شعر با گل
چه زیبا میخندی ای گل
چه رعنا میخندی ای گل
با اینکه عمرکوتاهت رامیدانی
باز چه شیرین میخندی ای گل
اگررمز شکفتن رامن هم میدانستم
شاید خنده را من هم میدیدم ای گل
شاعر حامد اسدزاده بنابی
![]()
شعر در وصف گل
بلبل بَرَد حظ فقط از، گل در گلستان شکفتن
گل می دمد گُل از ایمان، در جان انسان شکفتن
غیر از دچاری چه دارد؟ سرمایه عاشق که با آن
در هر کجا می توان چون، شمعِ شبستان، شکفتن
از خود برون آ که در خود، ماندن ندارد شگونی
از خود برون آ بفرما ، چون غنچه عریان شکفتن
از بی خیالی حذر کن، دل شعله ور از شرر کن
دل می شود دل فقط با، در سینه بریان شکفتن
مجنون مزاجانِ عاشق، دم را غنیمت شمارند
حتی اگر شد میسّر، سر در گریبان شکفتن
از پیله، ای جان بدر زدن، سر از جنون شعله ور زن
سودا اگر در سر استت در سنبلستان شکفتن
سر مست عشقم، به آهی، دل می رهد از تباهی
شادابی ام ده الهی، پژمرده نتوان شکفتن
دل می گدازانم از عشق، سر در بیابانم از عشق
کیفم شود تا پیاپی، کوک از بسامان شکفتن
گل خنده یعنی تبسّم یابد تبلور به رویت
مانند گلبوته ای در، فصل بهاران شکفتن
سر تا به پا اشتهایم، محتاج یک اعتنایم
ای حورِ سر تا به پا نور، بر من بیفشان شکفتن
مائیم و خوش میلی، ای عشق، مفتون یک لیلی ای عشق
حظ می دهد خیلی ای عشق، همچون شهیدان شکفتن
بر من روا دار الها، همچون شهیدانِ عشقت
چون سوسنی تر، طربناک در باغ رضوان شکفتن
《کَهفُ الوَرَی》یی تو ای عشقّ گر چه بلایی توای عشق
اویی و مایی تو ای عشق، در ما ببالان شکفتن
شاعر ابراهیم حاج محمدی
![]()
شعر در مورد گل
شد با سرشتت عجین چون مانند گلها شکفتن
جان را ببالان فقط با پنهان و پیدا شکفتن
فرخندهفالانِ عالَم, دم را غنیمت شمارند
جزم است چون عزمشان بر تنها و تنها شکفتن
ای در نهادت مسجّل جان پروراندن به مستی
در بزم هستی چه آیا شد گلشنآرا؟ شکفتن
با یک تبسّم توان زد رطلی گران غنچهآسا
وقتی که در دل نداری سودای الّا شکفتن
یا ایها العشق ما را در ما برویان پیاپی
یا ایهاالعشق ما را پَر میکند وا شکفتن
پیوسته باید شکوفا بود از نشاطی دلانگیز
تا میبرد جان آدم, حظّ از سراپا شکفتن
شیرازه بندد کمالت با پَرگُشودن, تو را چون
از لوثِ درجازدنها سازد مبرّا شکفتن
چون رود اگر برخروشی بر خود پُر از عیش ونوشی
در گلشن از تو شود چون هر آن شکوفا شکفتن
با طیبِ خاطر بنوشی_باید_ فقط جرعهای عشق
باشد مجالِ تو حتی یک آن اگر تا شکفتن
باطن برافروزِ انسان تنها شکوفائیِ اوست
در تن فقط جانِ ما را شد عشرتافزا شکفتن
اهریمنی میشود جان با پژمریدن از این رو
پُر های و هوتر اهورا میخواهد از ما شکفتن
در خویشتن شو شناور, باور کن ایمان بیاور
از بس که دل مینوازد, دارد تماشا شکفتن
از خود دمادم برون زن, پیوسته راهِ جنون زن
ارزانیات میکند چون《فَتْحًا مُبِِینا》شکفتن
شاعر ابراهیم حاج محمدی
![]()
شعر درباره گل
ای غنچه ی گلِِِ باد صبا می آید
آن بلبل شوریده نوا می آید
جان تو اگر شوق شکفتن دارد
آن سبز بهار نیک پا می آید
ای مرغ قفس ! از قفس رنج مرنج
شادی ز پی رنج و بلا می آید
سد بر ره شبگیر اگر چند زدند
بگذار که سیل ره گشا می آید
آن پرچم بیداری آتش باشد
دودی که ز خاکستر ما می آید
بگشای در این کرانه گوش دل خویش
کز حنجره ی صبح صدا می آید
در خویش شنو ندای آزادی را
دیگر زچه پرسی ز کجا می آید.
شاعر موسی شیرزایی
![]()












آبگوشت قنبید قم؛ طعم اصیل یک غذای سنتی و مقوی قمی
طرز تهیه ۵ مدل غذای نونی مناسب وقتایی که نمیخوای برنج بخوری
دیسکو ژل بزنیم یا لاک ژل؛ انتخاب شما کدام است؟!
۱۵ ایده تزیین تخم مرغ پخته که همه رو وسوسه می کنه
مجازات نزاع دسته جمعی در قانون؛ شرایط تحقق ماده ۶۱۵ و حکم درگیری با سلاح
مصرف مواد غذایی مجاز در رژیم ماکرو
چرا خاراندن بدن ، حس خوبی ایجاد می کند؟
مزایا و معایب پنجره های ترمال بریک
بهترین زمان خرید بلیط هواپیما چه موقعی است؟
دیدگاه ها