دلگرم
امروز: شنبه, ۲۴ مرداد ۱۴۰۵ برابر با ۰۲ ربيع الأول ۱۴۴۸ قمری و ۱۵ اوت ۲۰۲۶ میلادی
داستان پندآموز امید به زندگی
داستان های کوتاه به دلیل اینکه حجم کمتری نسبت به رمان و داستان های بلند دارند و وقت زیادی از خواننده را نمی گیرند بیشتر مورد توجه هستند.داستان ها به ما تجربه ها و درس های بزرگی را در زمانی کوتاه می آموزند.

سه نفر که جواب آزمایش هایشان را در دست داشتند از مطب دکتر خارج میشدند. به هر سه، "دکتر" گفته بود که بر اساس آزمایشات انجام شده به "بیماری های لاعلاجی" مبتلا شده اند به صورتی که دیگر "امیدی" به ادامه زندگی برای آنها وجود ندارد. در آینده ای نزدیک "عمرشان" به "پایان" می رسد.آنها داشتند در این باره صحبت می کردند که می خواهند "باقیمانده عمرشان" را چه کار کنند.

داستان پندآموز "امید به زندگی"

نفر اول گفت:«من در زندگی ام همیشه مشغول "کسب و تجارت" بوده ام و حالا که نگاه می کنم حتی یک روز از زندگی ام را به "تفریح و استراحت" نپرداخته ام. اما حالا که متوجه شده ام بیش از چند روزی از عمرم باقی نمانده می خواهم تمام ثروتم را در این چند روز خرج "کامجویی و لذت از دنیا" کنم.می خواهم جاهایی بروم که یک عمر خیال رفتنش را داشتم.چیزهایی را بپوشم که دلم می خواسته اما نپوشیده ام. کارهایی انجام دهم که به علت "مشغله زیاد" انجام نداده ام و چیزهایی بخورم که تا به حال نخورده ام .» نفر دوم گفت: « من نیز یک عمر درگیر تجارت بوده ام و از اطرافیانم غافل بوده ام.اولین کاری که می کنم اینست که می روم "سراغ پدر و مادرم"و آنها را به خانه ام می آورم تا این چند روز را در کنار آنها و همراه با "همسر و فرزندانم" سپری کنم. در این چند روز می خواهم به تمام دوستان و فامیلم سر بزنم و از بودن با آنها لذت ببرم.در این چند روز باقی مانده می خواهم نصف ثروتم را "صرف کارهای خیر خواهانه" و "عام المنفعه" بکنم و نیمی دیگر را برای خانواده ام بگذارم تا پس از مرگ من دچار "مشکلات مالی" نشوند.» 

داستان پندآموز "امید به زندگی"

نفر سوم با شنیدن سخنان دو نفر اول لحظه ای ساکت ماند و "اندیشید" و سپس گفت:«من مثل شما هنوز "نا امید" نشده ام و "امیدم" را از زندگی از دست نداده ام. من می خواهم سالهای سال عمر کنم و از "زنده بودنم ""لذت ببرم."اولین کاری که من می خواهم انجام بدهم اینست که "دکترم" را "عوض" کنم می خواهم سراغ "دکترهای با تجربه تر" بروم من می خواهم "زنده بمانم" و زنده می مانم.»

۱ دیدگاه

شما هم می توانید نظرات خود را ثبت کنید

N | ۶ ماه پیش
بهترین و بهترین داستان دمتون گرم
0
0


hits