دلگرم
امروز: پنجشنبه, ۱۵ مرداد ۱۴۰۵ برابر با ۲۳ صفر ۱۴۴۸ قمری و ۰۶ اوت ۲۰۲۶ میلادی
کاربر تاریخ : شنبه, ۰۳ مرداد ۱۴۰۵
بازدید: ۸۲
سلام من ۱۲ ساله هستم اول کم کم عاشق پسرخاله ی مامانم که ۱۴ ساله هست شدم اما حس زیادی نداشتم بعدا فهمیدم دخترخاله ی مامانم که ۱۰ ساله هیت هم عاشق اونه الان هم من میدونم دخترخاله ی مامانم عاشق اونه هم دختر خاله ی مامانم میدونه من عاشق اونم من و پسرخاله ی مامانم توی خانواده ی مذهبی هستیم مخصوصا پسرخاله ی مامانم خیلی مذهبی هست و هیچکس نمی دونه که من عاشق پسرخاله ی مامانم هستم حتی خودش هم نمیدونه ولی یهو عشقم بهش زیاد شد و باهاش توی ذهنم همیشه داستان میبافم که ازدواج کردیم بچه دار شدیم
ما یه جا توی یه جمع مامانش گفت اون اصلا تو اینجور فکرهای ازدواج نیست اما من میگم از کجا معلوم شاید اون هم عاشقه اما مثل من کسی نمیدونه
و البته اون آدمی که من توی ذهنم ساختم اصلا شبیه پسرخاله ی مامانم نیست اونی که توی ذهنم خیلی محبتی هست
اما من میگم شاید بعدا اگر عاشق من باشه اگر خواست اون آدمی که من می‌خواهم بشه

کلی حرف های دیگه هم هست که اگه نیاز بود بعدا میگم

به نظرتون چیکار کنم یه روز با خودم میگم فراموش کن اون تو رو نمیخواد اما نمیشه دوباره میرم توی خیالات
خیلی داستان میبافم میترسم انقدر عاشقش بشم که زمان ازدواج وقتی بزرگ شدم حتی اگه اون من رو نخواهد نتونم فراموشش کنم و این عشق چه بد باشه چه خوب چه ادامه پیدا که چه نکنه تا همیشه توی دلم بمونه و نتونم با کس دیگه ای باشم چون من فکر مبکنم این عشقی که من می‌خواهم را فقط اون بهم میتونه بده که از اون منظورم توی خیالاتم هست مامانم بک روز بهم گفت عشق آدم رو کور میکنه خوبی های اون آدم رو میبینی اما بدی هاش رو نه وقتی مبری توی زندگی متوجه میشی که به خاطر همون بدی ها به درد هم نمیخورید الان میفهمم چی میگفت

لطفا سریع جواب بدید

سلام

طبیعیه که در ۱۲ سالگی احساسات عاطفی و خیال‌پردازی‌های قوی داشته باشی. چیزی که تو توصیف کردی بیشتر شبیه ترکیبی از علاقه، خیال‌پردازی و ساختن یک تصویر ایده‌آل از اون پسره است، نه شناخت واقعی از خودش.

خودت هم یک نکته خیلی مهم گفتی: «آدمی که توی ذهنم ساختم، اصلاً شبیه خودش نیست.» این یعنی بخش بزرگی از احساست به شخصیتی مربوط می‌شود که ذهنت ساخته، نه لزوماً به کسی که او واقعاً هست.

اینکه فکر کنی «شاید اون هم عاشق منه» در حالی که هیچ نشانه‌ای نداری، فقط یک احتمال است و نباید آن را واقعیت فرض کنی.

فعلاً بهترین کار این است که:

احساساتت را پنهان یا سرکوب نکنی، اما بر اساس آن تصمیم هم نگیری.

اجازه بده زمان بگذرد؛ در این سن احساسات خیلی تغییر می‌کنند.

سعی کن ذهنت را فقط با خیال‌پردازی درباره او پر نکنی و به درس، دوستان، سرگرمی و علایقت هم وقت بده.

اینکه می‌ترسی اگر او تو را نخواهد دیگر نتوانی کسی را دوست داشته باشی، نگرانی رایجی در اولین علاقه‌های عاطفی است، اما معمولاً با بزرگ‌تر شدن، شناخت بیشتر و تجربه‌های جدید، احساسات هم تغییر می‌کنند.

فعلاً هیچ عجله‌ای برای فکر کردن به ازدواج یا تصمیم‌های آینده نیست. زمان به تو کمک می‌کند هم خودت را بهتر بشناسی و هم دیگران را.


سوالات مرتبط