دلگرم
امروز: جمعه, ۰۳ مهر ۱۴۰۵ برابر با ۱۴ ربيع الآخر ۱۴۴۸ قمری و ۲۵ سپتامبر ۲۰۲۶ میلادی
تحلیل شعر اعتراضی عارف قزوینی علیه ظلم و ستایش وطن
زمان مطالعه: 4 دقیقه
عارف قزوینی در این اشعار پراحساس، به بیان دردهای ملت، انتقاد از حاکمان قاجار و ستایش ایران میپردازد و روحیهٔ مقاومت و امید را زنده نگه میدارد.

اشعار عارف قزوینی

دیدم صنمی سرو قد و روی چو ماهی

الهی تو گواهی، خدایا تو پناهی

افکند به رخسار چو مه زلف سیاهی

الهی تو گواهی، خدایا تو پناهی

گر گویم سروش، نبود سرو خرامان

این قسم شتابان، چون کبک خرامان

ور گویم گل، پیش تو گل همچو گیاهی

الهی تو گواهی، خدایا تو پناهی

این نیست مگر آینۀ لطف الهی

الهی تو گواهی، خدایا تو پناهی

صد بار گدائیش به از منصب شاهی

الهی تو گواهی، خدایا تو پناهی

شعر احساسی عارف قزوینی

بمردم این همه بیداد شد زمرکز داد

زدیم تیشه بریشه هر آنچه بادا باد

از ین اساس غلط این بنای پایه بر آب

نتیجه نیست به تعمیر این خراب آباد

همیشه مالک این ملک ملت است که داد

سند بدست فریدون قباله دست قباد

مگوی کشور جم جم چکاره بود چه کرد

مگوی ملک کیان کی گرفت کی بکه داد

به زور بازوی ملت بود کز ضحاک

گرفت داد دل خلق کاوه حداد

شکسته بود گر امروز بود از صد جای

چو بیستون سر خسرو زتیشه فرهاد

پس از مصیبت قاجار وعید ما عید است

یقین بدان بود امروز بهترین اعیاد

خوشم که دست طبیعت گذاشت در دربار

چراغ سلطنت شاه بر دریچه باد

بیک نگاه اروپا بباخت خود را شاه

در این قمار کلان تاج و تخت از کف داد

تو نیز فاتحه سلطنت بخوان عارف

خدا باهمه بد فطرتی بیا مرزد

خرابه کشور مارا هر آنکه باعث شد

کزین سپس شود آباد خانه اش آباد

باد سردار سپه زنده در ایران عارف

کشور رو به فنا را به بقا خواهد برد

همچنین بخوانید:
اشعار عاشقانه و عرفانی ابوالقاسم لاهوتی

اشعار عاشقانه و عرفانی ابوالقاسم لاهوتی

مجموعه ای از غزلیات پرشور و احساس ابوالقاسم لاهوتی که در قالب «یار مستچاهی» سروده شده و به مضامینی چون عشق، دل دادگی، رهایی از قیود و ستایش معشوق می…

از خون جوانان وطن لاله دمیده

هنگام می و فصل گل و گشت چمن شد
دربار بهاری تهی از زاغ و زغن شد
از ابر کرم، خطه ری رشک ختن شد
دلتنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شد

چه کج رفتاری ای چرخ
چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ
نه دین داری،
نه آئین نه آیین داری ای چرخ

بند دو

از خون جوانان وطن لاله دمیده
از ماتم سرو قدشان، سرو خمیده
در سایه گل بلبل از این غصه خزیده
گل نیز چو من در غمشان جامه دریده
چه کج رفتاری ای چرخ
چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ
نه دین داری،
نه آئین داری نه آیین داری ای چرخ

بند سه

خوابند وکیلان و خرابند وزیران
بردند به سرقت همه سیم و زر ایران
ما را نگذارند به یک خانه ویران
یارب بستان داد فقیران ز امیران

چه کج رفتاری ای چرخ
چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ
نه دین داری،
نه آیین داری ای چرخ

بند چهار

از اشک همه روی زمین زیر و زبر کن
مشتی گرت از خاک وطن هست به سر کن
غیرت کن و اندیشه ایام بتر کن
اندر جلو تیر عدو، سینه سپر کن

چه کج رفتاری ای چرخ
چه بد کرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ
نه دین داری،
نه آیین داری ای چرخ

بند پنج

از دست عدو ناله من از سر درد است
اندیشه هر آنکس کند از مرگ، نه مرد است
جان بازی عشاق، نه چون بازی نرد است
مردی گرت هست، کنون وقت نبرد است

چه کج رفتاری ای چرخ
چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ
نه دین داری،
نه آیین داری ای چرخ

بند شش

عارف ز ازل، تکیه بر ایام نداده است
جز جام، به کس دست، چو خیام نداده است
دل جز به سر زلف دلارام نداده است
صد زندگی ننگ بیک نام نداده است

چه کج رفتاری ای چرخ
چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ
نه دین داری،
نه آیین داری ای چرخ

 

دیدگاه ها

اولین نفر برای ثبت دیدگاه باشید !



hits