ناب ترین اشعار فاطمه اختصاری
از پنجره بیرون می اندازم سلامت را
بی حوصله، می آورم بشقاب شامت را
خسته، جلو می آیی و می بوسی ام امّا
من هی عقب تر می روم هی پشت بامت را
آخر می افتم از سرت از «دوستم داری»
باید که از دنیا بگیری انتقامت را
روی تنم جای کبودی مانده از دستت
مردی!! نشانم می دهی هر شب مرامت را!!
در من گره خورده طنابی، بسته به هیچم
دُور خودم، دُور تو، دُور عشق می پیچم
من خسته ام، من خسته بودم، خسته خواهم بود
ای کاش ساعت روی دیوارش بخوابد زود
سرما زده دنیام از برفی که می باری
گم می کنم خود را میان خانه ای از دود
یک مرد عاشق را برایم ادّعا کردی
امّا عزیزم زود راهت را جدا کردی
این زن همیشه پشت اسمت زندگی می کرد
آخر بگو! یک بار اسمش را صدا کردی؟!
آهسته در رفتم شبیه ذرّه های ِ شن
با بی حواسی مشت هایت را که وا کردی
و یک نفر برداشت نعش ِ این زن ِ کم را
حل کرد در آغوش خود هر جوری از غم را
حل کرد جدول های خالی را کف ِ مغزم
که می شود رد کرد هر چیز ِ مسلّم را
من گریه می کردم عذابی را که در من بود
آورد روی تخت، گرمای جهنّم را
باید ببینی سوختن از عشق یعنی چه!!
وقتی نوازش می کنم موهای مَردَم را
مردی که از خواب ِ بد ِ بد پا شدم پیشش
بوی تنم را می دهد لب ها و ته ریشش
می فهمدم از لرزشی که در صدا دارم
از چین ِ کم عمقی که زیر ِ چشم ها دارم
از بغض بی ربطی که بین خنده هایم هست
سردرد های بی خودی که از کجا دارم!
دارد گره های مرا وا می کند بی حرف
مردی که بیرون می کشید این نعش را از برف
یخ کرده حتماً ظرف شامش توی تنهایی
دارم تصوّر می کنم، پیشم، همین جایی!
(حس کن! همین جایی! همین جایی! همین جایی!)
هی منتظر تا که ببینی دست پختم را
می بوسی ام از پشتِ سر، بازوی ل - خ - تم را
از پنجره بیرون می اندازی سکوتم را
آهسته می بندی به خود فکر سقوطم را
بالا می آیم از خودم می آورم بالا ↓
خود را و با عشقت جنینی را که از حالا ↓
در من گره خورده، طنابی که نجاتم شد

چشمی که توی عشق/ بازی، مات ِ ماتم شد
برگشته ام پیش تو از شن های سرگردان
مثل شروعی تازه قبل از لحظه ی پایان
بر سینه ات سُر خوردن ِ خوشبختی مویم
نُه ماه لرزش های قلب ِ کوچکی تویم
این بچّه که از توست چسبیده به دنیایم
از هر طرف راهی ست که سمت تو می آیم
در من طنابی وصل شد به تکّه ای از تو
من را تصوّر کن گلم! هرچند اینجایم!!
هرچند امشب هم کنار شوهرم هستم
می فهممت، ناراحتی بدجور از دستم
بی خنده، آدم برفی ِ افتاده بر تختم
دارد عذابم می دهد حسّی که سرسختم
باید بخوابم مثل ِ قبلا ً در فراموشی
باید بخوابم توی فکرت با همآغوشی
باید بخوابم، باز کن درهای خوابت را
آهسته می آیم کنارت بعد ِ خاموشی…
شعر مفهومی غمگین
توی اتاق ِ خواب ِ بچّه یک پری دارد↓
با دست های خونی اش این چیز کوچک را…
[این بچّه غیر از گریه راه دیگری دارد؟]
■
پشت همین دیوارها بی فکر خوابیده
در خواب های مخفی اش نامادری دارد↓
انگشت های خونی اش را تند می شوید
[لطفا بگو این چاردیواری دری دارد؟]
■
نه! هیچ راهی، ارتباطی نیست با بیرون
شب حالت ِ گیج و تهوّع آوری دارد
دارد تلو… دارد تلو… لو/ می دهد خود را
با دست های خیس ِ خونش یک پری دارد…
■
نامادری در خواب هایش گریه سرداده
حتما برای خود دلیل بهتری دارد
این شعر مغز بچّه ای بوده ست که شاید
یک جفت چشم کوچک و خاکستری دارد
گزیده ای از اشعار عاشقانه و عرفانی افشین یداللهی
شعر عارفانه زیبا
دهان ِ وا شده ی ماهی
که گیر کرده به قلّاب و
بدون دلهره از بیرون
کشیده می شود از آب و
نگاه می کندت، بی جان
– «مرا بلند کن از خواب و ↓
فقط تکان بده! محکم تر!»
خدا شبیه دو دست خیس
که می خورد به تنم سرد است
«و این منم زن تنهایی»
که سال هاست که سردردست!
تکان نمی خورد از جایش
دلش گرفته و بُغ کرده ست
– «ولش کن از بغل ِ خیست!»
سؤال از سر ِ نخ افتاد
بگو چقدر زمان دارم؟
برای یک نفس ِ راحت
ببین که گریه کنان دارم
جواب می شوم از این درد
تمام شب هیجان دارم
– «کسی مرا بکشد بیرون!»
به فکر معجزه ای هستی
برای منطق ِ بیمارم
به فکر ترکِ منی غمگین
که گیر کرده در افکارم
نگاه های حسودت را
بدزد از من و سیگارم
– «به تخت ِ خواب ِ خودت برگرد!»
کسی شکافت بدون ِ ترس
جهان ِ ماهی تنها را
و ریخت از شکمش بیرون
تمام «بچّه خدا»ها را
کسی بیاید از این کابوس
کسی نجات دهد ما را
– «فقط تکان بده! محکم تر!»
– «فقط تکان بده! محکم تر!»
– «فقط تکان بده! محکم تر!»












چیلی کریسپ چیست و چه تفاوتی با سس های تند دارد؟
دانلود دعای ناد علی صوتی کامل با کیفیت بالا
کالری گل کلم خام و پخته چقدر است؟
با بادکنک و گچ، ظرف کدویی بسازید؛ دکوری زیبا با ظاهری شبیه سرامیک!
آموزش یک ترفند خلاقانه با شکلات آب شده و صافی آشپزخانه
خواص طالبی در بارداری + مقدار مصرف و نکات ایمنی
مزایا و معایب قابلمه استیل؛ راهنمای کامل انتخاب و خرید
جرم گیری سردوش حمام با یک ترفند ساده؛ مثل روز اول برق می زنه!
خورش هویج تبریزی با زعفران و آلو؛ رنگ وعطر یک غذای اصیل برای سفره های مهمانی!
دیدگاه ها