گلچین متن سرود به مناسبت ولایت امام زمان (عج)

۲,۵۵۵
۰
۰
پنج شنبه, ۱۶ آبان ۱۳۹۸ ۱۱:۵۳
در این مطلب نمونه هایی از متن بهترین و شنیدنی ترین سرودها به مناسبت آغاز امامت امام زمان (عج) را آورده ایم که در ادامه تقدیم حضورتان خواهیم نمود. تا انتها با ما همراه باشید.
گلچین متن سرود به مناسبت ولایت امام زمان (عج)

متن سرود آغاز امامت امام زمان (عج)

ضمن عرض تبریک و تهنیت به مناسبت آغاز امامت منجی عالم بشریت، امام زمان (عج)، متن هایی از سرودهای جشن ولایت حضرت مهدی (عج) عبارتند از:

توسل به حضرت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه)

من بنده آنم که ببوسد دهن تو

وزهردهنی نشنود الا سخن تو

ترسم بجنون کارکشداهل خردرا

درسلسله زلف شکن درشکن تو

اندیشه مردم همه ازشورقیامت

تشویش من از قامت عاشق فکن تو

شاید که شود رنگ بخون دل شیرین

هرتیشه که برسنگ زند کوهکن تو

بلبل خجل از زمزمه مرغ دل من

گل منفعل از غنچه شاخ چمن تو

هرطایرخوش نغمه که درباغ بهشتت

حسرت کشد از باغ گل و یاسمن تو

ازفخرنهند پا بسر یوسف مصری

هردل که درافتاد بچاه ذقن تو

پیداست که هرگز ننهد روی به بهبود

زخم دل عشاق زمشک ختن تو

بس جامه طاقت که براندام (فروغی)

گردیده قبا ازهوس پیرهن تو

شاعر : مرحوم فروغی بسطامی

بیشتربخوانید::

جدیدترین کلیپ مولودی برای امام زمان (عج) از حاج محمود کریمی

کلیپ بسیار زیبا ویژه امامت امام زمان (عج)

نماهنگ ماه دل آرا ویژه شروع امامت امام زمان (عج)

کلیپ مولودی خوانی نزار قطری برای امام زمان


متن سرود حضرت امام زمان (عج)

در انتظار تو تا کی سحر شماره کنم؟

ورق ورق شب تقویم کهنه پاره کنم؟

نشانه های تو بر چوب خط هفته زنم

که جمعه بگذرد و شنبه را شماره کنم

برای خواستن خیر مطلقی که تویی

به هر کتاب ز هر باب استخاره کنم

شب و خیال و سراغ تو،باز می آیم

که بهت خانه ی در بسته را نظاره کنم

تو کی ز راه میایی که شهر شبزده را

به روشنایی چشمم چراغواره کنم؟

ز یاس های تو مشتی بپاشم از سر شوق

به روی آب و قدح را پر از ستاره کنم

هزار بوسه ی از انتظار لک زده را

نثار آن لب خوشخند خوشقواره کنم

هنوز هم غزلم شوکرانی است الا

که از لب تو شکرخندی استعاره کنم

شاعر : حسین منزوی


آغاز امامت حضرت امام زمان (عج)

شوق وصال

بی تو من حال دگرگون دارم

بی تو یک چهره ی محزون دارم

به خیال تو و دیدار رخت

همه شب تا به سحر بیدارم

همچو شمعی که بسوزد تنها

سوزم و از دل و جان خونبارم

عاشق خسته دل و بی چیزم

چشم در دست نگارم دارم

سر کوی تو شده مامن من

می دهد دوری تو آزارم

همچو مجنون که به صحرا افتاد

پی لیلای خودم رهوارم

نذر کردم که بیایی یک روز

جان به یمن قدمت بسپارم

شوق وصل تو مرا خواهد کشت

من که از بی تو شدن بیزارم

گر بیایی به خریداری من

میشود گرم، یقین بازارم

دلبرا!!! یاد مرا یادت هست؟

من که از یاد توام سرشارم

تو بخوان قصه ز درد هجران

من هنوز از غم تو بیمارم

درد دلهای مرا میخوانی؟؟

خون از چشم ترم می بارم

باز امشب شده ام دیوانه ؟؟؟

یا که نه!!! خسته ام و تب دارم

من که زنجیری و مجنون توام

وصف چشمان تو شد آثارم

شاعر : استاد دلجو

بیشتر بخوانید::

دانلود مولودی امامت امام زمان از رضا نریمانی و محمد یزدخواستی

گلچین بهترین متن سرود ولایت امام زمان (عج)


جشن ولایت حضرت امام زمان (عج)

مه من نقاب بگشا ز جمال کبریایی

که بتان فرو گذارند، اساس خود نمایی

شده انتظارم از حد، چه شود ز در درآیی؟

ز دو دیده خون فشانم ز غمت شب جدایی

چه کنم که هست اینها گل باغ آشنایی

چه کسم؟ چه کاره ام من که رسم به عاشقانت

شرف است اینکه بوسم قدم ملازمانت

به امید استخوانی که هما برد ز خوانت

همه شب نهاده ام سر چو سگان بر آستانت

که رقیب در نیاید به بهانه گدایی

چو ز دستبرد دشمن، رخ خود عیان نماید

ز عذار لاله گونش، چمن ارغوان نماید

رخ خود پی نظاره چو به گلستان نماید

مژه های چشم یارم به نظر چنان نماید

که میان سنبلستان، چرد آهوی ختایی

چو جمال حسن مطلق که ز جلوه بی نیاز است

دل مبتلای محمود به غمزه ایاز است

چو مدار شوخ چشمان، همه عشوه است و ناز است

در گلستان چشمم ز چه رو همیشه باز است؟

به امید آنکه که شاید تو به چشم من در آیی

به حدیث لعل گاهی زندم ره دل و دین

کشدم نیاز گاهی، به کمند زلف پرچین

زندم به تیر مژگان ، کشدم به خنجر کین

به کدام مذهب و دین به کدام ملت است این

که کشند عاشقی را که تو عاشقم چرایی؟

چو بنای کار عشاق به سوز و ساز دیدم

ره حسن و عشق یکسر، به نیاز و ناز دیدم

ز جهانیان گروهی همه در مجاز دیدم

به قمارخانه رفتم، همه پاکباز دیدم

چو به صومعه رسیدم، همه زاهد ریائی

ز حدوث پا کشیدم، به قدم رهم ندادند

ز وجود دم زدم من، به عدم رهم ندادند

به کنشت سجده بردم، به صنم رهم ندادند

به طواف خانه رفتم به حرم رهم ندادند

که تو در برون چه کردی که درون خانه آئی

سحری به خواب دیدم که صبا ز در برآمد

که نوید وصل گویا ز دیار دلبر آمد

همه مژده باد گویان که شب غمت سر آمد

در دیر می زدم من، که ندا ز در برآمد

که در آ، در آ ، عراقی، که تو هم از آن مایی

تضمین غزلی از فخرالدین عراقی

بیشتر بخوانید::

بهترین متن سرود ولایت حضرت مهدی (عج)

متن سرود ترکی ولایت امام زمان (عج)


جشن حضرت امام زمان (عج)

به طـاها,به یاسـین,به مـعراج احمد

به قدر و به کوثر,به رضـوان و طـوبی

به وحی الهی,به قـرآن جــاری

به تــورات موسی و انجیل عـیـسـی

بسی پادشــاهی کنم در گدایی

چو باشم گــدای گــــدایــــــان زهرا

چه شب ها که زهرا,دعا کرده تا ما

همه شـیـعـه گردیم و بی تاب مـولا

غـلامی این خـــانـــواده

دلـیـــل و مـــراده خــــدا بـــوده از خــلـــقـــت مـــا

مسیرت مشخص,امیرت مشخص

مکن دل دل ای دل,بزن دل به دریــــا

که دنیا,که دنیا,که دنیا

به خسران عقبی نیرزد

به دوری ز اولاد زهرا نیرزد

و این زندگانی فانی,جوانی,خوشی های امروز و اینجا

به افسوس بسیار فردا نیرزد

اگر عاشقانه هوادار یاری

اگر مخلصانه گرفتار یاری

اگر آبرو می گذاری به پایش

یقیناً,یقیناً خریدار یاری

بگو چند جمعه گذشتی ز خوابت؟

چه اندازه در ندبه ها زاری آری؟

نشانه کشیدی غم سینه اش را؟

و یا چون بقیه,تو سر بار یاری؟

اگر یک نفر را به او وصل کردی

برای سپاهش تو سردار یاری

به گریه شبی را سحر کردی یا نه؟

چه مقدار بی تاب و بیمار یاری؟

دل آشفته بودن دلیل کمی نیست

اگر بیقراری بدان یار یاری

و پایان این بیقراری بهشت است

بهشتی که سر خوش ز دیدار یاری

نسیم کرامت,وزیدن گرفته

و باران رحمت,چکیدن گرفته

مبادا بدوزی,نگاه دلت را,به مردم

که بازار یوسف فروشی در این دوره ی بد شدیداً گرفته

خدایا , به روی درخشان مهدی

به زلف سیاه و پریشان مهدی

به قلب رئوفش,که دریای داغ است

به چشمان از غصه گریان مهدی

به لب های گرم علی یا علی اش

به ذکر حسین و حسن جان مهدی

به دست کریم و نگاه رحیمش

به چشم امید فقیران مهدی

به حال نیاز و قنوت نمازش

به سبحان سبحان سبحان مهدی

به برق نگاه و به خال سیاهش

به عطر ملیح گریبان مهدی

به حج جمیلش,به جاه جلیلش

به صوت حجازی قرآن مهدی

به صبح عراق و شبانگاه شامش

به آهنگ سمت خراسان مهدی

به جان داده های مسیر عبورش

به شهد شهود شهیدان مهدی

مرا دائم الاشتیاقش بگردان

مرا سینه چاک فراقش بگردان

تفضل بفرما,بر این بنده ی بی سر و پا

مرا همدم و محرم و هم رکابه سفرهای سوی خراسان و شام و عراقش بگردان

یا مهدی

متن سرود و مولودی ترکی ولادت و ولایت امام زمان

متن سرود ترکی ولایت امام زمان (عج)


متن سرود جشن حضرت امام زمان (عج)

خبر آمد خبری در راه است

سرخوش آن دل که از آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید …شاید

پرده از چهره گشاید … شاید

دست افشان، پای کوبان می روم بر در سلطان خوبان می روم

می روم بار دگر مستم کند

بی سر و بی پا و بی دستم کند

می روم کز خویشتن بیرون شوم در پی لیلا رخی مجنون شوم

هر که نشناسد امام خویش را

بر که بسپارد زمان خویش را

با همه لحظه خوش آواییم

در به در کوچه ی تنهاییم

ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر

نغمه ی تو از همه پر شور تر

کاش که این فاصله را کم کنی

محنت این قافله را کم کنی

کاش که همسایه ما می شدی

مایه ی آسایه ی ما می شدی

هر که به دیدار تو نایل شود

یک شبه حلال مسائل شود

دوش مرا حال خوشی دست داد

سینه ی ما را عطشی دست داد

نام تو بردم لبم آتش گرفت

شعله به دامان سیاوش گرفت

نام تو آرامه ی جان من است

نامه ی تو خط اوان من است

ای نگهت خاست گه آفتاب

در من ظلمت زده یک شب بتاب

پرده برانداز، ز چشم ترم

تا بتوانم به رخت بنگرم

ای نفست یار و مدد کار ما

کی و کجا وعده ی دیدار ما؟!

دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد

به هوای دیدن تو، هوس حجاز دارد

به مکه آمدم ای عشق! تا تو را بینم

تویی که نقطه ی عطفی به اوج آیینم

کدام گوشه مشعر، کدام گوشه ی منا؟!

به شوق وصل تو در انتظار بنشینم

ای زلیخا دست از دامان یوسف بازکش

تاصبا پیراهنش را سوی کنعان آورد

ببوسم خاک پاک جمکران را

تجلی خانه ی پیغمبران را


متن مولودی حضرت امام زمان (عج)

باز امشب خامه مینالد چو نی

گوید آخر این جدایی تا به کی؟

مه وشی افکنده بر جانم شرر

روشن از نور رخش شمس و قمر

مظهر اسما ذات کبریا

وجه او چون مرتضی وجه خدا

حسن او همچون حسن نعم الحسن

جمع در وی خصلت هر پنج تن

نام او شیرینی شعر و غزل

انتظار وصل او خیرالعمل

نک نه من ازهجر رویش سوختم

دل به لطف آن پری رو دوختم

لاله ها از داغ او گلگون شده

لیلی از هجر رخش مجنون شده

گر دمی بر وصل او قابل شوم

درطریق عشق او کامل شوم

گویمش ای دلبر شیدای من

وی تو شمع انجمن آرای من

یابن طاها یابن زهرا یابن طور

ای سراسر معنی آیات نور

سوختم خاکسترم را باد برد

عشق من افسانه ها از یاد برد

صد هزاران بیستون آوار شد

سربه جرم عشق تو بر دار شد

یوسفا با جان خریدارت شدم

در هوای خود هوادارت شدم

این هواخواهی هوایی بیش نیست

کوی سلطان جای هر درویش نیست

لیک راهم دادی از لطف و عطا

چشم پوشی کردی از جرم و خطا

چنگ زن تار دلم غوغا کند

ره سوی قوسین او ادنی کند

ریزه خوار خوان احسانت شدم

لطف کردی تا غزلخوانت شدم

حامدم هرلحظه بر احسان تو

شاکرم بر لطف بی پایان تو

شاعر : حامد محمدی

بیشتر بخوانید::

متن سرود و مولودی ترکی ولادت و ولایت امام زمان

جدیدترین متن سرود و مولودی امامت امام زمان


متن سرودهای ولایت امام زمان (عج)

آتش غیرت

در حسرت روی تو جهان جان بسپارد

پیش قدمت پیر و جوان جان بسپارد

روزی که وصال تو نصیبم شود ای یار

ترسم که دلم از هیجان جان بسپارد

در پیش نگاه تو خوشم این دل محزون

از شوق رخت خنده زنان جان بسپارد

حیف است گلی مثل توشاداب ودل انگیز

در پنجه بیداد خزان جان بسپارد

ترسم که بگلگشت چمن خوانمت ای گل

پیش توبسی سرو روان جان بسپارد

تو جان جهانی و سزاوارتو این است

در پیش قدوم تو جهان جان بسپارد

خورشید من از پرده برون آی و پرافشان

تابر تو کران تا به کران جان بسپارد

بیم همه آن است که این عاشق مسکین

از درد فراق تو هر آن جان بسپارد

بر محفل اغیار مبادا که نهی گام

اغیار نداند که چه سان جان بسپارد

چون شمع دل خسته ام از آتش غیرت

سیلی کند از دیده روان جان بسپارد

با این دل دیوانه ندانم چه کنم آه

گویم که از او جان بستان جان بسپارد

روزی که شهودی فرجی یافته باشد

درحسرت آن تنگ دهان جان بسپارد

شاعر : علی شهودی


سرود جشن امام زمان (عج)

بیا تا کی نهادی سر به صحرا یا ابا صالح

بتاب ای آفتاب عالم آرا یا ابا صالح

صدای غربت مولا ز چاه کوفه می آید

علی تنهاست ای تنهای تنها یا ابا صالح

بیا ای وارث حیدر که زخم سینۀ زهرا

به شمشیر تو می گردد مداوا یا ابا صالح

در و دیوار بیت وحی گوید با تو پیوسته

که اینجا مادرت افتاد از پا یا ابا صالح

بیا از قنفذ کافر غلاف تیغ را بستان

که جایش مانده بر بازوی زهرا یا ابا صالح

دو قبر از شیعه گم گشته یکی زهرا یکی محسن

شود روز ظهورت هر دو پیدا یا ابا صالح

میان دشمنان نقش زمین شد مادرت زهرا

بگو آندم چه حالی داشت مولا یا ابا صالح

چرا مخفیست قبر فاطمه در شهر پیغمبر

بیا و پرده از این راز بگشا یا ابا صالح

سر خونین جدّت در تنور و طشت و نوک نی

تو را خواند ز سوز سینۀ ما یا ابا صالح

هزاران درد از عترت بود در سینه ی «میثم»

قلم را بر نوشتن نیست یارا یا ابا صالح

شاعر : استاد غلامرضا سازگار (میثم)


آغاز امامت حضرت امام زمان (عج)

می آید او بهار به فصل خزان دهد

رنگی دگر به پهنه ی رنگین کمان دهد

می آید از سفر که مسیحای من شود

با یک نفس به این تن خشکیده جان دهد

یا مثل خضر از در دولتسرای عشق

باز آید و نوید می جاودان دهد

ای قمری شکسته پر بی زبان دل

شوق وصال اوست به کامت زبان دهد

با مفلسان شهر بگو شاه آمده

تا از خزانه ی ازلی آب و نان دهد

این سرزمین گسل گسل از عشق می شود

آن چشم شوخ تو اگر او را تکان دهد

صفهای اهل عرش و زمین در نماز خود

در حسرتند تا لب سرخت اذان دهد

کی بی پناه و بی کس و بی یار می شویم

تا حضرت کریم به یاران امان دهد ؟!!!...

شاعر : مهدى عنایتى


ولایت حضرت مهدی (عج)

یارب به جلال و جاه مهدی

بر سوز وگداز و آه مهدی

گنجینه فیض و رحمتم بخش

توفیق نماز و طاعتم بخش

سوگند تو را دهم به آن شاه

شاهی که بود بقیة الله

این سینه پر از امید گردان

روی سیهم سفید گردان

من سائل وادی السلامم

آواره مسجد الحرامم

ذکری که مرا به حال حج بود

عجل لولیک الفرج بود

هرچند ذلیل و بی نشانم

دلبسته صاحب الزمانیم

شاعر : استاد کلامی زنجانی


شعر آغاز امامت حضرت امام زمان (عج)

شها چرا تفقدی از این گدا نمیکنی

نظر به چشم مرحمت به آشنا نمیکنی

برای دیدن رخت حجاب جان سبب شده

ولیک واقفم مرا زخود جدا نمیکنی

به شوق پای بوس توبکوی عشقت آمدم

زراه لطف اعتنا بمن چرا نمیکنی

من ای امیر قافله که آیم از قفای تو

ندانم از چه ره نظر تو بر قفا نمیکنی

من شکسته دل مگر دل ترا شکسته ام؟

که بر من شکسته دل تو اعتنا نمیکنی

بکار دل ز هجر تو گره فتاده ای عجب

مگر تو عقده های دل به غمزه وا نمیکنی

بقلب مفلسان غم چه میشود نظر کنی

تو مشت خاک تیره را مگر طلا نمیکنی؟

تو چاره ساز عالمی توئی طبیب درد من

بدرد دل علاج دل چرا دوا نمیکنی

به خاک آستانه ات رخ نیاز هشته ام

که حاجتم روا کنی چرا روا نمیکنی؟

زمن خطا چه سر زده چه گفته و چه کرده ام

عجب که هرچه خوانمت مرا صدا نمیکنی

بدولت و به مرتبت رسیدنم بدست توست

چرا مدال نوکری بمن عطا نمیکنی

تو ای که بر ملک سری فلک بزیر پای توست

چو میروی نظاره ای بزیر پا نمیکنی

قیامت آفریده ای بدان قیام قامتت

دوباره حشر دیگری عجب بپا نمیکنی

صفا گرفته گلشن دو عالم از صفای توست

که گفته باغ عشق را تو با صفا نمیکنی

تو ماه مهر پروری ترا سزد وفا کنی

جفا که نیست کار تو چرا وفا نمیکنی

تو هر که را نشان کنی نشان خوب میکنی

جهان اگر خطا کند تو یک خطا نمیکنی

هر أنچه خواستم مرا عنایت از تو شد ولی

کنون بانچه طالبم بمن عطا نمیکنی

من ان بلا کشم بجان بلای تو خریده ام

چه شد دگر که صحبت غم و بلا نمیکنی

تو خواجه من غلام تو تو شاه و من گدای تو

روا بود عنایتی به بینوا نمیکنی

ز نای دل نوا رود رسد بدشت نینوا

کسی چه داند از کجا چو نی نوا نمیکنی

زکعبه تا نجف روی ولیک نیست باورم

که با نوای دل گذر ز کربلا نمیکنی

بناله خو گرفته ای چو نی به دل نوا فکن

تو (صالح) از چه روی دل به نینوا نمیکنی

شاعر : صالح تبریزی


شعر آغاز امامت حضرت امام زمان (عج)

هرگاه جلوه باگل رخسار میکنی

آفاق را معاینه گلزار میکنی

با جلوه و جلالت ان قامت رسا

شمشاد را زجلوه و رفتار میکنی

گه نوررا به نور رخت تاب میدهی

گه ماه را بزلف سیه تار میکنی

با یک نگاه شیشه و حصبائ سنگرا

یاقوت و لعل و گوهر شهوار میکنی

مستانه گر ز کوی خرابات بگذری

مستان عشق را همه هشیار میکنی

ساقی و جام و خم همه در انتظار توست

وقتی کذر ز خانه خمار میکنی

گاهی مرا بکعبه دل میبری گهی

واصل بکوی دسته زوار میکنی

ای شهریار ملک وجاهت بپاس عشق

آیا مرا روانه دربار میکنی؟

با حسن ماه چون گل خورشید کی شما

اشراق از سرادق زر تار میکنی

یوسف بخانه روی زبازار میکند

هر گاه زخانه روی ببازار میکنی

درد گران جمله طبیب زمانه را

درمان زلف نرکس بیمار میکنی

هر کس فتد به دام غمت تا بپای جان

اورا بدرد عشق گرفتار میکنی

با اینکه من سزای حریم تو نیستم

لطفی نه کم عنایت بسیار میکنی

در خواب غفلتم همه عمر کی مرا

بیدار دل ز دولت بیدار میکنی

ترسم که عمر ما گذرد کی دمی گذر

چون آفتاب از سر دیوار میکنی

دارم خبر که نخل الم را ز اشکتر

در باغ آل فاطمه پر بار میکنی

گه بر مدینه میروی و گاه در بقیع

از قبر پاک فاطمه دیدار میکنی

گه در نجف مقیمی و گاهی بکربلا

گاهی زیارت شه ابرار میکنی

نوشیده می زجام ولا (صالح) از ازل

کی واصلش به زمره احرار میکنی

شاعر : صالح تبریزی


شعر جشن امام زمان (عج)

شاهد غیب

باز کن زلف سیه از رخ ماهت امشب

تاشود گوشه نشین مه زنگاهت امشب

به رخ چون قمرت راه تماشائی را

بسته بر دیده ما زلف سیاهت امشب

زیر پایت نگر ای مه قدم آهسته بدار

روی هم ریخته دل بر سر راهت امشب

داد فرمان به سپاه مزه سر لشکر عشق

زد شبیخون بدلم چشم سیاهت امشب

سالها رفت وبسی دل نگرانیم بیا

خیل دلهای ستمدیده سپاهت امشب

دل ما أب شد از هجر تو ای شاهد غیب

پرده بردار از آن چهره ماهت امشب

مکن اصرار (کلامی) بوصالش برسی

در پس معرکه منده ست کلاهت امشب

شاعر : مرحوم استاد کلامی تبریزی


متن شعر امام زمان (عج)

یا ولی الله یا کهف ا لوری

یا امین الله مصباح الهدی

ای بتو پاینده این گردان سپهر

ای بتو تابنده نجم و ماه و مهر

ای بتو ثابت زمین و أسمان

ای بتو قا یم مکان و لا مکان

ای بحکمت زأسمان ریزان مطر

ای بامرت از صدف رویان گهر

ای رهاننده ز طوفان نوح را

ای نکهدارنده در تن روح را

ای شفا بخشنده مر ایو ب را

ای رها کرده زغم یعقوب را

گر نیاوردی برون از قعر چاه

کی شدی در مصر یوسف پادشاه

گر نبد نیروی تو ادریس کی

می نهادی بر فراز چرخ پی

کی شدی عیسی بچارم أسمان

گر نشد لطف تو باوی هم عنان

ای دهنده مر سلیمان را نگین

ای نگهدارنده عرش برین

ای معلم در ازل بر جبر ئیل

ای کننده ناررا گل بر خلیل

ای زأدم تو به اش کرده قبول

ای تو روح حیدر و جان رسول

عاد را کردی تو با صر صر هلاک

ای بحکمت رفته قارون زیر خاک

شهر های لوط کردی واز گون

نبل را بر قبطیان کردی تو خون

خضر در ظلمات بد عطشان تو

موسی اندرکوه سر گردان تو

شاعر : مرحوم عشیقی تبریزی


متن درد دل با حضرت امام زمان (عج)

این روزها نگاه تو از خونِ دل تر است

گویا دلت حسینیه ی اشک مادر است

شال عزا دوباره نشسته به دوش تو

شالی که حیف، سوخته از آتش در است

گلبرگ های گونه ی شبنم گرفته ات

زخمی، شکسته، نیلی، چون یاس پرپر است

ای وارث تمامی غم های اهل بیت

این روزها غریبی تو مثل حیدر است...

...چون دیده ام تو را و سلامت نداده ام

یا تو سلام کرده ای و گوش من کر است

مُردن میان روضه اگرچه سعادت است

در روضه های فاطمیه باز بهتر است

زیرا که اشک یک شبِ این فاطمیه ها

با گریه ی تمام محرم برابر است

حالا بیا و روضه بخوان آتشم بزن

چشمم به ناله ی تو و یک وای مادر است

یا رب کجا رواست زنی را کتک زنند

وقتی که زن مقابل چشمان شوهر است

شاعر : محمد علی بیابانی


متن شعر امامت حضرت امام زمان (عج)

نشدی غائب از اندیشه که پیدا کنمت

تو هویداتر از آنی که هویدا کنمت

چشم دل, روشنی از مهر رخت می گیرد

گم نکردست ترا دیده , که پیدا کنمت

گرچه یک لحظه جدا ازتونبودم همه عمر

باز از شوق به هر لحظه تمنا کنمت

اشک, نگذاشت تماشائی رویت باشم

سببی ساز که بی پرده تماشا کنمت

بس که با خلق زحسن تو سخن می گویم

ترسم آخر که مه انجمن آرا کنمت

ای دل ! از تیرگی آینه خویش منال

دامنی اشک بیاور که مصفا کنمت

همچو آیینه اگر پاک و مصفا گردی

محو رخساره جانانه , سراپا کنمت

در ره عشق , مدد از خرد خام مگیر

تا به تدبیر جنون ,واله و شیدا کنمت

شعله ای از قبس طور جنون گیر وبسوز

تایه صحرای طلب, بادیه پیما کنمت

لن ترانی شنوی گر« ارنی» گوئی باز

پرده افکندم ازاین راز که بینا کنمت

یک جهان درد اگر رو به تو آورد , بیا

تاکه روسوی وی آورده مداوا کنمت

در غم مهدی موعود چو (پروانه) بسوز

تا چو او جرعه کش جام تولا کنمت


متن مولودی امام زمان (عج)

ای جان بیا که صاحب عنوان کنم تو را

آیینه دار طلعت جانان کنم تو را

درویش خانقاه ولا باش از التفات

تاجت به سرگذارم و سلطان کنم تو را

گر باده از زُلال محبّت به سر کشی

در میکده، قلندر رندان کنم تو را

از معرفت به خاک خرابات بوسه زن

مست از شراب ساغر عرفان کنم تو را

در خاک نِه جبین ارادت ز بندگی

تا در سریر مُلک سلیمان کنم تو را

یار از عَرب گزین که چو سلمان پارسی

با یک مِدال «میم» مسلمان کنم تو را

با یاد من از آتش نمرود چون خلیل

پروا مکن، بساط گلستان کنم تو را

از خود درآ و بندۀ درگاه عشق باش

تا سرور و سر آمد دوران کنم تو را

بگذر ز کِبر و ناز ، زاخلاص معرفت

تا بی نیازِ عالم امکان کنم تو را

تا کشف گرددَت به جهان صورت وصال

چندی اسیر معنی هجران کنم تو را

خدمت به پیر میکده کن ای جوان زصدق

تا واقف از حقیقت ایمان کنم تو را

بیگانه شو ز فلسفة این و آن، بیا

تا آشنای عترت و قرآن کنم تو را

گر حُبّ خاندان علی هست در دلت

از زُمرة مُرید و مُحبّان کنم تو را

درخدمتش چو بوذر و سلمان کمر ببند

تا از صحابی شهِ مَردان کنم تو را

خواهی اگر به درگه قُدسش چو جبرئیل

شأن و شرف ببخشم و دربان کنم تو را

گرشوق بندگیست به سر ، عزم طوس کن

خدمتگزار شاه خراسان کنم تو را

در آستان قدس رضا خاکسار شو

تا در بساط مَرضیه ،مهمان کنم تو را

درک حضور کن چو اباصَلت از شرف

مشمول التفات فراوان کنم تو را

ور حضرتش چو شیخ بهایی تلاش کن

تا همجوار رحمت شایان کنم تو را

با پای سر بیا به حریم مُقدّسش

آسـوده تا ز روضة رضوان کنم تو را

هرچه دلت ز صدق و خلوص آرزو کند

از بارگاه رحمتش، احسان کنم تو را

(شبخیز) درد خود به من اظهار کن که من

با یک نظر، طبابت و درمان کنم تو را

شاعر : مرحوم شبخیز


شعر درمورد امام زمان (عج)

هزاران جُمعه بگذشت و، حکایت همچنان باقیست

زِ هجران گل نرگس، شکایت همچنان باقیست

چه گویم از حکایتها، زِ هجران وشکایتها

که اشک وآه و دردِ بـے‌نهایت همچنان باقیست

مگو اسلام رفت از دست، چرا؟ چون تا که مهدی هست

به آیین مسلمانی، حلاوت همچنان باقیست

زلطف یار بـےهمتا، بجان حضرت مولا

بسوے جنّت الاعلا، طریقت همچنان باقیست

بنازم قدّ و بالایش، بنازم چشم شهلایش

به وصل رویِ زیبایش، عزیمت همچنان باقیست

فدایِ آن رُخِ ماهش، دعای هَر سحرگاهش

نشستم دیده بر راهش، که محنت همچنان باقیست

فدای تار گیسویش، که از عطر گل رویش

به گلزار رسول‌الله، طراوت همچنان باقیست

جمالش قبلهٔ دلها، دَمَش حلّال مشکلها

به پشت پردهٔ غیبت، حقیقت همچنان باقیست

چه دردی میکِشد عاشق، زِ هجر یارِ خود (فیضی)

غروب جُمعه‌ای دیگر، وَ غیبت همچنان باقیست

دعا کن تا که برگردد، جمالش جلوه‌گر گردد

نیاید یوسُف زهرا ، مصیبت همچنان باقیست

شاعر : رحیم فیضی اردبیلی



این مطلب چقدر مفید بود ؟
 

دیدگاه ها

شما هم می توانید نظرات خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید
hits

آخرین مطالب دلگرم

StatCounter