دلگرم
امروز: جمعه, ۲۸ شهریور ۱۳۹۹ برابر با ۰۱ صفر ۱۴۴۲ قمری و ۱۸ سپتامبر ۲۰۲۰ میلادی
زندگینامه کامل ابن زیاد از تولد تا به هلاکت رسیدن
0
زمان مطالعه: 13 دقیقه
ابن زیاد یکی از عاملان فاجعه کربلا بود. او پسر مرجانه یکی از زنان بدکار بود که بسیاری او را به نام ابن مرجانه می شناسند. با ما همراه باشید تا شما را با زندگینامه این ملعون آشنا نماییم.

عبیدالله بن زیاد که بود ؟

عبیدالله با کنیۀ أباحفص‌، به سال 39 (ه‌.ق) در بصره متولد شد. زیاد پدر وی بود و مادرش مرجانه نام داشت. نام پدر زیاد، عبید بود؛ ولی معروف بود که فرزند ابوسفیان است. از همین روی، معاویه زیاد را برادر خود خواند.

گفته شده که زیاد قبل از آنکه ابوسفیان او را به خود ملحق کند، زیاد بن عبید ثقفی نام داشت. یک بار نیز که معاویه از او خشمگین و عصبانی بود، گفت: به خدا سوگند زیاد را به مادرش سمیه و پدرش عبید بر می‌گردانم. از آن‌جا که مادر عبیدالله بن زیاد زنی بدکار بود، دشمنان عبیدالله در طعن وی، او را به مادرش ملحق کرده و وی را ابن مرجانه می‌نامند.

مادر عبیدالله بعد از مرگ شوهرش، با شیرویۀ ایرانی ازدواج کرد و عبیدالله به خاطر آن‌که در خانۀ او بزرگ شد، دچار لکنت زبان گردید. اشتباه او در تلفظ کلمات به گونه‌ای بود که وقتی در یکی از جنگ‌هایش خواست به سربازانش بگوید، شمشیرهایتان را بکشید، گفت: شمشیرهایتان را باز کنید. از همین روی ابن‌مفرغِ شاعر، در وصف این واقعه می‌گوید:

و یوم فتحت سیفک من بعید أضعت و کلّ أمرک للضیاع. به خاطر داشته باش روزی که شمشیرت را از راه دور کشیدی و آن افتضاح را به بوجود آوردی، هر چند تمامی کارهای تو ضایع بود.

عبیدالله بن زیاد کیست

زندگینامه عبیدالله بن زیاد

ابن زیاد و حکومت خراسان

پس از مرگ زیاد بن أبیه در سال 53 (ه.‌ق)، فرزندش عبیدالله بن زیاد به حکومت خراسان منصوب شد. ماجرای به حکومت رسیدن عبیدالله از این قرار بود که عبیدالله پس از مرگ پدرش، به دیدار معاویه بن ابی‌ سفیان رفت.

در این دیدار معاویه از عبیدالله در مورد حاکم کوفه و بصره پرسش نمود و به عبیدالله بن زیاد گفت: اگر پدرت تو را در امور حکومتی به خدمت گرفته و حاکم نموده بود، من نیز در امور حکومتی از تو استفاده می‌کردم.

عبیدالله به معاویه گفت: تو را به خدا سوگند می‌دهم کاری نکنی که پس از تو، به من بگویند اگر پدر و عمویت تو را به حکومت منصوب می‌کردند، ما نیز تو را به حکومت می‌گماشتیم!

با این سخن از جانب عبیدالله، معاویه او را به حکومت خراسان منصوب کرد و به او گفت: وصیت من به تو همان وصیتم به دیگر کارگزارانم است. اما تو را به خاطر قرابت و خویشاوندی وصیت ویژه می‌کنم و آن اینکه؛ بسیار را به اندک مفروش و خود مراقب خویش باش.

از کسی که با تو موافق نیست به همان مقداری که کارش را انجام می‌دهد راضی باش تا هم خود آسوده باشی و هم برای ما ایجاد مشکل نکنی. درب خانه‌ات را به روی مردم باز بگذار تا بتوانید یکدیگر را بشناسید.

هنگامی که تصمیم به انجام کاری گرفتی، آن را برای مردم بیان کن تا هیچ کس در حکم تو طمع نکند و تقاضای تغییر در آن را نداشته باشد. هنگامی که با دشمن روبرو شدی و دشمن بر تو غلبه کرد و روی زمین بر تو تنگ شد، در زیر زمین نمی‌توانند بر تو غلبه کنند (کنایه از آن‌که همیشه راه چاره‌ای وجود دارد).

اگر یارانت نیاز به کمک تو داشتند از کمک کردن به آنان دریغ مکن. پس از نصب عبیدالله بن زیاد به حکومت خراسان، او که در این زمان مردی 25 ساله بود، در اواخر سال 53 هجری به همراه سپاهش به سوی خراسان حرکت کرد.

عبیدالله به همراه سپاه خود که 25 هزار تن بودند به سوی بخارا حرکت کرد و برای اولین بار از رود جیحون گذشت و مناطقی چون رامثین، رامدین، نسف و بیکند را به تصرف خود درآورد. وی در بخارا با نیروهای ترک درگیر شد و ترکان در این جنگ از عبیدالله و سپاه وی شکست خوردند. عبیدالله به مدت دو سال در خراسان حکومت کرد.

سمت عبیدالله بن زیاد

زندگینامه پسر مرجانه

ابن زیاد و حکومت بصره

یک سال پس از آن در 55 ق، "عبدالله بن عمرو غیلان" به دستور معاویه از حکومت بصره معزول شد و عبیدالله بن زیاد بر جای او نشست. 3 سال پس از فرمانروایی به جنگ خوارج رفت و آنها را به شدت سرکوب کرد.

او پیش تر، "اسلم پسر ربیعه" را مأمور سرکوب خوارج کرده بود، اما اسلم با 2000 سوار از 40 تن خوارج در دهکده‌ای به نام اسَک از دهکده‌های اهواز شکست خورد. عده ای از خوارجیان در این باره گفتند: «آیا دوهزار مردی که به گمان شما مؤمن بودند سزاوار بود که در آسَک چهل تن آنها را وادار به گریز کنند؟ دروغ می‌گویید.

چنان نیست که شما پنداشته‌ اید. بلکه خوارج مؤمن اند، دانستید که آنان گروه‌ اندک اند که بر گروه بسیار پیروز می‌شوند، شما فرمان شخص ستمگر سرکشی را اطاعت کردید و حال آن که ستمگران شایستة طاعت نیستند». پس از این گفتار ابن‌ زیاد یک نفر خارجی در بصره باقی نگذاشت.

ابن زیاد و به شهادت رساندن مسلم و هانی

در سال 60 ق/ 680 م معاویه درگذشت و یزید به ناحق به ولایت عهدی رسید. او بر آن بود تا عبیدالله بن زیاد را از ولایت بصره برکنار کند.

اما مخالفت امام‌حسین (ع) در بیعت با یزید و متعاقب آن ورود "مسلم بن عقیل" به کوفه به ابن‌زیاد فرصت داد تا علی رغم میل باطنی یزید، همچنان بر منصب حکومت بصره باقی‌ بماند و افزون بر آن به امارت کوفه نیز دست یابد.

یزید او را مأمور یافتن مسلم بن عقیل و کشتن او در کوفه کرد. عبیدالله با روی پوشیده وارد کوفه شد و بر هر جمعی که می‌گذشت، سلام می‌گفت. کوفیان که منتظر ورود "امام‌ حسین"(ع) بودند، او را با آن حضرت اشتباه گرفته، گفتند: «سلام بر تو ای پسر دختر پیمبر خدا.»

به روایت طبری او با مکر، "هانی بن عروه" را به دارالاماره خواند و محبوس نگه‌ داشت تا مسلم بن عقیل که از 12 هزار تن بیعت گرفته بود، با چهارهزار نفر در پی او روان شدند.

عبیدالله به دنبال سران کوفه فرستاد و آن ها را به دارالاماره آورد. وقتی مسلم با یارانش رسیدند، سران کوفه خویشان خود را از همراهی با مسلم بازداشتند و تا هنگام شب بیش از 500 نفر با مسلم باقی‌ نماند.

شب که فرا رسید آن ها هم رفتند و مسلم تنها پشت در خانة پیرزنی ماند. او مسلم را آب داد و بعد از آن که فهمید او مسلم است، پذیرفت که در خانه‌اش شب را به سر برد. فرزند پیرزن، غلام "محمد بن اشعث" بود، خبر را به او رساند.

عبیدالله "عمروبن حریث مخزومی" را که سالار نگهبانانش بود، همراه "عبدالرحمان بن محمد ابن اشعث" به خانة پیرزن فرستاد. مسلم وقتی آگاه شد با شمشیر بیرون آمد تا با آنها بجنگد اما عبدالرحمان او را امان داد و مسلم را نزد عبیدالله بن زیاد برد.

گردن مسلم را در بالای دارالحکومه از تن جدا و پیکرش را میان مردم رها کردند. هانی را نیز در بازار به دارآویختند.

ابن زیاد چه کارهایی انجام داد

ابن زیاد چگونه مسلم را به شهادت رساند ؟

نقش ابن زیاد در فاجعه ی کربلا

یکی از بزرگترین جنایات عبیدالله بن زیاد، به شهادت رساندن امام حسین (ع) و یاران ایشان و به اسارت گرفتن حرم رسول خداست.

همان‌طور که اشاره شد، پس از مرگ معاویه و به حکومت رسیدن فرزندش یزید، مردم کوفه از امام حسین (ع) دعوت کردند تا در میان آنان حضور یابد و رهبری قیام بر علیه امویان را به دست گیرد.

امام حسین (ع) به منظور آگاهی و اطمینان از دعوت کوفیان مسلم بن عقیل را به کوفه فرستادند. مسلم پس از ورود به کوفه اوضاع را مساعد دید و به امام نامه نوشت و از ایشان خواست تا به کوفه بیایند. با ورود عبیدالله بن زیاد به کوفه ماجرا تغییر کرد و مسلم به شهادت رسید و این در حالی بود که امام حسین (ع) به کوفه نزدیک می‌شدند.

عبیدالله برای جلوگیری از ورود امام به کوفه، تمامی راه‌های منتهی به کوفه را مسدود کرد و حر بن یزید را به سرپرستی سپاهی برای جلوگیری از ورود امام حسین (ع) به کوفه اعزام کرد.

حر بن یزید سپاه امام را متوقف کرد و مدتی امام را از حرکت نگاه داشت تا این‌ که سپاه دوم امویان به فرماندهی عمر بن سعد و به دستور عبیدالله بن زیاد به راه افتاد و سپاه امام حسین (ع) را در کربلا محاصره نمود.

پس از گذشت چند روز از محاصرۀ سپاه حسینی در کربلا، عبیدالله بن زیاد طی نامه‌ای از عمر بن سعد خواست مانع دسترسی سپاه امام به آب شود. عبیدالله در نامه‌ای دیگر به عمر بن سعد نوشت که اگر حسین بن علی (ع) تسلیم شد، او و یارانش را به کوفه، نزد عبیدالله ببرد.

در غیر این صورت اگر او یارانش مقاومت کردند آن‌ها را بکشد و اعضایشان را ببرد و بر سینه و پشت حسین بن علی (ع) اسب بدواند. اما امام حسین (ع) تسلیم نشدند و جنگ آغاز شد و امام و همگی یاران ایشان به شهادت رسیدند.

با پایان یافتن جنگ، عمر بن سعد خانوادۀ سیدالشهداء را به نزد عبیدالله برد و عبیدالله بن زیاد نیز آن‌ها را به اسارت سوی یزید بن معاویه فرستاد. پس از وقوع فاجعه کربلا، مرجانه مادر عبیدالله بن زیاد به او گفت: ای خبیث ! به خاطر کشتن فرزند رسول خدا (ص)، هیچگاه بهشت را نخواهی دید.

جنایات ابن زیاد

جنایت های پسر مرجانه در کربلا

ابن زیاد چگونه کشته شد ؟

در 10 محرم 61 ق/ 10 اکتبر 680 م، امام حسین (ع) و 72 تن از یارانش درحالی که تشنه بودند در جنگی نابرابر به شهادت رسیدند و خاندان آن حضرت به اسارت رفتند.

این اقدام ابن‌ زیاد خشم کوفیان را برانگیخت. چنان چه "عبدالله بن عفیف ازدی"، در میان نخستین خطبة ابن‌ زیاد پس از واقعة کربلا برپا خاست و او و یزید را دشنام داد. گفته می شود حتی مرجانه نیز، ‌پسر خود ابن‌ زیاد را بسیار نکوهش کرد.

ابن‌ زیاد همچنان بر مصدر حکومت بود تا آن که یزید درگذشت. مورخان دربارة سرگذشت ابن‌ زیاد پس از این واقعه روایت‌های مختلفی آورده‌اند. این روایت‌ها مربوط به رقابت‌های ابن‌زیاد، "عبدالله بن زبیر" و "مروان بن حکم" در دعوی خلافت پس از مرگ یزید است.

به روایت "طبری"، ابن‌ زیاد شب قبل از ایراد خطبه، مالی فراوان میان بزرگان بصره پراکند و موفق شد آن ها را به بیعت با خود برانگیزد. اما دیری نپایید که علی رغم این تدبیر ابن‌زیاد و با آن که مردم بصره نیز با وی بیعت کرده بودند، همگی از او رویگردان شده به عبدالله بن زبیر روی‌آوردند.

ابن‌ زیاد در مقابل، عطایا و مقرری های مردم را قطع کرد، باقی ماندة بیت‌المال را تصرف کرد و درپی آن بود تا با نمایندة عبدالله بن زبیر در بصره بستیزد که برادرش عبدالله او را از انجام جنگ بازداشت.

به روایت "دینوری" ابن‌ زیاد از قبیله "ازد" پناه خواست و از طریق خدعه‌ای که به کاربرد توانست "مسعود بن عمر" و رئیس ازدیان را به پذیرش پناهندگی خود وادارد. بصریان نیز که ابن‌زیاد را در دارالاماره نیافتند، به زندان شهر هجوم برده زندانیان را آزاد ساخته آن گاه "عبدالله بن حارث بن نوفل" را به امارت برداشتند.

در دیگر سو، دو قبیلة "تمیمیان" و "قیسیان" خشمناک از ازدیان که ابن‌زیاد را پناه داده‌اند، به نزاع با آنان برخاستند و سرانجام ابن‌ زیاد مجبور شد با تنی چند از گماشتگان مسعود بن عمر به شام بگریزد.

در شام عبدالله بن زبیر آن چنان قدرت یافته بود که شامیان به خلافت او گردن نهاده بودند و مروان بن حکم نیز به قصد خلافت با او به حجاز می‌رفت. ابن‌زیاد او را ملاقات کرد و مروان را برای به دست گرفتن علم خلافت تحریص کرد.

در نتیجه مروان بازگشت و ابن‌زیاد رهسپار دمشق شد تا "ضحاک بن قیس" را که از مردم بیعت ستانده بود، از شهر بیرون کند. ابن‌زیاد، ضحاک بن قیس را در "مرج راهط" شکست داد و کار بر مروان هموار شد.

مروان بن حکم بعد از آن که بیعت دمشقیان را به دست آورد، متوجه عراق شد و ابن‌زیاد را مأمور نبرد با "سلیمان بن صُرد خزاعی" کرد. سلیمان بن‌صرد از توابینی بود که به خون خواهی امام‌حسین (ع) به پاخاسته بود. ابن‌زیاد او را در اواخر جمادی‌الاول 65 ق در عین‌الورده شکست داد و پس از آن متوجه موصل شد.

موصل در "دست عبدالرحمن بن سعد بن قیس"، عامل مختار بود. عبدالرحمن به تکریت عقب نشست و مختار را از حملة ابن‌ زیاد آگاه کرد. مختار نیز "یزید بن انس" را که بیمار بود، به مقابله فرستاد.

علی رغم مرگ یزید بن انس، سپاه ابن‌ زیاد به فرماندهی "ربیعه بن مخارق" و "عبدالله بن حمله خثعمی"، از سپاه مختار شکست سختی خورد و این بار ابن‌زیاد با سپاه خود به مصاف مختاریان رفت.

ابتدا سپاه مختار به فرماندهی "رقاء بن عازب" جانشین یزید بن انس، عقب نشست اما پس از آن که مختار، "ابراهیم بن مالک اشتر" را به مقابله با ابن‌زیاد فرستاد، نتیجه عکس شد.

ابراهیم که می‌خواست قبل از ورود ابن‌ زیاد به سرزمین عراق، به وی رسد، در ساحل رود "خازر" نزدیک روستایی به نام "باربیثا" در 5 فرسخی موصل به لشکر شام رسید. در جنگ شدیدی که میان عراقیان و شامیان درگرفت، ابن‌ زیاد شکست خورد و در محرم 67 همراه یارانش به قتل رسید.

به روایتی، ابراهیم بن مالک اشتر خود در جنگ تن به تن، ابن‌ زیاد را به قتل رساند. آن‌گاه سر ابن‌ زیاد را نزد مختار بردند و او آن را نزد "محمد بن حنفیه" و حضرت علی بن حسین (ع) (امام زین العابدین"ع") و دیگر افراد بنی هاشم فرستاد.



این مطلب چقدر مفید بود ؟
 
  • منبع
  • blogfa.com
  • pajoohe.ir
دیدگاه ها

شما هم می توانید نظرات خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید
hits
statcounter