بهترین متن ها روضه و نوحه شام غریبان با نوای دلنشین مهدی میرداماد

۲,۳۳۵
۰
۰
دوشنبه, ۱۸ شهریور ۱۳۹۸ ۱۸:۵۹

متن روضه و نوحه شام غریبان از مهدی میرداماد

متن روضه شام غریبان

این سر ِ شب زده، ای کاش به سامان برسد

قصه ی هجر من و ماه، به پایان برسد

تازه از امشب ناله هات باید شروع بشه، آقا جان دهه ی اول محرم تموم شد، اما قصه ی فراق من و شما، قصه ی دوری ما از شما تموم نشد، دلم خوش بود شاید یه شب از محرم ببینمت

دست این سائل بیچاره، به دستت نرسید

کاش با لطف تو ای شاه، به دامان برسد

دست من و دامان تو یاصاحب الزمان، آقا چه جوری صدات کنم امشب ؟ مولای من:

حال ِ آن تشنه، که با یاد تو سیراب شود

مثل این است، که در دشت به باران برسد

بعضی ها می خوان بگن حسین، صداشون در نمیاد، از بس ناله زدن صداشون گرفته. می خوام بگم: تازه شدی مثل عمه ی سادات زینب

کاش با دیدن تو جان بدهم آقا جان

قبل از آنی که ز هجرت به لبم جان برسد

حرف دلت هست یا نه ؟ خوشبحال اونایی که روز عاشورایی می میرند

گر مقدر شده آید به سراغم عجلم

سببی ساز که در شام غریبان برسد

دلم می خواد منم اینجوری جون بدم، دلم می خواد از صبح بگم: حسین، دم غروب که میشه دیگه این نفس بالا نیاد، وقتی نفس اربابم دیگه بالا نیومد، منم دیگه نمی خوام نفس بکشم.

ای تشنه لب حسین

عشق زینب حسین

نه، نه، دیگه شام غریبان اینجوری باید بگی:

ای بی کفن حسین

عریان بدن حسین

ای زینت دوش نبی روی زمین جای تو نیست

این خار و خاشاک بلا منزل و مأوی تو نیست

حسین....

***

کوتاه کن کلام... بماند بقیه اش

حسین و کشتند، تموم شد

مُرده است احترام... بماند بقیه اش

کی کربلا رفته عاشورا ؟ مثل امروز از جلوی بین الحرمین دیگه نمیذارند کسی با کفش بره. چرا ؟ میگن: حریم حسین احترام داره، کسی با کفش تو حرم نره، اما نانجیب با چکمه هاش وارد گودال شد.

کوتاه کن کلام... بماند بقیه اش

مُرده است احترام... بماند بقیه اش

از تیر های حرمله یک تیر مانده بود

آن هم نشد حرام... بماند بقیه اش

حسین... صدای سالم امشب نبری خونه ات، امشب یه جوری برو خونه، هر کی تو رو توی راه دید، نتونی باهاش حرف بزنی، با اشاره حرف بزن، بهت میگن: چرا حرف نمی تونی بزنی ؟ بگو: من برا زینب داد زدم.

هر کس که زخمی از علی و ذوالفقار داشت

آمد به انتقام... بماند بقیه اش

حسین....

شمشیر ها تمام شد و نیزه ها تمام

شد سنگ ها تمام... بماند بقیه اش

مقتل میگه: همه با شمشیر می رفتند، بی شمشیر می اومدند، با نیزه می رفتند بی نیزه می اومدند، دامن هاشون رو پر سنگ می کردند، حسین.... کامل الزیارت میگه: امام صادق داشت رد می شد، دید یه عده دارند روضه می خونند، داد می زنند.

میگن: امام صادق سجده کرد، گفت: خدایا به این هایی که دارند داد می زنند رحم کن، این ها دارند برا جد من داد می زنند. حالا بگو: حسین.....

گویا هنوز باور زینب نمی شود

بر سینه ی امام... بماند بقیه اش

پیراهنی که فاطمه با گریه دوخته

در بین ازدحام... بماند بقیه اش

راحت شد از حسین همین که خیالشان

شد نوبت خیام... بماند بقیه اش

یه دفعه دید خیمه ها داره میسوزه

از قتلگاه آمده شمر و زدامش

خون الدوام... بماند بقیه اش

سر رفت آه، بعد هم انگشت رفت، کاش

از پیکر امام ... بماند بقیه اش

وقتی زینب رسید دید چیزی باقی نمونده، دید جای سالم نمونده، امروز زینب گلوی حسین رو بوسید، یه کاری کرد غیر از عرف همیشگی، همه موقع وداع صورت رو می بوسند، همه موقع بدرقه پیشانی رو می بوسند، اما زینب جایی رو بوسید همه براشون سئوال شد، کی خیلی سئوال شد توی ذهنش ؟

اونایی که دختر دارن می دونند، دختر کنجکاو ِ، همش سئوال میکنه، داشت از دور می دید، عمه داره زیر گلوی بابا رو می بوسه، هی امروز می خواست سئوال کنه، دید نمیشه، هی فردا رفت سئوال کنه، دید نمیشه، می دونی کی جوابش رو گرفت ؟ تو خرابه ی شام، وقتی دید رگ های بابا پاره پاره است.

بر خاک خفته ای و مرا میبرد عدو

من میروم به شام ...بماند بقیه اش

دلواپسم برای سرت روی نیزه ها

از سنگ پشت بام ... بماند بقیه اش

دلواپسی برای من و بهر دخترت

در مجلس حرام ... بماند بقیه اش

ای حسین................

متن روضه شام غریبان

بیشتر بخوانید:

جدیدترین متن نوحه و سینه زنی شب هشتم محرم، مداح مجید بنی فاطمه

جدیدترین متن روضه و نوحه عاشورا از احمد واعظی

متن روضه شب یازدهم محرم

از دل بی شکیب می خوانم

مثل ابن شبیب می خوانم

بس که مضطر شده دل زارم

ذکر اَمَّن یجیب می خوانم

کی داره روضه می خونه امشب، امشب کی اَمَّن یجیب گرفته دور زینب

سر نهادم به دامن خیمه

یه سئوال بپرسم رد شم، کدوم خیمه؟

سر نهادم به دامن خیمه

از حسین غریب می خوانم

اولین شبی است که حسین رو از من جدا می کنند

از غریبی که در دل گودال

شده شیب الخضیب می خوانم

***

شب نوحه شب گرفتاری است

دوستان موقع عزاداری است

تازه عزا شروع شده، بدون مقدمه برم، می دونم اشک داری

آتش از خیمه ها زبانه گرفت

شادی ام را غم زمانه گرفت

بر خلاف قطا که لانه نداشت

مرغ غم در دل آشیانه گرفت

باز گلچین پست گل ها را

زیر سیلی و تازیانه گرفت

هرچه خلخال و زیور و زر بود

خصم از ما چه ظالمانه گرفت

این یه بیت همه ی روضه ی شام غریبان رو در بر میگیره، غیرتی گریه کن، به امام سجاد علیه السلام عرضه داشتند شاگردان: آقاجان یه جوری گریه می کنید، انگار پدر شما اولین نفر از خانواده ی شماست، که به شهادت رسیده، حضرت فرمود نه، گریه من واسه ی این نیست، ما با شهادت مأنوسیم.

شهادت میراث خانواده ما است، پس آقا جان چیه این همه سال، گریه می کنید، اشک می ریزید، سی و پنج سال پرچم کربلا، بر سر در خانه ی شما نصبه، آقا یه جمله فرمود، فرمود: ما با شهادت بیگانه نبودیم، شهادت ارث ما بود، ولی اسارت ارث ما نبود، این اسارت مارو بیچاره کرد، این جسارت ها ما رو آب کرد، حالا این یه بیت، امشب اون هایی که زینبی اند، باید سنگ تموم بذارند.

هرچه در خیمه بود غارت شد

زینب آماده ی اسارت شد

شام غریبان به این راحتی به کسی گریه نمیدن، تا شب عاشوراء سراسر تلاطم و هیجانی، از بزرگان وقتی سئوال می کنیم چرا شام غریبان تازه روضه ها شروع شده، اول گریه ی زینبه، می بینیم ما گریه ندارم، علت چیه ؟

این جور جواب ما رو میدن: «روزی گریه شام غریبان، روزی خواصه، تو اون ده شب اگر نمرت قبولی باشه، اگه تو اون ده شب خوب گریه کرده باشی، می تونی شام غریبان با زینب گریه کنی.

اون دستی که اباعبدالله رو دست خواهرش گذاشت، خواهر رو آرام کرد، رو قلب همه ی سینه زنا و گریه کنا هم گذاشت». شما ها اگه امشب بدونید چه خبره کربلا، میمیرید، بدونید بدن ها رو خاکه.

من نمی خوام این جوری روضه بخونم، بگم امشب چه خبر شده ؟ بگم امشب اومدن تو گودال هرکاری دلشون خواست کردن، یکی لباس رو برد، یکی کفشا رو برد، نمی تونم برات باز کنم، زینب چند قدمی حسینش باشه ولی نتونه بیاد کنار حسینش، لذا امشب شبه عجیبیه، گریه داشته باشی بی بی امضاء کرده.

از حرم

این رو برا مادرا می گم، برا مریض دارها میگم، برا اونهایی که امشبم دلشون نیومده نیان، گفتن بریم، امشب شب ربابه، امشب شب سکینه است، امشب شب رقیه آتش گرفته است.

ازحرم گهواره را بردند

یادگار ستاره را بردند

من خودم دیدم از تن بابا

جامه ی پاره پاره را بردند

عمه از گوش دختر مسلم

بخدا گوشواره را بردند

بس کنید این همه گنه نکنید

روی تاریخ را سیه نکنید

مرد عرب میگه دیدم دامن دختره داره میسوزه، ترسیده، دختردارها دست بچه ات بسوزه یه ذره، می دَوی، حالا تصور کن، دامن این بچه آتش گرفته بود، میگه دویدم به سمتش، هرچه من می اومدم، اون عقب می رفت، گفتم: دخترم ناراحت نباش، من با تو کاری ندارم عزیزم، منم دختر دارم، منم بابا اَم.

گفت: نه، شما می خوای منو بزنید، منو اذیت کنی. گفتم: نه، عزیزم، خیالت راحت باشه، دختره ایستاد، دامنش رو خاموش کردم، یه نگاه به من کرد، دید نمی خوام اذیتش کنم، صدا زد آقا اَزت یه خواهش دارم، گفتم: چیه عزیزم، گفت: می خوام یواش بگم، گفتم: راحت باش، من نمی ذارم کسی تو رو آزار بده.

میگه دیدم اشاره کرد، به لبهاش، گفت: من چند روزه آب نخوردم، تشنگی داره هلاکم میکنه، آب، آب. گفتم: باشه همینجا بایست، راحت باش، دیگه آب آزاد شده، تا بعد از ظهر آب رو بسته بودند (من میگم، این ها فقط می خواستند عباس رو دق بدن، این ها می خواستند سقارو خجالت زده ببینند، می خواستند کاری کنند به خیمه ها دیگه برنگرده، سقای دشت کربلا).

صدا زد صبر کن، خودم برات آب میارم، میگه رفتم ظرف آب آوردم، این دختر ظرف آب رو گرفت، آورد بالا، تا نگاه کرد دیدم دستش رو آورد پایین، داره راهش رو کج میکنه، گفتم: کجا می ری؟ گفت: به من بگو گودال قتلگاه کجاست ؟ چرا ؟ مگه نگفتی تشنه هستم ؟

گفت: آره، اما بابام از من تشنه تر بود، می خوام برم آبش بدم، شنیدم لحظه ی آخر روضه خونده، وصیت کرده: شیعتی ما ان شربتم عذب ماء فاذکرونی، حسین..

آره امشب هرکس با آب یه جور معامله کرده، هرکی امشب یه جور با آب برخورد کرده، اما وای از دل زینب، وای از دل زینب، امشب یکی از سخترین شب های زینبه، بچه ها رو جمع کرد، هرکدوم رو از یه گوشه جمع کرد.

یکی زیر خارها زخمی شده، یکی لابه لای خیمه ی سوخته اُفتاده، زینب دونه دونه ی این ها رو جمع کرد، لشکر زینب همین هاست دیگه، زینب با همین ها باید بره کوفه فتح کنه، زینب با این ها باید بره شام فتح کنه، علمدار زینب رقیه است، اگه عباس علمدار حسینه، علمدار سپاه زینب رقیه است، یه نفری شام رو فتح کرده، برو ببین چه خبره تو حرمش.

همه رو جمع کرد، لا اله الا الله، داغ خیلی سخته، وقتی یه خانواده داغ می بینند، همه ی نگاها به بزرگتره، اگه بزرگتر نتونه خودش رو کنترل کنه، بچه ها هم زود از کوره در میرن، همه نگاه به عمه میکنن، عمه خودش کی گریه کنه، باید همه رو آروم کنه، الهی بمیرم بی بی جان، همه رو آروم کرد، یه مرتبه نگاه کرد، گفت رباب، من دارم اشتباه میکنم یا درسته؟

چی میگی بی بی جان، گفت: خوب نگاه کن یکی از دخترهارو نمی بینم، تو تاریخ اسم دقیق ننوشتن، ولی من از شواهد و قرائن، میگم: این کار، کار رقیه است.

شاید رقیه باشه، چون عاطفی تر از همه بود، چون بی خداحافظی باباش رفت، تو خیمه میگن خواب بود، حتی به اسم فاطمه ی صغری، زینب میگه گفت: من پاشم برم دنبال این بچه بگردم، از خیمه خارج شد، همین امشب، الهی بمیرم برات زینب، تک و تنها، دل شب، یه دشت پر از دشمن، این همه بدن های بی سر رو خاک.

یه مرتبه شنید صدای گریه از طرف گوداله، آروم آروم رفت طرف گودال، نگاه کرد، دید دختره نشسته جلو بدن بی سر، لااله الا الله، چه بدنی، یه بدنی که سر نداره، یه بدنی که لباس نداره، چه گذشته، دید داره این دختر با زبان عاطفیش حرف می زنه.

من بعضی جملات رو معنی کردم، عبارت روایت میگه، خون هارو از دست بابا و بدن بابا پاک کرد، به بدنش مالید، صدا زد، بابا داره شب میشه، نمی خوای بیای به ما سر بزنی.

بابا کی من رو یتیم کرده، ببرمت در خونه ای که شب آخر حواله ی ما دست این خانومه، می خوای انشاءالله تا آخر عمرت حسینی باشی، الان اسمش رو می برم، صدا زد بابا، یادته، تو کودکی هام برام قصه میگفتی، برام از مادرت زهرا گفتی.

بابا شنیدم لحظه ی آخر اومدی صورت کف پای مادرت گذاشتی، حالا من اومدم، سر که نداری، اومدم صورت بذارم کف پات، پاشو جوابم رو بده.

صدا زد بابا خودت گفتی: مادرت شب ها بالا سرت آب می ذاشته، خودت گفتی: نصف شب ها تشنه ات می شده، بابا پاشو، من اگه تشنه ام بشه چیکار کنم، به کی بگم، حسین........

عمه جانش اومد بغلش کرد، عمه اینقدر گریه نکن، عمه اینقدر ناله نزن، نوازشش کرد، بچه رو از بدن بابا جدا کرد، جلوتر از من میری یا من بگم، آره همینه، بچه یتیم رو باید نوازش کرد، دختر بچه رو باید با نوازش از بابا جدا کرد.

ای کاش همه بچه ها رو خود عمه جدا می کرد، این یه دختر بود، این جوری جداش کردن، نمی دونم چند ساعت قبل بود یا نه، اما یه دختر دیگه هم هست، اومد تو گودال، دید عمه اش یه بدن بی سر رو بغل کرده، خودش رو انداخت رو بدن باباش.

اما دیگه نگذاشتن زینب جداش کنه، عبارت مقتل میگه، ان شاءالله دروغ باشه، ان شاء الله امام زمان (عج) بیاد بگه این ها نبوده، اما مقتل ها نوشتن، من نمی دونم معنی کنم یانه، شام غریبانه معنی می کنم.

فجروها عن جسد ابیها، یعنی گرفتن کشیدنش، اما رها نمی کرد، گفت: از من دست بردارید، من بابام رو می خوام، هر کاری کردن، جدا نشد، عمه اش اومد، گفت: این رو جدا نکنید، می دونید چیکار کردن، خود این دختر گفته، یه نگاه کرد گفت: بابا بلند شو ببین، عمه ام رو دارن کتک می زنن. حسین.........

متن روضه محرم

بیشتر بخوانید:

متن روضه و نوحه شب هشتم محرم از حسین سازور و احمد واعظی

متن نوحه ی سینه زنی شب چهارم محرم مداح محمد حسین حدادیان

متن نوحه شام غریبان

شام غریبان زینب توشمع وپروانه زینب
تومیهمان خدایی داغ تومهمان زینب

همسفرت زینب حالاهمسفراست باقاتلت
توشاهدی برروی نی حسین من اه ازدلت

مارایت الا جمیل تقبل هذاالقلیل
این اسماعیل وخلیل

اه و واویلا زینب
ناله کنان مانده خیره زینب دل خسته برتل

مانده تمام جهانش دردل گودال مقتل
بادل خون باچشم تر

می زند از این غم برسر
ناله زند خنجر خنجر

گریه کند حنجر حنجر
شمر و کینه واویلا
پا بر سینه واویلا

متن نوحه محرم

بیشتر بخوانید:

گلچینی از متن نوحه های شام غریبان (شب یازدهم محرم)

متن نوحه ی ترکی شام غریبان غم انگیزترین شب تاریخ

متن نوحه و روضه حضرت قاسم بن الحسن (ع) مداح حاج حسین سیب سرخی

برترین متن های نوحه شب ششم محرم از جواد مقدم


این مطلب چقدر مفید بود ؟
 
  • برچسب ها:
  • متن نوحه شام غریبان
  • متن روضه شام غریبان
  • متن نوحه شب یازدهم محرم
  • متن روضه شب یازدهم محرم
  • متن سینه زنی شام غریبان
  • متن مداحی شام غریبان
  • متن مداحی شب یازدهم محرم
  • شام غریبان
  • شب یازدهم محرم
  • متن نوحه مهدی میرداماد
  • متن روضه مهدی میرداماد
  • مداحی مهدی میرداماد
  • مداحی میرداماد
  • مهدی میرداماد
  • سیدمهدی میرداماد
  • میرداماد

دیدگاه ها

شما هم می توانید نظرات خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید
hits

آخرین مطالب دلگرم

StatCounter