گلچین زیباترین اشعار در وصف ولادت پیامبر اکرم و امام جعفر صادق

۱,۹۶۹
۰
۰
یکشنبه, ۱۹ آبان ۱۳۹۸ ۱۱:۲۴

شعر در وصف میلاد با سعادت حضرت محمد(ص) و امام صادق (ع)

(اى به ذکر روى تو، تسبیح گردان ماه و مهر )

اى به ذکر روى تو، تسبیح گردان ماه و مهر

وى به روز و شب جمالت را ثناخوان ماه و مهر

با خیالت رو به ذکر یاجمیل آورده اند

بیش ازین در آتش حسرت مسوزان ماه و مهر

آسمان با صدهزاران دیده مى جوید تو را

رونما، تا رونما آرد به دامان ماه و مهر

در حجاب نور مستورى، ولى با این همه

با نگاهى دل ز کف دادند آسان ماه و مهر

از فروغ روى تو هفت آسمان روشن شده ست

اى رخت را روز و شب آیینه گردان ماه و مهر

چشمشان در خواب هم هرگز نبیند خواب را

در رخ تو مات و حیرانند اینسان ماه و مهر

مدّعا را با دو شاهد آسمان اثبات کرد:

از سحرخیزان و از شب زنده داران، ماه و مهر

در گذرگاه تجلّى اى فروغ لایزال

با دو جلوه از تو شد اینسان فروزان ماه و مهر

با تو رونق نیست بازار مه و خورشید را

بِهْ که تا نگشوده بربندند دکّان ماه و مهر

رزقِ نور کهکشان ها در فروغ حسن تست

اى دو قرصِ نان تو را بر خوانِ احسان، ماه و مهر

دورباش چشم بد را نیست حاجت، تا که هست

مجمره گردان فلک، اسپندریزان ماه و مهر

کهکشان در کهکشان گسترده طیف نور او

ذرّه اویند در گردون فراوان ماه و مهر

چون رُخش را گاه مه خوانند و، گاهى آفتاب

زین شرف ساید سر خود را به کیوان ماه و مهر

چشم من ماتِ جمال مصطفى بادا، که هست

اندرین آیینه سرگردان و حیران، ماه و مهر

اى شبستان تجلّى از تو روشن همچو روز

وى به یمن جلوه ات این گونه رخشان ماه و مهر

کرده میلاد تو را با حضرت صادق قرین

تا خدا امشب کند با هم نمایان ماه و مهر

شایگان آورده، گنج شایگانم آرزوست!

اى به چرخِ جود تو رخشان هزاران ماه و مهر

اى به درگاه جلالت چار ارکان خاکبوس

هفت اختر مشعل افروز و، دو دربان: ماه و مهر

از سر «پروانه» خود سایه رحمت مگیر

هست تا در سایه مهرت خرامان ماه و مهر

(محمّد على مجاهدى «پروانه»)

بیشتر بخوانید::

گلچین بهترین پیامهای ولادت پیامبر اکرم (ص) و امام صادق (ع)

پیامهای ولادت با شکوه پیامبر (ص) و امام جعفرصادق (ع)


شعر ولادت با سعادت امام جعفر صادق :

به هر کرانه سر زده روشنی صبح امید

باد بهار عاشقان ، به جانب چمن وزید

ز مشرق طلوع نور ، صبا رسد به صد نوید

به گوشه‌ی بنفشه زار ، یک گل تک دانه دمید

گلی که چشم دو جهان ، شبیه او دگر ندید

ز آسمان ز کهکشان ، زمزمه می رسد به گوش

کسی به جمع قدسیان ، نمانده ساکن و خموش

عیان شده ز بی نشان ، نشان جنبش و خروش

داده سبو بر همگان ، ساقی مستِ مِی فروش

هر که در این دایره بود ، کوثر ناب سرکشید

میان باغ و گلسِتان ، گل یگانه می رسد

نور زمین و آسمان ، در این میانه می رسد

در شب تار اختران ، ماه زمانه می رسد

عشق از آن سوی جهان ، بدین بهانه می رسد

که در طریق دلبری ، دلبر دلبران رسید

کسی که شد ز غمزه اش ، طریق دلبری تمام

همان که جمع انبیاء به حضرتش دهد سلام

هم او که چشم مست او ، ربوده دل ز خاص و عام

در شب میلاد نبی ، ز بیت پنجمین امام

جلوه نموده عالمی ، که عالمش شده مرید

خدا نموده در رُخش ، تجلی دوباره ای

هر دو جهان به امر او ، به غمزه و اشاره‌ای

که دم به دم ز روی او ، به خود کند نظاره ای

عصمت و نور هشتمین ، یا ششمین ستاره ای

که در سپهر سروری ، خدای عشق برگزید

او که به صد یوسف مصر ، درس جمال می دهد

به انبیاء و اولیا ، شرح کمال می دهد

به هر زلیخا ز شعف ، شوق وصال می دهد

چهره او به آرزو ، شور خیال می دهد

زآن که خدای روی خود ، به وجه صادقش کشید

بگو یا یاس و نسترن ، عطر شقایق آمده

ز رحمت و لطف خدا ، هرآن چه لایق آمده

به جسم بی روح زمان ، جان خلایق آمده

ز نسل پاک فاطمه ، حضرت صادق آمده

خدا کسی به صدق او ، به خلقتش نیافرید

راستی از صداقتش ، کرم رهین منتش

نم نم باران وجود ، بارش ابر رحمتش

سخاوت و بخشش و جود ، سائل یک کرامتش

خلقت کل ماسوا ، به خاطر ولایتش

تمام آفرینش از ، محبتش شده پدید

مست شود حور و ملک ، ز نغمه های یاربش

درس ولایت است و عشق ، زمزمه های مکتبش

اختر و ماه و کهکشان ، چراغ کوچک شبش

هم او که ذکر فاطمه ، بوده دمادم به لبش

بدین جهت از دولبش ، کوثر ناب می چکید

به پیش نور روی او ، شرم نموده مهر و مه

به پای درس و بحث او ، خضر و خلیل طفل ره

یکسره یغما ببرد ، دل به دو چشمان سیه

هر که شود محب او ، نماندش هیچ گنه

سوی گناه کی رَوَد ، آن که محبتش چشید

ز چشم مشکین و لبش ، ز ابروی کمان مگو

برای سجده پیش او ، ز اهل آسمان مگو

ز مستی زیارتش ، به جمع قدسیان مگو

که گفتی نباشد آن ، چه عشق شد نهان ، مگو

اگر خدا جلوه کند ، چگونه شرح می دهید

هرکه به درگه اش رسد ، شود همه دست نیاز

به موسم ولادتش ، خدا به او نموده راز

به پیشگاه حق خودش ، لب به نیاز کرده باز

به لحظه شهادتش ، کند سفارش به نماز

به رسم عشق جان دهید ، تا که ولایش بخرد

بیشتر بخوانید::

متن و دوبیتی های جدید تبریک ولادت حضرت محمد (ص) و امام صادق (ع)

عکس های زیبا با کیفیت بالا ولادت پیامبر اکرم و امام صادق (سری ۲)


شعر میلاد با سعادت امام جعفر صادق (ع)

ماه سرور و شادی بهر خلایق آمد

میلاد باشکوه ، امام صادق آمد

حجت کبریا ششمین مقتدا

آمد خوش آمد آمد خوش آمد

به هفدهیمن روز ، ماه ربیع المولود

درهای رحمت را حق ، بر وی عالم بگشود

سبط خیر الانام رهبر خاص و عام

آمد خوش آمد آمد خوش آمد

بروز ولادت ، جدش رسول خاتم

جعفر ابن محمد ، شد جلوه‌گر در عالم

زاده مرتضی کنز جود و سخا

آمد خوش آمد آمد خوش آمد

به مکتب اسلام آن ، بزرگ استاد آمد

چون جد خود پیغمبر ، برای ارشاد آمد

نجل حبل المتین سرور ملک دین

آمدخوش آمد آمد خوش آمد

ماهی که نازد بر او ، رکن و صفا و مروه

طالع شد از دامان ، مادرش اُم فروه

رئیس مذهب است حامی مکتب است

آمد خوش آمد آمد خوش آمد

ششم ولی داور ، چون در جهان ظاهر شد

روشن دل و چشمان محمّد باقر شد

(قاریا) گو درود منبع علم و جود

آمد خوش آمد آمد خوش آمد


میلاد دو رهبر (ولادت پیامبر اکرم و امام جعفر صادق)

عید فرخنده دو رهبر مبارک

مولد صادق و پیمبر مبارک

موسم شادی مسلمین رسیده

مهر روی نبی سر زد از سپیده

صبح صادق دگر از افق دمیده

دو میلاد پاک و مطهّر مبارک

از سما میرسد نغمه یا احمد

بر لب حوریان ذکر یا محمد

خاتم الانبیا بدنیا خوش آمد

بر همه شیعیان این خبر مبارک

جلوه رسالت فروغ ولایت

آخر از نبوّت ششم از امامت

کرده یزدان بحق همزمان عنایت

هم به زهرا پدر هم پسر مبارک

بیشتر بخوانید::

متن سرود ولادت پیامبر و امام صادق از رضا نریمانی

متن مولودی ولادت پیامبر و امام صادق از امیر عباسی


شعر زیبا و خواندنی در وصف ولادت پیامبر اعظم و امام جعفر صادق

دو صبح صادق

در هفدهم ربیع جلّ الخالق

هم جشن ولادت رسول مدنی

کز مشفق دین دمد دو صبح صادق

هم عید ولادت امام صادق (ع)

طلوع آفتاب و ماه


میلاد امام جعفر صادق (ع)

تا پرتو نور صادق آمد

به به که ز مشرق حقیقت

در هفدهم ربیع الاول

از دامن پاک امّ فروه

اینگوهر باقر العلومی

تا چهر ، به از مهش عیان شد

دریای فضائل و محاسن

بیمار دلان دگر ننالند

در پهنه عالم صداقت

شاگر درش ز کسب دانش

گر یکدل و یک زبان بود یار

از فیض وجود اوست بر خلق

از فیض در محبت دوست

جانی به تن خلایق آمد

خورشید همه مشارق آمد

آن سرور پاک لایق آمد

آن درّ یم حقایق آمد

کانون رجاء واثق آمد

احسن ز میان خالق آمد

عالم به جمالش عاشق آمد

زیرا که طبیب حاذق آمد

الحق که امام صادق آمد

استاد به هر دقایق آمد

حرفش به هدی مطابق آمد

رزق از در حیّ رازق آمد

این شعر ز طبع «ناطق» آمد

در مذهب رسمی تشیع

گیرند ز علم او تمتع

بیشتر بخوانید::

جدیدترین پیامهای تولد امام صادق (ع) و پیامبر رسول الله

جدیدترین متن مولودی ولادت پیامبر و امام صادق از حسین طاهری


زیباترین کوتاه ولادت امام جعفر صادق (ع) و پیامبر اکرم

بر شیعه ز حق رهبر لایق آمد

تابنده ترین نور حقایق آمد

از نسل محمد و علی و زهرا

صادق پسر حضرت باقر آمد


امشب که صفا با دل و جان همراه است

هنگام طلوع آفتاب و ماه است

هم جشن ولادت امام صادق

هم عید محمد ابن عبدالله است


گویم ز امام صادق این طرفه حدیث

تا شیعه او به لوح دل بنگارد

فرمود که بر شفاعت ما نرسد

هر کس که نماز را سبک بشمارد


مذهب جعفری و ملت احمد دارم

لله الحمد که این دولت سرمد دارم

من زخود هیچ ندارم که بر آن فخر کنم

هر چه دارم همه از آل محمد دارم


گل بپاشید که عید آمده است

شیعیان عید سعید آمده است

عشق در سینه چدید آمده است

نور خلاق مجید آمده است

ز عنایات خداوند غفور

شهر یثرب شده در هاله نور

باقر حلم پیمبر مسرور

خانه اش به بود از وادی طور

هفده ماه ربیع المولود

نیر برج ولا چهره گشود

غم ز دلهای محبان بریود

وجد و شادی به دل ما افزود

گلی از گلشن طاها بدمید

که شمیمش به دل ما بوزید

مذهب شیعه از او گشته پدید

پرده جهل و ضلالت بدرید

” ابوالفضل آسمانی “


شعری در مدح امام صادق برای سرود و مولودی

ای روح صداقت از دم تو

ای گوهر علم از یم تو

زیبندة توست نام صادق

الحق که تویی امام صادق

بر هر سخنت ارادت علم

در هر نفست ولادت علم

میلاد تو ای ولیّ سرمد

شد روز ولادت محمد

در هفدهم ربیع الاول

شد نور تو بر زمین محوّل

از صبح ازل امام علمی

تا شام ابد تمام علمی

دانش ز دم تو راست قامت

استاد علوم تا قیامت

قرآن به دم تو خو گرفته

ایمان ز تو آبرو گرفته

با نطق تو زنده تا قیامت

توحید و نبوت و امامت

ای در دهنت زبان قرآن

قرآن همه جان، تو جان قرآن

روید چو به بوستان شقایق

از لعل لبت دُر حقایق

وصف تو هماره بر لب ماست

راه و روش تو مکتب ماست

با تو همه جا مدینة ماست

این گفت تو نقش سینة ماست:

“هرکه شمرد سبک صلاتش

فردا نبود ره نجاتش”

دور است ز خط طاعت ما

بر او نرسد شفاعت ما

تو مخزن علم کبریایی

تو وارث ختم الا نبیایی

حق را نفس تو نوشخند است

قرآن به دمت نیازمند است

قرآن که دُر کلام سفته

با نطق تو حرف خویش گفته

هر آیه که جبرئیل آرد

بی نطق شما زبان ندارد

او راه و شما چراغ راهید

ناگفته و گفته را گواهید

تو بر تن پاک علم، جانی

استاد مفضّل و ابانی

دانشگه نور حق، پیامت

صدها چو زراره و هشامت

دارند جهانیان بصیرت

از مؤمن طاق و بوبصیرت

ای زندگیم هدایت تو

دین و دل من ولایت تو

مهر تو همه عقیدة من

مشی تو مرام و ایدة من

روزی که گِل مرا سرشتند

بر لوح دلم خطی نوشتند

این خط نوشته را بخوانید

من جعفریم همه بدانید

دلباخته ای ز اهل بیتم

خاک ره عبدی و کُمیتم

فریاد دوازده امامم

نور است به هر دلی کلامم

باشد که به خاک پای میثم

“میثم” بشود فدای میثم

بیشتر بخوانید::

موزیک ویدیو زیبای محمد با صدای حامد زمانی

متن مولودی ولادت پیامبر و امام صادق از محمود کریمی


اشعار کوتاه و بلند ولادت و امام صادق (ع)

چراغان

ای خدا امشب چراغان کرده ام این سینه را

تا که دلدارم امام صادق آن جا پا نهد


مکتب

سینه امشب به زمزمه آمد

لطف یزدان سوی همه آمد

صاحب مکتب تشیّع ما

صادق آل فاطمه آمد


بهار

دلدار برای دلِ قرار آورده

شادیم که از هزار هزار آورده

بر دست پدر دسته گلی در نجواست

انگار بهار ما بهار آورده


اشعار عروضی در وصف ولادت پیامبر و امام صادق

شعر نوش در وصف ولادت پیامبر و امام صادق

دلا امشب سبو را پر ز می کن

حریم منزل و میخانه طی کن

به حق امشب که حق من را ندا داد

تو را نرخی فزون‌تر از طلا داد

خم از ابرویمان یکباره وا کرد

میان میکده ما را رها کرد

به جان تشنه‌ام آب سبو داد

مرا با ساقی و میخانه خو داد

درون سینه‌ام مِهری نهان کرد

که وصف حال او کی می‌توان کرد

بگفتا آید از این در نگاری

که دارد عاشقان بی‌شماری

کنون ساقی و من بر یک قراریم

خمارِ مقدمِ سبزِ نگاریم

درون میکده هر کس به دستی

قدح را پر نموده بهرِ مستی

ولی ناگه تمام هستی آمد

کمالِ لحظه‌های مستی آمد

پیاله دست من، دستش سبویی

نسیمِ عاشقی آمد چه بویی

خدایا آن که گفتی رخ عیان کرد

تمام غصه‌هایم را نهان کرد

خدایا آن که گفتی برده هوشم

فقط از دست او باده بنوشم

چرا که پیر میخانه فقط اوست

شراب عشق و پیمانه فقط اوست

قلندرگونه باید رو به او کرد

برای دیدنش صدها وضو کرد

همه، عالم شده دیوانه‌ی او

منم مستِ میِ میخانه‌‌ی او

دگر می از کفِ ساقی نگیرم

سراغی از میِ باقی نگیرم

چرا؟ چون نوش کردم با حقایق

تمامِ عمر از صهبای صادق


شعر شقایق در وصف ولادت پیامبر و امام صادق

شبِ میلادِ و بر برگِ شقایق

نوشته نام زیبای تو صادق

رئیس مذهب پاکِ تشیّع

تو بر دل آشنا کردی حقایق

در آن گمراهیِ سختِ زمانه

ز تو تفسیر شد قرآن ناطق

اگر اکنون علی را دوست داریم

همه از زحمتت گردیده لایق

به هر بزم سؤالِ فقه و علمی

ز پاسخ‌های خود گشتی تو فائق

اگر ای پاسدار دین نبودی

کجا بود این همه عشق و علایق

بدان تا حشر ای شیخ الائمه

بوَد مدیون درسِ تو خلایق

بیشتر بخوانید::

کلیپ تبریک ولادت حضرت محمد (ص)

متن مولودی ولادت پیامبر و امام صادق از میثم مطیعی


شعر عشق در مورد میلاد با سعادت پیامبر و امام صادق

شبِ میلادِ تو مولا، شبِ عشقِ و شورِ یاره

عاشقِ شیعه در این شب به کسی کاری نداره

فقط از تو ـ می‌گه مولا ـ همه‌ی کارش همینه

می‌خواد امشب ـ واسه یک بار ـ ببری اون و مدینه

یا امام صادق ـ مولا امام صادق (۲)

کمی از صدق و صفات و، به دل ما گر بریزی

تو که دنیای کمالی، کم نمی شه از تو چیزی

می‌خوام امشب ـ تا بتونم ـ شیعه‌ی عشقِ تو بمونم

آخه آقا ـ تا جوونم ـ می‌خوام نامت رو بخونم

یا امام صادق ـ مولا امام صادق (۲)


شعر ستاره در مورد میلاد با سعادت پیامبر و امام صادق

آینه وشمعدون، گل و گلاب دون، هر ملکی داره می‌یاره

ساغر و جامی، شهد و شرابی، هر کدومش دستِ ستاره

نوشته رو برگِ گلِ شقایق

خوش آمدی خوش آمدی یا صادق

هدیه‌ ای از آسمونه

مادر تو چشماش می‌خونه

از لحظه‌ای که اومده

امامِ باقر خندونه

یا سیدی یا سیدی امام صادق مددی (۲)

هر کی نظر بر، روی مهش کرد، کارِ دلش سوز و گدازه

همه می‌دونه، امام صادق، مکتب شیعه رو می‌سازه

یه روز می‌آد سختی‌ می‌شه چه آسون

با همّتش شیعه می‌شه فراوون

عالمی گشته مستِ تو

قربون بود و هستِ تو

بینانگذارِ مذهبم

فدای نازِ شصتِ تو

یا سیدی یا سیدی امام صادق مددی (۲)


شعر شور و بحر طویل مولا امام صادق (۴)

دلم می‌خواست که امشب و مدینه مهمونت بودم

کنارِ قبرِ خاکی‌ات، خودم غزل خونت بودم

دلم می‌خواست با اشک چشم برات چراغونی کنم

مثلِ همین لحظه آقا برا تو مجنونی کنم

کاشکی بیای امشب رو به حال من نظر کنی

یه شب ز کوچه‌ی دلم یه لحظه‌ای گذر کنی

یه امضاء روی این دلِ میون این سینه بدی

با خنده‌های دلربات جوازِ مدینه بدی


از بام و در کعبه به گردون رسد آواز
کامشب در رحمت به سماوات شده باز
بت های حرم در حرم افتاده به سجده
ارواح رسل راست هزاران پر پرواز
کعبه زده بر عرش خدا کوس تفاخر
مکه شده زیبا دل افروز و سرافراز
جا دارد اگر در شرف و مجد و جلالت
امشب به سماوات کند خاک زمین ناز
از ریگ روان گشته روان چشمه ی توحید
یا کوه و چمن باز چو من نغمه کند ساز
دشت و در و بحر و برو، جن و بشر و حور
در مدح محمد همه گشتند هم آواز
هر ذره ی کوچک شده یک مهر جهان تاب
هر قطره ی ناچیز چو دریا کند اعجاز
جبرئیل سر شاخه ی طوبی چو قناری
در وصف محمد لب خود باز کند باز
جبرئیل چه آرد؟ چه بخواند؟ چه بگوید؟
جایی که خداوند به قرآن کند آغاز
خوبان دو عالم همه حیران محمد
یک حرف ز مدحش شده ما کان محمد


این است که برتر بود از وهم کمالش
جز ذات الهی همه مبهوت جلالش
رضوان شده دلداده ی مقداد و ابوذر
فردوس بود سائل درگاه بلالش
والله قسم نیست عجب گر لب دشمن
چون دوست ز هم بشکفد از خلق و خصالش
هرگز به نمازی نخورد مهر قبولی
هرگز، صلوات ار نفرستند به آلش
بی رهبریش خواهد اگر اوج بگیرد
حتی ملک العرش بسوزد پر و بالش
یوسف ببرد حسن خود از یادگر او را
یک منظره در خاطره افتد ز خیالش
این است همان مهر درخشنده که تا حشر
یک لحظه به دامن نرسد گرد زوالش
گل سبز شود از جگر شعله ی آتش
در وادی دوزخ فتد ار عکس جمالش
چون ذات خدای ازلی لیس کمثله
باید که بخوانیم فراتر زمثالش
ایجاد بود قبضه ای از خاک محمد
افلاک بود بسته به لولاک محمد


ای جان جهان بسته به یک نیم نگاهت
دل گشته چو گل سبز به خاک سر راهت
هم بام فلک پایگه قدر و جلالت
هم چشم ملک خاک قدم های سپاهت
عیسی به شمیم نفست روح گرفته
دل بسته دو صد یوسف صدیق به چاهت
دل های خدایی همه چون گوی به چوگان
ارواح مکرم همه درمانده ی جاهت
از عرش خداوند الی فرش، به هر آن
هستند همه عالم خلقت به پناهت
دائم صلوات از طرف خالق و خلقت
بر روی سفید تو و بر خال سیاهت
زیباتر و بالاتری از آنکه به بیتی
تشبیه به خورشید کنم یا که به ماهت
سوگند به چشمت که رسولان الهی
هستند به محشر همه مشتاق نگاهت
زیبد که کند ناز به گلخانه ی جنت
خاری که شود سبز در اطراف گیاهت
این نیست مقام تو که آدم به تو نازد
عالم به تو خلاق دو عالم به تو نازد



صد شکر که عمری ز تو گفتیم و شنیدیم
هر سو نگریدیم گل روی تو دیدیم
هرجا که نشستیم به بام تو نشستیم
هر سو که پریدیم به بام تو پریدیم
عطر تو پراکنده شد از هر نفس ما
هر گه به سر زلف سخن شانه کشیدیم
ز آن روز که گشتیم ز مادر متولد
از ماذنه ها روز و شب اسم تو شنیدیم
مرگی که به پای تو بود زندگی ماست
ماییم که در موج عزا عید سعیدیم
تا بودن ما نام محمد به لب ماست
روزی که نبودیم به احمد گرویدیم
آب و گل ما را که سرشتند ز آغاز
آغوش گشودیم وصالش طلبیدیم
ز آن باده که در سوره ی زیبای محمد
اوصاف ورا گفته خداوند چشیدیم
آن باده که از ساغر فیض ازلی بود
سرچشمه ی آن کوثر و ساقیش علی بود
روزی که عدم بود و عدم بود و عدم بود
نه ارض و سما بود نه لوح و نه قلم بود
تسبیح خدا در نفس پاک محمد
لب های علی هم سخن ذات قدم بود
روزی که گل آدم خاکی بسرشتند
آدم به تولای علی صاحب دم بود
از خاک قدم های علی کعبه بنا شد
او را نتوان گفت که نوزاد حرم بود
روزی که کرم بود دُری در صدف غیب
والله علی قبله ی ارباب کرم بود
بر قلب علی علم خدا از دل احمد
چون سیل خروشنده روان در دل یم بود
در بین رسولان که به عالم علم استند
نام نبی و نام علی هر دو علم بود
در جوف نبی دید نبی حمد خداوند
با نعت وی و مدح علی ذکر صنم بود
بالله تجلای نبی مطلع الانوار
والله تولای علی فوق نعم بود
خلقت چو خدا خالق بخشنده ندارد
خالق چو نبی و چو علی بنده ندارد


از خالق دادار بپرسید علی کیست
از احمد مختار بپرسید علی کیست
جز شخص علی شخص علی را نشناسد
از حیدر حرار بپرسید علی کیست
شمشیر به دشمن دهد و شیر به قاتل
از قاتل خونخوار بپرسید علی کیست
با دار بلا انس بگیرید و در آن حال
از میثم تمار بپرسید علی کیست
در غزوه ی بدر و احد و خیبر و احزاب
از تیغ شرربار بپرسید علی کیست
از نخله ی خرما و در و دشت و بیابان
از چاه و شب تار بپرسید علی کیست
از حجر و سعید ابن جبیر و ز ابوذر
از مالک و عمار بپرسید علی کیست
جز فاطمه کس محرم اسرار علی نیست
از محرم اسرار بپرسید علی کیست
بگرفت به کف جان و سر و جای نبی خفت
از آن همه ایثار بپرسید علی کیست
میثم چه در اوصاف علی گوید و خواند
جز حق نتواند نتواند نتواند


اشعار عروضی ولادت پیامبر و امام جعفر صادق

نور- به مناسبت فرا رسیدن ولادت پیمبر و امام صادق (ع)

عرش را آذین کنند و فرش را جارو زنند
تا که بر بالای شهلای نگار ابرو زنند
حوریان افتاده از تاب و ملائک لب خموش
قطره‌ای از آبِ کوثر بر سیه گیسو زنند
وه چه چشمانی، چه مژگانی، چه برقِ روشنی
پیش چشمش اختران چون ذره‌ای سو سو زنند
عرشیان در وقتِ دیدارش همه صف می‌کشند
عاشقان مدهوش و دم از ذکر الاّ هو زنند
از سماء پل نوری از سیاره‌های بی شکیب
تا حریم مکّه از شوق و شعف زانو زنند
کعبه دامن را گشوده، دل اسیر و منتظر
تا که هر چه زودتر بلکه صدای او زنند
از زمین و نه فلک آوای احمد می‌رسد
از همه ارکان هستی یا محمّد می‌رسد
با وجودش سینه‌ی محزون دلان مسرور شد
حقّ ز یومن خلقتش آخرِ به خود مغرور شد
چون خدا می‌خواست هر دم صحبتی با او کند
جبرئیل آمد برای وحیِ او مأمور شد
عاقبت شیطان که در چارم فلک ره می‌گرفت
از حریم آسمان اوّلین هم دور شد
هر چه ظالم بود در اقصی نقاط این زمین
لحظه‌ی میلاد احمد لال گشت و کور شد
طاق کسری بر خودش لرزید از مولود او
هر بتِ بی‌جان برای سجده‌اش مجبور شد
خستگان دیدند از مشرق به مغرب ناگهان
آسمان روشن شد و عالم سراسر نور شد
از زمین و نه فلک آوای احمد می‌رسد
از همه ارکان هستی یا محمّد می‌رسد
این پسر محمود و احمد، آخرین پیغمبر است
رحمت للعالمین است و وجودش اطهر است
او بشیر است و نذیر است و بود یاسین و نون
داعی و شمس است و بر هستی بسانِ گوهر است
جمله‌ی پیغمبران از او خبر آورده‌اند
او ابوالقاسم محمد، انبیاء را زیور است
هر خطِّ قرآن بود تعریفی از رفتارِ او
او خودش تفسیرِ هر حرفِ کتابِ داور است
در مقام او فقط این جمله‌ را گویند و بس
حق که چون نوری ست، او نورِ خدا را پیکر است
گر چه دین های زیادی پیروانی داشتند
دین او اسلام و از ادیان دیگر سر تر است
از زمین و نه فلک آوای احمد می‌رسد
از همه ارکان هستی یا محمّد می‌رسد

بیشتر بخوانید::

پیامک تبریک ولادت حضرت محمد (ص) و امام صادق (ع)

متن سرود میلاد پیامبر و امام صادق از مداحان معروف

عکس های کیفیت بالا ولادت با شکوه پیامبر اکرم برای پروفایل


شعر سریر - به مناسبت فرا رسیدن ولادت پیمبر و امام صادق (ع)

آمد به زمین صدای پژواک
ای اهلِ جهان ز غصه حاشاک
وقتِ غمِ بی کسی به پایان
اسلام بیاورید بی باک
با حبّ نبی جدا شوید از
هر ناله‌ی دنیویِ این خاک
چون آمده نوری از خداوند
دیگر نشود دلی ز غم چاک
بر دورِ سریرِ شَه نبوّت
صد جانِ فرشته گرمِ چالاک
بر سر درِ آن سریر با زر
بنوشته خط از مرکَبی پاک
این تخت نبوّت است احمد
لولاک لَما خلقتُ افلاک
* * *
آدم شده مستِ روی ماهش
ادریس دلش چو گردِ راهش
خضر است به مجلسش سخنران
داوود به مدحِ یک نگاهش
الیاس شده خمار و مدهوش
نوح است به کشتی پناهش
یونس نظرش به بحرِ‌ دیده
یعقوب قسم خورد به جاهش
موسی که عصا کنار انداخت
عیسی بخرد کمی ز آهش
پر آب چو زمزمِ خلیل است
از حاصلِ اسمعیل چاهش
یوسف بِبُرَد به تیغ دستش
از دیدن مژه‌‌ی سیاهش
* * *
هستی ز وجودِ او معطّر
پای قدمش هزار دلبر
لعلِ لبِ او به شکلِ یاقوت
نازِ نظرش، شکوهِ ساغر
از رود ظلالِ چشم‌هایش
پر گشته سبویِ حوضِ کوثر
گوید به خودش خدای احسنت
چون خلق نموده حقِ دیگر
در نورِ جبینِ اوست عکسی
از فاطمه آن عزیزْ دختر
عبداله از او چو گرمِ خیرات
شاد از رخِ مصطفاست مادر
لب بسته چو آمنه به گوشش
لالایی آمنه‌ست حیدر
* * *
از خلقت او خدای سرمد
داده به تمام آدمی ید
تا حبلِ متینِ او بگیرند
نامش ببَرند هماره بی حد
از نغمه‌ی آسمانیش خلق
گردیده فلک به دستِ ایزد
با حبّ رسول این میسّر
میزان تمییزِ نیکی و بد
با اوست که جملگی حاجات
یا گشته قبول یا شود ردّ
دانی ز چه روی خلق گشتیم
عالم همه نذرِ مویِ احمد
بر طاقِ جنان نوشته با نور
اجرِ صلوات بر محمّد


شعر پروانه به مناسبت فرا رسیدن ولادت پیمبر و امام صادق (ع)

هر دلی پروانه در کوی محمّد می‌شود
عاشقی دیوانه از روی محمّد می‌شود
در قیامت چشم و دل سوی محمّد می‌شود
کار ما در کُنجِ ابروی محمّد می‌شود
* * *
هر که خواهد روز محشر خنده بر دل آورد
یا که رمزی را برای حلِ‌ مشکل آورد
یا که در باغِ جنّان جایی به حاصل آورد
چاره‌ی کارش خمِ مویِ محمّد می‌شود
* * *
هر که می‌‌خواهد دلش پر نور و روحانی شود
باغ روحش مملو از سبزی و ریحانی شود
در کنارِ سفره‌ی عشّاق مهمانی شود
درد او درمان به گیسوی محمّد می‌شود
* * *
هر که مجنون وار در عشق رسولش خانه کرد
از میِ سبزِ نبوّت جرعه در پیمانه کرد
در حریمِ عشقِ احمد مستیِ جانانه کرد
بر خدا سوگند آهوی محمّد می‌شود


اشعار نو ولادت پیامبر و امام صادق

وجود آسمانی
تو از بهار آمدی
به انتظار کوچه‌های منتظر رقم زده
تو آمدی و با ظهور نور تو
شب سیاه و تیره رفت
نشست پای دیدنت به چشم تار و خیره رفت
تو آمدی ستارگان
دوباره جان گرفته و شهاب‌ها جوان شدند
در آسمان
هزار اتفاق تازه شد ز تو پدید
چو یاس شد همه جهان
سپید گشت، ای امید
تو که قدم به کهکشان ما زدی
هوای تازه‌ای دمید
دم از صفای ما زدی
بهشت شد وجود ما
شفا گرفت روح ما
خراب شد امارت نشسته بر خرابه‌ها
فرو نشست آتش و شراره‌ها و کینه‌ها
شکسته شد تمام بت‌ خزانه‌ها
برآمدند جوانه‌ها
سرودها، ترانه‌ها
چه عاشقانه‌ آمدی
چه عارفانه در دیار خاکیان قدم زدی
هنوز در خیال تو
به این خیال مانده‌ام
چه منتی به ما نهاده‌ای، همیشه جاودان
که با وجود آسمانیت بر این زمینیان
تو سر زدی


شعر ذکر و سرود زمزمه برای ولادت پیامبر و امام صادق

از دلِ اهلِ آسمان زمزمه آمد
مژده به عاشقان ابالفاطمه آمده
آمد بهارم
زیبا نگارم
دار و ندارم
یا رسول الله
یا رسول الله ـ یا رسول الله (2)
ستوده خلقت خودش خالقِ سرمد
لحظه‌ی خلقِ گلِ سیمایِ محمد
گفته که احسنت بر این چهره‌ی زیبا
نیست دگر همچو گلِ چهره‌ی احمد
ای عشقِ هستی
ای شور و مستی
بر دل نشستی
یا رسول الله
یا رسول الله ـ یا رسول الله (2)
جمله فرشتگان همه مستِ نگاهش
دل ببرد ز خالقش آن رخِ ماهش
قلبِ تمامِ انبیاء بر سرِ راهش
بوسه زنند همه بر آن خالِ سیاهش
عالم گدایت
جان ها فدایت
مولا عنایت
یا رسول الله
یا رسول الله ـ یا رسول الله (2)
شمس و قمر حکایت از هاله‌ی رویش
عالم و آدم همه دیوانه‌ی کویش
بسکه کرم دارد و آقاست محمّد
انس و ملک یکسره بر خوانِ نکویش
ذکرِ زبانم
شور و توانم
روحِ اذانم
یا رسول الله
یا رسول الله ـ یا رسول الله (2)


غزل
دل عالم، شده مست و غزل عشق می‌خونه
آسمون‌ها، از قدومش به خدا نور بارونه
داره عاشق، زیر لب این، ترانه رو می‌خونه
شده احمد، لیلی دل، دلم اون رو مجنونه
پسر آمنه محمّد
همه جا زمزمه محمّد
یا ابالفاطمه محمّد
یا ابالفاطمه محمّد ـ یا ابالفاطمه محمّد (2)
بده ساقی، می باقی، گشته شادی‌ام حاصل
تا که چشمام، به نظاره‌اش، بشه یک لحظه قابل
رحمت حق، شده امشب بر همه هستی شامل
شده بعد از نیمه‌ی ماه، ماهِ عشقِ من کامل
کهکشان‌ها ستاره بارون
توی دستِ فرشته گلدون
گلاب و عطر و آینه شمعدون
یا ابالفاطمه محمّد ـ یا ابالفاطمه محمّد (2)


نقش
این شبا دل تو سینه نیست عازمِ کوی احمد است
چون که شبِ تولدِ نبیِ ما محمّد است
یا محمّد ـ قدم به چشمِ ما نهادی
یا محمّد ـ فدای تو این همه شادی
ای همه هست فاطمه ـ یا محمّد یا محمّد یا محمّد
صدای قلبِ آمنه ـ یا محمّد یا محمّد یا محمّد
مولانا نبی مولانا (3)
یه نقشِ زیبا رو دلم همیشه غوغا می‌کنه
گنبد سبز نبوی دلم رو شیدا می‌کنه
یا محمّد ـ تو هر سرایی پا بذارم
یا محمّد ـ نامِ تو رو تو سینه دارم
تو قبله‌گاه دلمی ـ یا محمّد یا محمّد یا محمّد
تو حلّ کنِ مشکلمی ـ یا محمّد یا محمّد یا محمّد
مولانا نبی مولانا (3)
در شبِ میلادِ نبی بوی شقایق اومده
دسته گلِ محمّدی امام صادق اومده
یا محمّد ـ دعای ما همه همینه
یا محمّد ـ جوازِ مکه و مدینه
فدای لطف و کرمت ـ یا محمّد یا محمّد یا محمّد
حال و هوای حرمت ـ یا محمّد یا محمّد یا محمّد
مولانا نبی مولانا (3)


بالِ ملک
به روی بالِ ملک حنای سرمدی است
به دستِ آمنه صد گلِ محمدی است
سر زده گلها ـ یا محمد
از دلِ صحرا ـ یا محمد
کعبه به نجوا ـ یا محمد
ای پدر زهرا یا محمد
یا رسول الله یا محمد (4)
چو دیده، دیده تو را، شده شکار رخت
تمام اهل سما، ببین خمارِ رخت
کرده اسیرم ـ رخ ماهش
دل ببرم بر ـ سر راهش
زندگی من ـ به پناهش
حسرت قلبم چشمِ سیاهش
یا رسول الله یا محمد (4)
تمامِ نازِ رخش به خنده منجلی است
که نقش بازوی او ولایتِ علی است
نور خدایی ـ به سرشتت
فدای عمر و ـ سرنوشت
آل علی شد ـ چو بهشتت
تو عشق حیدری و علی عشقت
یا رسول الله یا محمد (4)


شور و بحر طویل

صلِ علی محمدٍ و آله محمد (3)
هستِ هستی و کائنات ز مقدمِ وجودِ تو
مستی مستِ نگاه آن دو چشمِ پر زِ جودِ تو
شمس و شموس عالمین، امین دین، شه زمان
عشق عاشق فقط به عشقِ روی تو شده عیان
* * *
طراوات روحِ خستگان، کمال دین، بهارِ ما
ای بهترینِ بهتران، فقط تویی نگارِ ما
قلبِ عالم نشسته پای جام و آن سبوی تو
افتاده عمرِ خاکیان به پیچ و تابِ موی تو

محمد یا محمد محمد (4)
طبیبم حبیبم خمِ گیسوی احمد
نیازم نمازم گلِ روی محمّد
قرار گذاشته این دلم سر کوچه‌ی می فروشا
قدم نهاده جان و تن، محلّه‌ی حلقه به گوشا
چرا همه فرشته‌ها واسه دلِ مستم می‌میرند
دلم رو دست می‌برند، می بوسن و در بر می‌گیرند
برای این که دلبرم یه نگارِ ابرو کمونه
نگارِ من محمّدِ که جدّ صاحب زمونه
دیونه گشته این دلم دیونه‌ی مدحِ محمّد
می می‌زنم ز جام حق به نیّت ابروی احمد
امشب دلم دل دیگه نیست یه قابِ عکسِ تو سینه
رفته مدینه جای خود گذاشته عکسِ مدینه
امشب شبِ تولدِ محمد بن عبدالله ست
پیَمبرِ دینِ خدا، پدر بزرگِ ثارالله ست


زیک مشرق نمایان شد دو خورشید جهان آرا
که رخت نور پوشاندند بر تن آسمان ها را

دو مرآت جمال حق دو دریای کمال حق
دو نور لایزال حق دو شمع جمع محفل ها

دو وجه الله ربانی دو سر الله سبحانی
دو رخسار سماواتی دو انسان خدا سیما

دو عیسی دم دو موسی ید دو حسن خالق سرمد
یکی صادق یکی احمد یکی عالی یکی اعلا

یکی بنیانگر مکتب یکی آرنده ی مذهبی
یکی انوار را مشعل یکی اسرار را گویا

یکی از مکه انوار رخش تابید در عالم
یکی شد در مدینه آفتاب طلعتش پیدا

یکی نور نبوت را به دل ها تافت تا محشر
یکی نور ولایت را ز نو کرد از دمش احیا

رسد آوای قال الصادق و قال رسول الله
به گوش اهل عالم تا که این عالم بود بر پا

یکی جان گرامی در دو جسم پاک و پاکیزه
دو تن اما چو ذات یک تا هر دو بی همتا

محمد کیست جان جان جان عالم خلقت
که گر نازی کند در هم فرو ریزد همه دنیا

محمد کیست روح پاک کل انبیا در تن
که حتی در عدم بودند بی او انبیا یک جا

محمد کیست مولایی که مولانا علی گوید
منم عبد و رسول الله بر من رهبر و مولا

محمد از زمان ها پیشتر می زیست با خالق
محمد از مکان پیموده ره تا اوج او دانی

محمد محور عالم محمد رهبر آدم
محمد منجی هستی محمد سید بطحا

محمدکیست آنکو بوده قرآن دفتر مدحش
که وصفش را نداند کس به غیر از قادر دانا

محمد را کسی نشناخت جز حق و علی هرگز
چنان که جز خدا و او کسی نشناخت حیدر را

وضو گیرم ز آب کوثر و شویم لب از زمزم
کنم آنگه به مدح حضرت صادق سخن انشا

ششم مولا ششم هادی ششم رهبر ششم سرور
که هم دریای شش گوهر بود هم در شش دریا

صداقت از لبش خیزد فصاحت از دمش خیزد
فلک قدر و ملک عبد و قضا مهر و قدر امضا

بسی زهاد و عبادند بی مهرش همه کافر
بسی عالم بسی عارف همه بی نور او اعمی

دو خورشید منیر او هشام و بو بصیر او
دو کوه حکمت و ایمان دو بحر دانش و تقوی

مرا دین نبی مهر علی و مذهب جعفر
سه مشعل بوده و باشد چه در دنیا چه در عقبی

در دیگر زنم غیر از در آل علی هرگز
ره دیگر روم غیر از ره این خاندان حاشا

بهشت من بود مهر علی و مهر اولادش
نه از محشر بود بیمم نه از نارم بود پروا

سراپا عضو عضوم را جدا سازند از پیکر
اگر گردم جدا یک لحظه از ذریه ی زهرا

از آن بر خویش کردم انتخاب نام میثم را
که باشم همچو او در عشق ثارالله پا بر جا

استاد حاج غلامرضا سازگار



فروزان از دو مشرق در سحرگاهان دو ماه آمد

دو خورشید جهان افروز در دو صبحگاه آمد

دو موسی در دو دریا یا دو یوسف از دو چاه آمد

دو رهرو یا دو رهبر یا دو مشعل دار راه آمد

دو شمع جمع بزم جان دو رکن محکم ایمان

دو بحر رحمت و غفران دو دست قادر منان

دو آدم خو دو یوسف رو دو موسی ید دو عیسی دم

دو شمع جمع انسانها دو شاه کشور جانها

دو باب الله احسانها دو بسم الله عنوانها

دو سرو باغ و بستانها دو باغ روح و ریحانها

دو واجب جاه امکانها دو مشعل دار کیهانها

دو خالق را نماینده دو قران را سراینده

دو رحمت را فزاینده دو دلها را رباینده

یکی را بر اولیا سادس یکی را بر انبیا خاتم



ای بی قرینه، ماه مدینه پر زده سویت، دلم ز سینه

سیدنا حبیبنا، نبینا طبیبنا رسول مقتدائنا، عند الدعا مجیبنا

ای مه بطحا، به جان مولا نظر به ما کن به حق زهرا(س)
مولا یا حبیبی مصطفی(ص) حبیب دلها یا مصطفی(ص)


این مطلب چقدر مفید بود ؟
 

دیدگاه ها

شما هم می توانید نظرات خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید
hits

آخرین مطالب دلگرم