دلگرم
امروز: پنجشنبه, ۲۳ مهر ۱۴۰۵ برابر با ۰۳ جمادى الأول ۱۴۴۸ قمری و ۱۵ اکتبر ۲۰۲۶ میلادی
اشعاری در حسرت روزهای کودکی
زمان مطالعه: 7 دقیقه
مروری بر اشعاری که خاطرات شیرین کودکی را زنده می کنند و حسرت بازگشت به آن روزها را بیان می دارند.

نوستالژی کودکی در اشعار فارسی

مجموعه ای از اشعار زیبای فارسی که به توصیف خاطرات کودکی و حسرت بازگشت به آن روزهای بی غمی می پردازند.

شعر درباره خاطرات کودکی

    کاش می شد در ورای خاطرات کودکی

    چرخ گردون فلک

    ساعتی زین گردش بی حاصلش

    مکث می کرد و مرا

    در بین خاطرات کودکی

    جا می گذاشت

    کاش می شد فاصله معنی نداشت

    در دل ما غصه ها جایی نداشت

    بی کسی ؛ چون قصه ها افسانه بود

    عاشقی ؛ سهم دل دیوانه بود

separator line

شعر در مورد روزگار کودکی

    یادم آمد

    شوق روزگار کودکی

    مستی بهار کودکی

    یادم آمد

    ان همه ی صفای دل که بود

    خفته در کنار کودکی

    رنگ گل جمال دیگر در چمن داشت

    آسمان جلال دیگر پیش من داشت

    شور و حال کودکی برنگردد دریغا

    قیل و قال کودکی بر نگردد دریغا

    به چشم من همه ی رنگی فریبا بود

    دل دور از حسد من شکیبا بود

    نه مرا سوز سینه بود

    به دلم جای کینه بود

    شور و حال کودکی برنگردد دریغا

    قیل و قال کودکی برنگردد دریغا

    روز و شب دعای من

    بوده با خدای من

    کز کرم کند حاجتم روا

    انچه مانده از عمر من به جا

    گیرد و پس دهد به من دمی

    مستی کودکانه مرا

    شور و حال کودکی برنگردد دریغا

    قیل و قال کودکی برنگردد دریغا

    شاعر: رحیم معینی کرمانشاهی.

separator line

شعر بلند برای دوران کودکی

    پا به پای کودکی هایم بیا

    کفش هایت رابه پا کن تا به تا

    قاه قاه خنده ات را ساز کن

    بازهم با خنده ات اعجاز کن

    پا بکوب و لج کن و راضی نشو

    با کسی جز عشق همبازی نشو

    بچه های کوچه را هم کن خبر

    عاقلی را یک شب از یادت ببر

    خاله بازی کن به رسم کودکی

    با همان چادر نماز پولکی

    طعم چای و قوری گلدارمان

    لحظه های ناب بی تکرارمان

    مادری از جنس باران داشتیم

    در کنارش خواب راحت داشتیم

    یا پدر اسطوره دنیای ما

    قهرمان باور زیبای ما

    قصه های هر شب مادربزرگ

    ماجرای بزبز قندی و گرگ

    غصه هرگز فرصت جولان نداشت

    خنده های کودکی پایان نداشت

    هرکسی رنگ خودش بی شیله بود

    ثروت هر بچه قدری تیله بود

    ای شریک نان و گردو و پنیر

    همکلاسی! باز دستم را بگیر

    مثل تو دیگر کسی یکرنگ نیست

    ان دل نازت برایم تنگ نیست؟

    حال ما را از کسی پرسیده ای؟

    مثل ما بال و پرت را چیده ای؟

    حسرت پرواز داری در قفس؟

    می کشی مشکل دراین دنیا نفس؟

    سادگی هایت برایت تنگ نیست؟

    رنگ بی رنگیت اسیر رنگ نیست؟

    رنگ دنیایت هنوزم آبی است؟

شعر کودکی

    آسمان باورت مهتابی است؟

    هرکجایی، شعر باران را بخوان

    ساده باش و بازهم کودک بمان

    باز باران با ترانه، گریه کن

    کودکی تو، کودکانه گریه کن

    ای رفیق روز های گرم و سرد

    سادگی هایم به سویم باز گرد

    نازنین مرادی

separator line

شعر در وصف کودکی

برهای صورتم پر بار شد

آسمان قلب من امشب تپید قطره های همچو مروارید اشک

نم نمک از لای مژگانم چکید

بغض ترکید و نفس شد داغ داغ

ناله های قلب من را کس ندید؛

دردها ی سینه ام چون رعد شد

برق ان از جان من تا تن رسید خاطرات کودکی هایم بخیر؛

یادم آمد ان همه ی شور و امید…

separator line

شعر برای کودکی

رج به رج نام تو را بر فرش دل می بافتم

خاطرات کودکی در ذهن خود می یافتم

در خیالم پر کشیدم تا به رویا های دور

ان زمانی که تو بودی دختری از جنس نور

می شدیم مشغول بازی و زلیخا می شدی

دختر مو گندمی مانند حوا می شدی

می شدی تو نو عروس قصه ام با دلبری

من هم از برگی برایت ساختم انگشتری

توی قایم باشک هم بانو چه زیبا می شدی

نیمه جان من می شدم تا این که پیدا می شدی

چون ورق برگشت با ما هی غریبی می کنی

دل اسیر ماست اما خود فریبی می کنی

شعر در مورد کودکی از فروغ فرخزاد - شعر در مورد کودکی از قیصر امین پور - شعر درباره کودکی از شهریار - شعر درباره کودکی از مولانا - شعر در مورد کودکی از شاملو - شعر کودکی از سهراب - شعر کودکی سعدی - شعر کودکی فریدون مشیری

شعر کودکی

    کاش مانند کودکی

    از سقف اتاق مادربزرگ

    دوچرخه ای چکه میکرد

    تا

    باقی عمر را

    هم چون کودکی

    روی ان سپری کنم

    کیکاووس یاکیده

separator line

شعر غمگین کودکی

    من: من می خوام برگردم به کودکی!

    نازی: نمی‏شه! کفشِ برگشت برامون کوچیکه!

    من: پابرهنه نمی‏شه برگردم؟

    نازی: پل برگشت، توان وزن ما رو نداره، برگشتن ممکن نیست!

    من: برای گذشتن از ناممکن کی رو باید ببینیم؟

    نازی: رؤیا رو!

    من: رؤیا رو کجا زیارت بکنم؟

    نازی: در عالم خواب!

    من: خواب به چشمام نمی آد!

    نازی: بشمار، تا سی بشمار، یک و دو…

    کودکی هامان کجا جا ماند؟

    حسین پناهی

separator line

شعر زیبا درباره کودکی

    زمان هردو را برد

    هم بادبادکم را

    هم

    کودکی هایم را

    و من

    نخ خاطره ها

    در دستم

    گره خورده به جایی

    در گذشته ها

    حسن دیانی

همچنین بخوانید:
50 شعر کوتاه عاشقانه در وصف زلف یار و گیسوی پریشان

50 شعر کوتاه عاشقانه در وصف زلف یار و گیسوی پریشان

زلف در شعر سعدی - شعر زلف یار حافظ - شعر در مورد زلف خودم - شعر در مورد زلف سیاه - شعر در مورد زلف و گیسو - زلف در شعر حافظ - شعر نو درباره زلف یار -…

separator line

شعر در وصف زمان کودکی

    کودکی هایم اتاقی ساده بود

    قصه ای، دور اجاقی ساده بود

    شب که می شد نقش ها جان می گرفت

    روی سقف ما که طاقی ساده بود

    می شدم پروانه، خوابم می پرید

    خواب هایم اتفاقی ساده بود

    زندگی دستی پر از پوچی نبود

    بازی ما جفت و طاقی ساده بود

    قهر میکردم به شوق آشتی

    عشق هایم اشتیاقی ساده بود

    ساده بودن عادتی مشکل نبود

    سختی نان بودو باقی ساده بود

    قیصر امین پور

 

۱ دیدگاه

شما هم می توانید نظرات خود را ثبت کنید

شلیل | ۱ سال پیش
حیف که روزهای کودکی دیگه برنمیگردن
0
0


hits