دلگرم
امروز: چهارشنبه, ۰۶ آبان ۱۴۰۵ برابر با ۱۶ جمادى الأول ۱۴۴۸ قمری و ۲۸ اکتبر ۲۰۲۶ میلادی
احساسی ترین اشعار عاشقانه از فریدون مشیری
زمان مطالعه: 7 دقیقه
فریدون مشیری در سی‌ام شهریور ۱۳۰۵ در تهران خیابان ایران (خیابان عین الدوله) به دنیا آمد. مشیری سال‌ها از بیماری رنج می‌برد و در بامداد روز جمعه ۳ آبان‌ماه ۱۳۷۹ خورشیدی در ۷۴ سالگی در تهران درگذشت.

گلچینی ناب از اشعار فریدون مشیری

 

آخر ای دوست نخواهی پرسید
که دل از دوری رویت چه کشید
سوخت در آتش و خاکستر شد
وعده های تو به دادش نرسید
داغ ماتم شد و بر سینه نشست
اشک حسرت شد و بر خاک چکید
آن همه عهد فراموشت شد
چشم من روشن روی تو سپید
جان به لب آمده در ظلمت غم
کی به دادم رسی ای صبح امید
آخر این عشق مرا خواهد کشت
عاقبت داغ مرا خواهی دید
دل پر درد فریدون مشکن
که خدا بر تو نخواهد بخشید

separator line

شعر کوتاه فریدون مشیری برای بیو

وقتی که شانه هایم
در زیر بار حادثه می‌خواست بشکند
یک لحظه از خاطر پریشان من گذشت
بر شانه‌های تو
می‌شد اگر سری بگـذارم
و این بغض درد را
از تنگـنای سینه برآرم به های های
آن جان پناه مهر
شاید که می‌توانست
از بار این مصیبت سنگـین آسوده‌ام کن

separator line

شعر سنگین فریدون مشیری

همه می‌پرسند:

    چیست در زمزمه مبهم آب؟

    چیست در همهمه دلکش برگ؟

    چیست در بازی آن ابر سپید

    روی این آبی آرام بلند

    که تو را می‌برد این گونه به ژرفای خیال

         چیست که در خلوت خاموش کبوترها؟

    چیست در کوشش بی حاصل موج؟

    چیست در خنده جام؟

    که تو چندین ساعت

    مات و مبهوت به آن می‌نگری؟

         نه به ابر، نه به آب، نه به برگ

    نه به این آبی آرام بلند

    نه به این خلوت خاموش کبوترها

    من به این جمله نمی‌اندیشم!

         به تو می‌اندیشم!

    ای سراپا همه خوبی

    تک و تنها به تو می‌اندیشم

separator line

شعر عاشقانه فریدون مشیری

معنای زنده بودن من ، با تو بودن است
نزدیک ، دور
سیر ، گرسنه
رها ، اسیر
دلتنگ ، شاد
آن لحظه ای که بی‌ تو سر آید مرا مباد

مفهوم مرگ من
در راه سرفرازی تو ، در کنار تو
مفهوم زندگی‌ است

معنای عشق نیز
در سرنوشت من
با تو ، همیشه با تو
برای تو ، زیستن

separator line

شعر فریدون مشیری عاشقانه

    تو تنها دری هستی، ای همزبان قدیمی

                               که در زندگی بر رخم باز بوده ست.

    تو بودی و لبخند مهر تو، گر روشنایی

                                 به رویم نگاهی گشوده ست.

    مرا با درخت و پرنده، نسیم و ستاره،

                                         تو پیوند دادی.

    تو شوق رهایی، به این جان افتاده در بند، دادی.

    تو آغوش همواره بازی

                    بر این دست همواره بسته

    تو نیروی پرواز و آواز من، بر فرازی

                                         ز من نا گسسته.

    تو دروازه ی مهر و ماهی!

    تو مانند چشمی، که دارد به راهی نگاهی.

    تو همچون دهانی، که گاهی

                       رساند به من مژده ی دلبخواهی.

    تو افسانه گو، با دل تنگ من، از جهانی

    من از باده ی صبح و شام تو مستم

    من اینک، کنار تو، در انتظارم

    چراغ امیدی فرا راه دارم.

    گر آن مژده ای همزبان قدیمی

                                  به من در رسانی

    به جان تو، جان می دهم، مژدگانی

separator line

شعر فریدون مشیری در وصف عشق

    ترا من زهر شیرین خوانم ای عشق،

    که نامی خوش تر از اینت ندانم.

    وگر – هر لحظه – رنگی تازه گیری،

    به غیر از « زهر شیرینت » نخوانم.

    تو زهری ، زهر گرم سینه سوزی

    تو شیرینی ، که شور هستی از تست.

    شراب جام خورشیدی، که جان را

    نشاط از تو ، غم از تو، مستی از تست

    به آسانی، مرا از من ربودی

    درون کوره ی غم آزمودی

    دلت آخر به سرگردانیم سوخت

    نگاهم را به زیبایی گشودی

    بسی گفتند: دل از عشق برگیر !

    که نیرنگ است و افسون است و جادوست !

    ولی ما دل به او بستیم و دیدیم

    که این زهر است ، اما ! …نوشداروست!

    چه غم دارم که این زهر تب آلود ،

    تنم را در جدایی می گدازد

    از آن شادم که در هنگامه درد؛

    غمی شیرین دلم را می نوازد.

    اگر مرگم به نامردی نگیرد؛

    مرا مهرِ تو در دل جاودانی است.

    وگر عمرم به ناکامی سرآید؛

    ترا دارم که مرگم زندگانی است.

separator line

شعر فریدون مشیری در مورد دوست

    من دلم می خواهد

    خانه ای داشته باشم پر دوست

    کنج هر دیوارش

    دوستهایم بنشینند آرام

    گل بگو گل بشنو

    هرکسی می خواهد

    وارد خانه پر عشق و صفایم گردد

    یک سبد بوی گل سرخ

    به من هدیه کند

    شرط وارد گشتن

    شست و شوی دلهاست

    شرط آن داشتن

    یک دل بی رنگ و ریاست

    بر درش برگ گلی می کوبم

    روی آن با قلم سبز بهار

    می نویسم ای یار

    خانه ی ما اینجاست

    تا که سهراب نپرسد دیگر

    “خانه دوست کجاست؟ “

 

separator line

    شعر احساسی از فریدون مشیری

    همه وقت

    همه جا

    من به هر حال که باشم به تو می‌اندیشم

    تو بدان این را

    تنها تو بدان

    تو بیا

    تو بمان با من، تنها تو بمان!

    جای مهتاب به تاریکی شب‌ها تو بتاب

    من فدای تو به جای همه گل‌ها تو بخند

         تو بمان با من، تنها تو بمان!

         در دل ساغر هستی تو بجوش

    من همین یک نفس از جرعه جانم باقی است

    آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش!

separator line

 

شعر زیبای مادر از فریدون مشیری

شعر تنهایی | زیباترین شعرهای فریدون مشیری در مورد تنهایی

عاشقانه ترین شعر انتظار از فریدون مشیری

احساس ترین شعر فریدون مشیری در مورد خنده

 

دیدگاه ها

اولین نفر برای ثبت دیدگاه باشید !



hits