دلگرم
امروز: یکشنبه, ۱۷ آبان ۱۴۰۵ برابر با ۲۷ جمادى الأول ۱۴۴۸ قمری و ۰۸ نوامبر ۲۰۲۶ میلادی
معنای عرفانی بیت «آفرین جان آفرین پاک را»
زمان مطالعه: 3 دقیقه
تحلیل و بررسی مفهوم عمیق این بیت معروف که ستایشی از ذات پاک و بی همتای آفریدگار جهان است.

معنی بیت " آفرین جان آفرین پاک را "

در ادامه با معنی و مفهوم این تک بیت زیبا از جناب عطار نیشابوری در شعر “فی التوحید باری تعالی جل و علا” از کتاب فارسی هفتم آشنا می شوید. با دلگرم همراه باشید.

معنی بیت آفرین جان آفرین پاک را

آفرین جان آفرین پاک را

معنی: آفرین و درود! بر خداوند پاک و منزه که خالق تمام موجودات است

آنکه جان بخشید و ایمان خاک را

معنی: خدایی که بر انسانی که از خاک آفرید، روح و ایمان بخشید (و او را به عرصه وجود آورد.)

بررسی واژگان بیت " آفرین جان آفرین پاک را "

آفرین اول: به معنای درود فرستادن به کسی است که کار نیک و شایسته ای انجام می دهد.

آفرین دوم: به معنای آفریننده است.

جان آفرین یعنی کسی که موجودی را خلق می کند، خالق.

خاک: اشاره به انسان است. چرا که خلقت اولین انسان یعنی حضرت آدم از خاک بوده است.

مفهوم بیت " آفرین جان آفرین پاک را "

در این بیت، شاعر خداوند را سپاس می گوید که انسان را خلق کرده است. انسانی که در ابتدا فقط یک خاک بی جان بوده و ارزش زیادی نداشته ولی وقتی از روح خود در انسان دمید و در قلب او شناخت و باوری نسبت به خود قرار داد، چنین موجودی ارزشمند شد.

خداوند از تمام صفات منفی و ناقص، پاک و منزه است. خدایی که هیچ گاه عاجز و ناتوان، جاهل و… نمی شود و هیچ شریکی برای خود ندارد.

بخشی از شعر " آفرین جان آفرین پاک را "

آفرین جان آفرین پاک را

آنکه جان بخشید و ایمان خاک را

عرش را بر آب بنیاد او نهاد

خاکیان را عمر بر باد او نهاد

آسمان را در زبردستی بداشت

خاک را در غایت پستی بداشت

آن یکی را جنبش مادام داد

وان دگر را دایما آرام داد

آسمان چون خیمهٔ برپای کرد

بی ستون کرد و زمینش جای کرد

کرد در شش روز هفت انجم پدید

وز دو حرف آورد نه طارم پدید

مهرهٔ انجم ز زرین حقه ساخت

با فلک در حقه هر شب مهره باخت

دام تن را مختلف احوال کرد

همچنین بخوانید:
معنی و مفهوم بیت 'ذره ذره کاندرین ارض و سماست' از مولانا

معنی و مفهوم بیت 'ذره ذره کاندرین ارض و سماست' از مولانا

آشنایی با مفهوم عمیق بیت معروف مولانا درباره جاذبه و کشش میان هم نوعان در جهان هستی و ارتباط آن با روابط انسانی.

مرغ جان را خاک در دنبال کرد

بحر را بگذاشت در تسلیم خویش

کوه را افسرده کرد از بیم خویش

بحر را از تشنگی لب خشک کرد

سنگ را یاقوت و خون را مشک کرد

روح را در صورت پاک اونمود

این همه کار از کفی خاک او نمود

عقل سرکش را به شرع افکنده کرد

تن به جان و جان به ایمان زنده کرد

 

دیدگاه ها

اولین نفر برای ثبت دیدگاه باشید !



hits