امام زمان (ع) در مسجد مقدس جمكران

۷,۴۹۵
۵
۰
Arad |
دوشنبه, ۳۰ -۳۴۴۳ ۰۳:۲۵

حضرت آية الله آقاى لطف الله صافى در كتاب پاسخ به ده پرسش پيرامون امامت و خصايص حضرت مهدى (ع) حكايت ذيل را راجع به مسجد امام حسن مجتبى (ع ) آورده است كه شخصا اين داستان را از كسى كه مربوط به او بوده جناب آقاى عسكرى كرمانشاهى نقل مى كند كه ايشان فرمود:

امام زمان (ع ) در مسجد مقدس جمكران

حضرت مهدی

حدود هفده سال پيش بود، مشغول تعقيب نماز صبح بودم ، در زدند، ديدم سه نفر از شاگردان جلسه اى من كه شغل هر سه آنها مكانيكى بود با ماشين آمدند، گفتند: تقاضا داريم با ما به مسجد مقدس جمكران مشرف شويد، در آنجا دعا كنيم حاجتى شرعى داريم ، موافقت كردم و به سوى قم حركت نموديم در جاده تهران (نزديك قم ) چند قدم بالاتر از همين جا كه فعلا حاج آقا رجبيان مسجدى به نام مسجد امام حسن مجتبى (ع ) بنا كرده است ماشين خاموش شد.

رفقا هر سه مشغول تعمير ماشين شدند، من براى قضاى حاجت خواستم بروم توى زمينهاى مسجد فعلى ، ديدم سيدى زيبا و سفيد و ابروهايش ‍ كشيده و دندانهايش سفيد و خالى بر صورت مباركش بود ايستاده و با نيزه بلندى زمين را خط كشى مى نمايد، رفتم براى قضاى حاجت نشستم ، صدا زد آقاى عسكرى آنجا ننشين ، اينجا را من خط كشيده ام ، مسجد است ، من متوجه نشدم كه از كجا مرا مى شناسد، مانند بچه اى كه از بزرگتر اطاعت كند گفتم چشم . فرمود: يكى از عزيزان حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام در اينجا بر زمين افتاده و شهيد شده است ، من مربع مستطيل خط كشيده ام ، اينجا اينجا مى شود محراب ، اينجا كه مى بينى قطرات خون است كه مومنين مى ايستند اينجا كه مى بينى مستراح مى شود و اينجا دشمنان خدا و رسول خدا به زمين افتاده اند؟ همانطور كه ايستاده بود برگشت و مرا هم برگرداند، فرمود: اينجا مى شود حسينيه و اشك از چشمانش جارى شد و من هم بى اختيار گريه كردم . فرمود: پشت اينجا مى شود كتابخانه ، تو كتابهايش را مى دهى ، گفتم : اينجا را كى مى سازد؟

فرمود: (يدالله فوق ايديهم )

بعد من آمدم سر جاده ، ديدم ماشين راه افتاده ، گفتند: با كى حرف مى زدى ؟ گفتم : من با آن سيد حرف مى زدم ، گفتند: كدام سيد؟ خودم برگشتم ديدم سيد نيست و زمين مثل كف دست صاف بود، و هيچ كس هم نبود، من يك تكانى خوردم ، به راه افتاديم به حرم حضرت معصومه (ع) مشرف شديم ، بعد به مسجد مقدس جمكران آمديم ، نماز مسجد مقدس جمكران را خواندم ، هنگامى كه مى خواستم به سجده روم و صلوات بخوانم ديدم سيد بزرگوارى كه بوى عطر مى داد فرمود: آقاى عسكرى ، سلام عليكم ، نشست پهلوى من، تن صدايش همان تن صداى صبحى بود، رفتم به سجده ، ذكر صلوات را گفتم ، چون سرم را بلند كردم ديدم آقا تشريف بردند.
از پيرمرد و جوانى كه در اطراف من بودند پرسيدم اين آقا كجا رفت ، گفتند نديدند، يك دفعه مثل اينكه زمين لرزه شود تكان خوردم و فهميدم كه امام زمان (ع ) بوده است .

به تهران برگشتيم ، جريان را براى مرحوم شيخ جواد خراسانى تعريف كردم ، خصوصيات را از من پرسيد، گفت خود حضرت بوده است .
حالا صبر كن اگر آنجا را مسجد ساختند درست است .

پس از مدتى روزى يكى از دوستان فوت كرده بود، به اتفاق رفقا او را براى دفن به قم آورديم ، به همان محل كه رسيديم ديدم دو پايه از مسجد بالا رفته است . پرسيدم اين مسجد را چه كسى مى سازد؟ گفتند: اين مسجدى است به نام امام حسن مجتبى (ع) ، پسرهاى حاج حسين آقا سوهانى مى سازند.

رفتم سوهان فروشى پسرهاى حاج حسين آقا گفتم : شما مسجد امام حسن مجتبى (ع) را مى سازيد؟ گفتند: نه حاج يدالله رجبيان مى سازد، تا گفت : يدالله قلبم به ضربان افتاد با خود گفتم يدالله فوق ايديهم و فهميدم حاج يدالله است . من بعدا چهارصد جلد كتاب خريدارى كردم و وقف آن مسجد مبارك نمودم.

توضيح اينكه آقاى حاج محمد شجاعى فرد داماد محترم آقاى رجبيان كه در خدمتشان بوديم فرمودند: ايشان آمدند نزد من ، گفتند مى خواهم حاج يدالله را ببينم ، تلفن كردم و ايشان را فرستادم منزل حاج آقا نهار هم در منزل مرحوم رجبيان بوديم ، گفتار ايشان را در نوار ضبط كرديم و آقاى عسكرى اين قضايا را محضر مبارك آية الله العظمى گلپايگانى نقل كردند.

منبع: کتاب مسجد مقدس جمکران


این مطلب چقدر مفید بود ؟
(5 امتیاز , میانگین: 4.0 از 5)  
  • برچسب ها:
  • امام زمان (ع) در مسجد مقدس جمكران
  • امام زمان در جمكران
  • کتاب مسجد مقدس جمکران
  • مسجد مقدس جمكران
  • جمکران
  • مسجد جمکران
  • امام زمان
  • لطف الله صافى
  • صافی
  • حضرت مهدى

دیدگاه ها

شما هم می توانید نظرات خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید
hits

آخرین مطالب دلگرم

StatCounter