در یکی از محله های قدیمی شهر، پسری به نام پارسا زندگی می کرد. او پسری خلاق بود و از ساختن وسایل کوچک با کاغذ و مقوا لذت می برد. هر روز بعد از مدرسه، ساعت ها وقت می گذاشت و هواپیماهای کاغذی مختلفی می ساخت؛ بعضی از آن ها دورتر پرواز می کردند و بعضی دیگر با طرح های رنگارنگشان زیباتر بودند.

پارسا همیشه آرزو داشت یک روز در نمایشگاه علمی مدرسه شرکت کند و کاردستی هایش را به دیگران نشان دهد.
در کلاس آن ها، پسری به نام امین درس می خواند که به تازگی همراه خانواده اش به آن محله آمده بود. امین کم حرف بود و بیشتر زنگ های تفریح را تنها می گذراند. او نه دوستان زیادی داشت و نه وسایل رنگارنگی که دیگر بچه ها با خود به مدرسه می آوردند.
یک روز، معلم از دانش آموزان خواست برای جشن مدرسه وسیله ای دست ساز درست کنند. بچه ها با هیجان درباره ایده هایشان صحبت می کردند، اما امین ساکت گوشه کلاس نشسته بود.
پارسا متوجه شد که امین چیزی برای ساختن همراه ندارد.
از او پرسید:
«چرا چیزی درست نمی کنی؟»

امین آرام جواب داد:
«دوست دارم یک هواپیمای کاغذی بسازم، اما نمی دانم چطور باید آن را درست کنم.»
پارسا لبخند زد و گفت:
«این که کاری ندارد! فردا به تو یاد می دهم.»
فردای آن روز، پارسا چند برگ کاغذ رنگی به مدرسه آورد. کنار امین نشست و مرحله به مرحله به او نشان داد که چگونه کاغذ را تا بزند، بال ها را تنظیم کند و نوک هواپیما را محکم تر بسازد.
امین چند بار اشتباه کرد. یکی از هواپیماها کج شد و دیگری به محض پرتاب شدن روی زمین افتاد.
با ناراحتی گفت:
«من هیچ وقت نمی توانم مثل تو درستش کنم.»

پارسا جواب داد:
«اولین هواپیمای من هم خوب پرواز نمی کرد. بیا دوباره امتحان کنیم.»
آن ها بارها تلاش کردند تا سرانجام هواپیمای امین از دستش جدا شد و چند متر در کلاس پرواز کرد.
امین از خوشحالی خندید؛ خنده ای که پارسا تا آن روز از او ندیده بود.
از آن روز به بعد، آن دو با هم دوست شدند. امین هر روز یک طرح تازه امتحان می کرد و پارسا هم از ایده های او چیزهای جدیدی یاد می گرفت.
چند هفته بعد، روز نمایشگاه مدرسه فرا رسید. پارسا چند هواپیمای زیبا ساخته بود و مطمئن بود که می تواند جایزه اول را ببرد. اما وقتی به نمایشگاه رسید، دید یکی از بال های بهترین هواپیمایش هنگام جابه جایی پاره شده است.
هرچه تلاش کرد، نتوانست آن را به شکل اول برگرداند.
با ناراحتی روی صندلی نشست و گفت:
«تمام زحمتم هدر رفت. حالا دیگر نمی توانم در مسابقه شرکت کنم.»

امین به میز نگاه کرد و کمی فکر کرد. سپس هواپیمایی را که خودش ساخته بود، از کیفش بیرون آورد و کنار پارسا گذاشت.
گفت:
«این را با هم درست کردیم. اگر دوست داری، می توانی آن را به نمایش بگذاری.»
پارسا تعجب کرد.
«اما این هواپیمای توست! خودت برایش زحمت کشیده ای.»
امین پاسخ داد:
«اگر تو آن روز به من یاد نمی دادی، من نمی توانستم چنین چیزی بسازم. حالا دوست دارم تو هم از آن استفاده کنی.»
پارسا هواپیما را گرفت، اما ناگهان فکری به ذهنش رسید.
گفت:
«چرا هر دو هواپیماهایمان را کنار هم نگذاریم و نشان ندهیم که چگونه با کمک یکدیگر آن ها را ساخته ایم؟»
امین لبخند زد.
آن ها هواپیماها را روی میز چیدند و درباره مراحل ساختشان توضیح دادند. داوران از خلاقیت آن ها خوششان آمد و جایزه ویژه همکاری را به هر دو نفر دادند.
اما اتفاق مهم تر بعد از پایان نمایشگاه رخ داد.
چند دانش آموز که پیش تر کمتر با امین صحبت می کردند، دور او جمع شدند و از او خواستند ساختن هواپیماهای کاغذی را به آن ها هم یاد بدهد.
امین با خوشحالی پذیرفت.
وقتی آن دو از مدرسه بیرون آمدند، پارسا گفت:
«می دانی؟ من فکر می کردم با ساختن بهترین هواپیما می توانم برنده شوم، اما امروز چیز مهم تری به دست آوردم.»
امین پرسید:
«چه چیزی؟»
پارسا جواب داد:
«اینکه وقتی دانسته هایمان را با دیگران تقسیم می کنیم، چیزی از ما کم نمی شود؛ بلکه فرصت های بیشتری برای همه به وجود می آید.»
از آن روز، آن ها هر هفته در حیاط مدرسه دور هم جمع می شدند و به بچه های دیگر ساختن کاردستی یاد می دادند.
هواپیماهای کاغذی یکی پس از دیگری در آسمان حیاط پرواز می کردند و صدای خنده بچه ها فضای مدرسه را پر می کرد.
پارسا فهمید گاهی یک برگ کاغذ ساده می تواند آغاز دوستی، اعتمادبه نفس و شادی باشد؛ به شرط آنکه آن را با محبت در اختیار دیگری بگذاریم.
نتیجه اخلاقی داستان
برای کمک به دیگران همیشه به امکانات بزرگ نیاز نداریم. گاهی آموزش یک مهارت، تقسیم کردن دانسته ها یا اختصاص دادن چند دقیقه از وقت خود می تواند تغییری مهم در زندگی کسی ایجاد کند.
مهربانی وقتی زیباتر می شود که به دیگران کمک کنیم توانایی های خودشان را کشف کنند؛ زیرا بهترین هدیه، چیزی نیست که برای همیشه به کسی بدهیم، بلکه چیزی است که به او یاد می دهیم تا خودش بتواند آن را بسازد.












طرز تهیه نسکافه کافه ای خانگی؛ ساده، سریع و خوشمزه
۱۲ اصل طلایی آداب معاشرت در محیط کار؛ از احترام تا موفقیت حرفه ای
مرکز اسقاط خودرو در آستانه اشرفیه گیلان | نام مرکز، تلفن و آدرس
دستور پخت سوپ گوجه فرنگی با خامه به سبک حرفه ای
آدرس و شماره تلفن نمایندگی های سامسونگ در خمینی شهر
رویال برگر چیست؟ دستور تهیه ساندویچ سلطنتی در خانه
اصطلاح Glow Up چیست؟ معنی، کاربرد و مثال های واقعی
طرز تهیه حلوا نوتلا خوشمزه و شیک به روش مجلسی؛ دسری شکلاتی و لطیف برای پذیرایی
ترفند تبدیل آرد گندم به آرد شیرینی پزی و کیک پزی
دیدگاه ها