دلگرم
امروز: یکشنبه, ۳۱ تیر ۱۴۰۳ برابر با ۱۴ محرّم ۱۴۴۶ قمری و ۲۱ ژوئیه ۲۰۲۴ میلادی
15 شعر کودکانه محرم برای کوچولوهای نازنین !
0
زمان مطالعه: 6 دقیقه
شعر کودکانه محرم / شعر کودکانه آمدن محرم / شعر کودکانه ماه محرم / شعر محرم برای کودکان / شعر محرم برای بچه ها / شعر کودکانه محرم و امام حسین (ع) / شعر کودکانه درباره محرم

شعر کودکانه محرم

در این مقاله از مجله اینترنتی دلگرم مجموعه ای از شعر کودکانه محرم را برای شما عزیزان آورده ایم. با ما همراه باشید.

شعر کودکانه ماه محرم

دسته‌ی ما کوچیکه

فقط یه پرچم داره

بابا جونم برامون

شربت و شیر می‌آره

نذر علی اصغره

شربت و شیر شیرین

با هم می‌گیم یا حسین (ع)

بابام می‌گه : آفرین !

شعر کودکانه محرم

شعر کودکانه آمدن محرم

پیچیده توی کوچه
بوی گلاب و اسفند
خشکیده بر لب ما
گل‌های‌ سرخ لبخند

ماه محرم آمد
دل‌ها چه سوگوار است
خورشید هم از این داغ
غمگین و داغدار است

شعر کودکانه محرم

حتماً بخوانید:
3 شعر کودکانه زیبا درباره تاسوعا

3 شعر کودکانه زیبا درباره تاسوعا

شعر کودکانه تاسوعا / شعر کودکانه درباره تاسوعا / شعر کودکانه در مورد تاسوعا / شعر کودکانه تاسوعای حسینی / شعر کودکانه درباره حضرت ابوالفضل (ع) / شعر…

شعر کودکانه درباره محرم

محرم شد محرم شد

دل گل ها پر از غم شد

نگاه کوچه ی مـا باز

پر از پرواز پرچم شد

سرودم یا علی اصغر

درود ای غنچه ی پرپر

قلم لرزید و شد دفتر

ز ابر دیدگانم تر

سرودم یا علی اکبر

تـو بودی مثل پیغمبر

نگاهم شد پر از خنجر

ندیدم مـن تـو را دیگر

شعر کودکانه محرم

شعر کودکانه در مورد محرم

یک نفر نوحه می خواند
با صدایی پر از سوز
آب یخ توی هیئت
پخش میکردم ان روز

درکنار خیابان
خیمه پاره‌ای بود
بچه سبز پوشی
توی گهواره‌ای بود

تشنه بود آب میخواست
من به او آب دادم
بعد گهواره‌اش را
یک کمی تاب دادم

کاش در کربلا بود
یک نفر پیش ان‌ها
با همین آب یخ‌ها
با همین استکان‌ها

شعر کودکانه محرم

شعر محرم برای کودکان

من به هیئت می روم
باز هم بوی حلیم
در هوا پیچیده است
ظرف ها را مادرم
توی سینی چیده است

توی مسجد می رود
هیئت زنجیر زن
نوحه می خواند بلند
کودکی هم قد من

نان نذری می دهد
نانوای کوچه مان
می شوی خوشحال تو
ای امام مهربان

توی این فکرم چه طور
باز هم کاری کنم؟
من به هیئت می روم
تا عزاداری کنم

شعر کودکانه محرم

شعر محرم برای بچه ها

دیشب یه سربند سبز

بابام رو پیشونیم بست

که روش نوشته بودند

آقای من حسین است

بابام منو با خودش

به مجلس روضه بُرد

خرما که دادن بهش

با ذکر زیر لب خورد

تو روضه خوندن دیدم

گریه می‌کردن همه

حسین حسین می‌گفتن

با صدای زمزمه

بلند شدیم وایسادیم

تا بزنیم به سینه

سینه‌زنی قشنگه

ولی خیلی غمگینه

وقتی تموم شد عزا

غذای نذری دادن

از بس که خوشمزه بود

همه ،غذا رو خوردن

از اون موقع تا حالا

همش دارم می‌خونم

حسین حسین حسین جان

آقای مهربونم

شعر کودکانه محرم

شعر کودکانه محرم و امام حسین (ع)

بازهم ماه محرم
آمده در کوچه ما
خانه‌امان امروز روضه است
می دهم من چای و خرما

از رقیه از سکینه
روزه می خواند و من هم
اشک‌هایم دانه دانه
می‌چکد آهسته کم کم

شور شد با اشک‌هایم
مزه حلوای شیرین
شور و شیرین قاطی هم
از گلویم رفته پایین

شعر کودکانه محرم

شعر کودکانه درباره ماه محرم

صدای طبل و زنجیر

می آید از خیابان

غمی نشسته امشب

به قلب پیر و جوان

صدای واحسینا

پیچیده در هر کجا

زنده شده دوباره

خاطره ی کربلا

گردیده یک عالمی

در سوگ او سیه پوش

مردم همه ی عزادار

با اشک و غم هم آغوش

آمد محرمُ باز

صدای اشک و ناله

روئیده در کربلا

گل های سرخ لاله

شعر کودکانه محرم

اشعار کودکانه محرم

باز باران با محرم
می خورد بر بام قلبم
یادم آمد کربلا را
دشت پرشور و بلا را
گردش یک ظهر غمگین
گرم و خونین، لرزش طفلان نالان
زیر تیغ و نیزه ها را
با صدای گریه های کودکان
اندرآن صحرای سوزان
می دودطفلی سه ساله
پر زناله
دل شکسته
پای خسته
باز باران قطره قطره می چکد از چوب محمل
خاک های چادر زینب که کم کم می شود گل

شعر کودکانه محرم

شعرهای کودکانه محرم

یارِ امام برادرش
حُر و علی‌اکبرش

برای ما مسلمونا
برای قرآن و خدا

تا باقی باشه دین ما
دین پیامبر خدا

حالا امامِ خوب ما
تنها میون دشمنا

کشته شدن دور و برش
حتی علی اصغرش

آخر شهید شد اون آقا
رفت آسمون پیش خدا

دشمنای دین خدا
اون آدمای بی‌حیا

بچه‌ها رو، زدن کتک
هیچکی نیومد به کمک

کردن اسیر زود اونا رو
همه ی زن و بچه‌ها رو

شهید شدن برای کی؟
اسیر شدن برای چی؟

شهید شدن مسلمونا
تشنه تو دشت کربلا

تا قدر دین رو بدونیم
همه ی مسلمون بمونیم

شعر کودکانه محرم

شعر بچگانه محرم

سینه میزند بابا

توی کوچه مان امشب

بسته روی پیشانی

یک نوارِ «یا زینب»

فرشِ کوچکی را هم

او به کوچه آورده

شمع و شربت و پرچم

نذرِ بچه ها کرده

سینه می زنم من هم

با شعار یا «زهرا»

اسم دسته ما هست:

دخترانِ عاشورا

شعر کودکانه محرم

شعر کودکانه درباره محرم و امام حسین (ع)

محرم است و هرجا
حرف شهادت شده
حرف کمک به مردم
حرف زیارت شده

عزادار حسین است
این دل پاک و کوچک
هیأت ما بچّه هاست
حسینیه ی کودک

ذکر حسین گوییم
تا آب می‌ کنیم نوش
به حرف رهبر خود
همیشه می‌ کنیم گوش

شعر کودکانه محرم

شعر محرم

چشم کبوتر
خیس است از غم
زیرا رسیده ماه محرم
او نیز، چون من
اندوه دارد

بر شانه از درد
یک کوه دارد
پر می زند باز
تا کربلایت
پیغامی از من
دارد برایت

یک قلب کوچک
در سینه دارد
قلبی شبیه
آیینه دارد

در قلب او هست
یک نام زیبا
آن نام زیبا
مولاست، مولا

شعر کودکانه محرم

شعر درباره محرم برای بچه ها

غربت و غم می‌باره از آسمون
قد تموم دونه‌های‌ بارون
تو کوچه‌ها بوی محرم می‌یاد
از دور دورا حضرت آدم می‌یاد
یکی یکی میان به دنبال هم
فرشته‌ها برای سوگ و ماتم
نشسه غم رو سینه‌های‌ مردم
آتیش گرفته خوشه‌های‌ گندم
پرچمای سیاه هوایی شدن
عشقای ساده هم خدایی شدن
هرکی میبینی یا حسین می‌خونه
امام حسین و از خودش می‌دونه
نام حسین هنوز چقد غریبه
هرچی بگی امام حسین نجیبه
غریبی امام حسین ساده نیس
هرکی با او نباشه آزاده نیس
کربلا رو با آب و تاب شناختیم
با گریه و قحطی آب شناختیم
امام حسین تشنه دریا نبود
عباس او فقط یه سقا نبود
دس بزنه به هرچی دریا می‌شه
تموم درهای خدا وامیشه

شعر کودکانه محرم

شعر درباره محرم برای کودکان

یک لحظه ببند چشم خودرا
تا قصه‌ای آشنا ببینی
پایان قشنگ کربلا را
از دختر کربلا ببینی
پس خوب ببین که دختر آن جاست
بالای سر پدر نشسته
از لرزش شانه‌هاش پیداست
بغضی که به حنجرش شکسته
گقتی که چقدر کوچک است او
افتاده به خاک از غم و درد
ای کاش کسی می‌آمد وی را
از روی زمین بلند میکرد
حالا تو ببین ادامه‌اش را
پایان قشنگ قصه اینجاست
او نیز ادامه حسین است
دیدی که خودش چگونه برخاست
برخاست به جنگ دشمنان رفت
اینبار خودش بدون بابا
برخاست به دیگران بگوید
فریاد بلند کربلا را

شعر کودکانه محرم



این مطلب چقدر مفید بود ؟
 

دیدگاه ها

اولین نفر برای ثبت دیدگاه باشید !


hits