دلگرم
امروز: جمعه, ۰۳ مهر ۱۴۰۵ برابر با ۱۴ ربيع الآخر ۱۴۴۸ قمری و ۲۵ سپتامبر ۲۰۲۶ میلادی
اشعار عارفانه مولانا: نوای نی و درد اشتیاق
زمان مطالعه: 3 دقیقه
گزیده ای از اشعار ژرف و روح نواز مولانا جلال الدین بلخی، از «بشنو از نی» تا غزلیات عاشقانه، که به شکایت از جدایی و جستجوی وصل می پردازد.

اشعار مولوی

گر بیدل و بی دستم وز عشق تو پابستم
بس بند که بشکستم ، آهسته که سرمستم

در مجلس حیرانی، جانی است مرا جانی
زان شد که تو می دانی ، آهسته که سرمستم

پیش آی دمی جانم ، زین بیش مرنجانم
ای دلبر خندانم ، آهسته که سرمستم

ساقی می جانان بگذر ز گران جانان
دزدیده ز رهبانان ، آهسته که سرمستم

رندی و چو من فاشی ، بر ملت قلاشی
در پرده چرا باشی ؟ آهسته که سرمستم

ای می بترم از تو من باده ترم از تو
پرجوش ترم از تو ، آهسته که سرمستم

از باده جوشانم وز خرقه فروشانم
از یار چه پوشانم ؟ آهسته که سرمستم

تا از خود ببریدم من عشق تو بگزیدم
خود را چو فنا دیدم ، آهسته که سرمستم

هر چند به تلبیسم در صورت قسیسم
نور دل ادریسم ، آهسته که سرمستم

در مذهب بیکیشان بیگانگی خویشان
با دست بر ایشان آهسته که سرمستم

ای صاحب صد دستان بی گاه شد از مستان
احداث و گرو بستان آهسته که سرمستم

separator line

شعر معروف عارفانه مولانا

بشنو این نی چون شکایت می کند

از جداییها حکایت می کند

کز نیستان تا مرا ببریده اند

در نفیرم مرد و زن نالیده اند

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق

تا بگویم شرح درد اشتیاق

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش

باز جوید روزگار وصل خویش

separator line

شعر کوتاه مولوی

گر زان که نه ای طالب جوینده شوی با ما

ور زان که نه ای مطرب گوینده شوی با ما

گر زان که تو قارونی در عشق شوی مفلس

ور زان که خداوندی هم بنده شوی با ما

یک شمع از این مجلس صد شمع بگیراند

همچنین بخوانید:
تحلیل شعر اعتراضی عارف قزوینی علیه ظلم و ستایش وطن

تحلیل شعر اعتراضی عارف قزوینی علیه ظلم و ستایش وطن

عارف قزوینی در این اشعار پراحساس، به بیان دردهای ملت، انتقاد از حاکمان قاجار و ستایش ایران میپردازد و روحیهٔ مقاومت و امید را زنده نگه میدارد.

گر مرده ای ور زنده هم زنده شوی با ما

پاهای تو بگشاید روشن به تو بنماید

تا تو همه تن چون گل در خنده شوی با ما

در ژنده درآ یک دم تا زنده دلان بینی

اطلس به دراندازی در ژنده شوی با ما

چون دانه شد افکنده بررست و درختی شد

این رمز چو دریابی افکنده شوی با ما

شمس الحق تبریزی با غنچه دل گوید

چون باز شود چشمت بیننده شوی با ما

separator line

شعر دنیا همه هیچ مولانا

دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ
ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ

دانی که پس از مرگ چه ماند باقی
عشق است و محبت است و باقی همه هیچ

ﺑﺸﻨﻮ ﺍﺯ "ﻣﻦ"…ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ "ﺭﺍﻭی" ﻣنم

ﺭﺍﺳﺖ ﺧﻮﺍﻫﯽ، ﻫﻢ ﻧﯽ ﻭ ﻫﻢ ﻧﯽ ﺯﻧﻢ

ﻧﺸﻨﻮ اﺯ ﻧﻰ، "ﻧﻰ "ﺣﺼﯿﺮﻯ" ﺑﻴﺶ ﻧﻴﺴﺖ
ﺑﺸﻨﻮ ﺍﺯ "ﺩﻝ"…"ﺩﻝ" ﺣﺮﻳﻢ ﺩﻟﺒﺮﻳﺴﺖ

ﻧﻰ ﭼﻮ ﺳﻮﺯﺩ ﺧﺎﻙ ﻭ ﺧﺎﻛﺴﺘﺮ ﺷﻮﺩ
"ﺩﻝ" ﭼﻮﺳﻮﺯﺩ، ﻻﯾﻖ "ﺩﻟﺒﺮ" ﺷﻮﺩ

 

دیدگاه ها

اولین نفر برای ثبت دیدگاه باشید !



hits