دلگرم
امروز: پنجشنبه, ۲۹ مرداد ۱۴۰۵ برابر با ۰۷ ربيع الأول ۱۴۴۸ قمری و ۲۰ اوت ۲۰۲۶ میلادی
داستان کهن ایرانی بهلول و جمع دیوانگان!
داستان های کوتاه به دلیل اینکه حجم کمتری نسبت به رمان و داستان های بلند دارند و وقت زیادی از خواننده را نمی گیرند بیشتر مورد توجه هستند.داستان ها به ما تجربه ها و درس های بزرگی را در زمانی کوتاه می آموزند.

روزی هارون الرشید به همراه مهمانانش عیسی بن جعفر برمکی و مادر جعفر برمکی در قصر نشسته بود و حوصله اش سر رفته بود از سربازان خواست بهلول را بیاورند تا آنها را بخنداند سربازان رفتند و بهلول را از میان کودکان شهر گرفته و نزد خلیفه آوردند. 

داستان کهن ایرانی / بهلول و جمع دیوانگان

هارون الرشید به بهلول امر کرد چند دیوانه برای ما بشمار بهلول گفت: اولین دیوانه خودم هستم و با اشاره دست به سمت مادر جعفر برمکی گفت این دومین دیوانه هست.   

داستان کهن ایرانی / بهلول و جمع دیوانگان

عیسی با حالتی عصبی فریاد زد :وای بر تو برای مادر جعفر چنین حرفی می زنی؟ بهلول خندید و گفت :صاحب اربده سومین دیوانه هست. هارون از کوره در رفت و فریاد زد :این دیوانه را از قصر بیرون کنید آبرویمان را برد. بهلول در حالی که روی زمین کشیده می شد گفت : تو هم چهارمی هستی هارون !

دیدگاه ها

اولین نفر برای ثبت دیدگاه باشید !



hits