دلگرم
امروز: چهارشنبه, ۲۲ مهر ۱۴۰۵ برابر با ۰۲ جمادى الأول ۱۴۴۸ قمری و ۱۴ اکتبر ۲۰۲۶ میلادی
انتقاد از مشروطه و دستگاه قضایی در اشعار ادیب الممالک فراهانی
زمان مطالعه: 3 دقیقه
نمونه ای از اشعار ادیب الممالک فراهانی که به نقد وضعیت مشروطه، ظلم حاکمان و فساد دستگاه قضایی می پردازد و با بیانی تلخ از عدالت از دست رفته و ستمگری های موجود می گوید.

نمونه ای از اشعار ادیب الممالک فراهانی

این چه مشروطۀ منحوسی بود؟
که در رنج برین خانه گشود

این چه برق است که از خرمن مُلک
بُرد بر چرخ نهم شعله و دود

این چه عدل است که از ما بِستد
آنچه بخشندۀ منان بخشود

گرچه مشروطه نبود این ترتیب
جو به ما داده و گ ندم بنمود

دوخت بر قامت ما پیرهنی
که نه زآن تار عیان است و نه پود

پیرهن پاره و یوسف در چاه
گرگِ مسکین دهنش خون آلود

هر که آمد به سر مسند امر
ریش برکند و به سبلت افزود

بُن دیوان حرم را کاوید
بام ایوان کلیسا اندود

بُرد ازین ملک حمیت کالا
کرد ازین خانه سعادت بدرود

ظلم و اجحاف و ستم یافت رواج
عدل و انصاف و کرم شد نابود

سگ چوپان شده با گرگ انباز
بره را گرگ ستمکاره ربود

دیده در خون جگر زد غوطه
باد لعنت به چنین مشروطه

شعر عاشقانه

♦♦♦♦ ♦ ♦♦♦♦

شعر زیبای ادیب الممالک فراهانی

روزی ز جور خصم ستمگر ظُلامه ای
بردم به نزد قاضیِ صلحی ۀ بَلَد

دیدم سرای تیرۀ تنگی به سان گور
تختی شکسته در بُن آن هشته چون لحد

میزی پ لید و صندلیئی کهنه پای آن
بر صندلی نشسته سیاهی درازقد

سوراخ رخ ز آبله و چانه از جُذام
خسته سرش ز نَزله و چشمانش از رَمَد

از سبلتش بریخته چون گرگ پیر پشم
وز گردنش برآمده چون سنگ پا غُ دَد

تقویم پیش روی و نظر بر خط بروج
همچون منجمی که کند اختران رصد

بر روی میز دفترکی خط کشیده بود
چون لاشۀ برآمده سُتخوانش از جسد

پهلوی آن دواتی و در جنب آن دوات
پاکت سه چار دانه و استامپ یک عدد

همچنین بخوانید:
گزیده اشعار عاشقانه قاآنی شیرازی

گزیده اشعار عاشقانه قاآنی شیرازی

مجموعه ای از اشعار ناب و دلنشین قاآنی شیرازی با مضامین عاشقانه، فراق و توصیف معشوق در قالب غزل های زیبا و پراحساس

قاضی به صندلی چو به پشمِ شتر قُراد
در خدمتش پلیسکی استاده چون قِرَد

کردم سلام و گفت: "علیکم" ز روی کبر
زیرا که بود مُمتلی از نخوت و حسد

دادم ظلامه را و سپردم بهای تمبر
گفتا: "بیا به محکمه اندر صباح غَد"

روز دگر به محکمه رفتم به قصد آن
کز خصم داد خواهم و از فضل حق مدد

قاضی به کبر گفت که خصم تو حاضر است
دعوی بیار و حجت و برهان و مستند

گفتم که این علاقه به سادات هاشمی
نسلاً به نسل ارث مُضَر باشد و مَعد

این است مُهر بوذر و سلمان و صَعصَعه
هم اَصبغِ نباته، سلیمانِ بن صُ رَد

گفتا: "بهل حدیث خرافات و حجتی
آور که مدعی نتواند به حیله رد

اینان که نام بردی از ایشان نبوده اند
هرگز به نزد ما نه مصدق نه معتمَد"

گفتم: "به حکم شاه ولایت علی نگر
کو شد خلیفه بر نبی و مر مراست جد"

گفتا: "علی به حکم غیابی علی الاصول
محکوم شد به کشتنِ عمروبن عبدوَد"

گفتم: "به نص قرآن بنگر که جبرئیل
آورد بهر احمدش از درگهِ احد"

گفتا: "به پرسنل نبود نام جبرئیل
قرآن نخورده تمبر و نخواهد شدن سند"

بادا ز کردگار بر این قاضیان دون
دشنام بی نهایت و نفرینِ لایُ عَد

طاق و رواق عدلیه را برکَنَد ستون
آن کو فَراشت سقف سما را بلاعَ مَد

 

دیدگاه ها

اولین نفر برای ثبت دیدگاه باشید !



hits