شعر شهادت امام سجاد (ع)
به مناسبت فرا رسیدن سالروز شهادت امام سجاد (ع)، در این مقاله از مجله اینترنتی دلگرم مجموعه اشعار شهادت امام سجاد (ع) را برای شما عزیزان آورده ایم. با ما همراه باشید.
شعر کوتاه درباره شهادت امام سجاد (ع)
چشمه ی خون دل بود اشک روانت
داغ چهل ساله ی غم همدم جانت
عالم فدای ناله هایت ... آن روضه ها و گریه هایت
یا سیّدی امام سجّاد
داغ چهل محرّم، به سینه ی تو
به کربلا رسیده، مدینه ی تو
خاطره های جانگدازت ... با دل خسته سوز و سازت
یا سیّدی امام سجّاد
عبادت و دعایت زینت طاعات
نافله ی غم تو سوزِ مناجات
تو کوثر امّن یجیبی ... وارث مظلوم و غریبی
یا سیّدی امام سجّاد
ویران شده دل از مزار خاکی تو
جانم فدای اشک چشم و پاکی تو
من از بقیعت گر چه دورم ... همیشه یاد آن قبورم
یا سیّدی امام سجّاد
![]()
اشعار شهادت امام سجاد (ع)
ز فرط گریه گرفته صدای تو بس کن
خدا کند که بمیرم برای تو بس کن
تمام ایل و تبارت فدای دین گشتند
تمام ایل و تبارم فدای تو بس کن
میان خانه ی خود هم حسینیه داری
گرفته بوی مصیبت بنای تو بس کن
چقدر گریه و ضجه؟ چقدر ندبه و آه ؟
چه کرده بادل تو کربلای تو؟؟ بس کن
چه آمده به سرت؟ این چه حالتی ست آقا؟
نمور گشته دوباره عبای تو بس کن
قتیل روضه و گریه به فکر زینب باش
ببین چه کرده همین روضه های تو بس کن
قبول شنیده ای آقا " عَلی عَلَی الدُنیا..."
قبول زاده ی لیلا به جای تو...بس کن
قبول دیده ای "اَلشِّمرُ جالِسُ..."آن روز
قبول...قبول...بمیرم برای تو ، بس کن
قبول... کرببلا آتشت زده اما...
قبول رفته به غارت ردای تو بس کن
قبول هرکسی آمد تورا به سخره گرفت
کسی نداد به دستت عصای تو بس کن
نگو که شد سپرت عمه ات میان حرم
نگو که خورد زمین پیش پای تو بس کن
قبول حرمله ی نانجیب عذابت داد
گرفته است نفست لای لای تو بس کن
بیا بسنده کن آقا به روضه ی کوفه
نگو که شام شده شهر بلای تو بس کن
تو را به مادر پهلو شکسته ات زهرا
- زفرط گریه گرفته صدای تو- بس کن
![]()
شعر در وصف شهادت امام سجاد (ع)
قسمت این بود بال و پر نزنی
مرد بیمار خیمه ها باشی
حکمت این بود روی نی نروی
راوی رنج نینوا باشی
چقدر گریه کردی آقاجان
مژه هایت بـه زحمت افتادند
قمری قطعه قطعه را دیدی
ناله هایت بـه لکنت افتادند
سربریدند پیش چشمانت
دشتی از لاله و اقاقی را
پس گرفتید از یزید آخر
علم با شکوه ساقی را !؟
کربلا خاطرات تلخی داشت
ساربان را نمی بری از یاد
تا قیام ِ قیامت آقاجان
خیزران را نمی بری از یاد
خون این باغ، گردن ِ پاییز
یاس همرنگ ارغوان می شد
چـه خبر بود دور ِ طشت طلا
عمه ات داشت نصف ِ جان می شد
کاش مادر تو را نمی زایید!
گله از دست ِ زندگی داری
دیدن آب ، آتشت می زد
دل خونی ز تشنگی داری
تا نگاهت بـه دشنه ای می خورد
جگرت درد میگرفت آقا
تا جوانی رشید می دیدی
کمرت درد میگرفت آقا
جمل شام پیش ِ رویت بود
خطبه ات تیغ ذوالفقارت بود
«السلام علیک یا عطشان»
ذکر لبهای روضه دارت بود
پدرت خواند از سر نیزه
تا ببینند اهل قرآنی اید
عاقبت کاخ شام ثابت کرد
که شما مردمی مسلمانی اید
سوخت عمامه ات، بمیرم من
سوختن ارث ِ مادری شماست
اگر چـه در بندی از تو می ترسند
علتش خوی ِ حیدری شماست
خون خورشید در رگت جاری
از بنی هاشمی، یلی هستی
دستهای تو را بـه هم بستند
هرچه باشد توهم علی هستی
کاش می مُردم و نمی خواندم
سر بازارها تو را بردند
نیزه داران عبای دوشت را
جای سوغات کربلا بردند

شعر برای شهادت امام سجاد (ع)
کاروان خون را بهترین سفیرم
بر جهان امیرم، گر چنین اسیرم
از صحنه ی خون و راز ... شد امامتم آغاز
زین العابدینم
افتخار دینم، یادگار عشقم
وارث مدینه، فاتح دمشقم
شاهدم شهیدان را ... دیده جبس و ویران را
زین العابدینم
دومین علی و چهارمین امامم
با اشک و دعایم، حافظ قیامم
عصر روز عاشورا ... من شدم قیام آرا
زین العابدینم
بوده ام کفیلِ یک قافله ی دل
کرده ام به سختی من طِیّ منازل
دست و پای در زنجیر ... با شماتت و تحقیر
زین العابدینم
یک چمن گل درد، حاصل دل من
سرهای بریده، در مقابل من
چون نظر کنم بالا ... افتد به سر بابا
زین العابدینم
![]()
شعر شهادت امام زین العابدین (ع)
آن کسی که همه اش گریه ی عاشورا بود
آب می دید به یاد جگر سقا بود
چشم هایش همه شب هیأت واویلا داشت
تا نفس داشت فقط گریه کن بابا بود
زهر نوشید وَ تب کرد محیط جگرش
گُر گرفت از عطش و سوخت همه بال و پرش
خشک شد جُلگۀ لبهاش و با خشکی لب
روضه می خواند به یاد لب خشک پدرش
آن کسی که خود خورشید به پایش افتاد
ناگهان رعشه بر اندام رسایش افتاد
ضعف شد چیره و زیر بغلش خالی شد
از روی شانۀ افتاده عبایش افتاد
وای از ریش سپیدش که حنایی شده بود
ناله اش گفتن اسمی سه هجایی شده بود
دم مغرب افق شهر مدینه اما
جهت قبله ی او کرب و بلایی شده بود
این هم از ماهیت نفس نفیس خاک است
سر آقا به روی دامن خیس خاک است
همه اش سجده شده مثل پدر در گودال
خاک سجاده و سجاد انیس خاک است
گاه آهسته فقط وای برادر می خواند
لب تشنه «قتلوا» بود که از بَر می خواند
اشک می ریخت وَ هر آینه می گفت حسین
تا دم مرگ فقط روضۀ حنجر می خواند
تلخی زهر به کامش عسل و قند آمد
بر لب پر ترکش مطلع لبخند آمد
جلوی چشم ترش کرببلا ظاهر شد
یا اَبِ یا اَبِ گفت و نفسش بند آمد
![]()
شعر جانسوز شهادت امام سجاد (ع)
با عمه اش بـه پای حسین گریه میکند
در سجده هم برای حسین گریه میکند
سجاد آل عشق و امام بکاست او
هر لحظه در هوای حسین گریه میکند
هشتاد درصد از لحظات غمش شده
وقف حسین و جای حسین گریه میکند
با خاطرات نیزه و سر لطمه میزند
با یاد آن عبای حسین گریه میکند
ای ریز ریز من چـه قدر مختصر شدی
تو قصه هـای چشم منی، غصه سر شدی
یعقوب اگر بـه جای من زار و خسته بود
یعقوب اگر بـه جای من دلشکسته بود
یعقوب اگر نظاره بـه گودال کرده بود
بار سفر بـه سوی خداوند بسته بود
بابای من بـه زیر سم اسب رفته بود
اعضای اطهرش ز مفاصل گسسته بود
کشتی اسرعی که مسیر نجات بود
پهلو شکسته غمزده در خون نشسته بود
آنقدر نیزه خورد که چشمش سپید شد
با یک لب ترک زده، تشنه شهید شد
کشتی شکست خورده بـه طوفان ، حسین من
تفسیر نام لولو و مرجان ، حسین من
ای پاره هـای سوره ی انسان ، حسین من
کردی مرا تو پاره گریبان ، حسین من
دارد برای کار خودش توبه میکند
چوبی که خورد بر لب و دندان ، حسین من
گفتم بـه نیزه دار ، سر روی نیزه را
اینقدر روی دست ، نرقصان حسین من
دیگر بس است حضرت زهرا ز دست رفت
دیگر بس است زینب کبری ز دست رفت
![]()
شعر طولانی شهادت امام سجاد (ع)
با تو هر لحظهی من بوی خدا می گیرد
عطر اخلاص و مناجات و دعا می گیرد
بچشان بر دل ما طعم عبودیّت را
سجده هامان به نگاه تو بها می گیرد
تو ولی نعمت ما و همه عبدت هستیم
رحمت واسعه ات دست مرا می گیرد
تا بقیعت دل شیدای مرا راهی کن
عشق از گوشهی چشمان تو پا می گیرد
آن قَدَر بنده نوازی که دل چون من هم
عاقبت تذکرهی کرب و بلا می گیرد
بانی روضهی اربابی و باران باران
چشمم از محضر تو اذن بکا می گیرد
از تو بر گردن اسلام چه دِیْنی مانده
با فداکاری تو شور حسینی مانده
رهبر جان به کف اهل ولایی آقا
مظهر بی بدل صبر و رضایی آقا
به تو و عزّت و ایثار و شکوهت سوگند
علم افراشتهی خون خدایی آقا
بیرق نهضت ارباب به روی دوشت
وارث سرخی خون شهدایی آقا
خطبهی حیدری ات کاخ ستم را لرزاند
دشمن تو نَبَرد راه به جایی آقا
کربلا را که تو به کوفه و شام آوردی
همه دیدند که مصباح هُدایی آقا
مصحف چشم تو از عشق حکایت دارد
راوی غیرت و ایمان و وفایی آقا
دیدهی غرق به خون تو گواهی داده
تو عزادار چهل سال منایی آقا
اشک هم از غم چشمان تو خون میگرید
زائر جان به لب کرب و بلایی آقا
چشم های تو از آن ظهر قیامت می خواند
دم به دم در همه جا داشت مصیبت می خواند
غربت و بی کسی قافله یادت مانده
شام اندوه و شب هلهله یادت مانده
خار غم، چشم تو را باز نشانده در خون
پای زخمی و پر از آبله یادت مانده
در خرابه تو هم از پای نشستی آخر
قامت خم شدهی نافله یادت مانده
زخم بی مرهم چل روز اسارت آقا
سال ها سلسله در سلسله یادت مانده
سالیانی ست که این داغ شهیدت کرده
تلخی طعنهی صد حرمله یادت مانده
قاتلت درد و غم و بی کسی عاشوراست
سالیانی ست دل زخمی ات ارباً ارباست
با تو هر لحظهی من بوی خدا می گیرد
عطر اخلاص و مناجات و دعا می گیرد
بچشان بر دل ما طعم عبودیّت را
سجده هامان به نگاه تو بها می گیرد
تو ولی نعمت ما و همه عبدت هستیم
رحمت واسعه ات دست مرا می گیرد
تا بقیعت دل شیدای مرا راهی کن
عشق از گوشهی چشمان تو پا می گیرد
آن قَدَر بنده نوازی که دل چون من هم
عاقبت تذکرهی کرب و بلا می گیرد
بانی روضهی اربابی و باران باران
چشمم از محضر تو اذن بکا می گیرد
از تو بر گردن اسلام چه دِیْنی مانده
با فداکاری تو شور حسینی مانده
رهبر جان به کف اهل ولایی آقا
مظهر بی بدل صبر و رضایی آقا
به تو و عزّت و ایثار و شکوهت سوگند
علم افراشتهی خون خدایی آقا
بیرق نهضت ارباب به روی دوشت
وارث سرخی خون شهدایی آقا
خطبهی حیدری ات کاخ ستم را لرزاند
دشمن تو نَبَرد راه به جایی آقا
کربلا را که تو به کوفه و شام آوردی
همه دیدند که مصباح هُدایی آقا
مصحف چشم تو از عشق حکایت دارد
راوی غیرت و ایمان و وفایی آقا
دیدهی غرق به خون تو گواهی داده
تو عزادار چهل سال منایی آقا
اشک هم از غم چشمان تو خون میگرید
زائر جان به لب کرب و بلایی آقا
چشم های تو از آن ظهر قیامت می خواند
دم به دم در همه جا داشت مصیبت می خواند
غربت و بی کسی قافله یادت مانده
شام اندوه و شب هلهله یادت مانده
خار غم، چشم تو را باز نشانده در خون
پای زخمی و پر از آبله یادت مانده
در خرابه تو هم از پای نشستی آخر
قامت خم شدهی نافله یادت مانده
زخم بی مرهم چل روز اسارت آقا
سال ها سلسله در سلسله یادت مانده
سالیانی ست که این داغ شهیدت کرده
تلخی طعنهی صد حرمله یادت مانده
قاتلت درد و غم و بی کسی عاشوراست
سالیانی ست دل زخمی ات ارباً ارباست

شعر دوبیتی شهادت امام سجاد (ع)
غمگین تر از پاییزم و ابر بهارم
از من گرفته کربلا دار و ندارم
ماندم تک و تنها در این شهر مدینه
رفته است دیگر دلخوشی از روزگارم
قلب زمین و آسمان ها تا قیامت
می سوزد از این گریه یعقوب وارم
خواب از دو چشم بی قرار من گرفته
نیزه نشینی همه ایل و تبارم
بزم شراب و خیزران ، اشک سکینه
سی سال از این غصه ها شب زنده دارم
سی سال این پیراهن خونی بابا
برده تمام صبر قلب بی قرارم
سوغاتی ویرانه دلگیر شام است
لرزیدن در لحظه های احتضارم
تنها به جرم گریه بر سالار زینب
روزی بدون سایبان گردد مزارم
![]()
شعرهای شهادت امام سجاد (ع)
می شکافد تیر غربت سینه ی سجاد را
سم از غم می رهاند این دل ناشاد را
میگذارم بر زمین دیگر سلاح گریه را
میکشم با ” یا حسینی ” آخرین فریاد را
دیده ام بر خاک صحرا پیکر ابرار را
دیده ام بر نیزه ی اعدا سر اوتاد را
دیده ام در کربلا غم واژه ی توحید را
دیده ام در بین مقتل شادی صیاد را
هم زمان ناله ی غربت ، تبسم بر یتیم ؟!
جان بـه دل دادم بـه شام محنت این اضداد را
ناله ام احیا نماید خون ثارالله را
اشک من رسوا نماید دشمن شیاد را
باورم شد دردهای سینه سوز کوچه را
حس نمودم در اسارت غربت اجداد را
خارجی خواندم ، اسیرم کرد ، قصد جان نمود
با دو چشم خویش دیدم مرگ عدل و داد را
دیده ام در زیر پا اوراق قرآن ، دیده ام
پرچم زلف سر نیزه نشین در باد را
سم برد از سینه تاب ، اما نبرد از خاطرم
کینه هـای قوم بدتر از ثمود و عاد را
گوشه ی ویرانه گم کردم ، نجستم تا کنون
گوهری که زیر دست و پای خصم افتاد را
![]()
شعر درباره شهادت امام سجاد (ع)
زهر اشکی شد و کانون دعا را سوزاند
بند بند من افتاده ز پا را سوزاند
آسمان تار شده و جرعه ی آبی این زهر
پاره های جگر غرق بلا را سوزاند
سینه ام بود حسینییه ی غمهای حسین
یاد آن خاطره ها بیت عزا را سوزاند
من نه در امروز که در کربلا جان دادم
از همان روز که آتش همه جا را سوزاند
با همان تیر که در حنجره ای ترد و سفید
تارهای عطش آلود صدا را سوزاند
از همان لحظه که می سوختم و می دیدم
تازیانه همه ی پیکر ما را سوزاند
خیمه ای شعله ور افتاد زمین ناگاه
چادر دختری از جنس حیا را سوزاند
وای از آن بزم که در پیش اسیران حرم
خیزران هم لب هم طشت طلا را سوزاند
دیدم آتش ز سر بام به سرها می ریخت
گیسوان به سر نیزه رها را سوزاند












لیست تعمیرگاه ها و مراکز خدمات تخصصی سامسونگ در باغبهادران
ضرب المثل انگور خوب نصیب شغال می شه: معنی و کاربرد
اصطلاح Drip چیست؟ معنی و کاربرد
شعر کودکانه بچه زرنگ: اهمیت تلاش و پاکیزگی
اسکرول چیست؟ راهنمای کامل اسکرول در طراحی سایت
۱۸ ایده تزیین بشقاب میوه؛ خلاقانه و چشم نواز!
روش پخت سوپ اسفناج و عدس با ماش
طرز تهیه شیرینی ۱-۱-۱ ( از هر ماده فقط یه پیمانه)
کرومی کیست و چرا این قدر محبوب شده؟ داستان، شخصیت و راز محبوبیت او
دیدگاه ها