در انتهای یکی از کوچه های قدیمی شهر، کارگاه کوچکی وجود داشت که سال ها بود پیرمردی به نام «یوسف» در آن کار می کرد. روی دیوارهای کارگاه، ابزارهای قدیمی آویزان بود و گوشه ای از اتاق همیشه بوی چوب و روغن می داد.

یوسف سال ها جعبه های چوبی می ساخت؛ جعبه هایی کوچک و بزرگ که روی بعضی از آن ها طرح های ظریف و زیبایی حک می کرد.
یک روز جوانی به نام «سامان» وارد کارگاه شد.
چشمش به جعبه ای افتاد که روی میز قرار داشت. جعبه کوچک بود، اما روی درِ آن نقش بسیار زیبایی با دست کنده کاری شده بود.
سامان پرسید:
«این جعبه را چند می فروشید؟»
یوسف لبخندی زد و گفت:
«اگر برای خودت می خواهی، قیمتش زیاد نیست.»

سامان جعبه را برداشت و با دقت نگاه کرد.
گفت:
«ولی این که خیلی ساده است! من نمونه های بزرگ تر و قشنگ ترش را با قیمت کمتر دیده ام.»
یوسف چیزی نگفت.
سامان جعبه را سر جایش گذاشت و از کارگاه بیرون رفت.

چند ماه گذشت.
سامان که در کار خرید و فروش وسایل تزئینی بود، تصمیم گرفت تعدادی جعبه چوبی ارزان برای مغازه اش تهیه کند. دوباره به کارگاه یوسف رفت.
این بار پیرمرد مشغول ساختن همان نوع جعبه ها بود.
سامان گفت:
«اگر تعداد زیادی بخواهم، ارزان تر حساب می کنید؟»
یوسف پاسخ داد:
«من نمی توانم ارزان تر از چیزی که ارزش دارد بفروشم.»
سامان خندید و گفت:
«ارزش؟ این فقط یک جعبه چوبی است!»

پیرمرد لحظه ای دست از کار کشید و به جعبه نگاه کرد.
گفت:
«برای تو شاید فقط یک جعبه باشد، اما برای من چند روز فکر کردن، چند ساعت اندازه گیری و سال ها تجربه است.»
سامان جواب داد:
«مشتری این چیزها را نمی بیند.»
یوسف لبخند زد و گفت:
«شاید. اما یک روز خواهد فهمید.»
سامان از آنجا رفت و جعبه های ارزان تری از جای دیگری خرید.
مدتی بعد، کسب وکارش رونق گرفت. مغازه اش بزرگ تر شد و وسایل تزئینی بیشتری فروخت.
یک روز برای نمایشگاه صنایع دستی شهر، تصمیم گرفت چند جعبه چوبی خاص تهیه کند. به دنبال کارهای دست ساز و متفاوت بود.

در یکی از غرفه ها چشمش به جعبه ای افتاد که بسیار آشنا بود.
جلو رفت.
روی درِ جعبه همان نقش ظریفی حک شده بود که ماه ها قبل در کارگاه یوسف دیده بود.
از فروشنده پرسید:
«این کار را چه کسی ساخته؟»
فروشنده گفت:
«استاد یوسف. یکی از قدیمی ترین استادکارهای شهر بود.»
سامان مکث کرد.
پرسید:
«بود؟»
فروشنده گفت:
«چند هفته پیش از دنیا رفت.»
سامان جعبه را در دست گرفت. این بار دیگر به نظرش یک جعبه ساده نمی آمد.
به خطوط روی چوب نگاه کرد.
فهمید هر خط با دقت کشیده شده و هیچ کدام اتفاقی نیست.
ناگهان یاد حرف پیرمرد افتاد:
«برای من چند روز فکر کردن، چند ساعت اندازه گیری و سال ها تجربه است.»
سامان جعبه را خرید و آن را با خود به مغازه برد.
شب هنگام، جعبه را روی میز گذاشت و مدت زیادی به آن نگاه کرد.
او فهمیده بود که ارزش بعضی چیزها را نمی توان فقط با اندازه، ظاهر یا قیمت مقایسه کرد.
صبح روز بعد، تابلویی کوچک کنار جعبه گذاشت و روی آن نوشت:
«این جعبه فقط از چوب ساخته نشده؛ بخشی از عمر یک انسان در آن باقی مانده است.»
از آن روز به بعد، سامان هنگام خرید هر وسیله دست ساز، فقط به قیمت آن نگاه نمی کرد.
او یاد گرفته بود پشت هر کار، ممکن است سال ها تجربه، تلاش و عشق پنهان شده باشد.
نتیجه و پیام داستان
همیشه ارزش یک چیز را از ظاهر یا قیمت آن تعیین نکنید.
گاهی یک وسیله ساده حاصل سال ها تجربه و زحمت یک انسان است. همچنین وقتی کسی با عشق و مهارت کاری انجام می دهد، بهتر است پیش از قضاوت درباره نتیجه کارش، زمانی را برای شناخت تلاش پشت آن اختصاص دهیم.
قدر آدم ها و هنرشان را تا زمانی که کنارمان هستند بدانیم؛ بعضی ارزش ها وقتی از دست می روند، تازه دیده می شوند.












طرز تهیه بولگوگی اصیل کره ای در خانه
چرا خورش قیمه شیرین می شود؟ راهکارهای فوری رفع شیرینی خورش قیمه
طرز تهیه چیز کیک میوه ای را مرحله به مرحله بیاموزید!
۱۰ اسید مفید برای پوست؛ بهترین انتخاب و استفاده در روتین مراقبت
مواد تشکیل دهنده چسب و انواع آن؛ راهنمای انتخاب و خرید
خصوصیات کودک در دو سالگی / نیازها و راهکارهای تربیتی
بادام زمینی یا پسته؟ انتخاب پروتئین بار برای عضله سازی و ریکاوری
طرز تهیه نیمرو پیاز؛ صبحانه ای ساده، خوشمزه و مقوی برای شروع یک روز پرانرژی
طرز تهیه آبگوشت کلم قمری همدانی با کشک؛ غذای سنتی و خوش عطر همدان
دیدگاه ها