این داستان:"افشای راز پادشاه"

پادشاهی با وزیر و سرداران و نزدیکانش به شکار می رفت...همین که آن ها به میان دشت رسیدند پادشاه به یکی از همراهانش به نام جاهد گفت:جاهد حاضری با من مسابقه اسب سواری بدهی؟

جاهد پذیرفت و لحظه ای بعد اسب هایشان را چهار نعل به جلو تاختند تا از همراهانشان دور شدند.در این هنگام پادشاه به جاهد گفت: هدف من اسب سواری نبود، می خواستم رازی را با تو در میان بگذارم، فقط یادت باشد که نباید این راز را با کسی در میان بگذاری!!

جاهد گفت: به من اطمینان داشته باش ای پادشاه.! پادشاه گفت: من حس می کنم برادرم می خواهد مرا نابود کند و به جای من بنشیند. از تو می خواهم شبانه روز مواظب او باشی و کوچکترین حرکتش را به من خبر بدهی. جاهد گفت: اطاعت می کنم سرور من. دو سه ماه گذشت و سر انجام یک روز جاهد همه چیز را برای برادر پادشاه گفت و از او خواست مواظب خودش باشد... برادر پادشاه از جاهد تشکر کرد و پس از مدتی پادشاه مرد و برادرش به جای او نشست...

جاهد بسیار خوشحال شد و یقین کرد که پادشاه جدید مقام مهمی به او می دهد.اما پادشاه جدید در همان نخستین روز حکومت، جاهد را خواست و دستور کشتن او را داد.!جاهد وحشت زده گفت: ای پادشاه من که گناهی ندارم، من به تو خدمت بزرگی کردم و راز مهمی را برایت گفتم.!

پادشاه جدید گفت: تو گناه بزرگی کردهای و آن فاش کردن راز برادرم است، من به کسی که یک راز را فاش کند، نمیتوانم اطمینان کنم و یقین دارم تو روزی رازهای مرا هم فاش می کنی.












راهنمای خرید بهترین قمقمه مدرسه؛ از جنس بدنه تا ظرفیت و قیمت
روش نگهداری از ظروف مسی؛ این ترفندها ظروف مسی را همیشه براق و سالم نگه می دارد!
بررسی جامع کالری و ارزش غذایی لواشک سیب | سالم است یا چاق کننده ؟
بهترین مانیتور گیمینگ کدام است؟ معرفی ۱۰ مدل برتر + ویژگی های کلیدی
عبور از منیت عرفانی در مسیر درمان و آگاهی
ضرب المثل های «بره»؛ از رام بودن تا بره کشان
تریاتلون یا سه گانه؛ ورزشی ترکیبی و استقامتی
انتقال وجه به کارت هدیه؛ راهنمای جامع شارژ و کارت به کارت
نگهداری سرخس نر استرالیایی؛ شرایط، آبیاری و تکثیر
دیدگاه ها