دلگرم
امروز: چهارشنبه, ۱۷ آذر ۱۴۰۰ برابر با ۰۳ جمادى الأول ۱۴۴۳ قمری و ۰۸ دسامبر ۲۰۲۱ میلادی
انشا درباره سرگذشت یک رود کلاس پنجم ابتدایی
13
زمان مطالعه: 5 دقیقه
در ادامه چند انشا بسیار زیبا از زبان رود مناسب پایه پنجم را برای شما آماده کرده ایم .

انشا درباره سرگذشت یک رود

انشا سرگذشت یک رود

در دریای نیلگون و پهناور خوش بودم. پولکهای لیز و براق ماهی ها را نوازش میکردم. با باد موج می شدم و با آفتاب، بخار. تا این که از دریا دل کندم و به آسمان پیوستم و همچون پنبه حلاجی شده در آسمان پهناور گسترده شدم. باد مرا می راند تا به آسمان خشکی ها رساند. آنگاه مرا چنان کوبید که برق از سرم پرید و من غریدم و قطره قطره باریدم.

باریدم و باریدم. انگشتانم را به خاک کوبیدم. خاک را شکافتم و شکافتم و به اعماق فرو می رفتم و فرو می رفتم تا اینکه سرم خورد به سنگ، آنگاه سفره آبی شدم در زیر زمین و جریان داشتم و در حرکت بودم تا به شکافی رسیدم و بیرون جستم و چشمه شیرینی شدم تا از من بنوشند و زنده بمانند و حیات بیابند.

آنگاه جاری شدم و به تکاپو افتادم، رود شدم، رگهای حیات زمین شدم. حرکت میکردم و می رفتم شاد بودم ماهی های آزاد در آغوشم جست و خیز می کردند سنگها را قلقک میدادم، بوته های اطرافم را شاداب می کردم.

کودکان در دامنم آب تنی می کردند و گوسفندان و چهارپایان از آبم سیراب می شدند. چه لذت بخش بود حیات بخشیدن و تمیز کردن. هر کجا پا میگذاشتم پاک میکردم و زندگی می بخشیدم اما ناگهان حالم بد شد، خیلی بد؛ بد تر از آنکه فکرش را کنی، داشتم کم کم سیاه و بد بو میشدم، ماهی ها در آغوشم جان دادند و دیگر هیچ کس از من نمی نوشید .

دنبال این بودم که چه شده حالم چنین بد شده. دیدم این انسانهایی که من به آنها حیات می بخشم ، دارند زندگی را از من میگیرند ، این انسان هایی که برایشان پاکی به ارمغان می آورم آلوده ام می کنند. آنها لوله های فاضلاب را به سمت من هدایت کردند و فاضلاب بیمارستان ها و کارخانه ها و شهر ها را به خوردم دادند.

من دیگر رود نبودم. فاضلاب بودم که همه از من گریزان بودند. دوست داشتم فرار کنم از این آدم ها و خودم را برسانم به دریا تا دوباره زنده شوم پاک شوم زلال شوم، اما نه، اگر می رفتم به دریا، دریا چه می شد؟ آن هم آلوده می شد ، ماهی های دریا می مردند ، دریا می مرد.

نه پای رفتن داشتم نه دل ماندن. تا اینکه احساس کردم دارد حالم خوب می شود. سبک شده بودم. داشتم بالا می رفتم. بله آفتاب به دادم رسید. بر من آنقدر تابید تا بخار شدم و به آسمان رفتم.
از آن بالا زباله های بر جای مانده را دیدم که داشت زمین را خفه می کرد. دلم به حال زمین سوخت.

از آدمهای روی زمین دلخورم، دوست ندارم ببارم. دوست دارم همین بالا بمانم. اما چه می شود کرد دوستم زمین به من احتیاج دارد پس خواهم بارید.

انشا درباره سرگذشت یک رود / انشا سرگذشت یک رود از زبان رود و آلودگیش

انشا در مورد رود کلاس پنجم

از کجا شروع شد ؟ چطور شد که من الان اینجا هستم ؟

اولین چیزی که در خاطرم هست این است که من از ابتدا اینجا بوده ام . حتما می پرسید چرا ؟

زیرا من قبلا و از همان ابتدا یک رود نبوده ام .

عده ای معتقدند که آب دریاها به مرور بخار می شوند و به آسمان می روند ،

سپس ابرها را تشکیل داده و دوباره به صورت باران به زمین برمی گردند .

برخی دیگر می گویند یخ ها و یخچال های طبیعی از بالای کوه ها شروع به ذوب شدن کرده و رودها از دل کوه ها جاری می شوند .

بعضی دیگر نیز می گویند رودها از دریاچه ها و دریاها جدا شده و به مسیر نامعلوم خود ادامه می دهند .

من خودم هم نمی دانم که آیا اینها درستند یا غلط !؟

فقط می دانم رود هستم ، زنده ام ، جاری ام و زندگی می بخشم .

شاید دلیل و نحوه به وجود آمدنم را ندانم اما هدفم را می دانم و به سمت آن در حال حرکت هستم .

من یک رود هستم و همیشه باید در حال حرکت و جنب و جوش باشم .

نباید هیچوقت بایستم و ثابت بمانم چون طبیعت من این نبوده و نیست .

من باید همیشه در حال جنبش و تکاپو و حرکت به سمت جلو باشم ، محصولات کشاورزان را آبیاری کنم ، به آدم ها زندگی ببخشم و …

در این مسیر مشکلات بسیاری برایم به وجود می آید اما هیچکدام از آنها مهم نیست .

من به مسیر و هدفم فکر می کنم .

تنها چیزی که به آن اهمیت می دهم و برایم مهم است ، هدفم است نه چیز دیگر !

گاهی در میان مسیر کودکان را می بینم که بازی می کنند ، من هم با آب پاشیدن به صورت و دست و پایشان با آنها بازی می کنم .

آدم ها با دیدن من ، خوشحال می شوند و درمی یابند زندگی همچان جریان دارد .

بعضی آدم های دیگر نیز زباله هایشان را در من ریزند و مرا ناراحت می کنند .

انشا درباره سرگذشت یک رود / انشا سرگذشت یک رود از زبان رود و آلودگیش

انشا در مورد آلودگی آب کلاس پنجم

نام من رود است از میان جنگل ها کوهها و پستی بلندی ها میگذرم.

مانند کودکی که میدود تا پیش مادرش برسد،من نیز به سوی مادرم دریا رو به حرکتم.خوشحال از کوه و جنگل میگذرم ، ولی این خوشحالی بسیار کوتاه است .

چقد انسان ها من را ناراحت میکنند. آنها تمام آلودگی های خود را به دل من پرتاب میکنند . آیا نمیدانند آلودگی من در نهایت به خود آنها ضرر میرساند .

جای زباله ها در آب نیست، زباله ها را به دریا نسپارید، زباله ها را به شهرداری بسپارید . مردم اگر مادرم دریا مرا آلوده ببیند ناراحت و غمگین میشود همانند شما که از دیدن فرزند آلوده و بیمار خود ناراحت میشوید .

کلمات هم خانواده فارسی پنجم دبستان

کلمات متضاد فارسی پنجم دبستان



این مطلب چقدر مفید بود ؟
3.1 از 5 (13 رای)  
دیدگاه ها

درج کامنت برای این مطلب غیر فعال است