دلگرم
امروز: دوشنبه, ۰۴ آبان ۱۴۰۵ برابر با ۱۴ جمادى الأول ۱۴۴۸ قمری و ۲۶ اکتبر ۲۰۲۶ میلادی
10 انشای زیبا و دلنشین درمورد مادر
زمان مطالعه: 14 دقیقه
در این مقاله از مجله اینترنتی دلگرم چند نمونه از بهترین انشا درمورد مادر را آورده ایم. تا انتها با ما همراه باشید.

انشا مادر

مادر یکی از ارزشمندترین شخصیت های زندگی هر انسانی می باشد. از این رو در این مقاله قصد داریم انشا درمورد مادر را تقدیم حضورتان کنیم تا با خواندن این انشاها برای مادرتان بتوانید او را غافلگیر کنید.

انشا درمورد مادر

مادر با همه دنیا متفاوت است و من می‌خواهم برای مادر انشا بنویسم. مادر دوست داشتنی که از زلالی چشمانش دریایی از مهر و محبت موج می‌زند. قلب باصفایش آکنده از شمیم معرفت است و یگانه روشنایی زندگی است.

مادر چونان باغی است با شکوفه لبخند زیبا می‌شود؛ او آن پناهگاهیست که مرا از هجوم سیاهی و تاریکی در امان می‌دارد؛ اما من همیشه با نگاهی کودکانه همه چیز را به بازی می‌گیرم؛ و او چه صبور و بردباری در برابر کردار من و چه مهربان و با صفا نوازشم می‌کند.

زندگی با مادر معنا می‌شود، دوست دارم آن زمان را که در پناه دست‌های مهربان مادر آرامش می‌گیرم؛ مادر خوبم را عاشقانه، صادقانه، بی‌نهایت، تا قیامت دوست دارم.

از موسیقی مهر و محبتش، دنیایی بی‌دغدغه برای فرزندانش می‌سازد، راستی مهر و مروتش، هفت آسمان به سجده‌اش برآمده‌اند و خورشید و ماه از پی هم می‌روند تا دستبوس وجود پرمهرش شوند.

غنچه شکوفا می‌شود تا لحظه‌ای عطرش را به خود بگیرد؛ ستاره می‌درخشد تا دمی افق چشمانش را به سوی خود بکشد. باران فرو می‌ریزد تا قطرات اشکش را در خود گم کند.

آری دنیا برایش آفریده شد تا بیافریند زیبایی‌هایش را. تا اگر قابل بداند خاک زیر پایش شوند، تا لحظه‌ای از لطفش را جبران کنند. اما نمی‌شود، او آن قدر بزرگ و با عظمت است که اگر هفت آسمان هم جمع شوند، نمی‌توانند به بلندای نامی به اسم «مادر» شوند.

مادر یعنی دلسوز و بی‌قرار، مادر یعنی امید در سختی‌ها، مادر یعنی رایحه خوش گل‌ها، مادر یعنی تمام وجود ما. بوی مادر آرامش بخش دل‌هاست و بهشت بی‌صبرانه مشتاق اوست.

نمی‌دانم چگونه ستایش جان‌سوزی‌های او را کنم، نمی‌دانم چگونه شب‌هایی را که در خواب ناز بودم و او بیدار ماند را جبران کنم، نمی‌دانم چگونه بر درد‌های زندگی او دوایی باشم. تا مادرم به بهشت نرود به بهشت نمی‌ روم و پس از گذشت سال‌های سال مهرش در دلم جاری می‌ماند.

اشک‌های گوشه چشمش را هنگام موفقیتم دوست دارم، نگاه مادرانه‌اش را هنگام جدایی‌ها دوست دارم و تا ابد محتاج دستانش هستم، محتاج دستانی که سرم را نوازش می‌کرد، محتاج دستانی که موقع تب پارچه خنک بر پیشانی‌ام می‌نهاد.

محتاج آن دستانی هستم که راه بد و راست را به من نشان داد و در پایان می‌خواهم بگویم: ای مادر، ای کسی که هر چه گویم تلافی محبت‌هایت نمی‌شود، ای کسی که آوردن نامت پرافتخارتر از قهرمان شدن در جهان است، به خاط تمام خوبی‌هایی که بی‌ چشمداشت در حقم کردی دوستت دارم.

انشا درباره مادر

انشا ادبی درمورد مادر

آن هنگام که درخشش چشمانت را در آسمان زندگی ام می بینم؛ آن هنگام که جوشش چشمه ی چشمت را در سراشیبی صورت زیبایت برانداز می کنم؛

زمانی که به یاد می آورم چگونه در جستجوی آغوش پرمهرت حجم خالی فضا را لمس می کردم و با بی تابی نامت را بر زبان می آوردم؛ دلم چون کودکی بازیگوش و بهانه گیر در کنج قفس سینه سر بر دیوار می کوبد.

عزیز من، عزیز بودنت را خدا دانست. او که بهشت را زیر پایت نهاد؛ و تو را بزرگ و گرامی داشت. گاه دست هایم روی موج احساس می لرزد و باران اشک در چشمانم به غم می نشیند.

چرا که جوانیت را به پای من ریختی تا جوانم کنی،تا روزی کنارت بنشینم و سرم را بر زانویت بگذارم و نوازش دست هایت را روی صورتم احساس کنم؛ تا روزی تکیه گاهت شوم و انیس تنهاییت.

ای کسی که خورشید در مقابل مهربانی ات شرمنده می شود و ماه چهره در نقاب می کشد، هنگامی که رنج بی خوابی ات را که با گریه های شبانه ی من تفسیر می شود،

تصویر می کنم و زمانی که به یاد می آورم که نمی توانستم لحظه ای حتی به اندازه یک چشم بر هم زدن بی تو بمانم، اشک روی چشمانم پرده می اندازد.

مادرم، ای امید من، هنگامی که با وجودت گل آرزوهایم شکوفه داد و دیوارهای سنگی سکوتم شکست. تو به من زبانی آسمانی یاد دادی، تو آیینه ی آفتابی. مرا مثل آب جذب خودت کردی، تو مرا سبز کردی…

مادرم، ای آن که وجود مقدست سراسر عشق و ایمان و دل دریاییت به وسعت آسمان است، من با وا‍ژه هایم که لبریز عشق است همه جا می نویسم که دوستت دارم و بدان که تو را در ایمن ترین و زیباترین عضو بدنم جای داده ام و هر لحظه با هر تپش، قلبم نام زیبایت را زمزمه می کند.

مادرم؛ عشق را بخاطر تو آموختم. دوست داشتن را برای تو نوشتم و تویی که همیشه در زندگی ام ترانه ی امید سردادی. تو را دوست می دارم اگر باور کنی تو خدای روی زمینم هستی.

انشا برای مادر

مقاله درمورد مادر

انشا ساده درمورد مادر

از موسیقی مهر و محبتش، آرزوی عاشق ماندن معشوقاتش، دنیای بی دغدغه ای که می سازد، راستی مهر و مروتش، هفت آسمان به سجده اش برآمده اند و خورشید و ماه از پی هم می روند تا دستبوس آغوش پرمهرش شوند.

غنچه شکوفا می شود تا لحظه ای عطرش را به خود بگیرد؛ ستاره می درخشد تا دمی افق چشمانش را به سوی خود بکشد. باران فرو می ریزد تا قطرات اشکش را در خود گم کند.

آری دنیا برایش آفریده شد تا بیافریند زیبایی هایش را. تا اگر قابل بداند خاک زیر پایش شوند، تا لحظه ای از لطفش را جبران کنند. اما نمی شود، او آن قدر بزرگ و با عظمت است که اگر هفت آسمان هم جمع شوند، نمی توانند به بلندای نامی به اسم «مادر» شوند.

انشا با موضوع مادر

انشا درباره مادر

مادر ، آن هنگام که درخشش چشمانت را در آسمان زندگی ام می بینم؛ آن هنگام که جوشش چشمه ی چشمت را در سراشیبی صورت زیبایت برانداز می کنم؛

زمانی که به یاد می آورم چگونه در جستجوی آغوش پرمهرت حجم خالی فضا را لمس می کردم و با بی تابی نامت را بر زبان می آوردم؛ دلم چون کودکی بازیگوش و بهانه گیر در کنج قفس سینه سر بر دیوار می کوبد.

عزیز من، عزیز بودنت را خدا دانست. او که بهشت را زیر پایت نهاد. و تو را بزرگ و گرامی داشت.

گاه دست هایم روی موج احساس می لرزد و باران اشک در چشمانم به غم می نشیند. چرا که جوانیت را به پای من ریختی تا جوانم کنی، تا روزی کنارت بنشینم و سرم را بر زانویت بگذارم و نوازش دست هایت را روی صورتم احساس کنم ؛ تا روزی تکیه گاهت شوم و انیس تنهاییت.

ای کسی که خورشید در مقابل مهربانی ات شرمنده می شود و ماه چهره در نقاب می کشد، هنگامی که رنج بی خوابی ات را که با گریه های شبانه ی من تفسیر می شود،

تصویر می کنم و زمانی که به یاد می آورم که نمی توانستم لحظه ای حتی به اندازه یک چشم بر هم زدن بی تو بمانم، اشک روی چشمانم پرده می اندازد.

مادرم، ای امید من، هنگامی که با وجودت گل آرزوهایم شکوفه داد و دیوارهای سنگی سکوتم شکست. تو به من زبانی آسمانی یاد دادی، تو آیینه ی آفتابی. مرا مثل آب جذب خودت کردی ، تو مرا سبز کردی…

مادرم، ای آن که وجود مقدست سراسر عشق و ایمان و دل دریاییت به وسعت آسمان است، من با وا‍ژه هایم که لبریز عشق است همه جا می نویسم که دوستت دارم و بدان که تو را در ایمن ترین و زیباترین عضو بدنم جای داده ام و هر لحظه با هر تپش ، قلبم نام زیبایت را زمزمه می کند.

انشا درمورد مادر برای کلاس چهارم

انشا درمورد مادر برای متوسطه دوم

مزه عشق و مهربانی را احساس میکنم، نامش را که به زبان می آورم، او که در زلالیِ چشمان اش دریایی از مهر و محبت موج میزند؛ قلب با صفایش آکنده از شمیم معرفت و یگانه روشنایی زندگی است،

پناهگاهیست که مرا از هجوم سیاهی و تاریکی در امان میدارد. اما من همیشه با نگاهی کودکانه همه چیز را به بازی میگیرم و او چه صبور و بردبار در برابر کردار من مانند یک دوست در تنهایی ها دستم را میگیرد.

فرشته ای است که خداوند بال هایش را گرفته و او را به شکل انسان به زمین فرستاده تا من هیچگاه احساس تنهایی نکنم. فرشته ای که هروقت اشک روی صورتم جاری شد آن ها را پاک کرد و وقتی بیمار شدم پروانه وار به دورم چرخید و از من پرستاری کرد.

کلمه مادر در زندگی بهترین نغمه و صدایی است که در کل جهان همه دیوانه وار عاشق او هستند.

انشای زیبا درباره مادر

تحقیق درمورد مادر

انشا درمورد مادر برای متوسطه اول

نام مادر که می آید غنچه شکوفا می شود تا لحظه‌ای عطرش رابه خود بگیرد؛ ستاره می‌درخشد تا دمی افق چشمانش رابه سوی خود بکشد. باران فرو می‌ریزد تا قطرات اشکش را در خود گم کند. آری دنیا برایش آفریده شد تا بیافریند زیبایی‌هایش را.

تا اگر قابل بداند خاک زیر پایش شوند، تا لحظه‌ای از لطفش را جبران کنند. اما نمی شود، او ان قدر بزرگ و با عظمت است که اگر هفت آسمان هم جمع شوند، نمی توانند به بلندای نامی به اسم مادر شوند.

نمیدانم چگونه ستایش جان‌سوزی‌های‌ وی را کنم، نمی دانم چگونه شب‌هایی راکه در خواب ناز بودم و او بیدار ماند را جبران کنم، نمی دانم چگونه بر درد‌های‌ زندگی او دوایی باشم.

آن هنگام که درخشندگی چشمانش را در آسمان زندگی‌ام می بینم؛ آن هنگام که جوشش چشمه چشمش را در سراشیبی صورت زیبایش برانداز میکنم؛

زمانی که به یاد می‌آورم چگونه در جستجوی آغوش پرمهرش حجم خالی فضا را لمس می کردم و با بی‌تابی نامش را بر زبان می‌آوردم؛ دلم چون کودکی بازیگوش و بهانه‌گیر در کنج قفس سینه سر بر دیوار می‌کوبد و اشک در چشمانم حلقه می زند.

عزیز بودن مادر را خدا دانست او که بهشت را زیر پای مادر نهاد و وی را بزرگ و گرامی داشت  تمام وجودم از مهر مادر لبریز، تصویر زیبایش در پس پرده دیده‌ام ناب‌ ترین تصویر است،

از خدا می خواهم حتی برای لحظه‌ای ذره‌ای غم در دلش نیندازد هرچند می دانم دردهایم را در قلب خودش جای می دهد تا از زخمشان اذیت نبینم. نام مقدس مادر را بر قلبم نوشتم تا همیشه آرام جانم باشد.

گاه دست‌هایم روی موج احساس میلرزد و باران اشک در چشمانم به غم مینشیند. چرا که مادر، جوانیِ خود رابه پای من ریخت تا جوانم کند، تا روزی کنارش بنشینم و سرم را بر زانویش بگذارم و نوازش دست‌هایش را روی صورتم احساس کنم؛ تا روزی تکیه‌گاه و انیس تنهایی ‌اش شوم.

من با واژگانم‌ که لبریز از عشق است همه ی جا می نویسم که مادر دوستت دارم و وی را در ایمن‌ترین و زیباترین عضو بدنم جای داده‌ام و قلبم هر لحظه و با هر تپش نام زیبای مادر را زمزمه میکند.

انشا درمورد مادر با مقدمه

انشا درمورد مادر برای ابتدایی

بشر از دیرباز به نقش ویژه و یگانه مادر و مادرانگی در هستی پی برده و آن را تکریم کرده است. در فرهنگ‌های کهن و اساطیری، حضور ایزد بانوان، یعنی خدایانی از جنس زن، بسیار مشهود است.

همچنین، باور به مادر، خدایانی که مظهر مهرورزی و زایش بودند. نکته جالب آن است که در بسیاری از آیین‌های کهن، از جمله در آیین زرتشت، از زن و زمین به عنوان دو مظهر زایش و رویش ستایش شده است.

این تشابه و اشتراک میان زن و زمین موجب رواج تعابیری چون سرزمین مادری، مام میهن، مادر طبیعت و زبان مادری در زبان‌ها و فرهنگ‌های گوناگون شده است. زمین به عنوان منشأ موجودات زنده و زن به عنوان منشأ استمرار نسل بشر روی زمین همواره تقدیس شده‌اند.

پیدایی نظام‌های مادرسالاری و مادرشاهی در ادوار قدیم نیز بی‌ارتباط با این باور تقدس‌آمیز به زن و مادر نبوده است. ادیان الهی هم تأکیدی فراوان بر اهمیت جایگاه مادر در نظام هستی دارند و پیروان خود را به رعایت حقوق والدین، خصوصاً مادر فرمان داده‌اند.

انشا توصیف مادر

انشا توصیف مادر

مادر یعنی دلسوز و بی قرار، مادر یعنی امید در سختی ها، مادر یعنی رایحه ی خوش گل ها، مادر یعنی تمام وجود ما.

ای که همه جا هستی و بوی تو آرامش بخش دل هاست. ای که پادشاهان قدرتمند گدای دستای تواند. ای کسی که بهشت بی صبرانه مشتاق تو است.

بگو چگونه ستایش جان سوزی هایت را کنم، بگو چگونه شب هایی را که در خواب ناز بودم و تو بیدار ماندی را جبران کنم، بگو چگونه دوایی باشم بر درد های زندگی ات.

ای مادرم بدان تا تو به بهشت نروی به بهشت نمی روم، بدان پس از گذشت سال ها، سال مهرت در دلم جاری می ماند.

دوستت دارم، اشک های گوشه چشمت را هنگام موفقیتم دوست دارم، نگاه مادرانه ات را هنگام جدایی ها دوست دارم و تا ابد محتاج دستانت هستم، محتاج دستانی که سرم را نوازش می کرد، محتاج دستانی که پارچه ی خنک بر پیشانیم نهاد.

حتی محتاج آن دستانی هستم که سیلی بر صورتم نهاد و راه بد و راست را به من نشان داد. ای مادرم، ای کسی که هر چه گویم تلافی جانسوزی هایت نمی شود.

ای کسی که آوردن نامت پر افتخار تر از قهرمان شدن در جهان است به خاط تمام خوبی هایی که در حقم کردی و من نادیده گرفتم مرا ببخش.

انشامادر با مقدمه و نتیجه

انشا درمورد مادر با مقدمه و نتیجه

انشا درمورد شخصیت مادر

بنام خالق مادر با همه زیبایی‌هایش.

مادرم! ای ستاره‌ی وجودم و ای خالق عشق! توی را با همه‌ی وجود می‌ستایم ای‌شگفتی آفرینش! در وصف تو این بس که پیامبر فرمود:بهشت زیر پای مادران است. مادر من!

ولی زیر پای تو که بهشت نبود! زیر پای تو تمام آرزوهایت بود که به خاطر من از آن‌ها گذشتی! تو یک فرشته‌ی پاکی که خدا به آفریدن تو می‌بالد و به‌راستی‌که بالیدن دارد.

این اعجوبه‌ی خلقت! باوجود تو تمام زشتی‌ها و نگرانی‌ها از وجودم رخت برمی‌بندد و باران زیبایی و عشق به وجودم نازل می‌شود. مادر؛ تویی که بیابان وجودم را از عطر خوشت سیراب کردی!

و مرا به زندگی امیدوار ساختی و تنهایی‌هایم را یاور گشتی! اکنون از دور، دست‌تو، گل سرسبد هستی را می‌بوسم و خود را خاک زیر پایت می‌کنم.

انشا برای مادر مهربانم

انشا درمورد مادر با مقدمه

مقدمه: ادر من خیلی مهربان است و من سعی می کنم قدر او را بدانم. او صبح ها مثل خورشید خانم خانه ما را روشن می کند.

بدنه اصلی: من فکر می کنم مادرم توی صورتش یک گل زیبا دارد، وقتی برای رفتن به مدرسه من را بیدار می کند گل صورت او به من لبخند می زند.

هر وقت سرم را روی سینه اش می چسبانم بوی خوب آن گل زیبا را می فهمم و شاد می شوم و صورتش را می بوسم.

مادرم با من بازی می کند، برایم غذاهای خوشمزه می پزد، خانه ما هر روز پر از شادی و خنده است چون مادرم خیلی خوب و مهربان است.

من مادرم را خیلی دوست دارم و جای او در قلب من است.

نتیجه: من همیشه سعی می کنم خوب به حرف هایش گوش کنم و به او احترام بگذارم و در کارها به او کمک کنم. چون خدا در قرآن فرموده است: “به پدر و مادر خود نیکی کنید.”

 

 

دیدگاه ها

اولین نفر برای ثبت دیدگاه باشید !



hits