شعر در مورد درد، رنج، درددل، عشق، تنهایی، غم و رنج و جدایی

شعر برای درد و رنج
بگفتم درد من درمان کن ای دوست
بگفتا درد تو درمان ندارد

شعر درباره درد و رنج
اگر باشد برای درد درمان
دوای درد تو درد است و درد است

شعر نو در مورد درد
یکی با من
یکی با تو
یکی پیوسته می خواند
میان بغض سنگینم
به زودی درد میمیرد
به زودی عشق می آید
و من درگیر رویایم
پریشانم
ولی انگار
درگیر خوشی هایم
نمی خواهم ببینم روی زردی را
نمی خواهم بمیرد ذوق امید از نگاه من
و می خواهم بریزم اشکهای درد آلود غریبی را
میان بستر دستان چون سروم
و بیداری کنم با خود
ببینم رونق فردا
بخوانم در دلم آوا
چقد من مست پروازم
و پروازم و پروازم الهی …ب.ی.ت.ن.ش….. باشد

شعر در مورد درد دل
بجز غم با دلم کس آشنا نیست
که هر جا میروم از من جدا نیست
مگر با غم گل ما را سرشتند
که شادی با دل ما آشنا نیست
دگر دیدار گلهای بهاران
برایم روح بخش و جانفزا نیست
بهر دلدار دل بستیم دیدیم
نشانی از وی از مهر و وفا نیست
هزاران داغ دارم بر دل از هجر
که داغ لاله همچون داغ ما نیست
جوانی رفت همچون برق افسوس
بجز یادی دگر از او بجا نیست
چنان دلتنگم از این زندگانی
که از زندان او جانم رها نیست
خدایا با که گویم از غم دل
که در عالم کسی غمخوار ما نیست
(فتوت) قصه های غصه ی دل
بهر دل هست با ما گو، کجا نیست

شعر در مورد درد و درمان
ندارد درد من درمان دریغا
بماندم بی سر و سامان دریغا
درین حیرت فلک ها نیز دیر است
که می گردند سرگردان دریغا

شعر در مورد درد عشق
شعاع درد مرا ضرب در عذاب کنید
مگر مساحت رنج مرا حساب کنید
محیط تنگ دلم را شکسته رسم کنید
خطوط منحنی خنده را خراب کنید
طنین نام مرا موریانه خواهد خورد
مرا به نام دگر غیر از این خطاب کنید
دگر به منطق منسوخ مرگ می خندم
مگر به شیوه ی دیگر مرا مجاب کنید
در انجماد سکون ، پیش از آنکه سنگ شوم
مرا به هرم نفسهای عشق آب کنید
مگر سماجت پولادی سکوت مرا
درون کوره ی فریاد خود مذاب کنید
بلاغت غم من انتشار خواهد یافت
اگر که متن سکوت مرا کتاب کنید

شعر در مورد درد و رنج
کجا گوییم به کی گویم من از درد
کسی اینجا ندیده دیده پردرد
سخن بامن نگفت هیچکس از درد
که کم دید درد کس این دیده مست
که من سلطان دردم زندگی درد…
خدا هیچت کند ای مرد بد درد…

شعر در مورد درد غربت
من از طبیب و پرستار هر دو آزادم دوای درد من این درد بی دوای من است

شعر در مورد درد جدایی
بگذار که پنهان بود این درد جگر سوز پندار که گفتیم و دلی چند شکستیم

شعر در مورد درد هجران
آخر این درد دل من به دوائی برسد آخر این ناله شبگیر به جایی برسد

شعر در مورد درد و دل
باجفا خوکن وبا درد بساز ای «سلمان» کاین نه دردی است که هرگزبه دوائی برسد

شعر در مورد درد فراق
من گرفتار و تو در بند رضای دگران من ز درد تو هلاک و تو دوای دگران

شعر در مورد درد دل با خدا
دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم
دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است

شعری در مورد درد دل
ز بازار محبت غم خریدم
خریدم غم ولیکن کم خریدم
همین داغی که حالا بر دل ماست
ندانم از کدام عالم خریدم
عسل میجستم از بازار هستی
عدم رخ داد جایش سم خریدم
ز عشق و عاشقی آگه نبودم
غم و درد ترا مبهم خریدم
نبودم واقف از آیینهء دل
که از جمشید جام جم خریدم
برای زخم ناسور دل خویش
ز مژگان کسی مرهم خریدم
محبت عشقری راحت ندارد
ز مجبوری متاع غم خریدم

شعر درباره درد دل
من حاصل عمر خود ندارم جز غم
در عشق ز نیک و بد ندارم جز غم
یک همدم باوفا ندیدم جز درد
یک مونس نامزد ندارم جز غم

شعر درباره درد دل با خدا
گیرم که با تو حال بگویم ولی چه سود ت و درد دل شنیده ای امّ ا ندیده ای

شعری درباره درد دل
گر درد کند پای تو ای حور نژاد از دردمدان که ه رگ زت درد مباد
آن درد من است بر منش رحم آمد از به ر شف اعتم به پای تو فتاد

شعر در مورد درد و دل با خدا
در این دیار که نام و نشان ز درمان نیست هزار درد به دنبال یک دل افتاده است

شعر در مورد درد بی درمان
گیرم ز خلق روی به هامون کند کسی از دست خود کجا رود و چون کند کسی

شعر درباره درد و درمان
بیا جانا دل پر درد من بین سر شک سرخ و رنگ زرد من بین

شعر در مورد درمان درد
غم مهجوری و درد صبوری بیا بر جان غم پرورد من بین

شعری در مورد درد عشق
چون درد تو داریم و دوا پیش تو باشد هر جاکه تو باشی دل ما پیش تو باشد

شعر درباره درد عشق
ز روزگار مرا خود همیشه دردی بود غم تو آمد و آن را هزار چندان کرد

شعر زیبا در مورد درد عشق
با غم ایّوب نیست رنج مرا نسبتی صبرم از او کمتر است دردم از او بیشتر

شعر درباره درد
برجان رسید درد من از مشکلم مپرس رنگ مرا ببین و دگر از دلم مپرس

شعر درباره درد
در دفتر طبیب خرد باب عشق نیست ای دل به درد خو کن و نام دوا مپرس

شعری در مورد درد
دوای درد درون را هم از درون به طلب اگر چه درد تو افزون ز درد ایوب است

شعر نو در مورد درد
دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نام هایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند
من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند

شعر درباره درد و رنج
درون سینه ام صد آرزو مرد
گل صد آرزو نشکفته پژمرد
دلم بی روی او دریای درد است
همین دریا مرا در خود فرو برد













کاربردی ترین ترفندهای خانه داری و آشپزی برای صرفه جویی در زمان
طرز تهیه کیک اسفنجی ۳ قلمی بدون روغن، شیر و بکینگ پودر
طرز تهیه شیرینی های نرم و رژیمی فقط با ۱ عدد سیب
طرز تهیه نان صبحانه با شیر، کره و کنجد در فر
طرز تهیه ۵ مدل دسر مشکوفی با شیر و نشاسته؛ خوشمزه، اقتصادی و بدون فر
آموزش چندین کاردستی دکوری جذاب با وسایل ساده و بازیافتی
«طرز تهیه کیک قهوه خیس با چند ماده ساده؛ نرم و خوش عطر مثل کیک های کافی شاپی»
طرز تهیه نان شیری در خانه: نرم و لطیف مثل قنادی ها
۱۰ ایده خلاقانه با جعبه های پلاستیکی میوه؛ از چرخ دستی تا نظم دهنده های کاربردی
خواهش میکنم اگر امکانش هست نام شاعرِ شعر سپیدِ یکی با من یکی با تو یکی پیوسته میخواند... رو بگید.
میخوام جایی ازش استفاده کنم و لازمه نام شاعر هم ذکر شده باشه