ظهر تابستان/شعری از سهراب سپهری

۲۴,۳۵۲
۳۰
۰
شنبه, ۰۱ تیر ۱۳۹۸ ۱۱:۴۳

شعر زیبای ظهر تابستان از سهراب سپهری

دشت هایی چه فراخ
کوه هایی چه بلند
در گلستانه چه بوی علفی می آمد؟
من دراین آبادی پی چیزی می گشتم
پی خوابی شاید
پی نوری ، ریگی ، لبخندی
پشت تبریزی ها
غفلت پاکی بود که صدایم می زد
پای نی زاری ماندم باد می آمد گوش دادم
چه کسی با من حرف می زد ؟
سوسماری لغزید
راه افتادم
یونجه زاری سر راه
بعد جالیز خیار ، بوته های گل رنگ
و فراموشی خاک
لب آبی
گیوه ها را کندم و نشستم پاها در آب
من چه سبزم امروز
و چه اندازه تنم هوشیار است
نکند اندوهی ، سر رسد از پس کوه
چه کسی پشت درختان است ؟
هیچ می چرد گاوی
ظهر تابستان است
سایه ها می دانند که چه تابستانی است
سایه هایی بی لک
گوشه ای روشن و پاک
کودکان احساس! جای بازی اینجاست
زندگی خالی نیست
مهربانی هست ،
سیب هست ،
ایمان هست...


بیشتر بخوانید::

شعر زیبای آب را گل نکنیم، از سهراب سپهری + دکلمه خسرو شکیبایی


این مطلب چقدر مفید بود ؟
(30 امتیاز , میانگین: 4.2 از 5)  
  • برچسب ها:
  • ظهر تابستان
  • شعری از سهراب سپهری
  • شعر ظهر تابستان
  • سهراب سپهری
  • اشعار سهراب سپهری

دیدگاه ها

شما هم می توانید نظرات خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید
hits

آخرین مطالب دلگرم

StatCounter