شعر با اسم هنگامه
دست غارتگر آذر
طبق عادت
به یغما می برد
تمام رستن و جوانی را
هنگامه ژاله وار می میرد
چنان که هیج همهمه ای
به گوش نمی رسد
حال نوبت آنست که
جسم بی روح خزان دیده اش
بدست دی کفن پوش گردد
و تن نحیف رنج کشیده اش
با حریر برف
سفید پوش شود ...
شعر از : هنگامه زنوری

شعر برای هنگامه
هنگامه ...
هوسی نو
هنگامه ای نا بهنگام از نو رسیده
بوی طفلی تازه متولد شده می آید، بوی نوزاد
من از بوی نوزاد بی زارم
حلول انگار دست از سر سرنوشت من بر نمی دارد
هی نو به نو می زاید و من نو به نو هایش را به بار می نشانم
وقتی جمع هیچ با هیچ ؛ همان هیچ است با ز
از بدنامی پشت بدنامی ،دنبال نام نیک نمی گردم
بادبان آبرو یم را نا محرمان کشیده اند
من ؛خیانت را هجی می کند و سکوت را فریاد
آویژه را نیاز و با دلواپسی ؛ تردید گونه معاشقه می کنم
همه چیز م بوی شبانه می دهد
هنگامه باز نا بهنگام سر زده...
همین...
شاعر الهام حسنی

شعر درباره هنگامه
ای تو هنگامه روییدن گلهای دل انگیز بهار
در فضایی که پر از عطر خوش شب بوهاست
پی رویت هستم!
به کدامین نظرم گویمت از قصه تنهایی خویش؟
به کدامین نظرم بندمت از قید دگر یار به خویش؟
به کدامین نظرم شکوه کنم زین دل ریش؟
به کدامین؟
تو بگو زندگی ای تجربه تلخ سرشک!
ای تو هنگامه بوسیدن لبهای هوس پرور و مست
در اتاقی که پر از خاطره خلوت هاست
پی رویت هستم!
به کدامین نظرم لمس کنم گرمی دستان تو را؟
به کدامین نظرم شانه زنم سلسله موی تو را؟
به کدامین نظرم ناز کشم آن خم ابروی تو را؟
به کدامین؟
تو بگو زندگی ای لحظه هر زایش و مرگ!
ای تو هنگامه تابیدن مه در شب تاریک و خموش
در شبی ساکت و سرد
پی رویت هستم!
به کدامین نظرم یاد کنم خاطره کوچه مهتابی را؟
به کدامین نظرم شاد کنم قلب پر از سادگی و لطف تو را؟
به کدامین نظرم فتح کنم قله لبخند تو را؟
به کدامین؟
تو بگو زندگی ای مهد شب و روز پر از فاصله ها !
ای تو هنگامه پر کردن جام از می ناب
در غروبی که پر از بی خودی از حال من است
پی رویت هستم!
به کدامین نظرم مست شوم زین نگه نافذ تو؟
به کدامین نظرم غرق شوم در تو و در وسعت دریای پر از هیبت تو؟
به کدامین نظرم کوچ کنم از تو به تو؟
به کدامین ؟
تو بگو زندگی ای معنی پرواز کبوتر در باد!
این منم...آه...
هنگامه جوییدن و بوییدن و بوسیدن تو
در خیالی که همه فکر محال است و محال
پی رویت هستم!
به کدامین نظرت دل ز من زار پریشان بردی؟
به کدامین نظرت پر زده ای بر بامم؟
به کدامین نظرت جای گرفتی در من؟
به کدامین؟
تو بگو، ای که همه زندگی و مستی و بودن از توست!
شاعر مرجان علیشاهی

شعر در وصف هنگامه
هنگامه ی رفتنم
باد
می پیچید با کاج
و گه گاه
دست می یازید
بر دامن صحرای شب زده ،آرام
کومه هایی بی چراغ
که می سوخت اجاق شان
اما
نه دودناک!
ومن
می شکافتم
این خلوت سرد را ،هراسان!
مرا فسرده دلی بود
که تاریکنای شب را با اشک در آویخت
و مرگ را
پرشتاب تر
فرا خواند
کیست که چون من می سوزد این آتش را؟
ودردهای خاکسترش
می زاید ققنوسی تازه را!
هنگامه ی رفتنم
پستوی خانه ها
عشق را...
نور را...
واشتیاق را
در آغوش می کشیدند
گویی
شوق از من می گریخت!
هنگامه ی رفتنم
باد می پیچید
با کاج
با صحرا
و
بامن...!!!
شاعر سعید افخمی

شعر با واژه هنگامه
میزنم با تار جان و زخمهء دل نغمه یی
کم کمک بیدار میسازم سرود خفته را
با نوای روحبخش:
میکشم از غنچگی دل های نا بشگفته را
میکنم برپا ز شور آرزو هنگامه یی
***
گرمی فریاد من:
میزند آهسته دامن اخگر دیرینه را،
آتش پارینه را،
ناله ام دل میگدازد، زنده باد ایجاد من !...
زنده باد ایجاد من، این شعلهء گردون گداز
نالهء هنگامه ساز.
شاعر بارق شفیعی













آبگوشت قنبید قم؛ طعم اصیل یک غذای سنتی و مقوی قمی
طرز تهیه ۵ مدل غذای نونی مناسب وقتایی که نمیخوای برنج بخوری
دیسکو ژل بزنیم یا لاک ژل؛ انتخاب شما کدام است؟!
۱۵ ایده تزیین تخم مرغ پخته که همه رو وسوسه می کنه
مجازات نزاع دسته جمعی در قانون؛ شرایط تحقق ماده ۶۱۵ و حکم درگیری با سلاح
مصرف مواد غذایی مجاز در رژیم ماکرو
چرا خاراندن بدن ، حس خوبی ایجاد می کند؟
مزایا و معایب پنجره های ترمال بریک
بهترین زمان خرید بلیط هواپیما چه موقعی است؟
دیدگاه ها