دلگرم
امروز: یکشنبه, ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ برابر با ۱۹ صفر ۱۴۴۸ قمری و ۰۲ اوت ۲۰۲۶ میلادی
اشعار میهنی و عاشقانه از شاعران ایرانی
زمان مطالعه: 7 دقیقه
مجموعه ای از اشعار زیبای میهنی و عاشقانه از شاعران معاصر ایران که احساسات عمیق وطن پرستی و عشق را به تصویر می کشند.

زیباترین شعرها در باب ایران و خلیج فارس

بوده و باشد خلیج بر لوح و قلب آسیا
می درخشد در جهان همچون نگینی ُپربها

جان فدای خاک پاکت ای وطن ای، بهترین
مهرت ازقلب فرزندانت هرگز نمی گردد جدا

کوه و دشت و جاده هایت را بنازم میهنم
بهر آبادی ت و م ا میکنیم جان ها فدا

افتخار ما ست خلیج همچو نگینی برسرت
نام پارس چون تاج نقش بسته در س َما

سال ها شد حاصلت بی آبی و رنج مدام
میکشیم ما رنج ها تا تو شوی دورازبلا

پرشکوه است نام زیبای تو در قاب جهان
قدر و نامت را همیشه پاس داریم منتها

چون گیاهی ریشه داریم در خاک پاکت ای وطن
کی توانیم ما ادا کرد حق م َه د و زادگاه

بس که شد اجحاف درحقِ تو ای ایران من
بهر استیلای نامت جان ف ِشانیم از خلیج آریا

شاعر صدیقه ج ُر

separator line

شعر احساسی و زیبا

نمیدانم چرا بیهوده دلتنگم؟
نمیدانم چرا با خود سر جنگم؟
نمیدانم چرا من زنگی زنگم؟
چرا آخر نمی پرسی که این رنگم ؟ نمیدانم

نمیدانی که درد عاشقان چند است؟
نمیدانی چرا پای دلم بند است؟
نمیدانی مرا در دل چه ترفند است؟
برای چه لبم قهراست با لبخند ؟ نمیدانی

نمی دانند چرا در کار ما چون است؟
نمی دانند چرا دلهای ما خون است؟
نمی دانند لیلا گیر مجنون است
که صبر از اندازه بیرون است نمی دانند

نمی داند کسی فردا چه خواهدشد؟
نمی داند دگر دنیا چه خوابی دید؟
نمی داند کسی درها چرا بسته است؟
خدا شاید برایش حکمتی دارد، کس نمیداند

شاعر عبدالنبی اکبری

separator line

دلنوشته درباره احساسات درونی

نگاه کن به رنگ های پیشِ رو
و آنچه گذشتگانِ تو دیده اند،
و خود سر
به تفسیرِ فصل ها بنشین...

که چگونه به زیرِ پایِ تو
قوانینِ قومهای پُر قیل و قال،
به نرمیِ پوستِ مادینه شتر های آبستن،
تو را به وهمِ دانستن
چگونه کور کرده از ندانستن...

برای آنکه آوازِ هزاره می داند
قال، قلیل است ، و در منظر
تمامِ رنگ ها و فصل ها ، از یک سر
شکوهِ بی شکوه و آرامِ بوستانیست ، سرتاسر...

شعر میهن

اگر ، مسافر ان زمان
به بازارِ داغِ فراشّان
گذر کند، نظر کند،
رج ها در رنج ها و کُنج ها خواهد دید،
حاصلِ دردِ مادرانِ آبستن...

که گنج های امروزِ دلالان است؛
و در انتهای دالان ،
اینان ، لال و نالان ،
و آنان
در شُکُوهِ بی شِکوِه و آرامِ بوستان...

شاعر علی رضا عزتی

separator line

شعر بلند درباره وطنم ایران

وطن یعنی همه آب و همه خاک
وطن یعنی همه عشق و همه پاک

به گاه شیرخواری گاهواره
به روز و درد پیری، عین چاره

وطن یعنی پدر، مادر، نیاکان
به خون و خاک بستن عهد و پیمان

وطن یعنی هویت، اصل، ریشه
سرآغاز و سرانجام همیشه

وطن یعنی محبت، مهربانی
نثار هر که دانی و ندانی

وطن یعنی نگاه هموطن دوست
هر آنجایی که دانی هموطن اوست

وطن یعنی قرار بیقراری
پرستاری، کمک، بیمارداری

وطن یعنی هوای کوچه یار
در آن کو دل شکستن های بسیار

نگاهی زیرچشمی، عاشقانه
به کوچه آمدن با هر بهانه

وطن یعنی غم همسایه خوردن
وطن یعنی دل همسایه بردن

وطن یعنی زلال چشمه پاک
وطن یعنی درخت ریشه در خاک

ستیغ و صخره و دریا و هامون
ارس، زاینده رود، اروند، کارون

دنا، الوند، کرکس، تاق بستان
هزار و قافلانکوه و پلنگان

وطن یعنی بلندای دماوند
شکیبا، دل در آتش، پای در بند

وطن یعنی شکوه اشترانکوه
به دریای گهر استاده نستوه

وطن یعنی سهند صخره پیکر
ستیغ سینه در سنگ تمندر

وطن یعنی وطن استان به استان
خراسان، سیستان، سمنان، لرستان

کویر لوت، کرمان، یزد، ساری
سپاهان، هگمتانه، بختیاری

طبس، بوشهر، کردستان، گلستان
دو آذربایجان، ایلام، گیلان

اراک و فارس، خوزستان و تهران
بلوچستان و هرمزگان و زنجان

وطن یعنی سرای ترک با پارس
وطن یعنی خلیج تا ابد فارس

بهشتی چشم را گسترده در پیش
ابوموسی و مینو، هرمز و کیش

وطن یعنی همه سازندگی ها
رهایی از تمام بندگی ها

بریدن دست غیر از گردن نفت
صلای صبح ملی کردن نفت

وطن یعنی ز هر ایل و تباری
وطن را پاسبانی، پاسداری

وطن یعنی دلیر و گرد با هم
وطن یعنی بلوچ و کرد با هم

وطن یعنی سواران و سواری
لر و کرد و یموت و بختیاری

همه یک جان و یک دل بودن ما
به دامان وطن آسودن ما

وطن یعنی دلی از عشق لبریز
گره باف ظریف فرش تبریز

وطن یعنی هنر یعنی سپاهان
حریر دستباف فرش کاشان

وطن یعنی کتیبه در دل سنگ
تمدن، دین، هنر، تاریخ، فرهنگ

وطن یعنی همه نیک و بهنجار
چه پندار و چه گفتار و چه کردار

وطن یعنی شب رحمت، شب قدر
شب جوشن، شب روشن، شب بدر

وطن یعنی هم از دور و هم از دیر
سده، نوروز، یلدا، مهرگان، تیر

وطن یعنی جلال مانده جاوید
ستون و سر ستون تخت جمشید

هزاران نقش و خط مانده در یاد
صبا، کلهر، کمال الملک، بهزاد

نکیسا، باربد، افسانه و چنگ
سرود تیشه فرهاد در سنگ

سر و سرمایه های سرفرازی
ابوریحان و خوارزمی و رازی

به اوج علم و دانش رهنوردی
ابونصر، ابن سینا، سهروردی

به بحر عشق و عرفان ناخدایی
عراقی، رودکی، جامی، سنایی

وطن یعنی به فرهنگ آشنایی
در لفظ دری را دهخدایی

وطن یعنی جهانی در دل جام
وطن یعنی رباعیات خیام

وطن یعنی همه شیرین کلامی
عفاف عشق در شعر نظامی

وطن یعنی نگاه مولوی سوز
حضور نور در شمس شب و روز

وطن یعنی پیام پند سعدی
زبان پیوسته در پیوند سعدی

وطن یعنی هوا و حال حافظ
شکوه باور اندر فال حافظ

وطن یعنی تبیره، دمدمه، کوس
طلوع آفتاب شعر از طوس

وطن یعنی شب شهنامه خواندن
سخن چون رستم از سهراب راندن

وطن یعنی رهایی زآتش و خون
خروش کاوه و خشم فریدون
ساده ترین روش ارسال صورتحساب الکترونیک

وطن یعنی زبان حال سیمرغ
حدیث یال زال و بال سیمرغ

وطن یعنی امید نا امیدان
خروش و ویله گرد آفرینان

وطن یعنی لگام و زین و مهمیز
سواران قران و رخش و شبدیز

وطن یعنی گرامی مرز تا مرز
وطن یعنی حریم گیو و گودرز

وطن یعنی دل و دستی در آتش
روان و تن، کمان و تیر آرش

وطن یعنی شبح یعنی شبیخون
وطن یعنی جلال الدین و جیحون

وطن یعنی به دشمن راه بستن
به اوج آریو برزن نشستن

وطن یعنی دو دست از جان کشیدن
به تنگستان و دشتستان رسیدن

زمین شستن ز استبداد و از کین
به خون گرم در گرمابه فین

وطن یعنی اذان عشق گفتن
وطن یعنی غبار از عشق رفتن

نماز خون به خونین شهر خواندن
مهاجم را ز خرمشهر راندن

سپاه جان به خوزستان کشیدن
شهادت را به جان ارزان خریدن

همچنین بخوانید:
شعر کوتاه برای وطنم | عاشقانه ترین اشعار درباره وطنم ایران

شعر کوتاه برای وطنم | عاشقانه ترین اشعار درباره وطنم ایران

شعر درباره وطن کوتاه - زیباترین شعر در مورد وطن - شعر درباره وطن از شهریار - شعر غم وطن - شعر وطنم گریه مکن - شعر در مورد وطن از مولانا - شعر نو…

وطن یعنی هدف یعنی شهامت
وطن یعنی شرف یعنی شهادت

وطن یعنی شهید، آزاده، جانباز
شلمچه، پاوه، سوسنگرد، اهواز

وطن یعنی شکوه سرفرازی
وطن یعنی ز عالم بی نیازی

وطن یعنی گذشته، حال، فردا
تمام سهم یک ملت ز دنیا

وطن یعنی چه آباد و چه ویران
وطن یعنی همین جا، یعنی ایران

علیرضا شجاع پور

separator line

شعر غمگین و احساسی در باب خواب شیرین

خواب الماس می بینم
اگر دیرتر صبح شود
یا کسی بیدارم نکند
به اندازه ای جمع می کنم
که دردهای تو را هم
تسکین دهم
یا خانه ای بخرم
برای قلب تو
که بجای مادرت
یک عروسک خریده ای
خواب الماس می بینم
و تمام شب در چشمان من می درخشد
رویاها
اگر صبح شود
و پوست نیندازند
تمام دردهای مردم را خواهم خرید
و بجای عروسک ها
آدم خواهم خواهم آورد
و بجای اشک ها لبخند
و نخواهم گذاشت
هیچ لیلی ای
مجنونش را دلتنگ بگذارد
و هیچ کبوتری
با ساچمه های آتشین بمیرد
خواب الماس می بینم
و بسی شادمان تر از همیشه ام
هرگز مرا بیدار نکنید
هرگز مرا بیدار نکنید
رضا کوشکی

separator line

 

دیدگاه ها

اولین نفر برای ثبت دیدگاه باشید !



hits