دلگرم
امروز: یکشنبه, ۰۳ تیر ۱۴۰۳ برابر با ۱۶ ذو الحجة ۱۴۴۵ قمری و ۲۳ ژوئن ۲۰۲۴ میلادی
10 دلنوشته ویژه شهادت امام محمد باقر (ع)
0
زمان مطالعه: 14 دقیقه
ضمن عرض تسلیت به مناسبت فرا رسیدن سالروز شهادت امام محمد باقر (ع)، در ادامه دلنوشته هایی در این باره تقدیم حضورتان خواهیم کرد.

دلنوشته شهادت امام محمد باقر (ع)

اگر به دنبال دلنوشته هایی برای شهادت امام محمد باقر (ع) هستید، این مطلب از مجله دلگرم را تا انتها دنبال کنید.

دلنوشته برای شهادت امام محمد باقر (ع)

مرا دریاب، مرا که این چنین در غم جانکاه تو سوگوارم. مرا دریاب که تلخیِ بی تو به صبح رساندنِ این شب سنگین را نمی توانم که بنوشم.

من از بهت جاده ها و خیابان هایم شرم دارم؛ از سنگینی سکوت غمبار کوچه هایم به اضطراب افتاده ام.

مرا دریاب مولا؛ وگرنه، سنگ روی سنگ در زمین سوگوارم بند نخواهد شد.

چگونه باور کنم که دیگر قدم های نوازشگر تو را بر خاک خویشتن احساس نمی کنم؟

چگونه باور کنم که دیگر عطر صدای تو در هوای سحرهایم نخواهد پیچید؟

آن گاه که تو تبعید شدی، در هجوم اضطراب و پریشانی، بارها و بارها لحظات را مرور کردم و به جان، خواستار ناز قدم هایت شدم... و تو آمدی، حال چگونه باور کنم که برای همیشه از دیدار تو محروم می شوم و نگاه مهربان تو را بر کوچه باغ های دلم احساس نمی کنم؟

چگونه بی وجود تو زنده باشم و یتیم؟ من در پرتو آفتاب دانش تو می بالیدم و با تو به قله عرفان صعود می کردم، از جلسات علمی تو به نشاط می آمدم و روحم را در نگاه تو غسل می دادم؛

به حلقه های چند نفره شاگردانت خو گرفته بودم، به شهرهای دیگر فخر می فروختم؛ از مناظره ها و گشایش درهای علم به دست تو، لذت می بردم.

آن گاه که دانشگاه بزرگ اسلامی از زمین من سر برآورد، جشن شادمانی گرفتم و همه ستاره ها را به جهان خودم دعوت کردم؛ یاد و نام تو را بارها و بارها به شیرینی زمزمه کردم، و از این که دیگر کسی جرأت نمی کرد جدّ تو را نفرین کند،

سجده شکر به جا آوردم؛ به خاطر آزادی نقل حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله ، بارها شادی کردم. روزی که فدک به تو برگردانده شد، شادی من به فلک رسید... .

حال باید بنشینم و تمام آسمان ها را بنگرم تا باور کنم که باز آن روزهای غم انگیز به کوچه هایم پا گذاشته است؟

مرا دریاب مولا، مرا دریاب.

دلنوشته های شهادت امام محمد باقر

دلنوشته کوتاه برای شهادت امام محمد باقر (ع)

همه وجودش گستره دانش بود و انتشار آن، امویان را به خاطر کور دلی و ناتوانی‏شان در فهم و ادراک، به ستوه آورده بود.

کرامت به تیره ‏بختان جاهل عرضه می‏کرد تا شاید از طوفان غفلت، به ساحلِ رستگاری برسند.

وارث دردهای کربلا بود، وارث مظلومیّت سرهای بریده که از سیاه دلی و مکر یزید، به نیزه رفته بود.

علم لدنی‏ اش، بیدارکننده خاک بود و رسایی خطبه‏ هایش لرزه بر اندام هشامیانِ جاه‏ طلب می ‏انداخت. باقرالعلوم بود و گسترش ‏دهنده و شکافنده دانش.

واکنون...

زمین، سوگوار است.

پروانه‏ ها کوچه به کوچه آمده ‏اند تا در آتش فراغش بعد از این خاکستر شوند.

سینه‏ ها تاب حجم سنگین اندوهش را ندارند و پشت آسمان از این داغ، شکسته است.

این بوی بهشت است که در فضای مدینه شناور است.

باز هم بقیع

امروز چه قدر مدینه بوی غربت و بی‏ کسی می‏دهد! انگار خاک بی ‏پدری بر سرش ریخته‏ اند. از هر نقطه، صدای ناله می‏ آید. کوچه‏ ها، خانه ‏ها، دیوارها، پنجره‏ ها همه و همه آرام آرام، مظلومیت کسی را می‏ گریند.

صدای لا اله الا اللّه فرشتگان بلند می‏شود. صدای قدسیان که هم‏ ناله با زمینیان، تابوت خورشید پنجم را به سوی بقیع به دوش می کشند.

باز هم بقیع، چه قدر این خاک قداست دارد! چه قدر این نقطه از زمین، مطهّر است! آرامگاه آسمانیان زمینی، مأمن افلاکیان خاک نشین.

وای اگر لب باز کند، چه عقده‏ ها که می‏ گشاید، چه رازها که فاش می‏ کند و چه گنج‏های پنهانی که آشکار می‏ سازد!

مولا جان!

در تابوت، آرام خفت ه‏ای، و هیچ کس نمی‏داند که زهر با جگرت چه کرده است!
لب فرو بسته‏ ای و کسی از داغ جگر سوزت خبر ندارد.

چشم از زشتی‏ ها بستی و اینک می‏روی، در حالی که دل نگران قرآنی.

می‏روی و هنوز دلواپس اسلامی که زنده ماندنش را مدیون دلسوزی‏ های معلّمی چون تو بوده است.

می‏روی و می‏دانی که شیعه، هنوز تشنه آموختن است.

ای کاشف قلمروهای نامکشوف معرفت! شاگردانت، این نوآموزان مکتب آسمانی‏ ات را به که می‏سپاری؟

ای شکافنده بی‏نظیر دانش ‏ها! تنها سر انگشتان دانش تو، گره از اسرار حقیقت می‏ گشاید.

بمان و درد نادانی بشر را، به کلمه ‏ای از دانش الهی‏ات، شفا ده، و طومار نافهمی انسان را مچاله کن که بی‏ حضور تو، انسان در تاریک زار جهل به عصیان می‏رسد.

صدای لا اله الا اللّه در سکوت تیغ می‏پیچد، و پیکری مطهر، سوخته از نازیبایی‏ها، میهمان بهشت می ‏شود، و هنوز بعد از گذشت سال‏ها، هم‏نوا با عرفات، ضجه می‏زنیم مظلومیت امام غریب شیعه را.

دلنوشته ای برای شهادت امام محمد باقر

دلنوشته برای شهادت امام محمد باقر (ع)

وقتی شاخه های سحر می لرزند و برگ ها به هم می خورند و به سخن درمی آیند، وقتی در هیاهوی گنجشک ها، نجوای عاشقانه تک تکشان را می شناسی، وقتی زمزمه باران را و ذکر تک تک قطراتش را می شنوی، وقتی رکوع و سجود شالیزارها و سبزه ها را پذیرایی، من آن ناچیزم که در این میان،

درمانده ام به کدام زبان سخن بگویم؟ که هر چه بگویم، از تو دارم؛ نعمت و ستایش را...، رحمت و زبان شکر را... .آن که همه چیزش حتی قدردانی اش از توست، چگونه سپاس بگوید که شایسته تو باشد؟ (شهادت باقرالعلوم تسلیت باد)

دلنوشته درمورد شهادت امام محمد باقر

دلنوشته شهادت امام باقر (ع)

صدای لا اله الا اللّه فرشتگان بلند می شود. تابوتی روی شانه ها به سمت بقیع تشییع می شود. باز هم بقیع، چه قدر این خاک قداست دارد! چه قدر این نقطه از زمین، مطهّر است! آرامگاه آسمانیان زمینی، مأمن افلاکیان خاک نشین.

وای اگر لب باز کند، چه عقده ها که می گشاید، چه رازها که فاش می کند و چه گنج های پنهانی که آشکار می سازد!

دلنوشته های شهادت امام محمد باقر

دلنوشته درباره شهادت امام محمد باقر (ع)

نامش محمّد بود، کنیه اش ابوجعفر و لقبش باقر.

اهل مدینه بود و ساکن خانه وحی. از کودکی، هم بازی علی اصغر بود و ستون خیمه گاهِ زین العابدین. شاهد عشق بود و در آغوش شکفتن. دلش یادگاری بود از عاشقانه های کربلا. کوچه کوچه، غم در دلش بود و با زخم و غربت، الفتی دیرینه داشت.

امام لاله ها بود و شقایق ها. پیشوای شکوفه های عشق بود و مقتدای مهربانی ها.

از گوشه عبایش آسمان می چکید و در زیر گام هایش تمام ادّعاهای بزرگ به خاک می افتادند.

در پای درسِ چشم هایش، آفتاب اوّلین شاگرد سحرخیز مکتب مهربانی بود.

ستاره های سالخورده علم و دانش، در حضور پر فروغش رنگ می باختند و خویش را به زیر گام هایش می افکندند. اینک در آستانه غروب غربت زای خویش، شور فراگیر کربلا را با رایحه لبخندش، در لحظه های تاول زده مدینه می پراکند.

سر تا سرِ مدینه کربلا شده بود؛ سیاه و سفید، «هشام بن عبدالملک» آخرین تیر خویش را از ترکش عناد و کینه ورزی بیرون آورد و روشنی فزاینده امام را نشانه گرفت.

یا محمّد! کمان را بگیر و تیری روانه کن. امام امتناع کرد و روی از چهره ناهمگون هشام برگرفت. امّا لجاجت هشام چونان مگس های موذی امام را به انجام آن چه خداوند می خواست، وا می داشت.

هشام چونان خفّاشی در چشم های تیره خویش این سو و آن سو را می نگریست. انتظاری سیاه، سایه بر سر هشام انداخته بود. شاید، این بار امام را مغلوب دسیسه خویش سازد. امام کمان را برگرفت و تیری بر چلّه آن نهاد تا چلّه نشین سیاهی را بر جای خود میخکوب کند. تیر را رها کرد، درست به جایی که هشام خیره بود.

این بار خیره سریِ چشم های هشام، هدف تیر امام قرار گرفت. نُه تیر را یکی پس از دیگری بر طاق تیرهای نخستین نواخت تا بار دیگر هشام انگشت حیرت و تحسین بر زبان بگیرد و در انزوای خفّت بار خویش فرو رود.

خشم و کینه سر تا سر قلبِ سیاه هشام و خاندان او را فرا گرفته بود. او می دانست که حقیقت، زندگانی آنان را به باد خواهد داد، آن چنان که روشنایی، خفّاش صفتان را کور می کند.

امام آرام آرام، در کوچه های مدینه رها می شد، درست مثل گریه های علی در بین کوچه ها. می رفت تا زهرِ کینه ظالمان را چونان آتشفشانی از سینه بیرون اندازد. امام می رفت تا حقارت، برازنده همیشه نام بنی امیه و بنی عباس بماند.

غروب بود و پیشوای عالمان و عاشقان به پیشواز لحظه های سبزتر از بهار می رفت، و زمزمه «اللّهم لا تَمْقُتْنی» در گوش دشمنانش می پیچید، چونان گردبادی شعله ور در بیابانی مهجور.

ای بزرگ!

دلنوشته به مناسبت شهادت امام محمد باقر

دلنوشته غمگین برای شهادت امام محمد باقر (ع)

پهنه تلخِ فراق، چشمانِ ناشکیبِ دنیا را پُر کرده است.

لب ها می لرزند تا مگر گوشه ای از کلمات سوزان درون را بیرون بریزند.

چشم ها می گریند؛ بلکه از دریای غم های سینه، کاسته شود.

... و حقیقتِ بهشت، چقدر به اشک های ما نزدیک شده است!

مدینه هم با بقیع هایی که از شعرهایِ ماه می تراود، هم ناله شده است.

تمامِ دو بیتی هایِ بر زبان نیامده، مهمانِ این فراقِ جانسوزند.

فرازهایِ غنیِ مفاتیح، داغدارِ این غیابِ جانْکاهند.

غروب، گویا سوگند یاد کرده که ما را تا همیشه به یادِ این هجرِ گلگون بیندازد.

و فرصت ها از بقیع می گویند و طلایی می شوند؛ مثل گنبدی که آنجا نیست. خاک بقیع، همیشه در رنگِ مظلومیتِ خود مستور بوده است.

شگفتی های خلقت، متعجبند که سینه این خاک، چگونه توانسته است، سینه شکافنده دانش را در بر بگیرد.

آری! گنبدی بزرگ تر از آسمان نیست که رویِ این خاک گذاشته شود. آسمان، مستقیم از صفایِ این خاک توشه برمی دارد.

آسمانِ بقیع می بیند که تسلای خاطر ما، دستانِ عادل خدا و چشمان آینده نگرِ اوست.

مصیبت زدگی اما تا آنجاست که افراشتگی پرچم های عزا در قله هایِ رفیع بندگی، طبع شاعران را به خون نشانده است و کور باد چشمِ فرومایگان که این سیاه جامگی، روشن از پویایی و تعالی ست.

و زیر پوستِ این کلماتِ سیاه پوش، نشانه های ارادت و شفاعت رفته است.

دلنوشته زیبای شهادت امام محمد باقر

دلنوشته شب شهادت امام محمد باقر (ع)

همه وجودش گستره دانش بود و انتشار آن، امویان را به خاطر کوردلی و ناتوانی‏شان در فهم و ادراک، به ستوه آورده بود.
کرامت به تیره‏بختان جاهل عرضه می‏کرد تا شاید از طوفان غفلت، به ساحلِ رستگاری برسند.

وارث دردهای کربلا بود؛ وارث مظلومیّت سرهای بریده که از سیاه دلی و مکر یزید، به نیزه رفته بود.
علم لدنی‏اش، بیدارکننده خاک بود و رسایی خطبه‏هایش لرزه بر اندام هشامیانِ جاه‏طلب می‏انداخت. باقرالعلوم بود ـ و گسترش‏دهنده و شکافنده دانش

خداحافظ

زمین، سوگوار است.
پروانه ‏ها به کوچه آمده‏اند تا در آتش فراغش بعد از این خاکستر شوند.
سینه‏ها تاب حجم سنگین اندوهش را ندارند و پشت آسمان از این داغ، شکسته است.

این بوی بهشت است که در فضای مدینه شناور است.
خداحافظ، خورشید پنجم، یا محمّدبن علی علیه‏السلام !

دلنوشته شهادت امام پنجم

دلنوشته به مناسبت شهادت امام محمد باقر (ع)

هوای گریه دارم؛ بگذار فرو شکنم، بگذار کاروان دل را در این غربتِ جانکاه، همراه سازم با اشک و نغمه ‏های سوزناکم را در گوشِ افلاکیان بخوانم. به هر سو می‏نگرم، آخرین روزشمار خاموشی شمع است و پروانگان، در حالِ طوافند.

آقاجان! تازه چشم‏ هایم تو را باور کرده بودند؛ چشم‏ هایِ نابینایی که جز جمالِ دل‏آرای تو، هیچ نمی‏دید.
پیشوای پنجم! شمع ‏ها را به یادِ تو هر غروب روشن می‏کردم و گُل‏ها را سحر به عشق تو آب می‏دادم.

ای زیباترین واژه‏ی من! آمدی و پرده‏ی نادانی را کنار زدی و اینک با رفتنت، مرا در غم نشاندی.
بی تو، پرنده‏ها نمی‏خوانند و نسترن ‏ها به طراوت نمی ‏نشینند. بی‏ تو، دریاها طوفانی ‏ترین لحظات را سپری می‏کنند و موج ‏ها بهانه ‏ای برای رقصیدن ندارند.

ای امام مظلوم وای پیشوایِ معصوم! در این فضایِ تیره، روحِ پر اندوهم را، امیدوارانه راهی حریم پاکت نموده ‏ام؛ تا شاید در این لحظات، پیوندِ دست ‏های متبرکت را با نور به نظاره بنشینم.

مرا لبریز از صفا کن، که صفای نورانی‏ات، هرگز از خاطرم نمی‏ رود. تو امشب به خوابِ ابدی می‏روی، شهادت را بوسه می‏زنی، در آغوش می‏ فشاری؛ بگذار گریه کنم، بگذار بغضم را بشکنم و در دلتنگ‏ترین لحظه‏ ام بگریم!

پروانه ‏ی دلم را آورده ‏ام تا به دور شمعِ جمالت بسوزانم و گُل امیدم را با تو زیباتر نمایم؛ ای فانوس شب ‏های ظلمانی!
رفتنت چه دلگیر بود! تو همواره زنده ‏ای؛ مگر می‏شود خورشید بمیرد!

دلنوشته برای شهادت امام محمد باقر

دلنوشته دلنشین برای شهادت امام محمد باقر (ع)

ای شکافنده علم ها! ای پادشاه خطه خرد و دانایی! ای از تبار نور و روشنایی! سال ها پیش، پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله فصل شکوفایت را نوید داده بود. وقتی چشم های جابر از تشعشع خورشید روی تو منور شد، نشانه هایی را که پیامبر صلی الله علیه و آله گفته بود، در باغ جمال تو به تماشا نشست.

اسمت را پرسید؛ نام زیبای تو چون مرواریدی از لب هایت تراوید. آن گاه، جابر بر پیشانی آسمانی ات بوسه زد و گفت: «جدت پیامبر به وسیله من به تو سلام رساند». درود و سلام خدا بر تو ای پنجمین امام عشق که عطر یادت، آرامش جان هاست.

جهان در برابر علم و درایت تو ذره ای بیش نیست. تو اقیانوسی از خردی که جهان را به حیرت واداشته ای. هر واژه از کلامت، دریا دریا معناست که انسان را غرق در ژرفای اندیشه ات می کند، تو «باقرالعلومی»؛ شکافنده علم ها.

علمت بر بلندای تاریخ می درخشد. ای آینه تمام نمای دانایی! تو درهای دانش را رو به کویر نادانی باز کرده ای تا هستی در هوای معطر علمت شکوفا شود.

ای پنجمین شکوفه شکوفا شده باغ امامت! ای پرچم دار سرزمین رسالت! تو در شب های تاریک چند خلیفه تاریک دل، طعم تلخ ظلمت را چشیدی؛ خلیفه هایی چون ولیدبن عبدالملک، سلیمان بن عبدالملک، یزیدبن عبدالملک و هشام بن عبدالملک.

اما حالا فقط عطر یاد توست که تا ابد در کوچه ایام جاری خواهد بود. تو چکیده عشق خدایی.

شهادت سریر ملک علم و درایت، خورشید فروزان، امام محمدباقر علیه السلام را تسلیت عرض می کنیم.

مرثیه رفتن تو را می سرایم در شب غمگین شهادت، ای امام عطوفت و مهربانی، یا باقرالعلوم!

دلنشوته زیبا برای شهادت امام محمد باقر

دلنوشته شهادت امام محمد باقر (ع) برای مجری گری

زخم ها بر سینه دارم ای ماه، امشب آخرین درخشش چشمم را می بینی. حرف ها در گلویم مانده است که اجازه فریاد شدن ندارند.

من، زخمی کربلایم. من ادامه زخم کربلایم و وارث زخم های جدم حسین علیه السلام و پدرم سجاد علیه السلام . پدرم، جای غل و زنجیرش را برای من و جماعت شیعه به ارث گذاشت و یک مدینه غربت و خانه ای که از در و دیوارش، بوی عشق سوخته بوتراب می آمد و جگر آتش گرفته مجتبی.

مپندار از جگر آتش گرفته ام می نالم؛ من از کودکی با جگر سوخته می زیستم. من کودک کربلایم، راز غربت فرزندان علی علیه السلام را از کربلا بر دل دارم، سینه ام زخمی ناله های زینب است. من زخم خورده کربلایم و زخمی قومی که سنگ بر فرزندان علی زدند.

خسته ام؛ خسته پیامی که در دل دارم و شاگردانی که به هزار رنج، پای حرف هایم می نشینند.
خداحافظ... سلام!

ای ماه خسته! امشب پسر زین العابدین چشم از دنیا فرو می بندد؛ تو شاهد باش که مردم زمانه با فرزند فاطمه علیهاالسلام نیکی نکردند و با جهالتشان، زخمش زدند. خداحافظ ای دنیای تاریک مردم مدینه!

سلام بر تو ای پدر و سرورم، یا اباعبداللّه .

دلنوشته شهادت امام محمد باقر

همچنین بخوانید:

30 عکس شهادت امام محمد باقر (ع) با کیفیت بالا

10 شعر سوزناک ویژه شهادت امام محمد باقر (ع)

30 متن غم انگیز برای شهادت امام محمد باقر (ع)



این مطلب چقدر مفید بود ؟
 

دیدگاه ها

اولین نفر برای ثبت دیدگاه باشید !


hits