دلگرم
امروز: جمعه, ۱۵ آبان ۱۴۰۵ برابر با ۲۵ جمادى الأول ۱۴۴۸ قمری و ۰۶ نوامبر ۲۰۲۶ میلادی
اشعار و دلنوشته های پراحساس در باب گذر عمر از شاعران معاصر
زمان مطالعه: 5 دقیقه
مجموعه ای از اشعار و دلنوشته های شاعران معاصر که دردها، رنج ها و احساسات عمیق انسانی را به تصویر می کشند.

شعرهای غمگین در وصف دردها و رنج های میانسالی

برو ای بی وفا دنیا
تو تا حالا همش اهل دغل بودی
چه بازاری درست کردی
چه روزایی بشد از دست
خدایا این چه وضعی هست
نمی خواهم من این عینک
نمی خواهم من این سمعک
شدم خسته از این دندان مصنوعی
دل و دستم شده لرزان
غذایم بی نمک بی طعم
چروک صورتم سو برده تا گردن
زبانم سخت میچرخد
شده موی دماغم فکر روزانه
امان از مهره های 4 و 5
امان از بوی ویکس و روغن زیتون
پلاستیک پیچ میگردم
شباهنگام وقت خواب
سحر جنگ است بین روده و معده
صدای تیر می آید به رگهایم
متنفر گشته ام
از رنگ مو و بوی تند آن
فشار خون نمودارش صعودی گشت
شده اعداد چربی مثل رتبه کنکور
چرا قندم فراصوت است
شبا کابوس می بینم
تعجب می کنم از سنگ صفرایم
تفاهم نیست بین استخوان های درون گوش
سر و ریشم عجول
در سبقتند از هم
پروستات وقت نشناسد
هزاران درد وبیماری
مگر من طاقتم چند است
جوانی را کجا بردی
بنی آدم چرا خام است
که گول زرق و برقت را خورد
برو با دیگران خوش باش
عجب رسم بدی افتاد
بزار نقطه
من از این خانه خواهم رفت
به جایی بهتر از اینجا
به سرچشمه
دوباره باز میگردم
به جای اولم مینو
،،حاج اکبری،،

separator line

شعر کوتاه مفهومی در وصف گذر عمر و ناکامی

عطر سیب

بیچاره من !!!
هنوز در خیال ِ باغ ِ تو
سیب می چینم

شاعر رحمن لونی

شعر میانسالی

شعر برای پیریم

جوانیم گذشت
شدم پیر و فرتوت

با کدامین دعا
ندیدم خیر از جوانیم

موزیک قدیمی
باب میلم

در آسمان
ستاره ای داشتم

شدم اسقاطی
موهای سرم سپید شد
چشمانم کم بینا
دردهایم زیاد

از همه بدتر
سرشارم ز غم گذشته و حال و آینده

شاعر سعید علیزاده

separator line

شعر زیبا در مورد پیر شدن مادر

مادری که راه نمی رود، اما ستون جهان است..
تو راه نمی روی
اما مسیرِ صبر را
با گام های خاموشت
تا آخرِ دلتنگی رفته ای.
تو نمی گویی
اما هر بار که دهانت بسته ماند
بغضی فرو خوردی
که اگر آزاد می شد،
رودخانه ای می ساخت
از اندوهِ زنانِ تاریخ.
تو زاده ی سیستانی
که ریشه در خاکِ خان زادگان دارد،
اما تاجی بر سر نمی گذاری
تو به جای طلا،
حیا پوشیدی
و به جای حکم،
مهر.
هشتاد و دو سال گذشته
و هنوز
چشمانت
روشن تر از فانوس هایی ست
که ما در راهِ تاریکمان
کم آوردیم.
تو شش فرزند به دنیا آوردی
و هزار ستون به پا داشتی
بی آن که صدایت
از آستانه ی درد عبور کند.
مادری،
که پشتِ نامِ پدرم ایستادی
چنان آرام
که کوه
تو را به جا نیاورد
اما
سایه ات را دید
و عقب نشست.

 شاعر هادی رئیس الذاکرین دهبانی

شعر پیری

شعر غمگین در وصف پیری

در بهاری که نویدش گذرِ عمرِ گران است
ناله از بلبلِ دلتنگ، نه شادی به میان است

باز گل خندد و این خنده مرا گریه بیاموز
که در آیینه ی جان غمِ دیرینه عیان است

باغِ عمرم نفسی بود و به یک آه به سر شد
حاصلِ موسمِ من حسرتِ یک عمر خزان است

هر ورق از گلِ ایام ورق می زند و باز
قصه ی کهنه ی تقدیر مرا وردِ زبان است

رفتم از خویش و نیامد به نظر چهره ی مقصود
جلوه ها دیدم و دل محوِ همان پرده نشان است

من به دنبال تو گردم، تو نه پیدا و نه پنهان
شمعِ جان سوخت و در انجمنِ درد نهان است

عمر بگذشت و ندانستم و کس نیز نداند
که چرا قسمتِ عشاق ز معشوق فغان است

باز تکرار بهار آمد و دل پیرتر از پیش
در سرم حسرتِ آن یارِ سفرکرده روان است

تا به کی در غمِ هجران تو سرگشته بمانم؟
رهِ این دایره در دایره، پایان به کجا است؟

شاعر امین افواجی

separator line

شعر غمناک درباره  گذر عمر

سالها آمد و ایام گذشت
عمرِ ما چون گذر باد گذشت
برفِ پیری به سر و روی نشست
جویم ایام جوانیم به دشت
نیمه عمر به تعجیل برفت
آه از آن مسافرِ بی برگشت
بازی رفت بباختیم به مُفت
کاش جبران بکنیم در برگشت
رُم و پاریس نرفتم که هیچ
یکسری نیز نرفتم طرشت
دوستانم همه هجرت کردند
به خراسان و به تهران و به رشت
من ولی دل نکنم از این خاک
حداکثر بروم تا دهدشت
خواهم ار فیض مدد فرماید
دست بر سینه روم تا مُنگشت
هشت من در گِرو نُه مانده
هفته ها هفت دّوّآن از پی هشت

همچنین بخوانید:
شعر برای گذر عمر | گلچین اشعار برتر درباره گذر عمر و جوانی

شعر برای گذر عمر | گلچین اشعار برتر درباره گذر عمر و جوانی

گذر عمر از موضوعاتی است که همواره توجه اندیشمندان، صاحب نظران و به‌خصوص شاعران را به خود جلب کرده است .

متمایل نشدم سمتِ ریا
نگرانم از این کار پّلّشت
طشت رسوائیم از بام فتاد
بام اما طلبکار ،زِ طشت
داستان من و تنهایی من
چون مترسک سر جالیز به دشت
هر کسی رفت به هرجا آخر
افقی باز به اینجا برگشت
می نویسم قصه چون خاقانی
وزن شعرم کمی سخت بگشت
قلمم دست کشید از گردش
چون بدین نقطه رسید سربشکست
(حاج اکبری)

separator line

 

دیدگاه ها

اولین نفر برای ثبت دیدگاه باشید !



hits