دلگرم
امروز: یکشنبه, ۱۴ آذر ۱۴۰۰ برابر با ۲۹ ربيع الآخر ۱۴۴۳ قمری و ۰۵ دسامبر ۲۰۲۱ میلادی
1
زمان مطالعه: 11 دقیقه
انتظار فرج - منظور از انتظار فرج - درجات سه گانه انتظار قلبى - انتظار بدنى

كيفيّت انتظار فرج و ظهور آنحضرت (عليه السلام) را در هر زمانى چه قبل از زمان غيبت ايشان در زمان ائمّه اطهار (عليهم السلام) و چه دراين حال غيبتشان ، بر دوقسم است:

قسم اوّل : انتظار قلبى.

قسم دوّم : انتظار بدنى .

انتظار فرج به چه معناست؟

انتظار فرج

درجات سه گانه انتظار قلبى

قسم اوّل ــ يعنى انتظار قلبى ــ سه درجه است:

درجه اوّل: آنكه اعتقاد يقينى داشته باشد به آنكه ظهور وفرج آن حضرت(عليه السلام)حقّ است ، و واقع خواهد شد ، و آن از وعده هاى الهى است كه تخلّفى در آن نيست ، هر زمان وقوع آن هرچه قدر طولانى شود; مأيوس و نا اميد نشود ، به طوريكه منكر اصل وقوع آن شود.

درجه دوّم : آنكه ظهور را موقّت به وقت خاصّى نداند كه قبل از آن مأيوس از وقوع آن شود ، مثل آنكه بواسطه بعضى از امور حدسيّه گمان كند كه تا ده سال يا بيست سال ديگر مثلا يا زياده بر آن واقع نخواهد شد.

درجه سوّم : آنكه بر حسب آنچه در روايت است كه :

« توقّعوا الفرج صباحاً و مساءاً » ، و ديگر آنچه وارد است كه « يأتى بغتةً كالشهاب الثاقب »، و ديگر آنچه در فقره اى از دعا است « إنّهم يرونه بعيداً و نريه قريباً »، و امثال اينها ، پس در جميع حالات و جمله اوقات منتظر باشد ، يعنى رجاء واميد وقوع آن را داشته باشد ، مَثَل آن را مانند مردن بداند كه احتمال دارد در اين وقت ; و روز حاضر واقع شود ، و احتمال دارد كه زمان آن طولانى شود ، پس همچنين است امر فرج كه احتمال وقوع آن بر وجه رجاء و اميد در همه احوال است ، و در جمله اوقات به ياد آن باشد .

امّا درجه اوّل انتظار ; واجب است و حقيقت ايمان به آن بستگى دارد ، و هرگاه آن درجه نباشد ; در باطن امر موجب كفر و ضلال است ، اگر چه به حسب ظاهر محكوم به احكام اسلام باشد ، و او مخلّد در نار با كفار خواهد بود ، چون منكر امر امامت است در حالتيكه در ظاهر اقرار به امر شهادت توحيد و رسالت دارد .

و حجّت و دليل بر آنهم از آيات و اخبار بسيار زياد است ، چنانچه به بعضى از آن اشاره شد .

و مجمل و محصّل از آيات و روايات چنين است: بعد از ملاحظه وعده هاى الهيه كه در اين آيات شريفه واقع شده است ( هُوَ الَّذي اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُون ) و قوله تعالى : ( وَعَدَ الله الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِى الاَْرْضِ)و قوله تعالى : ( وَ نُريدُ اَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِى الاَْرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ اَئِمَةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ )، و ملاحظه آيات ديگر كه به مضمون آنها است ، و ملاحظه آنچه وارد شده است از احاديث و اخبار كثيره متواتره قطعيّه از خاصّه و عامّه در آنكه كسانيكه بر حسب دليل عقلى و نقلى ; شايستگى خلافت و وراثت نبويّه و ولايت الهيّه را دارند ، اختصاص و انحصار دارد به دوازده وجود مقدّس مطهّر كه حسب و نسب و اسم و وصف و شخص آنها از جهت پدرى و مادرى ; در اخبار متواتره معيّن شده ، و بعد از ملاحظه آنكه آن وعده هاى الهيه تاكنون ــ بر آن وجهى كه در آن آيات و آن اخبار است ــ هرگز در هيچ زمانى نسبت به هيچ كدام از آن دوازده نفر و در حقّ غير آنها وقوع نيافته ، و دين الهى در كلّ عالم بر همه دينها غلبه نيافته كه جميع مردم به آن معترف شده باشند ، و ملاحظه آنكه آن اوصياء معصومين همه اوقات تا حال; از جهت ظلم اعداء مظلوم و مستضعف بوده اند و تمكين و استخلاف و وراثت آنها در زمين با نبود خوف و ترس براى هيچ يك تحقق نيافته .

پس به مقتضاى صدق اعتقاد به آن آيات و به وعده هاى الهى در آنها ، و نيز صدق اعتقاد به آن اخبار متواتره قطعيّه ; انسان يقين به وقوع آن وعده ها پيدا مى كند ، و انتظار وقوع و افتتاح آن فرج هاى الهى را به وجود مبارك حضرت خاتم الوصيين صلوات الله عليه ــ چنانچه تنصيص به آنحضرت بالخصوص در اخبار متواتره شده ــ دارد ، و نيز آن فرجها را از براى همه آباء طاهرين آنحضرت (عليه السلام)بعد از رجوعشان در اين عالم دنيا ــ مثل حال حيات ظاهرى آنها قبل از رحلت و وفاتشان ــ واقع شود ، چنانچه در اخبار متواتره بر اين وجه نيز تصريح شده است .

با آنكه اين مطلب نيز ــ يعنى رجعت ائمه(عليهم السلام) ــ به مقتضاى همان آيات شريفه است كه وعده الهيّه در آنها از تمكين و استخلاف و وراثت در زمين در حقّ همه صالحين و مستضعفين واقع شده كه اكمل از همه آنها آن انوار طيّبين صلوات الله عليهم اجمعين مى باشند.

پس بعد از تأمّل تمام در آن آيات و اخبار و ظواهر واضحه آنها بر وجه بصيرت و انصاف بدون تعصب و عناد و اعتساف ــ كه بواسطه اين دو وصف حال انسان منقلب مى شود و مصداق اين آيه مباركه : ( وَ مَثَلُ الَّذينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذي يَنْعِقُ بِما لا يَسْمَعُ إلاّ دُعاءً صُمٌّ بُكْمٌ عُمْىٌ فَهُمْ لايَعْقِلُونَ) مى شود ــ واضح و روشن مى شود ــ كالشمس فى النهار ــ كه انكار و شك در امر ظهور و فرج حضرت خاتم الوصيين صلوات الله عليه و نيز در رجعت آباءطاهرين ايشان(عليهم السلام) به زندگى دنيوى ; بعد از وقوع آن ظهور ; انكار و تشكيك در آيات قرآنى و ادلّه قطعى نقلى است ، و حقيقت كفر و ضلال نيست جز همان انكار امر حقّ ، يا تشكيك در آن بعد از وضوح و ظهور آن به حجت و تبيان و دليل قاطع و برهان ، والله هُو المُستعان ، وعليهِ التَكَلان ، ولاحول ولاقوّة إلاّ بالله العلىّ العظيم .

درجه دوّم از انتظار ; نيز واجب است ، لكن بر وجهى كه اگر آن نباشد موجب فسق است ، و آن يأسى است كه حرام و منهى عنه است ، و اين حرمت به مقتضاى بعضى از احاديثى كه در «كافى» و غير آن نقل شده ، كه در آن احاديث به تكذيب وقّاتون تصريح شده است.

و درجه سوّم انتظار; مقتضاى كمال ايمان ، و نبودن آن انتظار موجب نقصان در ايمان است ، پس لازمه كمال ايمان مؤمن آن است كه بر حسب احاديث زيادى كه در آنها امر فرج را تقريب نزديك شمرده و يا علامات حتميّه آن را كه بر وجه « لايُغيَّر و لايُبدَّل » مى باشد ; بيان فرموده اند ، پس در همان سال فرج ، بلكه در همان ماه ظهور فرج ، بلكه در همان شب و روز آن واقع مى شود.

و يا علائم بسيار ديگرى كه بسا در مكانهائى واقع مى شود كه همه كس بر آن مطّلع نمى شود ، و يا بعضى ديگر از آن علائم غير حتميّه نيز ممكن است كه در همان سال يا ماه وقوع ظهور و فرج يا نزديك به آن تحقّق يابد.

پس بنا بر اين جهات; و شدّت اعتقاد بر اخبار زيادى كه مشتمل است بر اين خصوصيات ; بايد حال مؤمن مانند حال كسى باشد كه خبر آمدن مسافر را به او داده اند ، و مسافر او در بين راه در حركت باشد ، پس با احتمال آنكه موانع تأخير در بين حركت عارض او شود همه روزه و همه هفته انتظار ورود آن مسافر را دارد .

بنابراين ; بايد از براى ظهور امر آنحضرت (عليه السلام)و از براى ملاقات ايشان ــ به آدابى كه ذكر مى شود ان شاءالله تعالى ــ مهيا شود ، چنانچه انسان از براى ورود مسافر عظيم القدر رفيع الشأن تهيّه مى بيند.

انتظار بدنى

قسم دوّم از انتظار ; انتظار بدنى است ، پس بيان و توضيح آن بر اين وجه است كه: به عنوان مثال هرگاه انسان مزرعه اى داشته باشد ، آن را اصلاح كرده و تخم بكارد و آب دهد در حالى كه مى داند كه خلق كننده آن تخم خداوندعزّوجلّ است و نيز تربيت كننده و روياننده آن; او است ، و در اين حال چون احتمال وقوع آفات زمينى و آسمانى مى رود پس دعا مى كند و از خداوند متعال حفظ آن زراعت را از آن آفات طلب مى كند ، و با اين حال انتظار زمانِ رسيدن محصول آن را مى كشد.

و خداوند عالم جلّ شأنه در هر زمان وجود مبارك امام (عليه السلام)را وسيله بقاء عالم و عطا كردن همه نعمتهاى خود قرار داده است ، كه بدون آن نه عالمى باقى مى ماند و نه نعمتى عطا مى شود ، و ظهور امر امام (عليه السلام)را ــ كه تصرفات ظاهرى داشته باشند ــ وسيله از براى ظهور همه نعمتهاى ظاهرى و باطنى ، جسمى و روحى بر وجه تمام و كمال قرار داده است ، كه بدون آن در هر قسم از آن نعمتها نقصان پيدا مى شود ، و در هركدام سرورو خوشحالى او مقرون به حزن و غم خواهد شد.

پس مادامى كه امام (عليه السلام) از تصرفات ظاهرى ممنوع يا پنهان هستند ، آن نعمتها هم مقترن به نقصان و احزان است ، و همان نحوى كه در نعم دنيوى خداوند متعال بعضى اسباب را مهيّا كرده اند و آن نعم را بوسيله آن اسباب عطا مى فرمايد ، چون بذر كاشتن و آب دادن كه وسيله ظاهر شدن حبوبات و ميوه جات و گلهاى گوناگون است ، همچنين براى تعجيل در ظهور تصرف امام (عليه السلام)را كه وسيله ظهور همه نعمتها است ; عبارت اسبابى مقرر فرموده است كه به دست خود بندگان است ، و آن اسباب عبارت از تقوى و اعمال صالحه است ، چنانچه در اين آيه شريفه مى فرمايد :

(وَ لَوْ اَنَّ اَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقُوا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكات مِنَ السَّماءِ وَ الاَْرْضِ )

و آفت تعجيل در ظهور آنحضرت ــ چنانچه در بعضى از اخبار اشاره شده است و به بعضى از آنها هم در كيفيّت هفتم اشاره كرديم ــ اعمال قبيحه و معاصى بندگان است كه موجب تأخير در ظهور امر فرج مى شود .

پس بندگان مؤمن ; بعد از اعتقاد يقينى به اينكه امر فرج حقّ است و البته واقع مى شود ، و ميعاد الهى است و خلفى در آن نيست ، و لكن تعجيل در آن موقوف به تقوا و اعمال صالحه مى باشد كه به منزله كاشتن بذر و آب دادن است ، پس بايد در آن اعمال صالحه سعى و كوشش نموده ، و از آن اعمال سيئه و گناهان اجتناب نمايند.

و چونكه مى دانند شديدترين سيئات و قبائح اعمال ; افشاء اسرار آل محمّد(عليهم السلام)و تقيّه نكردن از دشمنان آنها در جائى كه تقيّه لازم است ; مى باشد ، كه موجب آفت در جهت وقوع فرج و سبب تأخير آن شده است ، و نيز آفت در تأجيل آن در هر زمانى مى باشد ، و مى دانند به اين واسطه در امر فرج احتمال بداء مى رود.

پس به اين سبب ; كمال سعى و توبه از همه معاصى و خطاها ، و سعى در دعا مى كنند ، و از خداوند طلب دفع آن آفات و اثر آنها را مى كنند ، و در اين حال از فضل حضرت احديّت انتظار و اميد دارند كه محصول و زرع آن اعمال و اين دعا را تعجيل در ظهور فرج حضرت صاحب الامر صلوات الله عليه قرار دهد .

پس اين حال با اين خصوصيّات; انتظار كامل قلبى و بدنى است كه از لوازم كمال ايمان و صحّت است ، و اين كيفيّت هم كه بر اين وجه بيان شد ; كيفيّت جامعى است كه ملازم با آن كيفيّات نه گانه ديگر است ، به اين معنى كه هر گاه اين حالت خصوصيّات در كسى حاصل شد چنين كسى مى تواند به آن امور نه گانه عمل كند.



این مطلب چقدر مفید بود ؟
5.0 از 5 (1 رای)  
۱ دیدگاه

شما هم می توانید نظرات خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید
سارا | ۷ سال پیش
سلام
ممنون از وب و مطالب ارزشمندتون
0
0