دلگرم
امروز: پنجشنبه, ۰۷ آبان ۱۴۰۵ برابر با ۱۷ جمادى الأول ۱۴۴۸ قمری و ۲۹ اکتبر ۲۰۲۶ میلادی
داستان خنده دار؛ وقتی بابا گفت فقط ۵ دقیقه می خوابم!
اگر در خانه یک نفر باشد که همیشه بگوید: «فقط ۵ دقیقه چشم‌هایم را می‌بندم!»، احتمالاً ادامه ماجرا را هم می‌دانید!

آغاز ماجرا

خنده دار

جمعه ظهر بود. ناهار مفصل خورده بودیم و همه در حال جمع کردن سفره بودند.

بابا با صدایی کاملاً جدی گفت:

«من فقط پنج دقیقه می خوابم، بعد با هم می ریم خرید!»

مامان لبخندی زد و زیر لب گفت:

«بله... مثل همیشه پنج دقیقه!»

خنده دار

همه خندیدند، جز بابا که همان لحظه روی مبل دراز کشید.

پنج دقیقه ای که دو ساعت شد!

ده دقیقه گذشت...

نیم ساعت گذشت...

یک ساعت گذشت...

صدای خر و پف بابا از تلویزیون هم بلندتر شده بود!

خنده دار

برادرم گفت:

«فکر کنم بابا وارد مرحله زمستانی شده!»

خواهرم هم جواب داد:

«نه! الآن اگر زنگ ساعت هم کنار گوشش منفجر شود، بیدار نمی شود.»

عملیات بیدار کردن

مامان اول آرام صدایش زد:

«بلند شو، ساعت پنج شده!»

هیچ اتفاقی نیفتاد.

بعد پرده را کنار زد.

باز هم خبری نشد.

آخر سر بوی چای تازه و سیب زمینی سرخ کرده تمام خانه را پر کرد.

بابا ناگهان مثل فنر از جا پرید و گفت:

«کی گفت شام آماده است؟!»

همه از خنده ریسه رفتند.

پایان خنده دار

بابا با تعجب به ساعت نگاه کرد و گفت:

«عجب! من هنوز همان پنج دقیقه را کامل نکرده بودم!»

مامان هم با خنده جواب داد:

«بله، فقط پنج دقیقه... البته به وقت خودت!»

از آن روز به بعد، هر وقت کسی در خانه می گوید «فقط پنج دقیقه...»، همه با صدای بلند می خندند؛ چون می دانند این پنج دقیقه ممکن است دو ساعت، یا حتی بیشتر طول بکشد!

نتیجه داستان 😊

گاهی خنده دارترین اتفاق های زندگی، همان لحظه های ساده و روزمره ای هستند که همه خانواده کنار هم تجربه می کنند. یک «پنج دقیقه خواب» می تواند تبدیل به خاطره ای شود که سال ها بعد هم با یادآوری آن، همه دوباره از ته دل بخندند.

دیدگاه ها

اولین نفر برای ثبت دیدگاه باشید !



hits