دلگرم
امروز: سه شنبه, ۲۷ مرداد ۱۴۰۵ برابر با ۰۵ ربيع الأول ۱۴۴۸ قمری و ۱۸ اوت ۲۰۲۶ میلادی
داستان حیوانات قورباغه ناشنوا !
داستان های کوتاه به دلیل اینکه حجم کمتری نسبت به رمان و داستان های بلند دارند و وقت زیادی از خواننده را نمی گیرند بیشتر مورد توجه هستند.داستان ها به ما تجربه ها و درس های بزرگی را در زمانی کوتاه می آموزند.

یه روزی گروهی از قورباغه ها تصمیم گرفتند یه مسابقه بدهند هدف از مسابقه رسیدن به نوک قله بود و خوب جمعیت زیادی هم برای دیدن مسابقه جمع شده بودند . بلاخره مسابقه شروع شد کسی باور نداشت که قورباغه های به این کوچک ی بتونم به نوک برج برسن خیلی از توی جمعیت شنیده می شد که اوه عجب کار مشکلیه بعید میدونیم که از پس این برج بر بیان اونا هیچ وقت به نوک برج نمی رسن . اونا هیچ شانسی برای رسیدن به نوک برج و ندارن و موفق نمی شن.   

داستان حیوانات قورباغه ناشنوا

برج خیلی بلنده و از این حرفها .به هر حال قورباغه های کوچک یکی یکی شروع به افتادن می کردن به جز بعضی ها که هنوز با حرارت داشتن بالا و بالاتر می رفتن جمعیت هنوز داشتن ادامه می دادن که وای خیلی مشکله هیچ کس موفق نمی سه و با این  جمالت بود که بسیار ی از قورباغه ها خسته می شدن و از ادامه دادن منصرف می شدن ولی فقط یک ی به رفتن ادامه داد و بالا و بالاتر باز هم بالاتر این یکی نمی خواست منصرف بشه بلاخره بقیه از ادامه ی بالا رفتن منصرف شدن به جز اون قورباغه کوچولو که بعد از تلاش زیاد تونست به نوک قله برسه .  

داستان حیوانات قورباغه ناشنوا

بقیه قورباغه ها مشتاقانه می خواستن بدونن که اون چه جور ی تونسته موفق بشه و این کار و انجام بده اونا از ش پرسیدن چطور قدرت رسیدن به نوک برج و موفق شدن و پیدا کرده تا اینکه مشخص شد که قورباغه برنده شدهی مسابقه ناشنوا بوده. نتیجه اخلاقی این داستان اینه که آدم هیچ وقت نباید به جمالت منفی و مایوس کننده دیگران گوش بده چون اونا زیباترین رویاهای انسان و می گیرن و انرژی منفی میدن .

دیدگاه ها

اولین نفر برای ثبت دیدگاه باشید !



hits