دلگرم
امروز: جمعه, ۲۳ مرداد ۱۴۰۵ برابر با ۰۱ ربيع الأول ۱۴۴۸ قمری و ۱۴ اوت ۲۰۲۶ میلادی
داستان عشق اسطوره ای استاد شهریار!
سید محمدحسین بهجت تبریزی (۱۱ دی ۱۲۸۵ – ۲۷ شهریور ۱۳۶۷) متخلص به شهریار، شاعر ایرانی بود. او اهل تبریز بود و به زبان‌های فارسی و ترکی آذربایجانی شعر سروده‌است. در این مقاله به داستان عشق اسطوره ای او میپردازیم.

این خانم زیبارو بانو ثریا ابراهیمی معشوقه استاد شهریار هستن. استاد شهریار در جوانی وقتی به خواستگاریش میره به خاطر شرایط بد مالیش پدر ثریا قبول نمیکنه! 

استاد شهریار / عشق اسطوره ای

بعد از شکست عشقی استاد شهریار سالها مجرد میمونه. استاد رشته پزشکی  رو رها میکنه و میره دنبال شاعری تا اینکخ شال ها بعد در سفری به تهران در سیزده بدر معشوقه خودش رو با یه مرد پولدار میبینه و این شعر رو میگه:

استاد شهریار / عشق اسطوره ای

پدر گوهر خود تا به زر و سیم فروخت

پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم

سیزده را همه عالم به در امروز از شهر

من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم! 

استاد شهریار / عشق اسطوره ای

سالها بعد وقتی استاد در بستر بیماری افتاده بود دوستان و اطرافیانش میرن از خانم ثریا که او هم حالا یک بانوی سال خورده شده بود خواهش میکنند که به عیادت شهریار بیاد! وقتی ثریا نزد استاد میره استاد یکی از معروف ترین و آخرین غزل خودش رو میگه... 

استاد شهریار / عشق اسطوره ای

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟

بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا؟

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم

دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا؟ 

استاد شهریار / عشق اسطوره ای

بسوزد پدر عشق... 

استاد شهریار / عشق اسطوره ای

 

دیدگاه ها

اولین نفر برای ثبت دیدگاه باشید !



hits