دلگرم
امروز: یکشنبه, ۳۱ تیر ۱۴۰۳ برابر با ۱۴ محرّم ۱۴۴۶ قمری و ۲۱ ژوئیه ۲۰۲۴ میلادی
5 دکلمه سوزناک و جانگداز عاشورا
5
زمان مطالعه: 4 دقیقه
دکلمه عاشورا / دکلمه درباره عاشورا / دکلمه در مورد عاشورا / دکلمه برای عاشورا / دکلمه شهادت امام حسین (ع) / شعر عاشورا / متن ادبی عاشورا

دکلمه عاشورا

در این مقاله از مجله اینترنتی دلگرم مجموعه ای از دکلمه عاشورا را برای شما عزیزان آورده ایم. با ما همراه باشید.

دکلمه درباره عاشورا

شیعیان فردا حسین بی یار و یاور می شود
خون جگر زینب ز داغ شش برادر می شود

از برای جرعه آبی به شط خون جدا
از بدن دست ابوالفضل دلاور می شود

بر سر دست حسین از تیر ظلم حرمله
پاره حلق نازک شش ماهه اصغر می شود

حضرت نجمه نمی داند که فردا قاسمش
از جفای کوفیان صد پاره پیکر می شود

شش برادر باشد این شب زینب و کلثوم را
پیکر هر یک به خون فردا شناور می شود

شمر ملعون از جفا سازد جدا رأس حسین
نوحه گر زین ماجرا زهرای اطهر می شود

پیکر فرزند پیغمبر فتَد در آفتاب
سایبانش نیزه و شمشیر و خنجر می شود

خیمه آل علی در موج آتش شعله ور
از جفای ابن سعد شوم کافر می شود

می شود آل علی فردا اسیر و دستگیر
بسته بر زنجیر کین سجاد مضطر می شود

دکلمه عاشورا

دکلمه روز عاشورا

در غریبی تا به خاک و خون سر خود را گذاشت
رو به سمت آسمان پا بر سر دنیا گذاشت

دست مردی آب بر حلقوم خشک او نریخت
نیزه‌ی نامرد روی حنجر او پا گذاشت

گفت می خواهم بگیرم دست تو؛ او در عوض
چکمه بر پا، پا به روی سینه‌ی آقا گذاشت

هر نفس از سینه‌ی مجروح او خون می‌چکید
خون او یک دشت لاله در دل صحرا گذاشت

کو رقیّه تا ببیند قاتلی از جنس سنگ
تیغ را بر حلق خشک و زخمی بابا گذاشت

در شب سرد غریبی در تنور داغ درد
خسته بود و سر به روی دامن زهرا گذاشت

دکلمه عاشورا

دکلمه در مورد عاشورا

” هَل مِن ناصر یَنصُرنی

کیست مرا یاری کند؟ “

و عجیب است که

هر که ندایت را لبیک گفت؛

از سوی تو یاری شد و سعادتمند

و هر که روی برگرداند مغبون و زیان دیده

آقای من؛

از ندایت ” کیست که بخواهد یاریش کنم؟ ” می‌شنوم.

لبیک یا حسین و روحی فداک

صلی الله علیک یا اباعبدالله الحسین

دکلمه عاشورا

دکلمه شهادت امام حسین (ع)

هر که را نیست سر دادن سر، برگردد
زآن که خورشید در این معرکه بی سر گردد

دست او مثل اباالفضل می افتد بر خاک
با حسین بن علی، هر که برادر گردد

زهر در قلزم اگر بود، به جان می نوشید
مالک این گونه فقط مالک اشتر گردد

زندگی کردن او، در گرو مردن اوست
لاله پیوسته بر آن است که پرپر گردد

ظهر فردا، که زمین آرزوی مرگ کند
و زمان سعی نماید به عقب برگردد

ظهر فردا، که دو خورشید بر آید به افق
و زمین روشنی اش چند برابر گردد

ظهر فردا، که سر دوست دمد بر نیزه
ظهر فردا، که جهان عرصه محشر گردد

هر که را نیست سر کشته شدن! در دل شب
بی که حرفی بزند برگردد، برگردد

دکلمه عاشورا

شعر عاشورا

می روی همراه خود جانم به میدان می بری
در قفای خویشتن موی پریشان می بری

گرچه امر بر صبوری می کنی، جانا بدان
دست زینب را سوی چاک گریبان می کنی

می روی با سر به سوی نیزه داران پلید
پیش چشمم تا رود بر نیزه قرآن می بری

نعل مرکبهای دشمن تشنه کام سینه اند
بوسه گاه عشق، زیر پای عدوان می بری

تا نماند دست خالی ساربان بی حیا
خاتم پیغمبران را ای سلیمان می بری

باز هم دارد به دستش حرمله تیر سه پر
بهر آن تیر سه شعبه قلب سوزان می بری

همسفر، سالار زینب قدری آهسته برو
نیمه جان گشتم تو هم این نیمه ی جان می بری

دکلمه عاشورا



این مطلب چقدر مفید بود ؟
3.4 از 5 (5 رای)  

دیدگاه ها

اولین نفر برای ثبت دیدگاه باشید !


hits