دلگرم
امروز: شنبه, ۱۶ آبان ۱۴۰۵ برابر با ۲۶ جمادى الأول ۱۴۴۸ قمری و ۰۷ نوامبر ۲۰۲۶ میلادی
هاتف اصفهانی و ترجیع بند عرفانی: اشعاری از شاعر نامدار ایرانی
زمان مطالعه: 4 دقیقه
شهرت هاتف اصفهانی بیشتر به خاطر ترجیع بند عرفانی اوست که از نظر اسلوب کلام، ترکیب الفاظ و معانی لطیف، مورد توجه اهل ادب قرار گرفته است. در این مطلب، نمونه هایی از غزلیات و اشعار عاشقانه این شاعر آورده شده است.

نمونه ای از اشعار هاتف اصفهانی

شهرت عمده هاتف به واسطه ترجیح بند عرفانی اوست که بهترین نمونه های اسن شعر به شمار میرود ، این ترجیح بند عارفانه به لحاظ اسلوب کلام ترکیب الفاظ و هم از لحاظ معانی و مفاهیم لطیف نظر همه سخن سنجان را به خود جلب کرده و موجب شهرت هاتف گردیده است :

ای فدای تو هم دل و هم جان
وی نثار رهت همین و همان

دل فدای تو چون تویی دلبر
جان نثار تو چون تویی جانان

دل رهاندن ز دست تو مشکل
جان فشاندن به پای تو آسان

راه وصل تو، راه پرآسیب
درد عشق تو‚ درد بی درمان

بندگانیم جهان و دل بر کف
چشم بر حکم و گوش بر فرمان

گر دل صلح داری اینک دل
ور سر جنگ داری اینک جان

دوش از سوز عشق و جذبه شوق
هر طرف می شتافتم حیران

اخر کار شوق دیدارم
سوی دیر مغانم کشید عنان

چشم بد دور، خلوتی دیدم
روشن از نور حق، نه از نیران

هر طرف دیدم آتشی کان شب
دید در طور موسی عمران

پیری آنجا به آتش افروزی
به ادب گرد پیر مغبچگان

همه سیمین عذرا و گل رخسار
همه شیرین زبان و تنگ دهان

عود و چنگ و نی و دف و بربط
شمع و نقل و گل و مل و ریحان

ساقی ماه روی مشکین موی
مطرب بذله گوی و خوش الحان

مغ و مغ زاده، موبد و دستور
خدمتش را تمام بسته میان

من شرمنده از مسلمانی
شدم آن جا به گوشه ای پنهان

پیر پرسید کیست این؟ گفتند:
عاشقی بی قرار و سرگردان

گفت: جامی دهیدش از می ناب
گرچه ناخوانده باشد این مهمان

ساقی آتش پرست آتش دست
ریخت در ساغر آتش سوزان

هاتف اصفهانی

چون کشیدم نه عقل ماند و نه هوش
سوخت هم کفر ازان و هم ایمان

مست افتادم و در آن مستی
به زبانی که شرح آن نتوان

این سخن می شنیدم از اعضا
همه حتی الورید و الشریان

که یکی هست و هیچ نیست جز او
وحده لااله الاهو

غزلیات هاتف اصفهانی

گفتم نگرم روی تو گفتا به قیامت

گفتم روم از کوی تو گفتا به سلامت

گفتم چه خوش از کار جهان گفت غم عشق

گفتم چه بود حاصل آن گفت ندامت

هر جا که یکی قامت موزون نگرد دل

چون سایه به پایش فکند رحل اقامت

در خلد اگر پهلوی طوبیم نشانند

دل می کشدم باز به آن جلوهٔ قامت

عمرم همه در هجر تو بگذشت که روزی

در بر کنم از وصل تو تشریف کرامت

دامن ز کفم می کشی و می روی امروز

دست من و دامان تو فردای قیامت

امروز بسی پیش تو خوارند و پس از مرگ

بر خاک شهیدان تو خار است علامت

ناصح که رخش دیده کف خویش بریده است

هاتف به چه رو می کندم باز ملامت

************

شعر عاشقانه هاتف اصفهانی

کوی جانان از رقیبان پاک بودی کاشکی

این گلستان بی خس و خاشاک بودی کاشکی

یار من پاک و به رویش غیر چون دارد نظر

دیده او چون دل من پاک بودی کاشکی

همچنین بخوانید:
گزیده اشعار صائب تبریزی: نمادی از عرفان و زندگی

گزیده اشعار صائب تبریزی: نمادی از عرفان و زندگی

مجموعه ای از غزلیات ناب صائب تبریزی با درون مایه های عاشقانه، عرفانی و فلسفی که عمق نگاه این شاعر بزرگ سبک هندی را به نمایش می گذارد.

قصد قتلم دارد و اندیشه از مظلومیم

یار در عاشق کشی بی باک بودی کاشکی

تا به دامانش رسد دستم به امداد نسیم

جسم من در رهگذارش خاک بودی کاشکی

سینه ام از تیر دلدوز تو چون دارد نشان

گردنم را طوق از آن فتراک بودی کاشکی

غنچه سان هاتف دلم از عشق چون صد پاره است

سینه ام زین غم چو گل صد چاک بودی کاشکی

 

دیدگاه ها

اولین نفر برای ثبت دیدگاه باشید !



hits