شعر کوتاه برای مشاعره
مُشاعره به معنی مسابقه شعرخوانی از بر و نبرد کردن در شعر است. این مسابقه میتواند بر اساس شعرهای سروده خودِ فرد (به ویژه سرودههای فیالبداهه) باشد و یا بر اساس شعر شاعران دیگر.
شعر کوتاه برای مشاعره با حرف الف
ای غایب از نظـر به خــدا می سپارمت
جانم بسوختی و به دل دوست دارمت

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف الف
از خــــدا جـوییـــم تــوفیـــق ادب
بی ادب محروم ماند از لطف رب

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف ب
برفت رونق بازار آفتاب و قمر
از آن که ره به دکان تو مشتری آموخت

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف ب
بر آستان جانان گر سر توان نهادن
گلبانگ سربلندی بر آسمان توان زد

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف پ
پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد
گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف پ
پارسایی و سلامت هوسم بود ولی
شیوه ای می کند آن نرگس فتان که مپرس

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف ت
تا نیست نگری ره هستت ندهند
وین مرتبه با همت پستت ندهند

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف ت
ترسم این قوم که بر درد کشان می خندند
در سر کار خرابات کنند ایمان را

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف ث
ثنا میکنم تورا تو بهتری زثنا
هر آینه شرف سرفزون بود زافسر

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف ث
ثریا چون منیژه بر سر چاه
دو چشم من به او چون چشم بیژن

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف ج
جان خوشست اما نمی خواهم که جان گویم تو را
خواهــم از جــان خـوش تری یابم که آن گویم تــو را

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف ج
جانی که خلاص از شب هجـران تو کردم
در روز وصــــال تــــو بــــه قربـــان تو کردم

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف چ
چقدر خسته ام از این دقیقه های پاپتی
از امتــــداد خستــه ی کلاف بی عدالتی

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف چ
چراغی کهنه ام، وقت است خا موشم کنی، کم کم
مـــن آن افسانـــه ام بایــــد فرامــوشم کنـی، کم کم

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف ح
حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست
کــــه آشنـــــا سخـــن آشنـــــا نگــــــه دارد

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف ح
حرمت عاطفه با سنگ جـــدایی مشکن
می دهد درس درستی دل بشکسته ما

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف خ
خدا گر ز حکمت ببندد دری
ز رحمت گشاید در دیگــری

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف خ
خنده بدمستی است در ایّام ما هشیار باش
محتسب بو می کند این جا دهــان پسته را

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف د
دلی کـــز معرفت نــور و صفا دید
به هر چیزی که دید اول خدا دید

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف د
دستم به ماه می رسد امشب، اگر که عشق
دست مــــرا دوبـــــاره بگیرد، مگــــر کـه عشق

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف ذ
ذکر تو از زبان من فکر تو از خیال من
چون برود که رفته ای در رگ و در مفاصلم

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف ذ
ذره خاکم و در کوی تو ام جای خوش است
ترسم ای دوست که بادی ببرد ناگاهم

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف ر
رازی کــه بــر غیـــر نگفتیــم و نگــوییم
با دوست بگوییم که او محرم راز است

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف ر
رفت از بر من آنکه مرا مونس جان بود
دیگـر به چه امید در این شهر توان بود

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف ز
ز دانش به اندر جهان هیچ نیست
تن مرده و جان نادان یکیست

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف ز
ز خدا کم ز بشر افزونتر
هاعلی و بشر و کیف بشر

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف ژ
ژاله بر گل فتاده چون عرقی
که به رحسار یار من باشد

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف ژ
ژاله و صبح بهم یافته کافور و گلاب
زاین و آن داروی هر درد سر آمیخته اند

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف س
سحرم دولت بیدار به بالین آمد
گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف س
سالها دفتر ما در گرو صهبا بود
رونق میکده از درس و دعای ما بود

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف ش
شب مردان خدا روز جهان افروز است
روشنان را به حقیقت شب ظلمانی نیست

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف ش
شرف مرد به جود است و کرامت به سجود
هر که این هر دو ندارد عدمش به ز وجود

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف ص
صبـــر بــر جـور رقیب چــه کنــم گـر نکنم؟
همه دانند که در صحبت گل خاری هست

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف ص
صد حیف که ما پیران جهان دیده نبودیم
روزی کــــه رسیــدیم بـــه ایــام جــوانی

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف ض
ضرب شمشیر تو را نازم که در هر ضربتی
جان سلمان را حیات جاودانی می دهد

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف ض
ضعف پیری فکند بی جگران را از پای
دل چو افتاد قوی ٬ پشت دوتا شمشیر است

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف ط
طاعت از دست نیایـــد گنهـی بایـــد کرد
در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف ط
طیران مرغ دیدی، تو ز پای بند شهوت
بـــه در آی تـــــا بینی، طیــــران آدمیت

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف ظ
ظالم آن قومی که چشمان دوختند
زان سخنها عالمی را سوختند

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف ظ
ظریفی کرد و بیرون از ظریی
شاید کرد با مستان حریفی

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف ع
عاشقی شیوه رندان بلا کش باشد
نــاز پــرورده، تنعم نبرد راه به دوست

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف ع
عشق بغضی بود و ناگهان شکست
سخت بــود اما چقدر آسان شکست

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف غ
غلط است این که گویند به دل رهست دل را
دل مــن ز غصـــه خون شـد، دل تو خبر ندارد

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف غ
غــافــل مشــو ز پـــــاس دل بــی قـــرار مـــن
کاین مرغ پرشکسته قفس هاشکسته است

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف ف
فاش می گویم و از گفته ی خود دلشادم
بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف ف
فارغی از قدر جوانی که چیست
تا نشوی پیر ندانی که چیست

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف ق
قطره ی اشکیم اما در درون دل نهان
گر به سوی دیده ره یابیم دریا می شویم

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف ق
قدر و بهای مرد نه از جسم فربه است
بل قدر مردم از سخن و علم پر بهاست

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف ک
کار پاکان را قیاس از خـــود مگیـر
گر چه ماند در نبشتن شیر شیر

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف ک
کرد روزی که قضا شادی و غم را قسمت
چشم خونبار من شد، لب خنـــدان از تو

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف گ
گر تو خواهی عزت دنیا و دین
عُــزلتی از مــــردم دنیــا گزین

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف گ
گفتن بسیار نـــه از نَغــزی است
ولوله ی طبل ز بی مغــزی است

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف ل
لاله و گل زخمی خمیازه اند
عیش این گلشن خماری بیش نیست

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف ل
لاله ی داغ شهیدان گل داغ غم توست
یلسیه خانه لیلی است به صحرا مانده است

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف م
می رسد روزی که شرط عاشقی دلدادگی ست
آن زمان، هر دل فقط یک بار عاشق می شود

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف م
من عاشقم و دلم بدو گشته تباه
عاشق نبود ز عیب معشوق آگاه

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف ن
نمی دانم چه می خواهم بگویم
زبانم در دهان باز بسته ست

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف ن
نشاط جوانی ز پیران مجوی
که آب رفته باز نیاید به جو

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف و
وفا نکردی و کردم، جفا ندیدی و دیدم
شکستی و نشکستم، بریدی و نبریدم

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف و
وفایی نیست در گل ها منال ای بلبل مسکین
کزین گلها پس از ما هم فراوان روید از گلها

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف ه
هر شبی گویم که فردا ترک این سودا کنم
باز چون فردا شود امروز را فردا کنم

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف ه
هر که پا از حد خود برتر نهد
سر دهد بر باد و تن بر سر نهد

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف ی
یاد بگذشته به دل ماند و دریغ
نیست یاری که مرا یاد کند

شعر کوتاه برای مشاعره با حرف ی
یافتم روشندلی، از گریه های نیمه شب
خاطری چون صبح دارم، از صفای نیمه شب













مرکز اسقاط خودرو ساری | آدرس، تلفن و اطلاعات کامل
نحوه دوخت روبالشتی پاکتی چسباندن برچسب پارچه ای با اتو در چند دقیقه
متن و پیام تشکر از مشتری کفش فروشی؛ از پیامک تا واتساپ و اینستاگرام
خواص چای سبز برای پوست | ۱۰ فایده، روش استفاده و نکات مهم
معنای ضرب المثل پیش از چوب غش و ریسه می رود
علائم بارداری از روی چهره / آیا می توان بارداری را از صورت تشخیص داد؟
اصطلاح W / L یعنی چه؟ معنی کوتاه و کاربرد آن
داستان پندآموز «پسری که یاد گرفت کمک خواستن خجالت ندارد»
زمان دقیق تعوبض خاک گلهای آپارتمانی پرطرفدار؛ از دیفن باخیا تا زامیفولیا
دیدگاه ها