قصه‌های زندگی امام حسین (ع) - سفر عشق (قسمت اول)

۵,۸۴۱
۱
۰
چهارشنبه, ۲۹ بهمن ۱۳۹۳ ۱۷:۱۴

امام حسين عليه السلام در هشتم ذى الحجة ، روز ترويه ، به جهت حفظ جان خويش و حريم كعبه از يك سو و به انجام رساندن رسالت خود از سوى ديگر، با تبديل حج خود به عمره به سوى كوفه حركت كرده و ضمن خطبه اى بعد از حمد و سپاس الهى و درود بر رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:

مرگ را بر انسان همچو گردنبند بر گردن دختران مقدر نموده اند؛ چقدر مشتاق ديدار اجداد خود، چون شوق يعقوب به ديدار يوسف هستم ! براى من شهادتگاهى را برگزيده اند؛ گويا گرگ هاى دشت نواويس و كربلا را مى بينم كه بند بند پيكرم را جدا كرده و مشك ها و شكمبه هاى خالى خود را از آن انباشته مى كنند.

سفر عشق

سفر عشق

از تقدير الهى گريزى نيست ؛ خشنودى خدا، خرسندى ما خاندان پيامبر است ؛ بر بلاى او شكيباييم كه خداوند پاداش صبر پيشگان را براى ما عطا مى كند. ذريه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از او جدا نخواهد شد؛ چشم حضرت در حريم قدس الهى ، به ديدارشان روشن شده و وعده خويش را در حقشان وفا مى نمايد.

كسى كه جانش را در راه ما بذل كرده و آماده ديدار خداوند متعال است ، بايد با ما سفر آغاز كند، به اميد خداوند، صبح رهسپارم .

پس از به راه افتادن ، فرشتگان با صف هاى آراسته و سلاح به دست و مؤ منين از اجنه به محضر حضرت آمده و جهت از بين بردن دشمن ياغى كسب اجازه نموده و امام حسين عليه السلام فرمود:

آيا كتاب خداوند متعال را نخوانده ايد كه مى فرمايد: اگر در خانه هايتان بوديد، آنانكه كشته شدن برايشان مقدر شده ، در بسترشان كشته مى شدند. علاوه بر اين ، اگر در شهر و وطن خود بمانم ، اين مردم نگونسار به چه چيزى آزمايش شوند و چه كسى در قبر من كه خداوند از بدو آفرينش زمين ، آنرا براى من برگزيد، خواهد آرميد؛ خداوند آنجا را پناهگاه شيعيان و دوستان ما قرار داد تا اعمال و نمازشان را آنجا پذيرفته و دعايشان مستجاب گشته و آنجا سكونت كنند تا در دنيا و آخرت در امان باشند. در حضور شما در ساعات پايانى روز عاشورا كه مصادف با روز جمعه است (در برخى روايات شنبه ) مرا مى كشند و بعد از من دنبال ريختن خون كسى از خانواده من نخواهند بد و سر مرا به يزيد بن معاويه لعنهما الله خواهند برد.

در اينحال اجنه گفتند:
به خدا سوگند، اى حبيب خدا و فرزند حبيب پروردگار! اگر مخالفت دستور تو براى ما جايز بود، تمام دشمنان ترا قبل از دسترسى به تو، مى كشتيم .

امام حسين عليه السلام فرمود:
به خدا قسم ، ما بر ايشان توانمندتر از شما هستيم و لكن بناى الهى بر اين است كه نابودى هلاك شدگان و زندگى جاويد يافتگان ، با تمام شدن حجت و دليل الهى انجام پذيرد.

سپس حضرت سيدالشهداء عليه السلام رهسپار كوفه از راه مدينه شد و در مدينه بر سر مقبره رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم آمد و بعد از درد دل و گريستن ، ريحانه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به خواب رفت و در خواب پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم را ديد كه مى فرمايد:
فرزندم ! عجله كن ! بشتاب كه پدر و مادر و برادر و جده ات ، خديجه كبرى ، همه مشتاق تواند؛ به سوى ما بشتاب .

امام حسين عليه السلام با شوق ديدار رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم گريان و اندوهگين از خواب بيدار شد و نزد برادرش ، محمد حنفيه ، كه در بستر بيمارى بود، آمد و محمد حنفيه به امام حسين عليه السلام گفت :
ترا به حق جدت ، محمد صلى الله عليه و آله و سلم ، سوگند، از حرم جد خود بيرون مرو كه در اينجا ياران فراوان دارى.

منبع: کتاب جلوه عشق - قصه هاى زندگى امام حسين (ع)

قصه‌های زندگی امام حسین (ع) - سفر عشق (قسمت دوم)

قصه‌های زندگی امام حسین (ع) - سفر عشق (قسمت سوم)


این مطلب چقدر مفید بود ؟
(1 امتیاز , میانگین: 5.0 از 5)  

دیدگاه ها

شما هم می توانید نظرات خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید
hits

آخرین مطالب دلگرم