دلگرم
امروز: سه شنبه, ۱۲ آبان ۱۴۰۵ برابر با ۲۲ جمادى الأول ۱۴۴۸ قمری و ۰۳ نوامبر ۲۰۲۶ میلادی
داستان کودکانه پسته اخمو
زمان مطالعه: 2 دقیقه
کتابخانه قصه کودک- قصه کودکانه- قصه-داستان کودکان- قصه شب کودک-داستان پسته اخمو-پسته-داستان کودکان-سرگرم کردن کودکان

 

 

داستان کودکانه پسته اخمو

 

 

داستان کودکانه پسته اخمو

 

همه پسته ها خندان و خوشحال بودن . برای همین خیلی راحت باز می شدن. اما یکی از پسته ها اخمو بود

هیچ کس دوست نداشت پسته اخمو رو برداره . وقتی همه پسته ها تموم شدن، پسته اخمو تنها توی ظرف باقی مونده بود. بچه شکمو بلاخره دلش آب شد و پسته اخمو رو برداشت.

 

داستان کودکانه پسته اخمو

 

هر چی بهش نگاه کرد پسته اخمو نخندید. همین طور سفت سفت دهنشو بسته بود. بچه شکمو چند تا لطیفه برای پسته اخمو تعریف کرد اما بازم نخندید . قلقلکش داد.

 

داستان کودکانه پسته اخمو

 

بازم خندش نگرفت. بچه شکمو یه نگاهی این ور کرد یه نگاهی اونور کرد بعد یواشکی پسته اخمو رو گذاشت توی دهانش . یک گاز محکم ازش گرفت. ولی هیچی نشد .

این دفعه پسته اخمو رو گذاشت روی دندونای آسیاش . محکم محکم فشارش داد. یه دفعه پسته اخمو تقی صدا کرد.

 

داستان کودکانه پسته اخمو

 

بچه شکمو پسته اخمو رو از دهانش دراورد البته درسته نبود خورد خورد شده بود. تازه لای اون خرده ها به غیر از پوست پسته و مغز پسته، یه خورده دندون شکسته هم بود.

حالا دیگه به جای پسته اخمو، بچه شکمو ،اخمو شده بود. آخه کی با دندون شکسته می تونه بخنده! شاید پسته های اخمو هم نمی خندن که کسی تو دهنشونو نتونه ببینه.!!

منبع:تبیان نت

 

دیدگاه ها

اولین نفر برای ثبت دیدگاه باشید !



hits