alexametrics
دلگرم
امروز: سه شنبه, ۳۱ فروردين ۱۴۰۰ برابر با ۰۷ رمضان ۱۴۴۲ قمری و ۲۰ آوریل ۲۰۲۱ میلادی
10 دکلمه زیبا درمورد عید نوروز
0
زمان مطالعه: 13 دقیقه
در این مقاله از مجله اینترنتی دلگرم زیباترین دکلمه های عید نوروز و فصل بهار را برای شما عزیزان آورده ایم. تا انتها با ما همراه باشید.

دکلمه عید نوروز

اگر به دنبال دکلمه درمورد عید نوروز هستید، این مقاله را از دست ندهید. در ادامه دکلمه های فوق العاده احساسی درمورد نوروز و بهار را خواهید دید.

دکلمه درمورد عید نوروز

پیراهن سفید شکوفه ‏های گیلاس ، به دست‏ های سرد شاخه ‏ها ، روح می ‏بخشد.
دوباره دانه ‏ها، آهنگ رفتن کرده ‏اند و به سمت سرزمین گرم آفتاب فروردین، کوچ می‏ کنند.
خورشید، به سمت جوانه ‏ها آغوش گشوده است و نسیم شاد، بر سر ابرها، دست نوازش می ‏کشد.
ما همگام با شکوفه و با بهار، به سمت دل‏ های نزدیک می ‏رویم، به کوی دل‏ های دوست و دست‏ های خویشاوند؛ و آغوش دید و بازدیدها، با نام خدا باز شده است.
از لبخند خدا، همه، دور از گناه و بدی ‏ها، دل ‏شاد شده ‏ایم و به عید تازه، عید هر روزه، عید پاکی از عصیان دوست، تبریک گفته ‏ایم.
آهنگ بهار، از همان دورها، از همان سرما تا این گل ‏ها و تا این گرما سفر کرده است. بر قدوم مسافر بهار، گل باران !

دکلمه عید نوروز

دکلمه ای درباره عید نوروز

بهار آمده است؛ با سبد های شکوفه و کاسه ‏های لبخند، آمده است تا روح خمودمان را در دشت ‏های معرفت و آگاهی جاری کند تا در آیه بلند أحْسَن الْحال گسترده شویم.
یا مقلب القلوب، خاک، می ‏شکفد و در تار و پودش، سمفونی رویش و زندگی است؛ صدایی که شکوه خداوندی ‏ات را به تکرار نشسته است.
خاک، می ‏شکفد و این ‏همه، اشارتی است به ضرورت رستاخیز جان ‏ها.
بهار می ‏آید، تا تأکید کند آیین آسمانی رفتن را.
می ‏آید تا بگوید سکون و ایستایی، تن دادن به تعفن و مرگ است.
"یا محوِّلَ الْحَوْلِ و الأَحوالِ" ! نیکوترین حال‏ ها را برایمان رقم بزن و چشم دلمان را با خورشید شناخت و پویایی، هم‏ خانه گردان و قلبمان را روشن کن؛ آن ‏چنان که پنجره این روز ها را به دشت ‏های خورشیدی بهار، گشوده‏ ای.

دکلمه درباره عید نوروز

دکلمه تبریک عید نوروز

بهار می ‏آید؛ با پیاله ‏های پاکیزه باران و عیدانه رستن؛ و می ‏شوید غبار سرما و خمودگی را. زمین، دروازه ‏های زیستن را می‏ گشاید و ما، آراسته و زلال، به استقبال آفتاب می‏ رویم.
دل ‏هایمان، خجسته این همه مبارک ‏باد و گام ‏هایمان، مصمم و امیدوار، می ‏روند تا پیک مهربانی و صمیمیت باشند، تا خانه ‏های دوستی، با نفس‏ های تبریک و مهر، پیوند بخورد و دستان عشق، زنگار بشوید از هرچه بی‏ تپشی و سکون.
شهر، لبخند می ‏زند چهره مهربان بهار را و عابران که دل تکانده ‏اند از گرد و غبار ناراستی، دست در دست نسیم، رهسپار جشن طبیعت می ‏شوند.
بهار می ‏آید و ما وسعت روشنایی را به شور می‏ نشینیم.

دکلمه عید نوروز

دکلمه کوتاه درمورد عید نوروز

گاهی قلبت آنقدر آهسته می ‏زند، که فکر می ‏کنی حتی از چرخش عقربه‏ ها هم جا مانده است !
آن‏ قدر خسته‏ ای که نمی ‏دانی تا کدام دقیقه و ثانیه دیگر، دوام خواهی آورد !
ولی انگار زمان عجول، فهمیده که تو جا ماندی و برای چند لحظه که شده، درنگ می‏ کند و نفس‏ هایش را شمرده شمرده می‏ کشد !
تیک تاک ‏هایش را آنقدر طولانی می‏ کند تا بلند شوی.
تا دست بر کمر عقیده بگذاری و بگویی: " یا مقلب القلوب و الابصار ، یا مدیر اللیل و النهار ".
عقربه ‏های قلبم را با دقیقه دقیقه ذکر نامت و ثانیه ثانیه یاد بزرگی ‏ات کوک کن !

دکلمه درباره عید نوروز

دکلمه برای عید نوروز

چه زیباست اگر لطافت لبخند شکوفه را لطف آن خدایی بدانیم که هنوز از انسان نومید نیست !
و از آن انسان امیدواری که عقیده‏ اش را، روی سفره هفت ‏سینش چیده است و آمدن بهار را هم به فال نیک گرفته، تنها برای اینکه او هم از انسان دیگری ناامید نیست و هنوز چشم به راه آمدنش، کنار آینه و قرآن، دعای تحویل سال را می ‏خواند ... !
ناگهان، از خواب غفلت بیدار گشتم، سردی را از خود دور کردم، سبز شدم و بهار آمد.
عید آمده و تازگی را با خود آورده است.
بر سر سفره الهی، هفت ‏سین سلامتی، سعادت، سبزی، سپیدی، سرمستی، سجاده و سحر را از او طلب می‏ کنیم.

دکلمه راجب عید نوروز

دکلمه زیبا برای عید نوروز

هر روز، هر روزی که در آن، هم‏ رنگ خدا باشیم، از سیاهی بگریزیم، شبنم شویم، بوی باران بدهیم، سرزمین دلمان سبز باشد و آسمان وجودمان رنگین‏ کمانی باشد، عید است.
آری ! هر روزی که در آن بهار باشد، آن روز عید است.
ای خدای بهار !
بهار آمد ...
یا مقلب القلوب و الابصار !
قلبم، در سرمای گمراهی، قندیل معصیت بستر و به خواب زمستانی رفته؛ چشمانم در تاریکی سیر می‏ کند، روشنی را گم کرده ‏ام یاری ‏ام کن !
یا مدبر اللیل و النهار !
روز و شب، برایم بی ‏معنی است. روزم با کسوف و شبم با خسوف است؛ حتی دیگر ستارگان خوشبختی برایم چشمک نمی‏ زنند؛ در تاریکی مطلق جهل به سر می‏ برم؛ معرفتم ده !
یا محول الحول و الاحوال !
سرگردانم؛ سرگردان لحظه‏ ها، سرگردان دگرگونی ‏ها؛ زمان مرا به بازی گرفته است؛ سرگردان‏ ترم مخواه.
ای گرداننده دل ‏ها و چشم‏ ها !
ای اداره کننده شب ‏ها و روزها !
ای دگرگون کننده زمان ‏ها و گردش‏ ها !
اکنون که از احوالم باخبری، حَوِّل حالَنا اِلی اَحسَنِ الحال.

دکلمه برای تبریک عید نوروز

دکلمه نوروز

بهار می ‏آید؛ با چمدانی پر از شکوفه و لبخند. چشم ‏هایش، آمیزه خورشید و ابر؛ دلش آینه ‏بندان سبزه و باران.
بهار می‏ آید و از رد گام ‏هایش، رود هایی زلال، زمین چرک را به شست‏ و شو می‏ خوانند. نوروز از راه می ‏رسد و خاک، در رستاخیزی شگفت، رستن آغاز می‏ کند. مردمان شهر، دست در دست مهربانی با گل و آینه به شادباش هم می ‏روند.
از قلب ‏ها پنجره ‏هایی بی‏ شمار به سمت هم گشوده می ‏شوند و این ‏گونه، جشنواره انسان و طبیعت افتتاح می ‏شود.
بهار آمده تا به ما بگوید لحظه ‏ها چون ابر در گذرند؛ تا به این همه تحول و تغییر، به دیده عبرت بنگریم.
" سخن در پرده می‏ گویم چو گل از غنچه بیرون آی که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی "
پروانه ‏ها، کاسه‏ های شبنم در دست، بر فراز گل ‏ها درآمد و شدند. پرستوها برف از بال ‏ها تکانده، امیدوار به سوی لانه ‏ها بازمی ‏گردند.
گاه، خورشید می‏ تابد و بر ابرها پادشاهی می‏ کند و گاه، باران می‏ بارد و بر پیکر آسمان و زمین، لباس طراوت و تازگی می ‏پوشاند. هر رفتنی را آمدنی است و هر آمدنی را رفتنی؛ چنان ‏که زمستان می ‏رود و بهار می‏ آید، شب می‏ رود و روز می‏ آید؛ ما نیز روزی به جهان می‏ آییم و ناگزیر باید به سمت مقصدی ابدی، جاده‏ های زمان را طی کنیم.
نوروز می‏ آید تا گرد غفلت را از رخسارمان بشوید و از خواب ‏های دراز خرگوشی بیدارمان کند. تا بدانیم که ایستایی و رکود، شیوه مرداب است.
یا مقلب القلوب !
قلب‏ های زنگار گرفته‏ مان را به یادت به رودخانه روشنی می ‏سپاریم و در تار و پودش بذر مهر می‏ باشیم.
ای تدبیرکننده روز و شب، ای تغییردهنده حال ‏ها ! یاری ‏مان کن تا با سلاح عشق و صداقت و ایمان، به بهترین حال ‏ها دست یابیم. وقتی غبار تیرگی و کینه را از روح و جانمان تکانده باشیم، در دل‏ های آفتابی ‏مان هفت سین سلام و سادگی گسترده خواهد بود .

دکلمه درباره عید نوروز

دکلمه درمورد نوروز

نوروز، از نفس ‏های معتدل بهار می‏ تراود و در سفره گلدار هفت سین دمیده می ‏شود؛ سفره ‏ای که در آن ماهی قرمزی، تکرار تازه زندگی را میان تنگ کوچکی از آب گوشزد می‏ کند.
نوروز، هفت سین را از بازار بهار می ‏آورد و با سلیقه می ‏چیند تا عشق را از پس گونه‏ های سرخ " سیب "، هدیه کند، تا شمه ‏ای از بهشت را از لابه ‏لای گلبرگ‏ های " سنبل "، به ارمغان آورد. حالا برکت را در طعم پر از شیرینی و گندم "سمنو " می‏ توان چشید.
می‏ توان با گیسوان شانه خورده سبزه ‏ای جوان که تکه ‏ای از طبیعت را به خانه آورده، طراوت را دسته کرد و دانه دانه " سکه ‏های نو " را که در کنار سفره برق می ‏زنند و بوی عید می ‏دهند، در دست‏ های کودکانه کاشت تا شوق معصوم کودکی، در باغ چشمشان بشکوفد.
پابه ‏پای شگفتی ‏هایی که در این دایره از هم پیشی می ‏گیرند، آنچه در نگاه نافذ انسان آرمیده است، به بلندای رتبه خویش برمی‏ خیزد و کتاب طبیعت را تنها در قاب کوچک پنجره ورق نمی ‏زند و هفت سین سفره دل را به سنبل و سیب و سبزه و ... خلاصه نمی‏ کند تا هفت " سلام " آسمانی از معجزه بیان، نص قرآن به سرای سینه ‏اش میهمان شود؛ میهمانی که در سنت ایرانی ـ اسلامی، بالانشین رواق سینه‏ هاست:
" سَلامٌ قَوْلاً مِنْ رَبِّ رَحیمٍ "
درودی است که از جانب بی ‏همتا خداوند ، ارسال می ‏شود ؛ بی ‏آنکه واسطه ‏ای پیام ‏آور این محبت باشد.
" سَلامٌ هِیَ حَتّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ "
برکت و سلام در پرده شب ‏هایی است که به بیداری دل ، زنده می ‏داریم تا تولد سپیده، افق را چراغانی کند.
" سَلامٌ عَلی نُوحٍ فِی الْعالَمینَ "
" سلام " و " رحمت " خداوند جاری است تابنده بر نوح؛ او که سکان کشتی رسالت را رو به سمت ساحل توحید، به دست گرفت.
" سَلامٌ عَلی إِبْراهیمَ "
و ابراهیم که برای شکستن شرک ، مجسمه ‏های سنگی را تبر زد.
" سَلامٌ عَلی مُوسی وَ هارُونَ "
و موسی که از کفر و بهانه ‏های بنی ‏اسرائیل ، نبوتش را به ستوه نیامد و هارون که حق برادری را به جای آورد.
" سَلامٌ عَلی آلِ یاسینَ وَ سَلامٌ عَلَی الْمُرْسَلینَ "
" سلام " و " رحمت " خداوند بر " آل یاسین " و جامعه انبیا، رسولان حقیقت که امانتدار الهام الهی بودند تا فطرت پرستش را از حوالی لانه بت ‏ها و بیراهه مکاتب و جهل و خرافات دور سازند.

دکلمه برای نوروز

دکلمه درمورد سال نو و بهار

و بهار آمد؛ با طنین همان دعای همیشگی در دل‏ های پر از اشتیاق، با چشم ‏هایی پر از آرزو و دست ‏هایی رو به آسمان.
ققنوس ماه ‏های بی ‏آسمان، خاکستر شد تا زمین دوباره زندگی را از سر بگیرد. هنوز بوی اسفند در کوچه ‏ها پرسه می‏ زند که بهار سراسیمه از راه می ‏رسد.
صدایی می‏ آید ... .
صدایی اگر هست، صدای تکرار آب است در جویبار ها، صدای آمیختن رود است با کشتزارها.
صدای پرواز مرغان مهاجر است که از سرزمین ‏های دور می‏ آیند.
صدای رویش جوانه‏ ای است بر درختی کهن‏ سال، صدای اشتیاق دانه‏ ای که از ظلمت خاک، قد می‏ کشد رو به خورشید و صدای سبزه ‏ای است که از زیر صخره ‏ای سر بر می ‏آورد.
صدای هلهله ابر و باد است در تولد باران.
صدای ترک خوردن پیله ‏ای است که به پروانه شدن می ‏اندیشد.
صدای خزیدن کرم کوچکی است در پهنه این خاک پهناور. صدایی اگر هست صدای محض بودن است، صدای خداست.

دکلمه برای سال نو

دکلمه درمورد سال نو 1400

نفس می‏ کشم عطر آمدنش را پشت در خانه ایستاده است آشنای دور دست من از جاده ‏های طولانی فصل‏ ها، از لابه لای سوز و سرمای تقویم ‏های یخ ‏زده، از روزگاران باستان آمده است.
اینک، پشت در ایستاده است؛ در هیبتی سبز، با همان ردای عطرآگین لطیف، با دستانی معجزه‏ گر آمده است تا به یک اشاره، قدم بگذارد به خانه سال و پرنیان هفت رنگ نگاهش را بگستراند بر عریانی خاک و بپوشاند تن‏ پوش سبز محبت را بر تن درختان و سیب ‏های سرخ را برقصاند در کاسه ‏های آب و بنشیند با ما، پای سفره هفت سین.
شب در خانه ایستاده است؛ با همان مهربانی ‏های همیشه، با قصه‏ های دور و دراز؛ آمده است تا جادوی زمستان را بشکند، تا به گوش خاک در خواب مانده، ترانه بیداری بخواند.
من صدای آمدنش را شنیده ‏ام؛ از همان روز که مادرم از بازار، هفت سین خرید تا بچیند در سفره‏ ای که برکت می ‏آورد به خانه.
از همان روزی که پدر، اسکناس‏ های تا نخورده را لای قرآن می ‏گذاشت، برای تبرک. از همان لحظه ‏ای که من و برادرم لباس ‏های تازه پوشیدیم و پای سفره هفت سین نشستیم. از همان لحظه که پدرم قرآن خواند ... الرحمن ... و بوی مهربانی خدا پیچید در هوای خانه.
از همان لحظه، من عطر آمدنش را حس کردم.
پشت در خانه ایستاده است.
و من چقدر دوستش دارم !
او که از راه می‏ آید، مادر همیشه می‏ خندد، خانه از بوی تازگی پر می‏ شود، دنیا عوض می ‏شود، درختان جشن می‏ گیرند، بازار دید و بازدیدها داغ می ‏شود. دست ‏ها سخاوتمند می ‏شوند، عیدانه ‏ها سرازیر می‏ شوند و من بی‏ صبرانه، در انتظار " عیدی " ام و در انتظار " او ".
من در انتظار بهاری بزرگ ‏ترم؛ بهاری که سالمان را فقط یک فصلی نمی‏ کند؛ چهار فصلمان بهار می‏ شود.

دکلمه نوروز

همچنین بخوانید:

مجموعه شعرهای عاشقانه و رمانتیک در مورد عید نوروز

۱۰ شعر و غزل زیبا از حافظ در وصف عید نوروز و بهار



این مطلب چقدر مفید بود ؟
 
دیدگاه ها

شما هم می توانید نظرات خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید
hits