دلگرم
امروز: چهارشنبه, ۲۹ مهر ۱۴۰۵ برابر با ۰۹ جمادى الأول ۱۴۴۸ قمری و ۲۱ اکتبر ۲۰۲۶ میلادی
مثنوی چیست | آشنایی با قالب و موضوع مثنوی و نمونه اشعار زیبای مثنوی
زمان مطالعه: 6 دقیقه
مثنوی واژه‌ای عربی و در لغت به معنی «دو دو» و مربوط به کلمه مَثنی (با تلفظ مَثنا) است. این نام‌گذاری به این دلیل است که هر بیت از مثنوی دو قافیه مستقل دارد و متفاوت از بیت بعد است.

مثنوی چیست؟ به زبان ساده و با مثال

در ادبیات، مثنوی یکی از قالب های شعر فارسی است که در آن، هر بیت قافیه های متفاوتی دارد. با ما در دلگرم همراه باشید تا درباره مثنوی ؛ قالب مثنوی و موضوع قالب مثنوی بیشتر بدانیم. همچنین جالب است بدانید در عربی به قالب مثنوی «مزدوج» می گویند.

مثنوی قالبی از شعر است که دارای ابیات زیادی بوده و برای سرودن داستان ها و مطالب طولانی کاربرد دارد. در این قالب هر بیت دارای قافیه ای جداگانه است و به همین دلیل به آن مثنوی (دو تا دو تا) گفته می شود. شعر در قالب مثنوی به زبان های فارسی، اردو، کردی، زبان های ترکی و عربی سروده می شود.

 

قالب مثنوی چند بیت دارد؟

همان طور که احتمالاً پی برده اید، مثنوی، با توجه به اینکه محدودیت سایر قالب ها را از نظر قافیه ندارد، می تواند تعداد بیت های بلندتری داشه باشد. مثنوی حداقل دو بیت دارد و حداکثری برای آن وجود ندارد.

موضوع قالب مثنوی چیست؟

قالب شهری مثنوی موضوعات متنوعی را شامل شود. این قالب در موارد زیر استفاده می شود:

  1.     بیان داستان های تاریخی و حماسی، مانند شاهنامه فردوسی و گرشاسب نامه اسدی طوسی
  2.     بیان داستان های عاشقانه یا صوفیانه، مانند خسرو و شیرین و لیلی و مجنون
  3.     بیان آموزه های عرفانی، مثل حدیقةالحقیقه و منطق الطیر و مثنوی
  4.     بیان مطالب تعلیمی و اخلاقی، مثل بوستان سعدی

 

از شاهکارهای مثنوی ادبیات فارسی می توان به شاهنامه فردوسی، خمسه نظامی، بوستان سعدی و مثنوی مولوی اشاره کرد. پس از انقلاب مشروطه، ایرج میرزا مثنوی را به اوج رساند و پس از او، شاعرانی مانند حسین مسرور، پرویز ناتل خانلری و مهدی حمیدی نمونه های دلپذیری از این قالب شعری را ارائه کردند.

 

مثال هایی از قالب مثنوی

در ادامه، بخش هایی از چند مثنوی را ارائه می کنیم که از کتاب انواع شعر فارسی ت‍أل‍ی‍ف م‍ن‍ص‍ور رس‍ت‍گ‍ار ف‍س‍ای‍ی برگرفته شده است.

 

  • شاهنامه (فردوسی):

الا ای برآورده چرخ بلند
چه داریی به پیری مرا مستمند

چو بودم جوان، برترم داشتی
به پیری مرا خوار بگذاشتی

همی زرد گردد گل کامگار
همی پرنیان گردد از رنج، خار

دوتایی شد آن سرو نازان به باغ
همان تیره گشت آن فروزان چراغ

پر از برف شد کوهسار سیاه
همی لشکر از شاه بیند گناه

به کردار مادر بدی تاکنون
همی ریخت باید ز رنج تو خون

وفا و خرد نیست نزدیک تو
پر از رنجم از رای تاریک تو

مرا کاش هرگز نپرورده یی
چو پرورده بودی نیازرده یی

بنالم ز تو پیش یزدان پاک
خروشان به سر بر، پراگنده خاک

  • ویس و رامین (فخرالدین اسعد گرگانی):

چو قد ویس بت پیکر چنان شد
که هم بالای سرو بوستان شد

شد آگنده بلورین بازوانش
چو یازنده کمندی گیسوانش

سر زلفش به گل بر سایه گسترد
به ناز دل نیازی را بپرورد

پراگنده شده در شهر، نامش
ز دایه نامه ای شد نزد مامش

به نامه سرزنش کرده فراوان
که چون تو نیست بدمهری به گیهان

نه بر فرزند جانت مهربان است
نه بر آن کس که وی را دایگان است

به من دادی ورا آنگه که زادی
سزای دخترت چیزی ندادی

کنون بر رُست پیش من به صدناز
به پرواز اندر آمد بچه باز

همی ترسم که گر پرواز گیرد
به کام خود یکی انباز گیرد

  • حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه (سنایی):

عاشقی را یکی فسرده بدید
که همی مُرد و خوش همی خندید

گفت کاخر بوقت جان دادن
چیست این خنده خوش استادن

گفت خوبان چو پرده برگیرند
عاشقان پیششان چنین میرند

مثنوی

  • لیلی و مجنون (نظامی):

لیلی ز سریر سر بلندی
افتاد به چاه دردمندی

شد چشم زده بهار باغش
زد باد تپانچه بر چراغش

گشت آن تن نازک قصب پوش
چون تار قصب ضعیف و بی توش

تب لرزه شکست پیکرش را
تبخاله گزید شکرش را

بالین طلبید زاد سروش
وز سرو فتاده شد تذروش

  • اسرارنامه (عطار):

یکی دیوانه ای استاد در کوی
جهانی خلق می رفتند هر سوی

فغان برداشت این دیوانه ناگاه
که از یک سوی باید رفت و یک راه

به هر سویی چرا باید دویدن
به صد سو هیچ جا نتوان رسیدن

تویی با یک دل ای مسکین و صد یار
به یک دل چون توانی کرد صد کار

چو در یک دل بود صد گونه کارت
تو صد دل باش اندر عشق یارت

  • مصیبت نامه (عطار):

یافت پیری یک درم سیم سیاه
گفت، برباید گرفت این را ز راه

هرکه او محتاجتر خواهد فتاد
این درم اکنون بدو خواهیم داد

کرد بسیاری ز هر سویی نگاه
کس نبد محتاجتر از پادشاه

از قضا آن روز، روز بار بود
پادشه در حکم گیر و دار بود

پیر رفت و پیش او بنهاد سیم
شاه شد در خشم و گفتش: ای لئیم

چون منی را کی بدین باشد نیاز
گفت: ای خسرو مکن قصه دراز

زآنکه من بر کس نیفکندم نظر
در همه عالم ز تو محتاجتر

هیچ مسجد نی بازار ای سلیم
کز برای تو نمی خواهند سیم

از همه درها گدایی می کنی
تا زمانی پادشاهی می کنی

با خود آی آخر دلت از سنگ نیست
خود ترا زین نامداری ننگ نیست؟

  • مثنوی معنوی (مولوی):

سوی جامع می شد آن یک شهریار
خلق را می زد نقیب و چوبدار

آن یکی را سر شکستی چوب زن
و آن دگر را بر دریدی پیرهن

در میانه، بیدلی ده چوب خورد
بی گناهی، که برو از راه برد

خون چکان رو کرد با شاه و بگفت
ظلم ظاهر بین چه پرسی از نهفت

خیر تو این است جامع می روی
تا چه باشد شر و وزرت ای غوی

  • بوستان (سعدی):

چه حاجت که نه کرسی آسمان
نهی زیر پای قزل ارسلان

مگو پای عزت بر افلاک نه
بگو روی اخلاص بر خاک نه

به طاعت بنه چهره بر آستان
که این است سجاده راستان

  • جام جم (اوحدی):

چند باشی به این و آن نگران
پند گیر از گذشتن دگران

واعظت مرگ هم نشینان بس
اوستادت فراق اینان بس

گر دلت را ز مرگ یاد شود
کی به این ساز و برگ، شاد شود

پدرت مرد و باخبر نشدی
مادرت رفت و دیده ور نشدی

این دل و جان آهنین که تراست
نتوان کرد جز به آتش راست

  • فرهاد و شیرین (وحشی):

یکی میل است با هر ذره رقاص
کشان هر ذره را تا مقصد خاص

رساند گلشنی را تا به گلشن
دواند گلخنی را تا به گلخن

اگر پویی ز اسفل تا به عالی
نبینی ذره ای زین میل خالی

ز آتش تا به باد از آب تا خاک
ز زیر ماه تا بالای افلاک

همین میل است اگر دانی، همین میل
جنیبت در جنیبت، خیل در خیل

سر این رشته های پیچ در پیچ
همین میل است و باقی هیچ بر هیچ

 

مثنوی چیست؟ ساختار و وزن مثنوی و نمونه اشعار زیبای مثنوی

همچنین بخوانید:
چگونه مجاز و استعاره را از هم تشخیص دهیم ؟

چگونه مجاز و استعاره را از هم تشخیص دهیم ؟

مجاز و استعاره دو اصطلاح ادبی هستند که در اشعار فارسی به کار برده می شوند. اما چگونه می توان این دو را از هم تشخیص داد. با ما در دلگرم همراه باشید.

 

۱ دیدگاه

شما هم می توانید نظرات خود را ثبت کنید

زص | ۱ سال پیش
مثنوی معنوی مولانا با این همه ایات قران واین همه اشعار عرفانی
0
0


hits