دلگرم
امروز: چهارشنبه, ۲۲ مهر ۱۴۰۵ برابر با ۰۲ جمادى الأول ۱۴۴۸ قمری و ۱۴ اکتبر ۲۰۲۶ میلادی
کلمات هم آوا در فارسی: راهنمای کامل برای تشخیص و کاربرد صحیح
زمان مطالعه: 7 دقیقه
کلمات با تلفظ یکسان اما املای متفاوت یکی از چالش های اصلی در نوشتن فارسی هستند. این مقاله به بررسی این کلمات و تفاوت های معنایی آن ها می پردازد.

قریب یا غریب؟ آج یا عاج؟ اثاث یا اساس؟ کلمات با تلفظ یکسان و املای متفاوت

یکی از مواردی که باعث سخت شدن املای فارسی می شود، شباهت کلماتی است که در تلفظ یکسان هستند ولی در معنا متفاوتند. این کلمات اغلب در متون فارسی به اشتباه به جای یکدیگر به کار می روند با آنکه املای متفاوتی دارند.

ما در دلگرم سعی کرده ایم که این کلمات را در یک مقاله جمع آوری کنیم تا به سادگی بتوانید به آنها دسترسی پیدا کنید.

نکته: در نوشتن این کلمات باید به بافت جمله و معنای آن توجه داشته باشید تا بتوانید کلمه صحیح را بنویسید. یعنی معنای دقیق هر کلمه را باید بدانید تا بتوانید درست تصمیم بگیرید.

همچنین بخوانید:
تفاوت فعل های کرد و نمود در زبان فارسی

تفاوت فعل های کرد و نمود در زبان فارسی

بررسی کاربردهای فعل های پرتکرار کرد و نمود در زبان فارسی و تفاوت های معنایی آن ها

 این کلمات مشابه گاهی دقیقا معنای متضاد دارند؛ مانند قریب و غریب؛ که اولی به معنای نزدیک و دیگری به معنای دور است. بنابراین کاربرد نادرست هر یک از این کلمات می تواند متن را دچار در هم ریختگی معنا کند.

شکل اول شکل دوم شکل سوم/ توضیحات
آثم: گناهکار عاصم: نگاه دارنده از گناه  
آج: برجستگی روی سطح چیزی مانند لاستیک چرخ ماشین عاج: دندان فیل  
آجل: آینده، مدت دار عاجل: شتابان، بی مهلت، سریع  
آذر: آتش، نهمین ماه شمسی آزر: عموی حضرت ابراهیم  
ابلغ: رساتر، بلیغ تر ابلق: هر چیز دو رنگ به ویژه تضاد دو رنگ سیاه و سفید  
اتلال: توده های خاک یا ریگ اطلال: ویرانه ها (جمع کلمه طل)  
اثاث: لوازم خانه اساس: بنیاد، پایه این کار از اساس خراب است.
به زودی اثاث کشی خواهیم داشت.
اثمار: میوه ها (جمع کلمه ثمر) اسمار: افسانه ها (جمع کلمه سمر)  
اثیر: کره آتش اسیر: گرفتار به دست دشمن عسیر: دشوار
ادیم: چرم، پوست دباغی شده عدیم: نیست و نابود، نیازمند  
اذل: خوارتر، پست تر ازل: همیشگی، بی آغاز اضل: گمراه تر
اذکیا: هوشمندان (جمع ذکی) ازکیا: پاکان، پاک نهادان (جمع زکی)  
اریکه: تخت عریکه: سرشت  
ارض: زمین عرض: پهنا (در مقابل طول)  
ارضا: راضی کردن، خشنود کردن ارضاع: شیر دادن  
ازار: شلوار عذار: رخسار  
اشیا: چیزها (جمع شیء) اشیاع: پیروان (جمع شیعه)  
اشباه: مانند (جمع شبه) اشباح: روح ها (جمع شبح)  
اقارب: نزدیکان عقارب: عقرب ها  
اظهر: ظاهرتر، آشکارتر ازهر: روشن و درخشان  
الم: درد و رنج علم: درفش پرچم، بیرق  
الیم: دردناک علیم: دانا، آگاه  
امارت: امیری، حکومت عمارت: ساختمان  
امارات: نشانه ها عمارات: ساختمان ها  
امانت گذار: کسی که امانتی را به دست کسی می سپارد. امانت گزار: کسی که امانت را ادا می کند. درباره تفاوت گذار و گزار در املای فارسی بخوانید.
امل: آرزو عمل: کار  
انزجار: بیزار شدن انضجار: دلتنگ شدن  
انتساب: نسبت دادن انتصاب: گماشتن  
انتفا: از میان رفتن انتفاع: سود بردن  
اوان: آغاز، وقت، هنگام عوان: پاسبان  
ایلام: یکی از استان های ایران عیلام: کشوری در دنیای قدیم  
الغا: لغو کردن القا: آموختن، تلقین کردن  
بالطبع: از روی میل بالتبع: در نتیجه  
بأس: ترس بعث: برانگیختن  
براعت: کمال فضل و ادبی، برتری در دانش برائت: بیزاری جستن  
پرتقال: میوه پرتغال: نام کشور درباره تفاوت غ و ق در املای فارسی بخوانید.
تأثر: اندوه زدگی، غمگین بودن تعسر: دشواری، سختی  
تألم: درد و رنج تعلم: آموختن  
تأدیه: ادا کردن، پرداخت کردن تعدیه: تعدی و تجاوز  
ثواب: مزد و پاداش صواب: درست، بجا و مناسب  
تحلیل: تجزیه کردن تهلیل: ذکر لا اله الا الله  
تراز: ابزار بنایی طراز: حاشیه دوزی، ردیف  
تعویذ: دعا و طلسم تعویض: عوض کردن  
تقلب: فریبکاری تغلب: غلبه یافتن  
تهدید: ترساندن تحدید: محدود کردن  
تهکم: مسخره کردن تحکم: حکم راندن، فرمان  
ثمن: قیمت سمن: نام گل  
ثمین: گران بها سمین: فربه  
ثنا: ستایش سنا: روشنایی  
جذر: ریشه، در ریاضی عددی است که آن را در خودش ضرب می کند. جزر: پس رفت آب دریا و مقابل مد  
حال: اکنون هال: قسمتی از خانه  
حایل: مانع، چیزی پرده وار میان دو چیز که مانع از اتصال آنها شود. هایل: ترسناک  
حذر: پرهیز حضر: در مقابل سفر  
حلیم: بردبار هلیم: نوعی غذا  
حور: زنان زیبای بهشتی هور: خورشید  
حوزه: ناحیه حوضه: حوض، آبگیر  
حول: اطراف هول: ترس  
حیات: زندگی حیاط: محوطه خانه  
خرد: کوچک، ریز و اندک خورد: سوم شخص مفرد از مصدر خوردن است. سبزی خرد کنی، پول خرد، خرد شدن، خردسال و خرده فروشی
سالخورده و خوراک
خطا: لغزش ختا: ناحیه ای در چین  
خان: مرحله و خانه در هفت خان (افزوده لقب و رئیس) خوان: سفره  
خار: تیغ خوار: پست و خفیف  
خاستن: بلند شدن و خاستگاه، نوخاسته، برخاستن خواستن: اراده و طلب درباره تفاوت کلمات خاست و خواست بخوانید.
خویش: خود، قوم خیش: گاوآهن (وسیله ای برای شخم زدن)  
دعوی: ادعا دعوا: دادخواهی  
ذلت : خواری (در برابر عزت) زلت: سهو، خطا، لغزش  
ذقن: چانه زغن: زاغ  
ذکی: تیزهوش زکی: پاک دامن  
ذمائم: بدی ها ضمائم: پیوست ها  
رسا: بلند، صفتی برای صدا رثا: گریستن بر مرده  
زرع: کاشتن ذرع: مقیاسی برای طول  
ساعد: بازو صاد: صعود کننده  
سباحت: شناگری صباحت: زیبایی  
سد: مان، بند و حایل صد: عدد در گذشته عدد صد به صورت سد نوشته می شد مانند: جشن سده اما اکنون آن را به صورت صد می نویسند که با واژه سد اشتباه نشود.
سطور: سطرها ستور: چهارپا  
سفیر: پیک صفیر: صدای گلوله و آواز پرندگان  
سمر: افسانه ثمر: میوه، نتیجه  
شبح: سیاهی از دور شبه: سنگ سیاه  
شست: انگست بزرگ دست و پا شصت: عدد عدد شصت مانند عدد صد، قبلا به صورت شست نوشته می شد اما برای پرهیز از اشتباه املای آن به شصت تغییر داده شد.
صریر: صدا و آواز سریر: تخت پادشاهی  
طوفان: باد همراه با باران توفان: غرنده، توفنده درباره تفاوت ت و ط در املای فارسی بخوانید.
عسیر: دشوار عصیر: عصاره، شراب  
غیظ: خشم و غضب غیض: کاهش آب  
غذا: خوراک قضا: تقدیر غزا: جنگ
غرابت: شگفتی، مهجوری قرابت: خویشاوندی  
فراق: جدایی، دوری فراغ: آسودگی  
فطرت: سرشت، ذات فترت: رکود و فاصله میان دو دوره  
قدر: ارزش، اندازه غدر: حیله، فریب  
قدیر: توانا غدیر: آبگیر  
قالب: کالبد غالب: چیره  
قیاس: مقایسه غیاث: فریادرس  
مأمور: کسی که انجام وظیفه می کند. معمور: آباد، پر رونق  
مأمول: خواسته، آرزو معمول: متداول  
متبوع: پیروی شده مطبوع: خوشایند، چاپ شده  
محذور: گرفتاری محظور: ممنوع و حرام  
مذموم: نکوهیده مضموم: پیوسته  
مرعی: رعایت شده مرئی: دیده شده  
مزمزه: چشیدن و نرم نرم خوردن چیزی مضمضه: گردانیدن آب در دهان برای شستشو  
مس: دست مالیدن مسح: از اعمال وضو  
مستور: پوشیده مسطور: نوشته شده  
معونت: کمک، یاری مئونت: خرجی  
مغنی: آوازخوان مقنی: چاه کن  
مفروض: فرض شده مفروز: جدا شده  
منتفی: نابود شده منطفی: خاموش  
منتها: اما، با این حال، ولی منتهی: پایان این خیابان به میدان منتهی می شود.
منسوب: نسبت داده شده منصوب: گماشته شده  
نهار: روز، مقابل لیل ناهار: وعده غذایی  
نواحی: جمع ناحیه نواهی: نهی شده ها  

 

۴ دیدگاه

شما هم می توانید نظرات خود را ثبت کنید

محمدعلی مشایخ | ۱۱ ماه پیش
سبقه= سابقه
صبغه= رنگ

سوق= راهی کردن
سوق= بازار
0
0
نوزادامنه | ۱۱ ماه پیش
سلام و سپاس. نکته های مفیدی بود.
0
0
صادق ابراهیمی | ۱۱ ماه پیش
سلام
اهل فضل و ادب از مسیر ریشه واژه‌ ها به درک درست می رسند.☝️💕🍷👏
0
0
محمد | ۱۱ ماه پیش
فارسی را پاس بداریم. همه ی این کلمات ، عربی بودند.
0
0


hits