ماهی سیاه کوچولو: خلاصه و تحلیل داستانی از صمد بهرنگی

۳۳,۳۲۱
۷۱
۲
دوشنبه, ۳۰ -۳۴۴۳ ۰۳:۲۵

خلاصه و تحلیل داستان ماهی سیاه کوچولو

خلاصة قصه

اين قصه، سرگذشت ماهي سياه كوچولويي است كه در يك شب چله، ماهي پيري، ته دريا براي دوازده هزار تا از بچه ها و نوه هايش تعريف مي كند: اين ماهي سياه كوچولو به همراه مادرش در جويباري زندگي مي كرد. روزي تصميم مي گيرد آنجا را ترك كرده و برود ببيند در دنيا چه خبر است و آخر جويبار به كجا مي رسد. وي علي رغم مخالفت هاي مادرش و همسايه ها قانع نمي شود. همسايه ها مي خواهند كه ماهي سياه كوچولو را نيز مثل سلفش » حلزون پيچ پيچه » بكشند، كه وي موفق مي شود به كمك دوستانش جان سالم از معركه بدر برده و مسافرت طولاني خود را آغاز نمايد.

او در بين راه به كفچه ماهي ها برخورد مي كند كه پس از بحث و گفتگو با آنها با خشونت مادرشان قورباغه، مواجه مي شود اما، ماهي سياه كوچولو موفق مي شود از خطر رهايي پيدا كند و در برود. سپس به خرچنگي مي رسد. خرچنگ نيز قصد جان وي را مي كند كه پسر چوپاني از راه رسيده خرچنگ را مي كشد. ماهي قهرمان قصه با مارمولكي دانا آشنا مي شود كه هم اطلاعاتي راجع بـه خطرات راه از وي مي گيرد و هم خنجري، كه بعدها به دردش مي خورد. او هم چنان طي مسير كرده با جانوران، انسانها و پديده هاي مختلفي برخورد مي كند.

تا اينكه بالاخره مرغ سقايي او را به همراه ماهي ريزه هايي كه وي در مسير رودخانه آگاهشان كرده و با خود همراه ساخته بود، يكجا وارد كيسه اش مي كند.مرغ سقا از بچه ماهي ها مي خواهد كه ماهي سياه كوچولو را خفه كنند تا نجات يابند. اما ماهي سياه كوچولو با نقشه اي، دروغ بودن ادعاي مرغ سقا را ثابت كرده و با خنجرش كيسة مرغ سقا را دريده،و از معركه مي گريزد. عاقبت به دريا مي رسد. در دريا نيز موفق مي شود از چنگ اره ماهي اي كه بطرفش حمله كرده بود فرار كند. سپس به ماهي هايي مي رسد كه هر روز بطور دسته جمعي وارد تور مرد ماهيگير شده آنرا به ته دريا مي كشند. ماهي سياه كوچولو در پاسخ دعوت آنها مي گويد: » بهتر است اول گشتي در دريا بزنم و بعد وارد دستة شما شوم ». اما او در اين گردش به چنگ مرغ ماهي خوار گرفتار مي شود كه ماهي ريزة ديگري نيز به زندان شكمش در آمده بود. ماهي سياه كوچولو با نجات ماهي ريزه خود كشته مي شود.

بـدين ترتيب قصه ماهي پير بـه پايان مي رسد. يـازده هزار و نهصد و نود و نه بچه ماهي مي روند و مي خوابند. مادر بزرگ هم مي خوابد «‌ اما ماهي سرخ كوچولويي هر چقدر كرد خوابش نبرد. شب تا صبح همه اش در فكر دريا بود » (صمد بهرنگي، 1378 ، ص 400 ).

خلاصه و تحلیل داستان ماهی سیاه کوچولو

ساختار قصه

الف. روايت شناسي

اين قصه داراي دو راوي مي باشد. راوي اول يك راوي تخيلي است كه جمع شدن دوازده هزار تا از بچه ها و نوه هاي ماهي پيري را نقل مي كند كه در حال قصه گفتن به آنهاست. روايت اين راوي بسيار كوتاه است، وي فقط چند خط آغاز و پايان قصه را روايت مي كند كه در واقع مقدمه و موخرة قصة ماهي سياه كوچولو مي باشد. مخاطب اين راوي خوانندگان قصة ماهي سياه كوچولو هستند.

راوي دوم، همان ماهي پيري است كه بچه ها و نوه هايش را دور خود جمع كرده و برايشان قـصه مي گـويد. مـاهي پـير، حجم غـالـب ايـن قـصه را روايت مي كـند. و مخاطـبين وي در واقـع بچه هايش هستند.

زاوية ديد هر دو راوي از نوع صفر است. چرا كه هر دو راوي، هم به حوادث قصه، يا آنچه روايت مي كنند و هم به افكار و انديشه ها و احساسات دروني شخصيت ها واقفند. در واقع ديد كامل و بدون زاويه اي نسبت به قصه دارند. به طوري كه گفته شد، راوي اول چند سطر بيشتر روايت نمي كند.

اما در همين چند سطر، در پايان قصه مي گويد: « ماهي سرخ كوچولويي هر چه كرد خوابش نبرد، شب تا صبح همه اش در فكر دريا بود » ( صمد بهرنگي، 1378 ، ص 400 ). يعني اينكه راوي از افكار ماهي سرخ كوچولو آگاه است. و در مورد روايت ماهي پير به جملات زيـادي مـي تـوان اشاره كـرد كـه نـشان دهندة وقـوف وي بـه انديشه ها، احساسات و عـلايق شخصيت هاي قـصه مي باشد از جـمله: « مـاهي سياه كـوچولو مـاه را خيلي دوست داشت.»، يا »مـاهي كوچولو حـسرت به دلش مانده بود كه يك دفعه هم كه شده، مهتاب را توي خانه شان ببيند » ( صمد بهرنگي، 1378 ، ص 376 ).

خلاصه و تحلیل داستان ماهی سیاه کوچولو

ب. شخصيت شناسي

قهرمان و شخصيت محوري اين قصه ماهي سياه كوچولو مي باشد كه مركز همة كنشهاست عمدة كنشگرهاي اين قصه يعني تمام شخصيت هايي كه نقش مثبت و منفي شان در ارتباط با اهداف طرح اصلي قصه است جزو شخصيت هاي حيواني هستند.

جزو كنشگرهاي مثبت، بايد به دوستان ماهي سياه كوچولو اشاره كرد كه جان وي را از دست هـمسايه هاي مـعترض و خـشمگين نـجات مي دهند. سپس، از اين گروه بـه مارمولك بر مي خوريم كه با اطلاعات مفيد و نيز خنجري كه به قهرمان قصه مي دهد او را در ادامة راه پرمخاطره اش ياري مي رساند. تنها شخصيت انساني كه در اين قصه در راستاي اهداف ماهي سياه كوچولو ايفاي نقش مي كند، پسر بچة چوپان است كه با مداخلة بموقع و با كشتن خرچنگ، يكي ديگر از موانع مسير ماهي سياه كوچولو را رفع مي كند.

از گروه كنشگرهاي منفي در درجة اول مي توان به مادر ماهي سياه كوچولو اشاره كرد كه تمام تلاش خود را براي انصراف بچه اش از تصميمي كه اتخاذ كرده به كار مي بندد. سپس همسايه ها كه با سرسختي تمام با ماهي سياه كوچولو يا بهتر بگوييم با افكار وي كه اهداف قصه را تشكيل مي دهد مخالفت كرده و تا مرز حذف فيزيكي وي اقدام مي كنند. مرغ سقا، قورباغه، خرچنگ و اره ماهي از كنشگرهاي منفي قصه هستند كه با كنش هاي منفي خود برعليه ماهي سياه كوچولو اقدام مي كنند. بعضي از اين اقدامات در مراحل اوليه خنثي مي شوند؛ مانند تهديدات قورباغه و خرچنگ. و برخي نيز تا مراحل عملي بازدارندگي و از بين بردن ماهي سياه كوچولو پيش مي روند.

خلاصه و تحلیل داستان ماهی سیاه کوچولو

شخصيت هايي نيز وجود دارند كه كنش هاي آنها در ارتباط با هدف اصلي قصه نيست لكن برخي از اين شخصيت ها از لحاظ افكار و انديشه ها با ماهي سياه كوچولو در توافق، و برخي نيز در تـضاد مي باشند. از گـروه موافقان بايد به حلزون پيچ پيچه اشاره كرد كه در آغاز قصه از او بحث مي شود و نيز ماهي پير راوي قصه و ماهي سرخ كوچولو كه در آخر قصه با نخوابيدن و فكر كردن به دريا، شاهد هم فكري وي نسبت به افكار و اهداف ماهي سياه كوچولو هستيم. و ماهي هايي كه تور مرد ماهيگر را به ته دريا مي كشند، و نيز ماه، كه ماهي سياه كوچولو خيلي دوستش داشت.

از شخصيت هايي كه داراي كنش بازدارندگي نيستند ولي افكارشان موافق و مطابـق افـكار ماهـي سيـاه كوچولو نبوده، بلـكه در تضـاد با آن نيز هست، مي توان به كفچه ماهي هايي اشاره كرد كه در مسير راه به تحقير ماهي سياه كوچولو مي پردازند، و شكارچي كه آهو را مورد هـدف گلوله قرار داده است. شخصيت هاي زياد ديـگري وجود دارند كه فقط براي پر كردن زمينه قصه از آنها استفاده شده است مانند: كرم هاي ريزه، بچه هاي مارمولك، آهويي، لاك پشت ها، زنان و بچه هاي ده، چند تا ماهي گنده و ريزه، يك گله ماهي، ماهي بسيار ريزه اي كه در دام مرغ ماهي خوار گرفتار شده و ماهي سياه كوچولو با فداي خود وي را نجات مي دهد، شايد تنها بخاطر هم نوعي اش.

ج. طرح شناسي

اين قصه براساس دو روايتي كه بعمل مي آيد داراي دو طرح اساسي مي باشد. طرح اول را يك راوي تخيلي روايت مي كند. در اين طرح، وضعيت آغازين جمع شدن بچه ماهي ها در شب چله به دور مادربزرگشان در ته درياست، كه براي آنها قصه مي گويد. در وضعيت مياني شاهد نقل قصه ماهي سياه كوچولو هستيم و در وضعيت پاياني همة ماهي ها و مادربزرگ مي روند بخوابند اما ماهي كوچولوي سرخي نمي تواند بخوابد و به دريا فكر مي كند.

عـلي رغم ايـنكه ايـن طرح چـند سطر مقدمه و مؤخرة قصه ماهي سياه كوچولو را شامل مي شود، ولـي از جـهت پيام بـسيار مـهمي كـه در سطر پاياني وجود دارد، داراي اهميت زيادي مي شود. به اين مورد در قسمت پيام قصه خواهيم پرداخت.

در طرح دوم، كه طرح اصلي قصه ماهي سياه كوچولو نيز مي باشد و روايت آنرا ماهي پير عهده دار است، در وضعيت آغازين ماهي سياه كوچولويي به همراه مادرش درجويباري زندگي مي كند. وضعيت مياني قصه شامل نارضايتي ماهي سياه كوچولو از وضع موجود و عزيمت وي بسوي انتهاي جويبار و نهايتاً رسيدن به دريا و كسب اطلاع و آگاهي و تجربه از دنياي وسيعي كه از وي دريغ شده است، مي باشد. او در اين راه با خطرات زيادي مواجه مي شود. و اما در وضعيت پاياني، پس از اينكه جان ماهي ريزه اي را نجات مي دهد خود قرباني مي شود.

پيام قصه

عمدة پيامهاي اين قصه، در خصوصيات قهرمانش نهفته است. ماهي سياه كوچولو شخصيتي است متفكر، پويا، فعال پرسشگر و به دنبال پاسخ. او داراي هوش سرشار نيز هست. فريب دشمن را نمي خورد، بلكه براي مبارزه با وي دست به اتخاذ تاكتيكي مي زند كه عدم صداقت مرغ سقا را فاش مي سازد. يك قهرمان باهوش ، ابتدا خود را به علم و آگاهي و سلاح زمان مجهز مي كند و سپس به جنگ با دشمن مي رود.

صمد به مخاطبين خود تلقين مي كند كه نبايد كسي را كه موجب آگاهي شما شده است فراموش كنيد، چرا كه فراموش نكردن، ضمانت اجرايي ادامة راه است. او تنفر عميق خود از تبعيض و خودپسندي را در برخورد ماهي سياه كوچولو با كفچه ماهي ها بيان كرده و فرياد خودرا از جامعه اي كه تحمل شنيدن حرفهاي متفاوت ديگران را ندارد مخفي نمي كند هر چند كه اعضاي اين جامعه، مادر قهرمان قصه اش باشد. او نشان مي دهد كه همنوع را بايد دوست داشت و برايش جان فدا كرد چنانچه ماهي سياه كوچولو در مقابل ماهي ريزه به اين كار دست مي زند. به عبارتي،در اين قصه، تبليغ ارزش انساني ايثار در دستور كار صمد قرار دارد.

اما در عين حال صراحتاً مي گويد كه «‌ نبايد به پيشواز مرگ بروم » ولي از شجاعت، نترسي، اقدام و مبارزه، در اين قصه نيزمثل قصه هاي ديگر، به جاي انفعال، التماس و اعتماد به دشمن دفاع كرده، لزوم اتحاد را يادآور مي شود چنانكه هزاران ماهي ريزه مي توانند تور مرد ماهيگير را به ته دريا بكشند.

نكتة آخري كه بايد به آن اشاره شود اعتقاد صمد به روشنگري و تأثير گذاشتن است، هر چند كه كم باشد. وقتي دوازده هزار بـچه ماهي، قصة ماهي سياه كوچولو را مي شنوند همگي شب بخير گفته و مي روند كه بخوابند، ولي كافي است كه تنها يكي از ميان آنها متأثر شود و به فكر فرو رود. اين يعني القاء اميد به آينده.


این مطلب چقدر مفید بود ؟
(71 امتیاز , میانگین: 4.3 از 5)  

۲ دیدگاه

شما هم می توانید نظرات خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید
 
us
سینا | ۱ سال پیش
ممنون فوق العاده بود , «‌ اما ماهي سرخ كوچولويي هر چقدر كرد خوابش نبرد. شب تا صبح همه اش در فكر دريا بود
فوق العادست
۰
۰
 
 
ir
amir | ۵ سال پیش
بسیار ممنونم از داستان زیبا
۰
۰
 
hits

آخرین مطالب دلگرم