دلگرم
امروز: یکشنبه, ۰۳ مرداد ۱۴۰۰ برابر با ۱۴ ذو الحجة ۱۴۴۲ قمری و ۲۵ ژوئیه ۲۰۲۱ میلادی
3 انشا با موضوع حال یک گل چیده شده از زبان خودش
0
زمان مطالعه: 7 دقیقه
اگر به دنبال انشایی درمورد حال یک گل چیده شده از زبان خودش هستید، این مقاله را از دست ندهید و تا انتها با ما همراه باشید.

انشا حال یک گل چیده شده از زبان خودش

در این مقاله از مجله اینترنتی دلگرم چند نمونه انشا درباره حال یک گل چیده شده از زبان خودش برای شما عزیزان آورده ایم. امیدواریم بهره کافی را ببرید.

انشا حال یک گل چیده شده از زبان خودش پایه یازدهم

بنام خداوندی که ابری را می گریاند تا گلی را بخنداند. هر نفسم را هنوز با امید می کشم اما چه فایده دیگر حتی امید هم ناامیدی را در امروزم صدا می زند به زیبایی ام چه گلها و گیاهانی که حسرت نمی خوردند، از رنگ رخم چه دل ها که شاد نمی شدند،

ولی حالا دنیای زیبایم با دستانی که لطافت برگ هایم را پس زدند نفسم را برید و کمرم را در این دنیا خم کرد.

دیگر بازی نسیم را با برگهایم حس نمیکنم، دیگر نور خورشید رادر قلبم فریاد نمی زنم، از الان دیگر قلبی ندارم که برای باران بتپد، قطرات شبنم دیگر روی تنم نقش دنیا نمی بندد.

نقاشی ابرهای اسمان را تیره تر از همیشه میبینم، پرواز پرندگان گویی با سقوط همراه شده، آه! دنیایم برعکس شده، انگار دیگر زندگی به گلهای بی آزاری مثل من هم رحم نمی کند.

اکنون دیگر امیدی نیست، گل برگ هایم پژمرده شده و وداع برگهایم در قلب زخم خورده ام حکاکی می شود. نمی دانم چرا با من این کار را کردند ، گناه من در این دنیای خاکی به جز، مشتی خاک، مروارید روشن آسمان، قطرات عشق آبی خداوند چه بود.

دلم تنگ می شود برای سکوت شب همان سکوتی که با هم آغوشی موجودات کوچک و بی پناهی که ترسیده بودند از هیاهوی ترسناک بی صدای شب، سپری می شد، دلم تنگ می شود برای زنبور هایی، پروانه هایی، که ارزش برگ های لطیفم را می دانستند.

وجودم نت های موسیقی زندگی را می خوانند که بر امواج بادها سوار می شدند و به قلب پر تب و تابم آرامش می دادند، چشم هایم دیگر فروغی ندارد، گویی آخرین لحظات است دیگر تمام می شود دنیای گل گلی ام.

خداحافظی می کنم از آسمان، که فرستاد برایم قطرات زندگی را، از خورشید نورش را که خالصانه نثارم می کرد، از نسیم هایی که همیشه مرا می خنداندند و به بازی می گرفتند برگ هایم را، و از خاک تشکر می کنم، توصیفی ندارم.

برایش چشم هایم را باز کردم از وجودش بودم و وجودم را از او دارم، از دوستان جان دارم با وجودشان نقشی نکو از این دنیا در قلبم کشیدند اما با دلی گرفته از انسان هایی می روم که زندگی ام را پژمرده کردند، نفسم را بریدند، قلبم را خفه کردند، سوی چشمانم را گرفتند و مرا از همه جدا کردند.

از پیش خدا برایشان شکایت می کنم، قلبم را خیلی به درد آوردند همان قلبی که در این دنیا می گذارم و می روم چون زندگی ام در این دنیا هر چند کم و دردناک بود اما شادی های زیادی را به من هدیه داد، قلبم یادگاری باشد از یادم.

امیدوارم دیگر هیچ گلی حس مرا تجربه نکند و از دید الان من به دنیا ننگرد و دوران شیرینی را سپری کند؛

بهاری کن مرا جانا که من پابند پاییزم
و آهنگ غزل های جوانم گریه می خواهد
چنان دق کرده احساسم میان شعر تنهایی
که حتی گریه های بی امانم گریه می خواهد

انشا حال یک گل چیده شده از زبان خودش

انشا حال یک گل چیده شده از زبان خودش با مقدمه و نتیجه گیری

مقدمه: هر موجود زنده ای قطعا زندگی و مسیر خاص خود را دارد و برای رسیدن به هدفی از سوی خداوند بزرگ و متعال مامور شده است. در هر کدام از این زندگی ها و لحظات رخداد های مختلف و زیادی نهفته است.

تنه انشاء: من یک گل زیبا هستم که عمر کوتاهی دارم و قطعا لحظات زیادی را در انتظار می نشینم تا کسی با زیبایی من حس خوبی را دریافت کرده و البته بسیاری هستند که ترجیح می دهند ما را از روی شاخه چیده و لای کتاب و یا هر چیز دیگری و یا در خانه خود نگه داری کنند

که این از نظر ما به هیچ عنوان خوشایند نیست و باعث می شود اتفاقات زیادی رخ دهد و من عمر کوتاه تری داشته باشم، به هر حال که عمر من کوتاه است و قطعا این می تواند باعث شود من از زندگی هر لحظه نا امید تر شوم.

من گل زیبایی بودم و حالا دیگر عمری نخواهم داشت و هر لحظه بیشتر به مرگ نزدیک می شوم. این مرگ برای من تلخ است و امیدوارم هیچ موجود زنده ای چنین تجربه سختی نداشته باشد، این زندگی می تواند تلخ ترین تجربه برای هر کسی باشد و بهتر است که دیگر به این شکل برای هیچ موجودی رخ ندهد.

نتیجه گیری: این نا امیدی باعث می شود که من مدام با خود بگویم که چرا درگیر چنین اتفاقی شده ام و چه چیزی باعث می شود لحظه ای جان من را گرفته و این مسئله باعث می شود ادامه زندگی من دیگر وجود نداشته باشد و نتوانیم هر لحظه کوتاهی که وجود دارد و جزی از زندگی من است را تجربه کنم.

انشا حال یک گل چیده شده از زبان خودش

انشا درمورد حال یک گل چیده شده از زبان خودش

من گلی چیده شده بودم، صاحب گل فروشی مرا از گلخانه خرید و زمانی که چشم باز کردم خودم را در یک گلدان بزرگ کنار چند گل دیگر دیدم.

همه ی ما در غم جدا شدن از شاخه های خود اشک می ریختیم و صدایی از کسی در نمی آمد، اندوه تمام وجودم را فرا گرفته بود اما دلم نمی خواست باور کنم این جا آخر کار من است من هنوز امید داشتم که دوباره جوانه خواهم زد.

می دیدم که بعضی از گل در همین گل فروشی پژمرده می شوند و می میرند اما برخی نیز از این گلخانه می رفتند آن هم توسط آدم هایی که عاشق ما بودند و ما را برای عزیزان شان هدیه می بردند، به نظرم این اتفاق قشنگی بود.

تنها یک روز از آمدنم به گل فروشی می گذشت که مردی وارد مغازه شد، آن مرد لبخند به لب داشت و با نگاهی مهربان همه ی گل ها را بر انداز کرد و زمانی که چشمش به من افتاد لبخندش بیش تر شد و با احتیاط مرا از گلدان برداشت.

سپس مبلغی را به صاحب گل فروشی داد و همین طور که با احتیاط مرا در دست هایش گرفته بود شروع کرد به حرف زدن: چه گل زیبایی، بدون شک یکی از زیبا ترین ها در این جهان.

از گل فروشی بیرون آمدیم، چند مسیر عوض کردیم و بالاخره مرد سر کوچه از ماشین پیاده شد و تا انتهای کوچه رفت و سپس رو بروی یک خانه قدیمی ایستاد و زنگ را زد، چند لحظه بعد دخترکی در را گشود که نگاه مهربان مرد را داشت.

آن دو یک دیگر را سخت در آغوش گرفتند و بعد مرد مرا به دختر هدیه کرد، دختر از شوق، اشک ریخت و گفت: مرسی بابا، این قشنگ ترین هدیه ست.

به خانه رفتیم، دست های مهربان دخترک، گل برگ هایم را نواش کرد و مرا در گلدان زیبایی قرار داد، بعد رو به مرد که حالا می دانستم پدر این دختر است گفت: بابا کاش می شد این گل واسه همیشه همین قدر تازه بمونه، کاش می شد تو حیاط بکاریمش.

مرد گفت: تو دوست داری ما تو حیاط مون پر از این گلا باشه؟

دختر گفت: بله بله، یعنی می شه؟

مرد گفت: بله عزیزم، چرا نمیشه.

بعد با قیچی شاخه ام را تقسیم کرد و درون یک گلدان گذاشت، حالا خانه ی جدید من گلدان بود و با گذشت روز ها می دیدم که شاخه ام دوباره جوانه می زند.

امید من و دست های مهربان پدر و دختر زندگی دوباره به من بخشیده بودند.

چند ماه بعد مرد و دخترک مرا که دیگر پر از جوانه و برگ های تازه بودم درون باغچه ی حیاط کاشتند، من شاد بودم، هر روز بزرگ تر می شدم و هر بهار هزاران گل دیگر از من شکوفه می زد.

انشا درباره حال یک گل چیده شده از زبان خودش

همچنین بخوانید:

10 انشا درمورد بار کج به منزل نمیرسد مناسب برای تمامی مقاطع

5 انشا با موضوع چاه کن همیشه ته چاه است

15 انشا با موضوع آزاد مناسب برای تمامی مقاطع



این مطلب چقدر مفید بود ؟
 
دیدگاه ها

شما هم می توانید نظرات خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید
hits