دلگرم
امروز: دوشنبه, ۲۲ تیر ۱۴۰۵ برابر با ۲۸ محرّم ۱۴۴۸ قمری و ۱۳ ژوئیه ۲۰۲۶ میلادی
زمان مطالعه: 6 دقیقه
قال النبی صلی الله علیه و آله : «لَوْ عَرَفْتُمُ اللّه َ حَقَّ مَعْرِفَتِه لَمَشَیْتُم عَلَی البُحورِ لَزالتْ بِدُعایِکُمُ الْجِبالُ.» پس معرفت خداوند تعالی بر دو گونه است: یکی علمی و دیگری حالی و

قال النبی صلی الله علیه و آله : «لَوْ عَرَفْتُمُ اللّه َ حَقَّ مَعْرِفَتِه لَمَشَیْتُم عَلَی البُحورِ لَزالتْ بِدُعایِکُمُ الْجِبالُ.»

 

 

پس معرفت خداوند تعالی بر دو گونه است: یکی علمی و دیگری حالی و معرفتِ علمی، قاعده همه خیرات دنیا و آخرت است و مهم ترین چیزها مر بنده را اندر همه اوقات و احوال، شناخت خدای است. جلّ جلال: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ اْلإِنْسَ إِلاّ لِیَعْبُدُونِ؛ نیافریدیم پریان و آدمیان را مگر از برای آنکه مرا بشناسند.» پس بیشتری از خلق از این معرض اند، سوای آنکه خداوندشان برگزید و از ظلمات دنیا باز رهانید و دلشان را به خود زنده گردانید.

پس معرفت، حیات دل بود به حقّ و اعراض سرّ از جز حقّ و قیمت هر کس به معرفت بود و هر که را معرفت نبود، وی بی قیمت بود؛ پس مردمان از علما و فقها و غیر آن صحّت علم را به خداوند معرفت خواندند و مشایخ این طایفه صحّت حال را به خداوند معرفت خواندند و از آن بود که معرفت را فاضل تر از علم خواندند که صحّت حال جز به صحّت علم نباشد و صحّت علم، صحّت حال نباشد؛ یعنی عارف نباشد که به حقّ عالم نباشد، امّا عالم بود که عارف نبود و آنان که بدین علم جاهل بودند از هر دو طایفه، اندر این مناظره بی فایده کردند و آن گروه بر این گروه انکار کردند و این گروه بر آن.

چون امیرالمؤمنین علی علیه السلام را بپرسیدند از معرفت، فرمود: «عَرفْتُ اللّه َ بِاللّه ِ وَ عَرَفْتَ ما دُونَ اللّه ِ بِنُورِ اللّه ِ.»، خداوند را ـ عزّوجلّ ـ بدو شناختم و جز خداوند را به نور او شناختم.

قال النبیُّ صلی الله علیه و آله : «لا أحصی ثناءً علیک.» آنکه خداوند را بشناخت، از همه چیزها ببرید، بلکه از عبارت همه چیزها گنگ شد و از اوصاف خود فانی گشت؛ چنانکه پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: تا اندر غیب بود افصح عرب و عجم وی بود، چونش از غیبت به حضرت بردند، گفت: زبان مرا امکان کمال ثنای تو نیست، چه گویم؟ از گفت بی گفت شدم، از حال بی حال گشتم، تو آنی که تویی، گفتار من به من باشد یا به تو؟ اگر به خود گویم، به گفت خود محجوب باشم و اگر به تو گویم به کسب خود اندر تحقیق قربتت معیوب باشم. پس نگویم. فرمان آمد که اگر تو نگویی یا محمد! ما بگوییم: لَعَمرُکَ إذا سَکَتَّ عَنْ ثَنایی فالکُلُّ مِنْکَ ثَنائِی. چون خود را از اهل ثنای ما ندانی، ما همه اجزای عالم را نایب تو گردانیدیم تا ثنای ما گویند و حواله به تو کنند. و باللّه التوفیقُ و حسبُنَا اللّه ُ و نِعمَ الرّفیق. توفیق از آن خداست و خدا کفایت می کند ما را و چه خوب دوستی است.
اصول و فروع ایمان

بدان که اتفاق است میان اهل تحقیق و معرفت که ایمان را اصلی و فرعی است: اصل آن تصدیق به دل باشد و فرع آن مراعات امر و اندر عادت عرب است که فرع چیزی را بر وجه استعارت، به نام اصل آن بازخوانند؛ چنانکه نور آفتاب را آفتاب خوانند به همه لغات و هم بدان معنی گروهی طاعت را ایمان خوانند که بنده جز بدان ایمن نشود از عقوبت و تصدیقِ مجرّد امن اقتضا نکند تا احکام فرمان به جای نیارد. پس هر که را طاعت بیشتر بود، امن وی از عقوبت زیادت بود؛ چون آن علت امن آمد به تصدیق و قول مر آن را ایمان گفتند.
طهارت

پیامبر صلی الله علیه و آله امر فرمود: «داوِم عَلی الوُضُوءِ یَحْیِئکَ حافِظاکَ.» و قولُه تعالی: «إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوّابینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرینَ».

پس هر که به ظاهر بر طهارت مداومت کند، ملائکه وی را دوست دارند و هر که به باطن بر توحید قیام کند، خدای تعالی وی را دوست دارد و رسول صلی الله علیه و آله پیوسته می گفتی: «اللّهمّ طَهِّرْ قَلْبی مِنَ النِّفاقِ؛ بار خدایا! دلم را از نفاق پاک گردان» و به هیچ حال نفاق اندر دلش صورت نگرفتی.

رسول صلی الله علیه و آله گفت: «ما مِنْ شی ءٍ أَحَبُّ إلَی اللّه ِ مِن شابٍّ تائبٍ نیست چیزی بر خداوند تعالی دوست تر از جوانی توبه کرده» و نیز گفت صلی الله علیه و آله : «التّائبُ مِنَ الذّنبِ کَمَنْ لا ذَنْبَ لَهُ»،

تائب از گناه بی گناه شود و چون خدای تعالی بنده ای را دوست دارد، گناه وی را زیان ندارد». گفتند: علامت توبه چیست؟ گفتا: ندامت؛ اما آنچه گفت: گناه مر دوستان را زیان ندارد؛ یعنی بنده به گناه کافر نشود و اندر ایمانش خلل درنیاید و چون سرمایه را گناه زیان ندارد، زیان معصیتی که عاقبت آن نجات باشد، به حقیقت زیان نباشد.
ثواب روزه

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «الصّومُ لی و أنا اُجزی به.» روزه از آن من است و به جزای آن من اولی ترم از آنچه آن عبادتی سرّی است، به ظاهر هیچ تعلق ندارد و غیر را اندر آن هیچ نصیب نباشد. جزای آن بی نهایت است و گفته اند که دخول بهشت، خلق را به رحمت است و درجت به عبادت و خلود به جزای روزه؛ از آنچه خداوند گفت: «أنا أجزی به.»

جنید گفت: «الصَّومُ نِصفُ الطّریقه: روزه داشتن نیمی از طریقت است».

و حقیقت روزه را امساک باشد و کلّ طریقت اندر این مضمر است و کمترین درجه اندر روزه، گرسنگی است. «والجوعُ طعامُ اللّه ُ من الأرضِ، گرسنگی طعام خدای است در زمین.» و گرسنگی به همه زبان ها ستوده است اندر میان خلق، شرعا و عقلاً؛ پس وجوب روزه یک ماه باشد بر عاقل بالغ مسلم صحیح مقیم و ابتدای آن از رویت هلال رمضان باشد یا کمال ماه شعبان و مر هر روزه را نیتی صحیح باید و شرطی صادق.

امّا امساک را شرایط است: چنانکه حلق را از طعام و شراب نگاه داری، باید که چشم را از نظاره حرام و شهوت و گوش را از استماع لهو و غیبت و زبان را از گفتن لغو و آفت و تن را از متابعت دنیا و مخالفت نگاه داری؛ آنگاه این روزه بود بر حقیقت.

چون کسی را از معصیت، عصمت بود، همه احوال وی صوم بود که سهل بن عبداللّه تستری، آن روز که از مادر بزاد، صایم بود و آن روز که بیرون شد، صایم بود. گفتند: چگونه باشد این؟ گفت: آن روز که مولود وی بود، وقت صبح بود تا نماز شام هیچ شیر نخورد؛ چون از دنیا بیرون شد، روزه دار بود.

منبع:گنجینه

دیدگاه ها

اولین نفر برای ثبت دیدگاه باشید !



hits