دلگرم
امروز: پنجشنبه, ۰۱ مرداد ۱۴۰۵ برابر با ۰۹ صفر ۱۴۴۸ قمری و ۲۳ ژوئیه ۲۰۲۶ میلادی
5 انشا با موضوع برخاستن از خواب در صبح شهر برای پایه هشتم
زمان مطالعه: 10 دقیقه
در این مقاله از مجله اینترنتی دلگرم چند انشای زیبا درمورد برخاستن از خواب در صبح شهر برای شما عزیزان آماده کرده ایم که در ادامه تقدیم حضورتان خواهیم کرد. با ما باشید.

انشا درمورد برخاستن از خواب در صبح شهر

اگر به دنبال انشا درباره برخاستن از خواب در صبح شهر هستید، این مقاله را از دست ندهید. امیدواریم بهره کافی را ببرید.

انشا درمورد برخاستن از خواب در صبح شهر پایه هشتم

مقدمه: به نام خداوندی که جهان و زیبایی هایش را آفرید تا در زیبایی هایش غرق شویم و سپاس گوییم و شکرگزار باشیم اما چه حیف که گاهی انسان هایی و عواملی موجب می شوند که ما گاهی از آن ها محروم باشیم.

تنه انشاء: روزی را تصور کنید که روی تخت خوابیده اید و با صدای پرندگان چشم باز می کنید و با طلوع خورشید به روز جدیدتان سلام می گویید و با بازکردن پنجره رایحه ی خوش طبیعت به مشامت می رسد

و با تنفسی عمیق تمام زیبایی های طبیعت را در رگ و جان خود تزریق می کنید و روزتان را با یک صبح دل انگیز و سرشار از آرامش در روستا شروع می کنید اما در مقابل آن روزی را تصور کنید که خوابیده اید و با صدای بوق و داد و فریاد چشم باز می کنید

و خبری از طلوع خورشید نیست و تنها ابرهای سیاهی است که آسمان را مانند چتری پوشانده اند و با باز کردن پنجره تنها چیزی که نصیبتان می شود بوی دود است و آلودگی هوا که با هر تنفس در آن ریه هایتان پر می شود از سیاهی و سم و بیماری

و روزتان اینگونه در شهر با حالتی کسل از ندیدن درختی یا گل یا طبیعتی زیبا شروع می شود و با سردردی مزمن روزتان سپری می شود و تنها چیزی که نصیبتان می شود روزهای بی اشتیاق و کسل کننده ایی است که هر روزتان با روزمرگی و کارهای تکراری سپری می شود.

نتیجه گیری: درست است که شهر و روستا هر کدام به نوبه ی خود فواید و مضراتی دارند ولی به نظر من این حق هر انسانی است که در یک محیط آرام و پر از آرامش و مطبوع صبح شان را آغاز کنند و با حالی خوش و دلی شاد به روز و زندگی سلام گویند.

انشا برخاستن از خواب در صبح شهر

انشا درمورد برخاستن از خواب در صبح شهر برای کلاس هشتم

در یکی از روزهای بهاری در صبح زود در کلان شهر تهران در زیر آسمان سیاه با صدای بوق ماشین ها و همهمه با کرختی و کسلی از خواب بیدار شدم و با کور سویی امید به سمت پنجره ی اتاق رفتم تا شاید آسمان آبیم را دوباره ببینم.

اما با گشودن پنجره چیزی جز ابرهای سیاه و دود و هوای کثیف ندیدم اما تا چیزی که چشم می خورد ساختمان های بلند و ماشین های رنگارنگی بود که با صدای بوق و دود شان شهر را در برگرفته بودند

و هیچ خبری از درختان سربه فلک کشیده و آسمان آبی و خورشید طلایی نبود بلکه مردمانی بودند که شتابان به این سمت و آن سمت به دنبال کار و زندگیشان می رفتند

و چیزی که نصیب ما شهرنشینان می شود تنها بیماری و آلودگی و زندگی یکنواخت است و اینگونه صبح و روز ما شروع می شود و امان از روزی که چنین شروع تلخی دارد.

انشا درباره برخاستن از خواب در صبح شهر

انشا درمورد بیدار شدن از خواب در صبح شهر

انشا درمورد توصیف برخاستن از خواب در صبح شهر

در صبح روز زمستانی در یک شهر شلوغ و پر صدا با بوق ماشین های بزرگ و کوچک از خواب بیدار می شوم. با نگاه به پنچره می بینم هوای شهر چه آلوده هست و پنجره را باز می کنم و با باز کردن پنچره هوای کثیف و آلوده شهر داخل اتاق می آید.

به ابرهای سیاه و خشن، به خورشید که پشت ابر ها مخفی شده، به ساختمان های بلند، به ماشین های زیاد و ترافیک سنگین و بوق ماشین ها نگاه می کنم و در دل خود می گویم که ای کاش من همان بچه روستا بودم و در آنجا زندگی می کردم.

از خانه برای خرید نان بیرون می روم. صف نان را که نگو و نپرس! همه با چشم های خواب آلود و بسته در صف طولانی ایستاده اند و تنها با رسیدن به نوبتشان، از خواب شیرین سرپایی، بیدار می شوند!

بالاخره نوبت من هم رسید و نانم را خریدم و به خانه برگشتم. صبحانه ام را به سرعت خوردم و راهی مدرسه شدم.

انگار نه انگار صبح زود است! سرتاسر خیابان های شهر را ترافیک ماشین ها و آدم ها فرا گرفته است. شهر امکانات فراوانی نسبت به روستا دارد. با سرویس یا اتوبوس شهری و یا با تاکسی هایی که هر دقیقه با فریادهایشان مسافر جمع می کنند، می توان به مدرسه یا محل کار رسید.

اگر پولی لازم داشته باشیم با رفتن به نزدیک ترین عابربانک، کارمان راه می افتد و خیلی امکانات دیگر شهر که در مقایسه با روستا پیروز است.

اما در رأس همین امکانات بزرگ شهر، یک چیزهایی جایشان خالی و یا کمرنگ است و همین ها باعث می شوند که به روستا و آدم هایشان غبطه بخوریم.

پاکی هوای روستا، صدای قوقولی قوقوی خروسی که فریاد بیدارباش و سحرخیزی سر می دهد، تخم مرغ های تازه ای که مرغ های چاق و چله ی مزرعه هر روز برای صبحانه ای تازه آماده می کنند، شیر تازه ی گاوها و گوسفندها که زلال و شفاف است،

محصولات ارگانیک و طبیعی و میوه های بدون کود و خوراکی های بدون نگهدارنده، همه و همه، امتیازاتی است که روستا نسبت به شهر دارد.

در شهر که از خواب بیدار میشوی حتما باید با صدای بلند گوشی ات که بالای سرت گذاشته ای و اشعه مضرش تمام وجودت را فرا گرفته، بیدار شوی تا مبادا خواب بمانی و از کار و زندگی ات عقب بیفتی.

خلاصه هرچه قدر هم در روز فعالیت کنی بازهم آن قدر نمیتوانی ورزش و پیاده روی کنی تا سالم بمانی و روغن های چرب و چیلی غذاهایی را که خورده ای هضم کنی! پیاده روی هم که بخواهی بروی مجبوری تمام جدول مندلیوف را نوش جان کنی (از بس که هوا کثیف است)!!

کاش جایی بود که امکانات شهر و هوا و غذای روستا را با هم داشت!!

انشا با موضوع برخاستن از خواب در صبح شهر

انشا درمورد برخاستن از خواب در صبح شهر با مقدمه و نتیجه گیری

مقدمه : در حال و هوای زمستانی این روز ها مطمنم اگر الان در روستا بودم در این روزهای زمستانی کنار اتشی گرم یا یک کرسی خوابیده بودم و خستگی خود را در میکردم اما حال و روز شهری من به گونه ای است که خستگی در هر لحظه نفس کشیدن در ان موج میزند.

متن انشا : در یک روز سرد زمستانی که هر کسی ارزوی خوابیدن در کنار گرما را دارد من در یک هوای زمستانی در شهر نه سردی را بقدر کافی لمس میکنم نه هوای خوب را یعنی زمانی که خارج از خانه هستم در اوج خستگی به سر میبرم

حتی اگر کار چندان سخت و سنگینی انجام نداده باشم به خودی خود و هوای الوده ای که تحت نفوذش قرار گرفته ایم خستگی بیش از حدی به سمت ادم می اید و وقتی میرسیم به خانه امان حال و روز چندان خوبی نداریم

چون هوایی که تغییر داده است وضعیت مارا غذایی که میل می کنیم شاید در یک شهر چندان طبیعی نباشد بنابراین ما ضربه اول را در شهر از هوای الوده میخوریم و دومی را از غذاهایی که طبیعی نیستند

چون غذایی که طبیعی باشد در برابر هوای الوده شاید وضعیت را کمی خوب تر کند اما خب در یک شهر غذای طبیعی چندان نیست غذا را که میل کردیم کمی بعد وقت خوابمان میرسد و میخوابیم

دیروقت میخوابیم و صبح زود بخاطر سروصدایی که خواسته یا ناخواسته میشنویم باعث بیدار شدنمان می شود و خسته تر از دیروز که خسته بودیم و استراحت کافی نکردیم یعنی خواب کافی ، غذای مناسب و ..

پس طبیعی است که از صبح همان روزی که بیدار شدیم خسته خواهیم بود و بدنمان احساس و نیاز به خواب خواهد داشت صبح خود را با خستگی اغاز می کنیم و پی کارهای روزانه خود در داخل شهر میرویم

یعنی تنفس هوای الوده و این چرخه ادامه دارد و هرروز خستگی  کمی بیشتر می شود چون که خستگی ناشی از روز قبل را برطرف نمیکنیم و هرروز که میگذرد صبحی خسته کننده داریم

چون انسان خوابش به گونه ای است که وقتی کامل شد خودش چشمانش را باز می کند در حالیکه زندگی شهری شاید چنین اجازه ای ندهد.

نتیجه گیری : زندگی شهری لذتی را که زندگی روستایی دارد را ندارد بنظر من اما برای پیشرفت باید از لذتی گذشت که سلامتی و خواب کافی و غذای سالم را برای ما مهیا میسازد.

انشا بیدار شدن از خواب در صبح شهر

انشای ادبی درمورد برخاستن از خواب در صبح شهر

انشا مقایسه برخاستن از خواب در صبح روستا و شهر

در زندگی روستایی صبح را با آواز خروس و صدای دلنشین گنجشک هایی آغاز می کنیم که گویی در بهشت هستیم و چنان لذتی را به دنبال دارد که با هیچ چیز قابل مقایسه نخواهد بود و از سویی دیگر بوی نان داغ محلی که در فضا می پیچد

اشتهای هر کسی را دوچندان می کند و با وجود هر فصلی می توان بوی واقعی آن فصل را استنشاق کرد و معنای زندگی را در هوای پاک و بی آلایش زندگی روستایی جست.

صبح زود را با صدای مردان و زنان روستایی که شب را فارغ از دغدغه های زندگی شهری به راحتی استراحت کرده اند آغاز می کنیم، عموماً هرکس از این افراد تعدادی از گوسفندان گله را با خود از محل به بیرون روستا و به سوی چراگاه هدایت می کند،

هرازگاهی صدای نهیب پدری بگوش می رسد که فرزندش را جهت همراهی گوسفندان و ترخیص خود فرا می خواند.

صبح در یک شهر شلوغ و پر صدا با بوق ماشین های بزرگ و کوچک از خواب بیدار می شوم. با نگاه به پنچره می بینم هوای شهر آلوده است و پنجره را باز می کنم و با باز کردن پنچره هوای کثیف و آلوده شهر داخل اتاق می آید.

به ابرهای سیاه و خشن، به خورشید که پشت ابر ها مخفی شده، به ساختمان های بلند، به ماشین های زیاد و ترافیک سنگین و بوق ماشین ها نگاه می کنم و در دل خود می گویم که ای کاش من همان بچه روستا بودم و در آنجا زندگی می کردم.

از خانه برای خرید نان بیرون می روم. صف نان را که نگو و نپرس! همه با چشم های خواب آلود و بسته در صف طولانی ایستاده اند و تنها با رسیدن به نوبتشان، از خواب شیرین سرپایی، بیدار می شوند!

انگار نه انگار صبح زود است! سرتاسر خیابان های شهر را ترافیک ماشین ها و آدم فرا گرفته است.

با این حال ترجیح میدهم صبح زود در روستا از خواب بیدار شوم با تمام کمبود امکانات و مشکلات دیگرش. حداقل میدانم در آرامش و در کنار انسان های خون گرم و آرام زندگی میکنم.

صبح زود در روستا بجز صدای گنجشک و درختان چیز دیگری نمیشنوی، که آرامش و حس خوبی بمن انتقال میدهد. خبری از ترافیک و آلودگی نیست. آری اینجا روستا است، زندگی آرام، مردمانی خوب، و منظره هایی بی نظیر.

انشا درمورد بیدار شدن از خواب در صبح شهر

 

 

همچنین بخوانید:

6 انشا با موضوع برخاستن از خواب در صبح روستا

۵ دیدگاه

شما هم می توانید نظرات خود را ثبت کنید

فاطمه جنگی زهی | ۱ سال پیش
عالی بود مرسی
1
1
فاطمه جنگی زهی | ۱ سال پیش
عالی عاشقتم
1
0
فاطمه جنگی زهی | ۱ سال پیش
مدل لباس عروس مدل مو عروس مدل مانتو جدید دخترانه شیک از طراحی ناخن گل صبا در سال زندگی مشترک خود را در اختیار شما عزیزان قرار بگیرد
1
0
Alex | ۱ سال پیش
واقعاً عالی ممنون دستتون درد نکنه🔥
1
0
هشتمی هستم | ۲ سال پیش
بسیار عالی بود متشکرم
4
4


hits