دلگرم
امروز: پنجشنبه, ۲۹ مرداد ۱۴۰۵ برابر با ۰۷ ربيع الأول ۱۴۴۸ قمری و ۲۰ اوت ۲۰۲۶ میلادی
8 انشا متفاوت با موضوع جان بخشیدن به اشیا (9 تا 15 سال)
زمان مطالعه: 17 دقیقه
انشا جان بخشیدن به اشیا از جمله موضوعات پر کاربرد انشا در مدارس میباشد که در ادامه مجموعه ای از این فهرست را برای شما آماده کرده ایم .

انشا جان بخشیدن به اشیا

انشا جان بخشیدن به اشیا مناسب تمام سنین را در ادامه برای شما عزیزان قرار داده ایم .

انشا از زبان مداد

من جزئی از تنه ی درختی بزرگ و تنومند در جنگلی سبز بودم که صبح با آوای خوش پرندگان از خواب برمی خاستم و تا شب تماشاگر چشم انداز زیبای جنگل بودم.

یک روز صبح که از خواب بیدار شدم صدای اره و تبر در جنگل پیچیده و وحشت به جان همه ی درختان افتاده بود و کاری از دست هیچ کداممان بر نمی آمد و صدا لحظه لحظه نزدیک تر می شد.

پس از چند دقیقه آن اره به ما رسید و لبه ی تیزش تنه ی درخت را برید و بر زمین انداخت، با حالی بد و غمگین نگاه می کردم که بقیه ی درختان هم در حال قطع شدن بودند تا این که انسان ها دست از کار کشیدند و ما را پشت ماشین ها ریختند و به راه افتادند.

بعد از مدتی به جایی رسیدیم که انسان ها خودشان به آن کارخانه می گفتند در آن جا درختان را تکه تکه می کردند و در جایی می ریختند و خمیر درست می کردند و با آن ها وسایلی برای استفاده ی خودشان می ساختند.

آن ها من و بسیاری از دوستانم را به شکل خمیر در آوردند و سپس بعضی از آن ها تبدیل به کاغذ شدند، من در بین آن ها نبودم … از من یک شی بلند ساختند که ماده ای سیاه در وسط خود داشت و من محکم به آن ماده سیاه رنگ چسبیده بودم و اصلا نمی توانستم تکان بخورم.

یک روز صبح که از خواب بیدار شدم در جایی بودم که پر از وسایلی بود که من آن ها را نمی شناختم من حتی دیگر نام خودم را هم نمی دانستم چند روزی آن جا بودم، تا این که دختر بچه ای با پدرش وارد آن جا شد، دختر داشت به طرف من می آمد و من نگران فقط به او نگاه می کردم.

او آمد و رو به روی من ایستاد و به پدرش گفت که من این مداد را می خواهم چون مداد قبلی ام بسیار کوچک شده است و من نمی توانم با آن درس هایم را خوب بنویسم.

پدرش قبول کرد او مرا برداشت و با خود برد، آن جا بود که فهمیدم نام من مداد است اما نمی دانستم چه کاری می توانم برای آن دختر انجام دهم، او هر وقت مرا نگاه می کرد لبخند می زد.

وقتی به خانه رسیدیم لباسش را عوض کرد و مرا در دست گرفت، دستی به آن ماده ی سیاه رنگ زد و گفت نوکش هم تیز است، بعد وسایلش را آورد دفترش را باز کرد و مرا آرام روی آن حرکت داد و با خود چیزی زمزمه کرد.

او هر روز مرا در کیفش می گذاشت و با خودش به مدرسه می برد اسم این ها را از زبان خودش شنیده بودم و کم کم با همه چیز آشنا می شدم وقتی به قول خودش نوکم تمام می شد او وسیله ای به نام تراش را از کیفش بیرون می آورد و تن مرا می تراشید، راستش کمی درد داشت اما من نمی توانستم چیزی به او بگویم یا بخواهم که آرام تر این کار را انجام دهد.

هر روز قدم از روز قبل کوتاه تر می شد و من نمی دانستم چه بلایی قرار است سرم بیاید.

روزها گذشت و دیگر چیزی از وجود من باقی نماند دختر چند روزی بود که از مادرش می خواست مداد جدید برایش بخرد چون من کوچک شده بودم و او نمی توانست راحت مرا در دست بگیرد و درسش را بنویسد.

یک روز که پدر آن دختر از سر کار آمد دخترش را صدا کرد و گفت بیا عزیزم برایت مداد جدید خریده ام، او مداد جدید را گرفت و بعد مرا گوشه ای انداخت، نگرانی تمام وجودم را گرفته بود و نمی دانستم چه کاری باید انجام دهم.

فردای آن روز خودم را در کنار مقدار زیادی کاغذ که روی آن ها چیزهایی نوشته شده بود و مداد های کوچک شده ی دیگر و …دیدم و بعدا فهمیدم ما قرار است دوباره به آن کارخانه برگردیم.

انشا جان بخشیدن به اشیا

انشا در مورد کتابخانه

کتابخانه یک فضای عمومی است که برای جمع آوری، نگهداری و ارائهٔ منابع اطلاعاتی استفاده می‌شود. این مکان معمولاً دارای مجموعه‌های گسترده‌ای از کتاب‌ها، مجلات، نشریات، رساله‌ها، رمان‌ها و سایر منابع قابل چاپ است. هدف کتابخانه‌ها، فراهم کردن دسترسی عمومی به اطلاعات و منابع علمی، فرهنگی و تفریحی به جوامع است.

کتابخانه‌ها به عنوان محلی برای مطالعه، تحقیق و انجام کارهای آموزشی و تحصیلی استفاده می‌شوند. آنها برای دانشجویان، پژوهشگران، نویسندگان و عموم علاقه‌مندان به مطالعه و یادگیری، منبعی ارزشمند هستند. علاوه بر این، کتابخانه‌ها ممکن است فضایی برای برگزاری نشست‌ها، کارگاه‌ها، نمایشگاه‌ها و فعالیت‌های فرهنگی دیگر فراهم کنند.

به طور کلی، کتابخانه‌ها دارای سازماندهی منحصر به فردی هستند، که به کاربران این امکان را می‌دهد تا به راحتی به منابع مورد نیاز خود دسترسی پیدا کنند. این سازماندهی ممکن است شامل طبقه‌بندی، فهرست‌ها، کاتالوگ‌ها و سیستم‌های جستجو باشد. با پیشرفت تکنولوژی، کتابخانه‌ها همچنین منابع خود را به صورت دیجیتالی در اختیار عموم قرار می‌دهند و امکان جستجوی آنلاین و دریافت محتواهای الکترونیکی را فراهم می‌کنند.

کتابخانه‌ها تاریخچه طولانی و بسیار قدیمی دارند و در تمام اقطار جهان وجود دارند. نخستین کتابخانه‌ها معمولاً به عنوان مجموعه‌های از تابلوها و نوشته‌ها در اهرامات قدیمی مصر و کتابخانهٔ الکساندریه در مصر باستان شکل گرفتند. از آن زمان به بعد، کتابخانه‌ها به عنوان پایگاه‌های علمی و فرهنگی توسعه یافته و به تاریخ و فرهنگ هر جامعه کمک کرده‌اند.

کتابخانه‌ها با ارائه منابع اطلاعاتی و محیطی مناسب برای مطالعه و یادگیری، نقش مهمی در تقویت و توسعه جامعه دارند. آنها به عنوان مراکزی برای انتقال دانش و اطلاعات از نسل به نسل عمل می‌کنند و به افراد کمک می‌کنند تا مهارت‌ها و دانش خود را بهبود بخشند، تحقیقات خود را انجام دهند و درک بهتری از جهان پیرامونشان پیدا کنند.

به علاوه، کتابخانه‌ها به عنوان نمادی از فرهنگ و تمدن یک جامعه شناخته می‌شوند. آنها مکانی برای حفظ تاریخ و هویت فرهنگی هستند، زیرا در اختیار عموم قرار دادن کتب و مدارک تاریخی به نسل‌های آینده کمک می‌کنند. همچنین، کتابخانه‌ها به عنوان مراکز فرهنگی و اجتماعی در جوامع عمل می‌کنند. آنها میزبان برگزاری نشست‌ها، کارگاه‌ها، نمایشگاه‌ها و فعالیت‌های فرهنگی دیگر هستند که افراد را با هم متحد می‌کنند و فرصتی برای تبادل اطلاعات و تجربیات فراهم می‌کنند.

انشا جان بخشیدن به اشیا

 

انشا درباره درخت تشنه

روزی درختی تنومند و سرسبز بود آن قدر از شاخه های آن برگ آویزان بود و آن قدر سیب قرمز به آن وصل بود که شاخه هایش تا نزدیکی زمین پایین می آمدند.

درخت زیبا نماد روستا بود و همه روستاهای اطراف آن روستا را با آن درخت می شناختند، آن قدر که زیبا بود و سرسبز جوری که زیر آن سایه ای بزرگ بود برای اهالی روستا تا در زیر آن بنشینند و استراحت کنند.

جویباری که از کنار آن می گذشت او را سیراب می کرد و دوستان خیلی خوبی برای یک دیگر بودند؛ اما به یک باره خشکسالی آمد و آب جویبار خشک شد دیگر خبری از باران نبود و درخت سبز و تنومند روز به روز ضعیف تر می شد و برگ های آن خشک تر و تشنه تر.

درخت بیچاره خیلی از این بابت ناراحت بود از این که شاخه هایش را خالی می دید و دیگر زیبایی قبل را نداشت، او در دلش جویبار را مقصر می دانست و با خود می گفت اگر او مرا ترک نمی کرد من اینگونه خشک و زشت نمی شدم.

اما جویبار هم که خود از خشک شدن خود ناراحت بود بیشتر از اینکه ناراحت خودش باشد ناراحت درخت بیچاره بود و نگران این که حال که او دیگر نیست و آب ندارد درخت بیچاره چه می کند آیا هنوز زنده است یا از بین رفته است.

تا اینکه یک روز بالاخره آسمان روستا ابری شد و باران به شدت شروع به باریدن کرد، دو روز مداوم باران بارید و آب جویبار مجدد پر شد، جویبار از اینکه دید دوست عزیزش خشک شده است خیلی ناراحت شد و شروع کرد با او صحبت کردن.

درخت عزیزم خیلی متاسفم که اینگونه خشک شده ای من تمام این مدت نگرانت بودم اما قول می دهم که مجدد به تو آب بدهم دوباره تو سبز و زیبا خواهی شد.

درخت که او را مقصر می دانست به او گفت که نمی خواهد با او صحبت کند زیرا او درخت را تنها گذاشته و رفته است و باعث خشک شدن و تشنه ماندن او جویبار است؛ درخت بیچاره از شدت تشنگی دیگر توانی برای صحبت کردن نداشت.

اما جویبار به او گفت که او مقصر نبوده است و این تصمیمی بوده است که خداوند گرفته است و او هیچ نقشی در آن نداشته است، جویبار به او گفت که به دلیل کمبود آب و نبود باران او خشک شده است و تقصیر او نبوده است.

درختی اندکی به فکر فرو رفت و به جویبار گفت، راست می گویی من را ببخشش که قضاوتت کردم من آن قدر به خودم مغرور شده بودم و آن قدر به زیبایی خودم افتخار می کردم که به طور کامل خدا را از یاد برده بودم و از یاد برده بودم که این زیبایی و پر باری را از خداوند دارم و پروردگار هم اینگونه من را آزمایش کرد تا متوجه شوم غرور بی جا نداشته باشم.

جویبار حرف های درخت را تایید کرد و هر دو بعد از اینکه جویبار درخت را سیراب کرد مشغول شکرگزاری خداوند شدند، و از آن به بعد درخت دوباره جان گرفت و دوباره داشت مانند قبل زیبا و سبز می شد با این تفاوت که  همیشه یاد خدا را به همراه داشت.

انشا جان بخشیدن به اشیا

انشا از زبان کیف مدرسه

 من کیف مدرسه هستم، یکی از ضروری ترین وسایلی که هر دانش آموزی هنگام رفتن به مدرسه باید داشته باشد. دانش آموزان به وسیله من وسایل مختلف مدرسه خود مانند کتاب های درسی، ظرف ناهار، جامدادی و بطری آب و وسایل دیگرشان را حمل می کنند.

دانش آموزان من را بسیار دوست دارند، برای آنها جالب است که مدل هایی از من را با رنگ های شاد و تصاویر کارتونی انتخاب کنند.

بگذارید کمی از ظاهرم براتون تعریف کنم، من یک کیف مدرسه با رنگ آبی با عکس بچه گربه و عروسک روی جلدم، هستم که من را بسیار باحال کرده است. در ابتدا من را به عنوان کادوی تولد به کودکی سپردند. من هر روز به سمت مدرسه حمل می شوم. وظیفه من محافظت و نگهداری از کتب درسی و وسایل مختلف بچه ها است.

زیپ های زیادی در قسمت های مختلف من تعبیه شده تا بتوانم هر وسیله را جداگانه نگه دارم. در یک بخش، من کتاب ها را نگه می دارم و در قسمت دیگر قلم و جامدادی، همینطور یک قسمت مجزا و کوچک برای نگهداری ظرف ناهار دارم.

یک قسمت جیب مانند کوچک نیز در قسمت جلوی من وجود دارد که شکلات ها و خوراکی های دیگر را می توان در آن نگه داری کرد. من دو تا بند دارم که حمل من را برای بچه ها بسیار آسان کرده است، من حتی قسمتی برای نگه داری چتر دارم که برای بسیاری بچه ها جذاب است.

بسیاری از بچه ها عاشق من هستند، وقتی مدارس شروع می شود، اولین چیزی که به ذهن هر بچه ای می رسد خرید کیف مدرسه است. من یکی از وسایل بسیار مهم هستنم چون بچه ها هر چیزی را که می خواهند به مدرسه ببرند و یا از مدرسه به خانه ببرند در داخل من جای می دهند. من از خراب شدن کتاب ها و دفترهایشان در صورت بارندگی محافظت می کنم.

من عمر طولانی دارم اما اگر صاحبم هر روز من را تمیز نگه دارد و به خوبی ازم مراقبت کند، مادام العمر دوام می آورم.

نتیجه:

در آخر باید بگم که من زندگی شادی دارم چون هر روز با بچه ها به مدرسه می روم و آنها با لذت از من استفاده می کنند.

انشا جان بخشیدن به اشیا

انشا از زبان ساعت

 من، ساعت، شاهد لحظه‌های زندگی هستم. من می‌بینم که چگونه مردم متولد می‌شوند، بزرگ می‌شوند، ازدواج می‌کنند، و می‌میرند. من می‌بینم که چگونه آنها خوشحال می‌شوند، غمگین می‌شوند، و خشمگین می‌شوند.

من، ساعت، دوستی صمیمی هستم. من همیشه در کنار شما هستم، حتی وقتی که متوجه من نیستید. من همیشه آماده هستم تا به شما بگویم که زمان چه می‌گذرد.

من، ساعت، دوستی ارزشمند هستم. من می‌توانم به شما کمک کنم تا برنامه‌ریزی کنید و از زمان خود به بهترین شکل استفاده کنید. من می‌توانم به شما کمک کنم تا از زندگی خود لذت بیشتری ببرید.

من، ساعت، به دنیا آمدم تا زمان را اندازه بگیرم. اما من بیشتر از این هستم. من شاهد لحظه‌های زندگی هستم. من دوستی صمیمی هستم. من دوستی ارزشمند هستم.

خاطره‌ای از خود:
من یادم هست که یک روز، یک پسربچه کوچکی به خانه‌ام آمد. او خیلی ناراحت بود. او گفت که مادرش را از دست داده است.
من به پسربچه گفتم: «من می‌فهمم که احساس بدی داری. من هم مادرم را از دست داده‌ام.»
پسر بچه گریه کرد. او گفت: «من می‌ترسم که دیگر مادرم را نبینم.»
من به پسربچه گفتم: «مادرت همیشه در قلب تو خواهد بود. او هرگز تو را ترک نخواهد کرد.»
پسر بچه آرام شد. او گفت: «ممنونم که به من کمک کردی.»
من خوشحال بودم که توانستم به پسر بچه کمک کنم. من می‌دانم که زمان می‌تواند به مردم کمک کند تا از غم و اندوه خود خلاص شوند.

نتیجه گیری:
من، ساعت، شاهد لحظه‌های زندگی هستم. من دوستی صمیمی هستم. من دوستی ارزشمند هستم. من به دنیا آمدم تا زمان را اندازه بگیرم، اما من بیشتر از این هستم.

انشا جان بخشیدن به اشیا

انشا از زبان یک گل

باور کنید ما گل ها  موجودات عجیب و مهربانی هستیم. عجیب برای این که ، با همه سختی هایی که در زمین وجود دارد ، این جا را برای زندگی انتخاب کردیم ؛ ومهربان برای این که همیشه به سلامتی و خوش حالی شما مردم زمین فکر می کنیم.

شاید فقط عده ی کمی از شما دیده باشید ریشه ی ما با چه ولع ای رشد می کند. ما دوست داریم هر چه زودتر به سطح خاک بیاییم و نور را در آغوش بگیریم. نور به وجود ما رنگ های زیبا و عطرهای خوش بو هدیه می دهد. رنگ هایی که با آن انسان ها را خوش حال می کنیم ؛ وعطرهایی که با بوئیدن شان احساس نشاط را به ارمغان می آوریم.

درست است که ما گل ها به ظرافت  مشهور هستیم. اما تا آخرین نفس برای زندگی وامید بخشی به آدم ها تلاش می کنیم. گاهی گرما و سرما و شرایط بد را تحمل می کنیم تا وقتی نگاه مان می کنید بگویید” چه گُلِ زیبایی”. آن وقت است که لبخند می زنیم و عطر خوش بوی مان را در مشام تان می ریزیم. باور کنید ما گل ها موجودات ساده ای هستیم. همه ی نور و هوایی را که در رگ برگ ها و ریشه خود جمع آوری می کنیم ، به امید روزی است که آن را به شما مردم زمین بدهیم.  مهم نیست که در کجا متولد می شویم. گاهی در ستیغ قله ای دور دست و گاهی در باغچه ی خانه.

اما مهم است که شما هم با ما مهربان باشید. ما گل ها هرگز با شما آدم ها قهر نمی کنیم. اما اگر با ما نامهربان باشید قلب کوچک مان آزرده می شود.

احساس  پاک ما نسبت به شما مثل گل برگ های مان است . اگر روزی ما را ازشاخه ای چیدید ، خوب  و با دقت نگاه مان کنید . همه ی گل برگ های مان شبیه هم است. مثل یک قلبِ واحد، که شما مردم زمین را دوست دارد.

انشا جان بخشیدن به اشیا

انشا در مورد جان بخشی به عروسک

 من یک عروسک به نام بلا هستم. من یک دختر زیبا با موهای بلند و طلایی و چشمان آبی هستم. من توسط یک دختر کوچک به نام آنا و با پارچه، پنبه و دکمه های رنگی ساخته شده ام.

بدنه:
آنا مرا دوست دارد و من نیز او را دوست دارم. ما بهترین دوستان هستیم. ما هر روز با هم بازی می کنیم و من همیشه در کنار او هستم.

من همیشه به صحبت های آنا گوش میدهم، حتی وقتی نمی تواند صدایم را بشنود. من همیشه می دانم که او چه احساسی دارد و من همیشه می توانم او را آرام کنم.

آنا به تازگی یک عروسک دیگر درست کرده است تا من تنها نباشم، اسم او نینا هست و موهای فرفری قهوه ای دارد، ما با هم دوستانی خوبی هستیم و همراه آنا بازی میکنیم.

من بهترین دوست آنا هستم و او نیز بهترین دوست من است. ما همیشه در کنار هم خواهیم بود.

نتیجه:
من یک عروسکم، اما بیشتر از آن، من یک دوست، یک همدم، یک یادگاری، قطعه ای از گذشته و عضوی از خانواده آنا هستم. من بخشی از زندگی آنا هستم و او نیز بخشی از زندگی من است.

انشا جان بخشیدن به اشیا

انشا جان بخشی به مداد و پاک کن

 من، مداد هستم. یک مداد سیاه ساده. من در یک جامدادی بزرگ زندگی می‌کنم. در جامدادی من، وسایل نوشتاری زیادی وجود دارد. پاک کن، خودکار، اتود، و … همه در کنار من زندگی می‌کنند.

بدنه:

من با پاک کن، دوست صمیمی هستم. پاک کن، یک پاک کن ساده سفید است. او همیشه در کنار من است و به من کمک می‌کند.
ما همیشه با هم بازی می‌کنیم. پاک کن، همیشه سعی می‌کند که مرا خوشحال کند. او همیشه لبخند به لب دارد و از زندگی لذت می‌برد.
یک روز، من داشتم یک نقاشی می‌کشیدم. نقاشی من خیلی زیبا بود. اما یک اشتباه کردم و یک خط اشتباه کشیدم.
من خیلی ناراحت شدم. من نمی‌خواستم نقاشی ام خراب شود.
پاک کن، از دیدن من ناراحت شد. او گفت: «نگران نباش، من کمکت می‌کنم.»
پاک کن، شروع به پاک کردن خط اشتباه من کرد. او خیلی آرام و با دقت کار می‌کرد.
کمی بعد، خط اشتباه من پاک شد. نقاشی من دوباره زیبا شد.
من از پاک کن خیلی تشکر کردم. من گفتم: «تو بهترین دوست من هستی.»
پاک کن، لبخند زد و گفت: «من هم تو را خیلی دوست دارم.»
ما دوباره شروع به بازی کردیم. ما با هم نقاشی کشیدیم، داستان نوشتیم، و …
ما همیشه با هم هستیم. ما همیشه به یکدیگر کمک می‌کنیم.

نتیجه گیری:
من و پاک کن، دو دوست هستیم. ما همیشه در کنار هم هستیم و از زندگی لذت می‌بریم.

انشا جان بخشیدن به اشیا

 

 

۳۱ دیدگاه

شما هم می توانید نظرات خود را ثبت کنید

آرتمیس | ۳ ماه پیش
عالی بود
0
0
هادی | ۳ ماه پیش
خیلی خیلی عالی بود
0
0
محمد طاها | ۶ ماه پیش
خیلی عالی
0
0
بدوچه اسمم چی | ۸ ماه پیش
ایران عالی بود
0
0
محمد طاها | ۹ ماه پیش
عالی بود
0
0
جواهری ایرج | ۹ ماه پیش
عالی بود خیلی‌خیلی خوب بود
0
0
جواهری ایرج | ۹ ماه پیش
خوب نه عالی
0
0
خیلی زیبا بود | ۹ ماه پیش
خوب بود
0
0
سلاله | ۹ ماه پیش
عالی بود
0
0
همتا نجفی | ۹ ماه پیش
عالی بود 🙏🏻🙏🏻
0
0
فاطمه نوری | ۱ سال پیش
عالی بود خیلی ممنون از شما دستتون درد نکنه
0
0
فاطمه نوری | ۱ سال پیش
عالی بود
0
0
پاسخ ها:
جواهری ایرج | ۹ ماه پیش
بدک نبود
0
0
امیر | ۱ سال پیش
بیییست
0
0
۰۰۰۰ | ۱ سال پیش
بد نبود 😒
0
0
،،،،، | ۱ سال پیش
خودم نوشتم اینقدر قشنگه ادم حال میکنه این
0
0
... | ۱ سال پیش
حال نکردم ولی اوکیه
0
0
..... | ۱ سال پیش
خیلی عالی بود از شما بخاطر انشاهای زیباتون ممنونم💝
0
0
ای ک................ | ۱ سال پیش
عاللی بودند
0
0
معصومه | ۱ سال پیش
بد بد بد بد
0
0
معصومه | ۱ سال پیش
خوب خوب خوب
0
0
لیسا مانوبان | ۱ سال پیش
بدک نبود😒
0
0
،⁦U⁠^⁠ェ⁠^⁠U⁩ | ۱ سال پیش
خیلی عالی بودند
0
0
Roxana | ۱ سال پیش
واقعا عالی بود وخیلی از شما بخاطر انشا های عالی تون متشکرم🥰
0
0
غزاله | ۱ سال پیش
عالییییییی
0
0
غزاله | ۱ سال پیش
بد نبود
0
0
پاسخ ها:
خیلی زیبا بود | ۹ ماه پیش
آوینا
علیزاده
0
0
𝑀𝒶𝒽𝓈𝒶 | ۱ سال پیش
خیلی قشنگ بودنن🤗🤗
0
0
fatemeh | ۱ سال پیش
خیلی قشنگ بودن 🥺♥️
0
0
علیرضا | ۱ سال پیش
عالی بود
0
0
ناشناس | ۱ سال پیش
عالی بود
0
0


hits