شعر برای یار بی وفا : اشعاری غمناک و زیبا در وصف یار بی وفا

۱,۸۶۵
۵
۰
جمعه, ۲۶ مهر ۱۳۹۸ ۱۶:۲۵

اشعاری غمگین و سوزناک برای یار بی وفا

در این صفحه چندین غزل از سعدی و اشعاری نو در باب یار بی وفا آورده ایم. امید است که مورد استفاده قرار گیرد. با ما در مجله دلگرم همراه باشید و از خواندن این اشعار لذت ببرید.

شعر در وصف یار بی وفا

یار با ما بی وفایی می کند
بی گناه از من جدایی می کند
شمع جانم را بکشت آن بی وفا
جای دیگر روشنایی می کند
می کند با خویش خود بیگانگی
با غریبان آشنایی می کند
جوفروشست آن نگار سنگ دل
با من او گندم نمایی می کند
یار من اوباش و قلاشست و رند
بر من او خود پارسایی می کند
ای مسلمانان به فریادم رسید
کان فلانی بی وفایی می کند
کشتی عمرم شکستست از غمش
از من مسکین جدایی می کند
آن چه با من می کند اندر زمان
آفت دور سمایی می کند
سعدی شیرین سخن در راه عشق
از لبش بوسی گدایی می کند

از سعدی

separator line

​شعر درباره یار بی وفا

هر که بی او زندگانی می کند
گر نمی میرد گرانی می کند
من بر آن بودم که ندهم دل به عشق
سروبالا دلستانی می کند
مهربانی می نمایم بر قدش
سنگ دل نامهربانی می کند
برف پیری می نشیند بر سرم
همچنان طبعم جوانی می کند
ماجرای دل نمی گفتم به خلق
آب چشمم ترجمانی می کند
آهن افسرده می کوبد که جهد
با قضای آسمانی می کند
عقل را با عشق زور پنجه نیست
احتمال از ناتوانی می کند
چشم سعدی در امید روی یار
چون دهانش درفشانی می کند
هم بود شوری در این سر بی خلاف
کاین همه شیرین زبانی می کند

سعدی

separator line

شعر در باب یار بی وفا

زلف او بر رخ چو جولان می کند
مشک را در شهر ارزان می کند
جوهری عقل در بازار حسن
قیمت لعلش به صد جان می کند
آفتاب حسن او تا شعله زد
ماه رخ در پرده پنهان می کند
من همه قصد وصالش می کنم
وان ستمگر عزم هجران می کند
گر نمکدان پرشکر خواهی مترس
تلخیی کان شکرستان می کند
تیر مژگان و کمان ابروش
عاشقان را عید قربان می کند
از وفاها هر چه بتوان می کنم
وز جفاها هر چه نتوان می کند

غزلی از سعدی

separator line

شعر کوتاه خطاب به یار بی وفا

ای بی وفا که زخم به هر جا تو می زنی
زخمی که بر دلم زده ای چاره می کنی؟
دارو اگر که نیست تو یک آن دل بکش
تا مرهمی نهی و تو آن را دوا کنی
عاشق کشی و ستم کردن کار تست
این کار چیست که تو بر زیر دست کنی
ای بی مروت که مرامت ستمگری است
وقتش شده که تو این کار ترک کنی
گو جرم من چیست، شدم عاشق تو یار
عاشق شدن را تو مگر جرم می کنی؟
من پای عشق خود به قدرت ستاده ام
گر تو مرا ز دیدن رویت جدا کنی
ای بی وفا چه شد آنهمه لطف و صفای تو
گفتی وفا ز من بطلب، تو جفا کنی
من هرگز از تو نخواهم جدا شدن
گر تو مرا ز لطف وجودت سوا کنی
ای آنکه گفته ای همه ی خیر نزد توست
کو خیر تو؟ تا که به من تو عطا کنی
من عمر خویش را به پایان رسانده ام
خوبست که سال های آخر عمر را وفا کنی
آغوش گرم گر که نباشد به بانویی
او بی وفاست بهر شویش گر که مهر کنی
این توصیه ز مادر پیرم به من رسید
آغوش گرم همسری که مهرش عطا کنی
او هست با وفا تو محبت بر او بکن
واجب بود بر تو که او را رضا کنی
این آزمون مفیدی است بهر همسران
تا تو وفای زن را چنین امتحان کنی

separator line

شعر برای یار بی وفا

دوباره شب دوباره من دوباره گریه های من
شبی چنین نشسته دل دوباره بر عزای من

برای یار بی وفا سروده ام غز ل غز ل
غزل فدای نام او چرا شود فدای من؟

و این صدای هق هق ترانه های شاعری
سر مزار اطلسی ؟نه گریه کن برای من

عروسی بنفشه ها تولد شقایق است
و مریمی سفر کند به شهر نغمه های من

سرود عاشقانه ها دوباره شب دوباره من
کجا روم بدون او؟کجاست دلربای من؟

قدم قدم به سوی او عدم فنا به نا کجا
خدای من خدای من کجاست انتهای من؟

سحر نشد؟نقاب شب به صورت ستاره ها
در این سفر به سوی او ستاره رهنمای من

به جاده ی جنون ما قدم زدن به یاد اوست
که هر نفس به یاد او به یاد آشنای من

غزل تمام و گریه ها به راه شب روان روان
بدون من کجا کجا؟ رفیق بی وفای من

separator line

شعر درباره یار بی وفا

با یار بی‌وفا نتوان گفت حال خویش

آن به که دم فرو کشم از قیل و قال خویش

من شرح حال خویش ندانم که چیست خود؟

زیرا که یک دمم نگذارد به حال خویش

آنرا که هست طالع ازین کار، گو: بکوش

ما را نبود بخت و گرفتیم فال خویش

ای دل، نگفتمت که: مخواه از لبش مراد؟

دیدی که: چون شکسته شدی از سال خویش؟

ای بی‌وفا، ز عشق منت گر خبر شود

دانم که شرمسار شوی از فعال خویش

چندان مرو، که من به تامل ز راه فکر

نقش تو استوار کنم در خیال خویش

جد ترا، اگر ز جمالت خبر شود

ای بس درودها که فرستد به آل خویش!

ما را به خویش خوان و بر خویش بارده

باشد که بعد ازین برهیم از ضلال خویش

ای اوحدی، مقیم سر کوی یار باش

گر در سرای دوست نیابی مجال خویش

separator line

شعر در وصف یار بی وفا

یار گرد وفا نمی‌گردد

حاجتی زو روا نمی‌گردد

ما به گرد درش همی گردیم

گرچه او گرد ما نمی‌گردد

یک زمان صحبت جدایی یار

از بر ما جدا نمی‌گردد

هیچ شب نیست تا ز خون جگر

بر سرم آسیا نمی‌گردد

مبتلاام به عشق و کیست که او

به غمش مبتلا نمی‌گردد

separator line

دوبیتی در مورد یار بی وفا

هرچند بی معشوقه شدم
بی یاروهمدم شدم
گسستم از قید بندگی
از یار بی وفا رها شدم!!!

separator line

بیشتر بخوانید :

شعر برای یادگاری نوشتن : مجموعه ای از اشعار زیبا در وصف یادگاری

یه شعر برای عشقم : مجموعه ای از اشعار زیبا در وصف عشق و عاشقی

اشعار غمگین عاشقانه و رومانتیک

شعر و ترانه های خاص و عاشقانه


این مطلب چقدر مفید بود ؟
(5 امتیاز , میانگین: 5.0 از 5)  
  • برچسب ها:
  • شعر
  • بی وفا
  • عشق
  • دوست
  • یار
  • وفا
  • شعر برای یار بی وفا

دیدگاه ها

شما هم می توانید نظرات خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید
hits

آخرین مطالب دلگرم

StatCounter