دلگرم
امروز: یکشنبه, ۱۷ آبان ۱۴۰۵ برابر با ۲۷ جمادى الأول ۱۴۴۸ قمری و ۰۸ نوامبر ۲۰۲۶ میلادی
معنی ضرب المثل 'بر خرمگس معرکه لعنت' و مفهوم آن
زمان مطالعه: 5 دقیقه
ضرب المثل 'بر خرمگس معرکه لعنت' برای توصیف افراد فضول و مزاحمی به کار میرود که با دخالت بیجا و حرفهای نامناسب، آرامش و نظم یک جمع را برهم میزنند.

معنی ضرب المثل بر خرمگس معرکه لعنت

در ادامه با معنی و مفهوم این ضرب المثل ایرانی آشنا می شوید. با دلگرم همراه باشید.

معنی ضرب المثل بر خرمگس معرکه لعنت چیست؟

1- خرمگس کنایه از افراد مزاحمی است که در کارهایی که به آن ها مربوط نیست دخالت و در هر بحثی اظهار نظر می کنند.

2- وجه تشبیه افراد مزاحم و فضول به خرمگس:

♦ خرمگس با صدای ویزویز و سرعت زیادش موجب برهم زدن اعصاب اطرافیان می شود.

♦ از آنجایی که معمولا دست و پای خرمگس ها کثیف است، وقتی روی خوراکی می نشیند، باعث انزجار و تنفر می گردد.

به طور کلی وجود یک خرمگس در اطراف انسان آرامش را بهم می ریزد. از این رو فردی که در کار دیگران فضولی می کند، سوالات بی ربط می پرسد، وسط حرف کسی می پرد، سر و صدا و جو الکی می دهد، به خرمگس تشبیه شده است!

همچنین بخوانید:
معنی ضرب المثل 'تو عالم هپروت بودن' | کنایه از حواس پرتی و خیال بافی

معنی ضرب المثل 'تو عالم هپروت بودن' | کنایه از حواس پرتی و خیال بافی

ضرب المثل 'تو عالم هپروت بودن' کنایه ای است برای افرادی که غرق در توهم و خیال های باطل شده اند و از واقعیت فاصله گرفته اند. در این مقاله با معنی،…

3- همچنین ممکن است کسی در حال بحث منطقی با دیگران باشد، سر بزنگاه یکی مثل خرمگس وارد جمع می شود و با ادبیات ناپسند و نامناسب، حرف هایی میزند که دعوا راه می اندازد! گویی آنجا را با معرکه جنگ اشتباه گرفته است. اینجاست که سریع به او می گویند: بر خرمگس معرکه لعنت!

4- این ضرب المثل قرابت معنایی دارد با ضرب المثل: آتش بیار معرکه شدن!

تاریخچه و داستان ضرب المثل بر خرمگس معرکه لعنت

روزی روزگاری در یک دهکده کوچک و آرام، مردی به نام سعید زندگی می کرد که در بین اهالی ده بسیار محبوب و شناخته شده بود. سعید فردی بسیار دانا و با انصاف بود که همیشه تلاش می کرد در هر مسئله ای با دقت و توجه وارد شود و راه حل هایی منطقی و مفید ارائه دهد. یک روز در ده، مسئله ای بزرگ پیش آمد که نیاز به حل و فصل داشت. اهالی ده تصمیم گرفتند که برای حل این مشکل، جلسه ای تشکیل دهند و در آن به بحث و گفتگو بپردازند.

مردم در این جلسه جمع شدند و هر کدام نظر خود را در مورد راه حل های مختلف برای مشکلات مطرح شده بیان کردند. سعید به عنوان فردی که همیشه در تصمیم گیری های مهم نقش داشته و در شرایط حساس دخالت می کرد، به آرامی وارد سالن شد و به جمعیت پیوست. بحث ها به آرامی پیش می رفت و هرکسی نظرات خود را با احترام و بدون هیچ گونه دعوا و اختلافی مطرح می کرد. همه در حال تصمیم گیری و تبادل نظر بودند تا بهترین راه حل را پیدا کنند.

اما در همین لحظه، ناگهان یکی از اهالی ده که به تازگی به آنجا آمده بود و چندان از موضوعات این جلسه باخبر نبود، وارد جمع شد. او نامش جاوید بود. جاوید ، فردی بود که همیشه احساس می کرد باید در هر بحثی حرفی برای گفتن داشته باشد، حتی اگر هیچ اطلاعی از موضوع نداشت. او به سرعت شروع به صحبت کردن کرد و نظرات بی ربط و بی پایه ای را بیان کرد که هیچ کمکی به پیشرفت گفتگو نداشت.

جاوید در حالی که با صدای بلند و با ادبیاتی نامناسب سخن می گفت، به نظرات دیگران اعتراض می کرد و برای هر تصمیمی که پیشنهاد می شد، ایراد می گرفت. مردم که از اوضاع کمی گیج و آشفته شده بودند، سعی کردند با آرامش او را قانع کنند که وارد بحث های تخصصی تری شوند و از اظهار نظرهای بی مورد خودداری کند. اما جاوید همچنان به دخالت های خود ادامه داد و فضا را بیشتر از پیش متشنج ساخت.

سعید که همیشه در چنین موقعیت هایی می کوشید فضا را آرام کند، با دقت به جاوید نگاه کرد و سپس به آرامی گفت: «جاوید جان، می دانی که همیشه خوشحال می شوم از نظرات مفیدت، اما الان شرایط به گونه ای است که بهتر است کمی سکوت کنی و اجازه بدهی تا بقیه به بحث های مهم بپردازند.»

اما جاوید که خود را در مرکز توجه می دید، نه تنها به حرف های سعید توجهی نکرد بلکه با صدای بلندتری ادامه داد: «من از شما نمی ترسم! هر چیزی که بخواهم می گویم! چرا باید اجازه دهم که فقط شماها تصمیم بگیرید؟»

دیگر اهالی ده که از رفتار جاوید خسته شده بودند، تصمیم گرفتند برای نشان دادن اعتراض خود، از ضرب المثل قدیمی استفاده کنند. یکی از زنان ده با صدای بلند گفت: «بر خرمگس معرکه لعنت!»

تمام حاضران در جلسه متوجه منظور این ضرب المثل شدند. «خرمگس» نمادی از فردی بود که بدون دعوت و به طور مزاحم وارد جمع می شود و با حضور خود باعث برهم زدن آرامش و نظم می شود. در حقیقت، این ضرب المثل به جاوید اشاره داشت که با دخالت های بی مورد خود، به جای کمک به حل مشکل، فضا را آشفته و متشنج کرده بود.

جاوید که حالا متوجه شد رفتارهایش چقدر آزاردهنده بوده است، کمی شرمنده شد و دیگر نتواست حرفی بزند. از آن به بعد، او بیشتر به سخنان دیگران گوش می داد و فهمید که گاهی اوقات سکوت کردن و اجازه دادن به دیگران برای بیان نظرات، بهترین راه حل است.

این داستان و ضرب المثل «بر خرمگس معرکه لعنت» به ما یادآوری می کند که در زندگی گاهی باید در موقعیت های مختلف از دخالت های بی مورد پرهیز کنیم. دخالت در کارهای دیگران، مخصوصاً زمانی که هیچ دانشی در مورد موضوع نداریم، تنها به برهم زدن آرامش و ایجاد مشکلات بیشتر منجر می شود. این ضرب المثل به ما می آموزد که باید در هر جمع و بحثی درک کنیم که گاهی سکوت و گوش دادن بهتر از دخالت های بی مورد است.

 

۱۲ دیدگاه

شما هم می توانید نظرات خود را ثبت کنید

جمشید | ۱ سال پیش
سعید واژه و نامی عربیست و ربطی به داستانهای ایرانی ندارد!
جاوید نامی ایرانیست و در این داستان به عمد شخصیتی بد بکار برده شده ... این داستان نشان میدهد در صدد بدنام کردن ایران و ایرانیست ...
...خودتونین !!!
0
0
گل نرگس | ۱ سال پیش
با عرض سلام ،اینکه می گن بر خرمگس معرکه لعنت یعنی کسی که از قانون الهی و از پیش برد روند زندگی بندگان خدا هیچ آگاهی ندارد ،و علم کافی ندارد ،حالا هر کس می خواد باشه ،و در یک جمعی است که همه دور و برشن و جمع شدن ،و در مورد یک موضوعی صحبت می کند که آگاهی ندارد و الکی دعوا به پا می کند و در این دعوا یکی مظلوم است و همه طرف شخص جنگی رو می گیرند و تاییدش می کنند ،یکی مثل نتانیاهو ،که خر مگس معرکه است ،و کلی مردم بی گناه رو قتل عام کرد ،
خب در مورد موضوعی کسی که آگاهی داشته باشد به امورات قوانین الهی و بخواهد مردم را به راه راست هدایت کند وظیفه دارد در مورد هر کاری حتی به مسئولین که در هر سمتی هستند نظرات خودشو اعلام کند تا نظام کنونی و نظم جهانی انسانها به هم نریزد که میان کشورها جنگ رخ ندهد که باعث کشتار مردم بی گناه شود ،پس به این نمی گویند که لعنت به کسی شود که در هر کاری دخالت می کند ،لعنت بر اون کسی شود که حق را لعنت می کند ،یک مشت افراد سود جو را باید با آنها برخورد کرد تا دیگر خطا در جهان الهی نکند که مردم را به بی راهه نکشاند .
0
0
حسن اسماعیلی | ۱ سال پیش
ضرب المثلهای زیادی داریم..کاسه داغترازاش..نخود
هراش..سگ زرد برادرشغاله..شرف نداشته است رابه رخ نکش..به تب بگیرتابه مرگ راضی بشه..همه اینا هست تا چه معنایی برایشان به کاربری..بدتر ازهمه خرمگس دستشویی هست
0
0
علی | ۱ سال پیش
با هوش مصنوعی این عکس و داستان را درست کردند.
0
0
مهدی | ۱ سال پیش
از خودتون داستان سرهم کردید، کدام ده در جلسات مردانه زنان شرکت می کردند
0
0
علی | ۱ سال پیش
قرار بود ریشه ضرب المثل رو پیدا کنی. یه داستان سر هم کردی که توش از همین ضرب المثل استفاده کردن واقعا خنده دار هست
0
0
جعفر | ۱ سال پیش
داستانت چه ربطی به اصل داستان داشت؟
0
0
نکته سنج | ۱ سال پیش
اگر این ضرب المثل قدیمی تر از داستان است که حتما باید یک توجیه داستانی دیگری داشته باشد که موجب رواج آن شده بود مثل این قصه ممکن است هزاران داستان دیگر در موارد دیگر و جاهای دیگر هم اتفاق افتاده یا همین الان نیز اتاق بیافتد و از ایندضرب المثل استفاده بشه ولی « اولین مورد که این گفته شده ملاک است » نه دفعات بعد
0
0
یکی از مسافران دنیای | ۱ سال پیش
اگر مردم اون روستا شور داشتن لقب خرمگس به حسین نمی دادند .واگر دانا بودند وفهمیده ،می بایست با خودشون می گفتند ،که این حسین چه دانسته وندانسته بر اساس تجربیات خودش دخالت کرده وحرفه رابیان کرد.ما حقیرش نکنیم وبهش توهین نکنیم در جمع آن مردم روستا،که بعدها مورد تمسخر دیگران واقعه بشه.
0
0
پاسخ ها:
Nj | ۱ سال پیش
حسین نبود که جاوید بود، بعدشم وقتی دخالت بیجا میکنه حقشه اینجوری وسط جمع ضایع شه.
0
0
حسین کیه؟جاوید | ۱ سال پیش
حسین کیه؟جاویدمنظورته؟
0
0
احمد | ۱ سال پیش
تو هم همون خرمگس معرکه هستیا
حسین کجا بود ؟
0
0


hits