معنی ضرب المثل تا پول داری رفیقتم قربان بند کیفتم چی میشه؟ معنای ضرب المثل تا پول داری رفیقتم قربون بند کیفتم چیست؟ به همراه داستان و عکس.
یکی از پر استفاده ترین ضرب المثل های که در بین ایرانیان زیاد به کار گرفته می شود ضرب المثل تا پول داری رفیقتم قربان بند کیفتم است که در این مطلب از دلگرم به معنای آن پرداخته شده.

معنی ضرب المثل تا پول داری رفیقتم قربان بند کیفتم چیست؟
این ضرب المثل کنایه به افرادی است که دوستی و ارتباطشان تنها برای منفعت شخصی و پول است و دوستی آنها اصلا واقعی نیست و در روز های شادی کنار شما هستند ولی در روز های سختی به دوستی و ارتباط خود با شما پایان می دهند.
داستان کوتاه ضرب المثل تا پول داری رفیقتم قربان بند کیفتم
در روزگاری دور، مردی ثروتمند فرزندی داشت که به خوش گذرانی و همراهی با دوستانی بی پروا دل بسته بود. پدر بار ها به او نصیحت کرد که از افراد بی مسئولیت فاصله بگیرد و در خرج کردن دارایی هایش اعتدال داشته باشد. اما پسر از شنیدن این توصیه ها سر باز زد و همچنان به راه خود ادامه داد.
سرانجام روزی فرا رسید که پدر در بستر مرگ افتاد. پیش از آنکه دنیا را ترک کند، فرزندش را نزد خود خواند و گفت: «من در حال رفتن هستم، اما پیش از آن، در آشپز خانه اتاقی را قفل کرده ام. کلیدش را به تو می دهم. اگر روزی خود را در تنگنا دیدی، وقتی هیچ امیدی برایت باقی نماند، به آنجا برو و راهی برای رهایی پیدا کن.»
پس از مرگ پدر، پسر بدون توجه به نصایح او، به تفریحات افراطی پرداخت و اموالش را یکی پس از دیگری خرج کرد. طولی نکشید که ثروتش به پایان رسید و همان دوستانی که همواره در شادی هایش شریک بودند، از کنارش رفتند. او که تنها و غمگین شده بود، متوجه شد که محبت آنها وابسته به دارایی اش بود و نه به خودش.
روزی، با شکم گرسنه و دلی شکسته، از خانه بیرون رفت تا لحظاتی را در طبیعت بگذراند. در کنار جوی آبی نشست، کفش هایش را درآورد، و مشتی آب به صورت خود زد. در همین لحظه، کلاغی از آسمان فرود آمد، دستمالش را برداشت و با خود برد. حیران از این اتفاق، پیش دوستان سابقش رفت و داستان را برایشان تعریف کرد. آنها اما به جای همدردی، قهقهه زدند و او را به تمسخر گرفتند.
او که از رفتارشان ناراحت شده بود، خانه را به یاد نصیحت پدرش ترک کرد و به سراغ اتاق قفل شده رفت. وقتی در را گشود، طنابی از سقف آویزان بود. لحظه ای تامل کرد و تصمیم گرفت از آن استفاده کند، اما درست در همان لحظه که طناب را تکان داد، کیسه ای پر از جواهر از سقف سقوط کرد. ناباورانه و خوشحال، زمزمه کرد: «پدر، خدایت بیامرزد! دانسته بودی که روزی در تنگنا گرفتار می شوم و این راه نجات را برایم گذاشتی.»
با ثروتی تازه، او مهمانی باشکوهی ترتیب داد، اما این بار تصمیم گرفت با بصیرتی جدید به اطرافیانش بنگرد. دوستان سابقش بازگشتند، با چرب زبانی از رفتار گذشته شان عذر خواهی کردند و گفتند که همیشه با او همراه بوده اند. پسر لبخندی زد و گفت: «امروز داستانی برای شما دارم. دیدم که کلاغی بزغاله ای را از زمین برداشت و به آسمان برد.» آنها شگفت زده گفتند: «عجب حکایتی! تو راست می گویی، چه اتفاق عجیب و خارق العاده ای!»
اما پسر خندید و گفت: «چطور آن هنگام که گفتم کلاغ دستمالم را برد، مرا مسخره کردید، ولی حالا باور می کنید که می تواند بزغاله ای را حمل کند؟» سپس به خادمانش اشاره کرد تا آنهایی را که محبت شان فقط وابسته به مال و ثروت بود از خانه بیرون کنند. این گونه، او دریافت که دوستان واقعی آنهایی هستند که در سختی ها نیز کنارمان می مانند، نه کسانی که فقط عشق پول را در دل دارند.
بیشتر بخوانید:












بوکمارک پاییزی بسازیم؛ یک نشانگر کتاب زیبا برای شروع مدرسه
بهترین نوشیدنی بعد از ورزش: راهنمای کامل گزینه های عالی برای ریکاوری و آبرسانی
راهنمای خرید سماور گازی؛ از مدل های استیل و برنجی تا بهترین ظرفیت برای خانه
زیر تخت را به انباری کاربردی تبدیل کنید؛ ترفندهای هوشمندانه برای وسایل مدرسه!
چرا روغن ترمز عمداً آب جذب می کند؟ راز ایمنی هیدرولیک
کروسان سوسیس؛ فینگرفود خوشمزه و طلایی برای مهمانی و دورهمی
کامچاتکا کجاست ؟ سفر به سرزمین آتشفشان ها و آبفشان ها
زمان و روش شکایت از سازنده به دلیل تحویل ندادن ملک پیش خرید
۶ راز مهم برای ماندگاری ترشی در پاییز؛ از انتخاب سرکه تا جلوگیری از کپک!
دیدگاه ها