابر هجوم دشمنان و متجاوزان به سرزمین‌ شان است.
تفاوت‌ها: از نظر قالب (نثر و نظم) - از نظر سبک بیان و لحن (سبک خراسانی و زمان معیار امروز) - از نظر تصویر صحنه‌های جنگ و ابزارها و شیوه‌های مبارزه

separator line

شعرخوانی: دلیران و مردان ایران زمین

چو هنگامهٔ آزمون تازه شد

دگر باره ایران، پُر آوازه شد

از این خطّهٔ نغزِ پدرام پاک

و زین خاکِ جان پرور تابناک

از این مرز فرخندهٔ مردخیز

کُنام پلنگانِ دشمن ستیز

دگر ره، چنان شد هنر آشکار

کز آن خیره شد دیدهٔ روزگار

دلیران و مردان ایران زمین

هژیران جنگ آور روز کین

خروشان و جوشان به کردار موج

فراز آمدند از کران فوج فوج

به مردی به میدان نهادند روی

جهان شد از ایشان پُر از گفت‌و‌گوی

که اینان ز آب و گل دیگرند

نگهبان دین، حافظ کشورند

بداندیش را آتش خرمن‌اند

خدنگی گران بر دل دشمن‌اند

ز کس جز خداوندشان بیم نیست

به فرهنگشان حرف تسلیم نیست

فلک در شگفتی ز عزم شماست

مَلک، آفرین گوی رزم شماست

شما را چو باور به یزدان بوَد

هم او مر شما را نگهبان بود

محمود شاهرخی (جذبه)

separator line

درک و دریافت (صفحهٔ 109 کتاب درسی)

1- کدام ویژگی‌های شعر حماسی را در این سروده می‌توان یافت؟ دلایل خود را بنویسید.
زمینه ملی: در آن به آداب و رسوم و اعتقادات مردمش اشاره کرده است و فرهنگ آنها را در مبارزه نشان می‌دهد.
زمینه قهرمانی: از پهلوانان و دلاورانی سخن گفته که سرشتشان با دیگران متفاوت است و از کسی جز خدا نمی‌هراسند.

2- یک بار دیگر شعر را با لحن حماسی بخوانید.

separator line

واژه‌نامه

افسر: تاج، دیهیم، کلاه پادشاهی
افسون: حیله کردن، سحر کردن، جادو کردن
آورد: جنگ، نبرد، کارزار
بادپا: اسب تند رونده
باره: دیوار قلعه، حصار
بردمیدن: خروشیدن، برخاستن
برگاشتن: برگردانیدن
بسنده: سزاوار، شایسته، کافی، کامل؛ بسنده بودن با چیزی: توانایی مقابله داشتن
پدرام: سرسبز و خرّم
تاب: چرخ و پیچ که در طناب و کمند و زُلف می‌باشد، پیچ و شکن، در این بیت به معنی شور و هیجان است.
چاره‌گر: کسی که با حیله و تدبیر، کارها را بسامان کند؛ مدبّر
خِطّه: سرزمین
خیره: متحیّر، سرگشته
دِرع: جامۀ جنگی که از حلقه‌های آهنی سازند، زره
دِژ: قلعه
دَمان: خروشنده، غرّنده، مهیب، هولناک
دوده: دودمان، خاندان، طایفه
زِره: جامه‌ای جنگی دارای آستین کوتاه و مرکّب از حلقه‌های ریز فولادی که آن را به هنگام جنگ بر روی لباس‌های دیگر می‌پوشیدند.
سالار: سردار، سپهسالار، آن که دارای شغلی بزرگ و منصبی رفیع باشد، حاکم
سَمَند: اسبی که رنگش مایل به زردی باشد، زرده (در متن درس، مطلق اسب مورد نظر است.)
سِنان: سر نیزه، تیزیِ هر چیز
شیراوژن: شیرافکن، کنایه از بسیار دلاور و قدرتمند
فتراک: ترک‌بند، تسمه و دوالی که از عقب زین اسب می‌آویزند و با آن چیزی را به ترک می‌بندند.
هژیر: خوب، پسندیده؛ چابک، چالاک
فراز آمدن: رسیدن، نزدیک آمدن
فوج: گروه، دسته
کمند افکن: کمند انداز
نظاره: تماشاگر، بیننده
وَیله: صدا، آواز، ناله؛ وَیله کردن: فریاد زدن، نعره زدن، ناله کردن

separator line

حتماً بخوانید:
آموزش کامل درس دوازدهم فارسی دهم | رستم و اشکبوس

آموزش کامل درس دوازدهم فارسی دهم | رستم و اشکبوس

در این پست از مجله دلگرم درس دوازدهم فارسی دهم ( رستم و اشکبوس ) را بطور کامل آموزش خواهیم داد . با ما تا آخر این صفحه همراه باشید .


این مطلب چقدر مفید بود ؟
5.0 از 5 (2 رای)  
دیدگاه ها

شما هم می توانید نظرات خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید